
"عباس سالاری" رییس حوزه هنری استان کرمان، از راه اندازی دفتر بم حوزه هنری استان، انتشار شماره های پنجم تا پانزدهم آلبوم "کویرانه" در شش ماه اول سال آینده خبر داد.
وی درباره تلاش این حوزه در نهادینه کردن فرهنگ بومی این استان گفت: حوزه هنری با شناسایی سازهای مختلف محلی اقدام به تولید آلبوم موسیقی نواحی "کویرانه" کرد.
این مقام مسوول در توضیح کویرانه های ۱ تا ۴ بیان داشت:
کویرانه ۱ : موسیقی منطقه امیر آباد شول سیرجان ، با نوازندگی سهراب عیسی پور و آواز رضا نارویی.
کویرانه ۲ : بخش هایی از موسیقی منوجان .
کویرانه ۳ : قطعاتی از موسیقی فاریاب کهنوج
کویرانه ۴ : از مقام های ساربانی تشکیل شده است که معمولا با سازهای نی و بلبون اجرا می شود. از مهمترین این مقام ها می توان به «اشترمرو»، «اشترقطار»، «ایل بالا» و «گرگه فارسی»اشاره کرد. موارد نامبرده از سازهایی است که در «کهنوج» و «منوجان» شهرت دارند.
لازم به یاد آوری است:
“ كويرانه ” عنوان آخرين اثر موسيقيدان جوان <فواد توحيدي> است. توحيدي در خانوادهاي هنرمند و در خطه كرمان به دنيا آمده است. وي از همان كودكي با ساز آشنا شد و با آن اُنس و الفتي غريب پيدا كرد، بطوريكه چندسال پيش به عنوان يكي از پديدههاي موسيقي سنتي در كشور شناخته شد. كمتر استادي در عرصه موسيقي سنتي است كه وي را به عنوان يكي از اميدهاي آينده موسيقي ايراني نشناسد. <كويرانه> سومين <سيدي> منتشر شده وي در زمينه معرفي <موسيقي نواحي كرمان> ، از سوي <مركز موسيقي حوزه هنري> انتشار يافته است. اين اثر در مراكز معتبر ارائه آثار موسيقي در دسترس علاقهمندان است.
منبع : پایگاه خبری حوزه هنری سازمان تبلیغاتاسلامی.
گرچه نوازنده این نی انبان زیبا و دلنواز یک مرد بندری است ، اما استفاده از چیزی نزدیک به همین سبک نی انبان در مراسم های عروسی روستاهای سیرجان نیز متدوال است.
بهترین نوازنده نی انبان و سرنا در روستاهای سیرجان ، سهراب عیسی پور است.
-
واژه ها: نی انبان+نی انبون+موسیقی شاد بندری+ موسیقی محلی+ نی بستکی+ ساز بستکی+ نوازنده محلی+ عروسی در روستا+ساز بادی+
ساز سرنا
اگرچه پژوهش در پهناورترین استان كشور، دشواریهای ویژه خود را به همراه داشت، ولی عزم راسخ این گروه، برای شناسایی و ثبت و ضبط گوشهای از فرهنگ گرانقدر ایرانزمین تمام سختیها را به شهدی گوارا مبدل نمود. خوشبختانه نتایج حیرتآور بهدستآمده و شناسایی بیش از هزار نوازنده بومی و متجاوز از بیست نوع ساز نواحی كه تعدادی از آنها نهتنها در كشور، بلكه در پهنة گیتی منحصر به فردند، ما را بیش از پیش به ادامة راه مصمم نمود. در این نوشتار سعی شده است به معرفی انواع مختلف سورنا، به عنوان شاخصترین و مهمترین ساز نواحی استان، پرداخته شود.
ساز سورنا جایگاه ویژهای در میراث موسیقایی دیار كریمان دارد و بهطور كلی قصّهگوی حماسه و خون و جنون و سور و سوگ است. كشف سورنای هفتهزار ساله در منطقة بشاگرد و همچنین كشف سورنایی متعلق به دوران هخامنشی كه هماكنون در باغ موزة هرندی كرمان نگهداری میشود، نشان از پیشینة بسیار كهن این ساز در كرمان دارد.
به سورنا در اصطلاح محلی، ساز و به خنیاگر آن سازی گفته میشود. به گروههای نوازنده شادیانه نیز ساز و دهلی، لوطی، مطرب و سوری گفته میشود. بهطور كلی چهار نمونة متفاوت از ساز سورنا در استان كرمان رایج است، كه سه نمونة آن با سایر سورناهای كشور متفاوت است.
نمونه اول: سورنایی است كه لوله صوتی و قسمت مخروطی ساز از هم جدا نمیشود و به صورت یك تكه و متصل از چوب تراشیده میشود. این سورنا كه تقریباً مشابه اكثر سورناهای راجی در كشور میباشد، در مناطقی از بافت و شهرستانهای سیرجان، شهربابك، بردسیر (مناطق لالهزار و خرمنده) رایج میباشد. تا دو دهة قبل از این سورنا در شهرستانهای شهداد، رفسنجان، زرند و خود شهر كرمان نیز استفاده میشده است.
نمونه دوم: سورنایی است كه در اصطلاح محلی به آن نرلاس1 گفته میشود و تفاوت آن با نوع اول در این است كه لوله صوتی ساز از محل شیپوری جدا میشود و سورنا به شش قسمت (شیپوری، لولة صوتی، دو شاخه، پولك، میل و قمیش) تقسیم میگردد. این سورنا در مناطقی از شهرستان بافت كه در مجاورت شهرستان جیرفت میباشد، تمام مناطق جیرفت و بم و قسمتهایی از كهنوج و قلعهگنج رایج میباشد.
نمونه سوم: سورنایی است شبیه به سورنای نوع اول، با این تفاوت كه طول آن بسیار بلند (حدود شصت سانتیمتر) و نزدیك به ابعاد كرنای استان كرمان میباشد. این ساز در شهرستان منوجان و قسمتهایی از كهنوج و قلعهگنج نواخته میشود.
نمونه چهارم: سورنایی است كه شاید در تمام دنیا منحصر به فرد باشد. سورنایی با بدنهای گلی كه در منطقه سبلوئیه زرند (بناوند) ساخته و نواخته میشود.
سازهای همراه سورنا
سازهای همراه سورنا در استان كرمان نسبت به موقعیت جغرافیایی هر منطقه و نوع سورنایی كه در آنجا رایج است، متفاوت میباشد. در این قسمت سعی شده با توجه به نوع سورنا سازهای همراه آن معرفی شود.
سورنای نوع اول: معمولاً این ساز در مناطقی به همراه دهل، و در قسمتهایی دیگر به همراه دهل، نقار و دُرك2 نواخته میشود. دهلی كه با این ساز نواخته میشود، به وسیلة چوب و تركه نواخته میشود و ارتفاع بدنة دهل نسبت به قطر پوستها كمتر میباشد. پوستی كه با چوب نواخته میشود نسبت به پوستی كه با تركه نواخته میشود، ضخیمتر و دارای صدای بمتری میباشد. جنس بدنة دهل از جنس چوب بید و یا سپیدار میباشد. این دهل به وسیلة طناب و یا تسمة چرمی به شانة نوازنده آویخته میشود. جنس كوبه از چوب بادام و تركه از جنس تركة انار میباشد.
نقارههایی كه با این سورنا نواخته میشوند، نسبت به منطقة جغرافیایی متفاوت میباشند. نقاره مناطقی مانند سیرجان دارای بدنهای سفالی و نقارههای شهربابك دارای بدنهای مسی میباشند. پوست نقاره از پوست گاو و یا گوساله میباشد و پوست دهل از جنس بز و یا گوسفند. لازم به ذكر است در مناطقی از سیرجان و شهداد هنوز از نقاره برای نوبتنوازی استفاده میشود.
دُرك: نوعی ساز پوستی دوطرفه كه با تسمه چرمی به گردن نوازنده آویزان میشود و برعكس دهل، پوستها موازی زمین قرار میگیرند. در این ساز به جای چوب و تركه از انگشتان دست استفاده میشود. معمولاً بر بدنة این ساز كه از جنس چوب بید است، زنگولهای با نخی از جنس كنف آویزان است و نوازنده در مواقعی زنگوله را روی پوست بالایی میگذارد تا در هنگام نواختن و لرزش پوست، صدای زنگداری ایجاد شود. به غیر از مناطقی از استان كرمان، نظیر این ساز در جای دیگری از كشور دیده نشده است.
سورنای نوع دوم (نرلاس): این سورنا به همراهی دهل و جره3 نواخته میشود. بدنة دهل و جُره فلزی میباشد و ارتفاع بدنه نسبت به پوستها بیشتر میباشد و به وسیلة یك دست و یك چوب نواخته میشود. معمولاً نوازندگان دهل در حین نوازندگی حركاتی آكروباتیك، از جمله چرخیدن و عبور دادن ساز از زیر یكی از پاها (البته با حفظ ریتم) میپردازند. جنس چوبی كه نقش كوبه را بازی میكند از جنس ارچن4 یا بادام میباشد. جنس چوبی كه پوست را روی آن چنبره میكنند نیز از جنس چوب انار است. لازم به ذكر است، جره همان دهل است با ابعادی كوچكتر، كه صدایی زیرتر از دهل را ایجاد میكند.
سورنای نوع سوم: این نوع سورنا به همراهی دهل، تمبك، جره و در مواقعی تمپو نواخته میشود. بدنه دهل و جرهای كه با این ساز نواخته میشود، از جنس چوب كهور5 است و با یك دست و یك چوب نواخته میشود. ارتفاع بدنه دهل، چند برابر قطر پوستهاست. قطر یكی از پوستها كمتر از پوست دیگری است و همین امر باعث شده دهل شكلی مخروطی پیدا كند. علت كوچكی یكی از پوستها این است كه صدای زیرتری را نسبت به پوست دیگر ایجاد نماید. پوست بم را در این ساز با كوبهای از جنس چوب بادام مینوازند. معمولاً بدنه این دهل را با پارچههای رنگی تزیین میكنند. تمبكی كه با سورنای نوع سوم نواخته میشود دارای بدنهای چوبی است كه به وسیله تسمة چرمی به شانة نوازنده آویخته میشود.
سورنای نوع چهارم: این سورنای گلی را معمولاً به همراه دایره و دهلی كه در سورنای نوع اول توضیح داده شد، مینوازند.
اجزای سورنا
1. پیك: همان قمیش ساز است كه از جنس نی میباشد و نوازنده از ارتعاش دوزبانة آن صدای ساز را به وجود میآورد. معمولاً نوازندگان قبل از اجرا كمی پیك ساز را مرطوب میكنند. بهترین نوع پیك، نی آبی میباشد كه در اصطلاح محلی به آن پیشدریایی میگویند. در سورنای گلی، جنس پیك از پوست ساقة تركة بید و یا شنك6 میباشد. در اصطلاح محلی كرمان به پیك، كاشك، كاش، بزگه7 و فیقو نیز گفته میشود.
2. میل: رابطی است فلزی بین پیك و دوشاخة سورنا. در بعضی از نواحی استان به میل، ماشوله یا نلی8 هم گفته میشود. لازم به ذكر است سورنای گلی فاقد میل و دوشاخه میباشد و پیك مستقیماً در بدنة سورنا فرومیرود.
3. پولك: قطعهای است دایرهایشكل كه به آن پیشلپوزی9 یا پیلك هم گفته میشود و بین پیك و میل ساز قرار میگیرد تا از ورود بیش از اندازة میل ساز به دهان جلوگیری نماید. پولك معمولاً از جنس صدف، چوب نارگیل و یا فلز میباشد.
4. دوشاخه: چوبی است كه پایین آن به صورت دوشاخه و انبریشكل بوده و در داخل بدنه سورنا فرومیرود. در اصطلاح محلی به دوشاخه، بچ10 ساز، گهر11 و زبونه هم گفته میشود و معمولاً از چوب سرخ گز میباشد.
5. بدنه: همان لوله صوتی ساز است كه به شكل مخروطی ساخته میشود. بهجز سورنای گلی سایر سورناهای استان چوبی و معمولاً از جنس چوب زردآلود، زیتون، بادام، گلپرك، گلابی، ریشه كهور و یا كنار12 ساخته میشوند. در سورنای نرلاس به قسمت استوانهای بدنه، دار، دال و دس پن13 و به قسمت مخروطی كپه، كعب و یا قده گفته میشود.
بعد از توضیح اجزای مختلف سورنا، به ذكر اندازة چند نمونه از سورنای استان پرداخته میشود.
سورنای نوع اول: مربوط به سازی روستای امیرآباد شول سیرجان
طول كلی ساز: 44 سانتیمتر، بدنه بدون میل و پیك: 3/36 سانتیمتر، طول دوشاخه 3/9 سانتیمتر
فاصلة بدنه تا سوراخ اول (بدون میل و پیك): 9/4 سانتیمتر
فاصله بدنه تا سوراخ دوم: 1/7 سانتیمتر
فاصله بدنه تا سوراخ سوم: 4/9 سانتیمتر
فاصله بدنه تا سوراخ چهارم: 7/11 سانتیمتر
فاصله بدنه تا سوراخ پنجم: 14 سانتیمتر
فاصله بدنه تا سوراخ ششم: 4/16 سانتیمتر
فاصله بدنه تا سوراخ هفتم: 2/19 سانتیمتر
فاصله بدنه تا سوراخ پشت (پس كت): 6/5 سانتیمتر
قطر دهانه شیپوری: 8/8 سانتیمتر
قطر بدنه استوانهای: 4/2 سانتیمتر
قطر پولك: 5 سانتیمتر
سورنای نوع دوم (نرلاس): مربوط به سازی جیرفت
طول كلی ساز: 5/40 سانتیمتر، طول بدنه بدون میل و پیك: 5/34، طول دوشاخه 6/9 سانتیمتر
فاصله بدنه تا سوراخ اول: 5/5 سانتیمتر
فاصله بدنه تا سوراخ دوم: 6/7 سانتیمتر
فاصله بدنه تا سوراخ سوم: 2/10 سانتیمتر
فاصله بدنه تا سوراخ چهارم: 12 سانتیمتر
فاصله بدنه تا سوراخ پنجم: 2/14 سانتیمتر
فاصله بدنه تا سوراخ ششم: 5/16 سانتیمتر
فاصله بدنه تا سوراخ هفتم: 8/18 سانتیمتر
فاصله بدنه تا سوراخ پشت: 2/6 سانتیمتر
قطر دهانه شیپوری: 5/9 سانتیمتر
قطر بدنه استوانهای: 2 سانتیمتر
قطر پولك: 2/5 سانتیمتر
سورنای نوع سوم: مربوط به سازی منطقة منوجان
طول كلی ساز: 58 سانتیمتر، طول بدنه: 51 سانتیمتر،
طول دوشاخه: 10 سانتیمتر،
فاصله بالای بدنه تا سوراخ اول: 5/4 سانتیمتر
فاصله بدنه تا سوراخ دوم: 5/7 سانتیمتر
فاصله بدنه تا سوراخ سوم: 11 سانتیمتر
فاصله بدنه تا سوراخ چهارم: 14 سانتیمتر
فاصله بدنه تا سوراخ پنجم: 2/17 سانتیمتر
فاصله بدنه تا سوراخ ششم: 2/20 سانتیمتر
فاصله بدنه تا سوراخ هفتم: 3/23 سانتیمتر
فاصله بدنه تا سوراخ پشت: 5/5 سانتیمتر
قطر دهانه شیپوری: 5/7 سانتیمتر
قطر بدنه استوانهای: 2 سانتیمتر
قطر پولك: 5/5 سانتیمتر
سورنای نوع چهارم: مربوط به ساز روستای سبلوئیه زرند (بناوند)
طول كلی ساز: 25 سانتیمتر، طول بدنه: 22 سانتیمتر
فاصله بالای بدنه تا سوراخ اول: 5/4 سانتیمتر
فاصله بدنه تا سوراخ دوم: 7/6 سانتیمتر
فاصله بدنه تا سوراخ سوم: 5/9 سانتیمتر
فاصله بدنه تا سوراخ چهارم: 2/12 سانتیمتر
فاصله بدنه تا سوراخ پنجم: 5/15 سانتیمتر
فاصله بدنه تا سوراخ پشت: 4/3 سانتیمتر
قطر دهانه شیپوری: 4/5 سانتیمتر
قطر بدنه استوانهای: 3/3 سانتیمتر
فاقد میل، پیك و دوشاخه.
شیریكی نامی است كه بافندگان عشایر و گاه روستایی به نوعی از گلیم میدهند. این نوع گلیم از دور شبیه قالی است و نقوش پود در بافت تنها اتصال كلید تارها بهم میباشد بطوریكه پود در اینجا اصلاً آشكار نیست، درست مثل قالی كه پود آن پیدا نیست و در پشت ریشه ها مخفی است و نقش را ریشه ها بوجود میآورند . بافت شیر یكی پیچ باندازه قالی مشكل و وقت گیر است بطوریكه تولید آن از گذشتهی دور ، جنبه سنتی و مصرف شخصی و طایفهیی یا محلی داشته و بهیچوجه جنبهی تجاری نیافته است و اكنون نیز توان رقابت با قالی را ندارد در حالیكه زحمت بافت آن بنظر برخی از بافندگان حتی بیشتر از قالی است.
دستگاه بافندگی تقریباً همان دستگاه بافت گلیم میباشد كه بصورت افقی روی زمین كار گذاشته میشود.
این دستگاه مركب از دو تیر چوبی موازی هم است كه تقریباً به اندازهی عرض گلیم و كمی بیشتر از هم فاصله دارند. دو تیر چوبی دیگر در سروته دستگاه عمود بر دو تیر فوق الذكر كار گذاشته میشوند چنانكه شكل دستگاه تقریباً مربع مستطیل است و چله های شیر یكی دو تیر واقع در سرو ته دستگاه را دور میزنند. در میان چله ها و عمود برآنها هم چوبی قرار میگیرد كه چله ها را از زیر و روی خود میگذراند. این چوب برای عبور پود كار گذاشته شده است و با پائین و بالا رفتن درگیری تار و پود را كامل میسازد. بر سر تیر فوقانی نیز كلافهای نخ پشمی مورد نیاز بافنده قرار گرفته اند.
گره زدن در شیر یكی پیچ بر دو نوع است:
اول گره متن است كه نخ رنگی از روی دوچله میگذرد سپس به پشت برگردانده شده از زیر رشته اصلی روئی عبور كرده ایجاد گره مینماید، دومین گره ، گره آب دوزی است . در این گره پود دوبار روی دو چله قرار میگیرد و خط پهن تری ایجاد مینماید. نقطه چین نشانه ادامه پود پس از گره و قطع نشدن آن است كه پس از گره محكم به پائین كشیده میشود و دو لایه گره را كاملاً بهم می چسباند.
پس از اتمام عمل گره برای یك ردیف و پود كشی لازم ، درگیری پود و گره ها را با تارهای درگیر محكم تر میسازند.
این عمل بوسیله شانه یا دفتین صورت میگیرد كه عشایر آنرا كلوزار میگویند كه شانه آن از تیغه های آهنی بسطح دست انسان تعبیه گردیده و دسته ای چوبی و كوتاه دارد.
طرح و تقش «شیر یكی پیچ» چندان یكسان نیست و از تنوع كافی برخوردار میباشد.
نقوش متداول بین ایل «راینی» با ایل « افشار» و این دو با طایفه شول متفاوت است هر چند كه طرح گلی تقریباً یكی و بسیاری نقوش بین كلیه ایلات مشترك میباشد. این بافته بنا به امكانات فنی خود بسیاری از اوقات از محدوده نقوش هندسی فراتر میرود و گاه توازن و هماهنگی را از تركیب نقوش غیر متقارن بدست میآورد. رنگهای انتخابی اغلب تیره میباشد. نقش بته جقه نیز در این میان دیده میشود كه دو گل گرد در شكم آنها تعبیه شده و نسبت به یكدیگر متقارن میباشد حاشیه اغلب زنجیرهیی و مركب از یك شكل هندسی مكرر است كه بین دو خط موازی قرار میگیرد. این حاشیه را حاشیه چرخی مینامند. گل متن « كشمیری» است كه سراسر آنرا با تكرار خود پر میكند. شیر یكی با ترنج وسط كمتر دیده میشود . نقشهای دیگر عبارتند از : ٍ«خارا» گل عباسی ،گل كرمانی و جفت گل. یك نوع حاشیه دیگر هست بنام حاشیه وكیلی در گلهای گرد و وسط دایره های كوچك درون گل معمولاً برنگ قرمز و زمینه آن برنگ سبز میباشد و در اطراف اضلاع جفت گل خطوطی موازی تعبیه میشوند كه «آب دوزی » نامیده میشوند. آب دوزی نقوش را برجسته تر مینمایاند. نیروی انسانی بالقوه ما هر در این رشته هنوز هم بطور قابل توجهی بویژه در روستای امیرآباد وجود دارد.
منبع: سایت آفتاب / بخش صنایع دستی
موسیقی نواحی به عنوان بخشی مهم از میراث شفاهی مناطق مختلف همواره مورد توجه و علاقه ویژه فرهنگ پژوهان و مردم شناسان بوده است .شاید دلیل اصلی توجه این است که موسیقی نواحی آیینه ای است تمام نما از زندگی مردم هر ناحیه به طوری که با قاطعیت می توان گفت با بررسی موسیقی هر منطقه به راحتی می توان با ساختار زندگی ، آداب ، ارزشها و سایر ویژگی های آن محیط آشنا شد . در میان استانهای کشور ،کرمان به عنوان پهناورترین استان ایران گنجینه ای گرانبها از موسیقی و سازهای نواحی است وسعت زیاد این استان و همجواری آن با استانهای هرمزگان ، فارس، یزد ، خراسان جنوبی و سیستان و بلوچستان و تاثیر پذیری و تاثیر گذاری موسیقی و فرهنگ این استان در تقابل با نواحی همجوار و همچنین وجود اقوام و ایلات مختلف که هر یک دارای آداب و رسوم مخصوص خود هستند باعث شده است تا تنوع فرهنگی و موسیقایی چشم گیر و حیرت انگیزی را در این استان شاهد باشیم .
با این همه در گذر زمان تعدادی از سازهای کرمان تقریبا از صفحه روزگار محو شده است و تنها به بازسازی و آشنایی دوباره آن پرداخته شده است . تعدادی نیز به خاطر عدم تمایل هنرمندان جوان به سازهای دستگاهی ایران بتدریج جایگاه اصلی خود را از دست می دهد .ادامه گزارش به معرفی سازهای نواحی کرمان اختصاص دارد :
سازهای کوبه ای
چوغ : سازی است سنگی که روی یک طرف آن را با پوست بز یا گوسفند می پوشانند. تا دو دهه قبل این ساز در بین گروهی از ساربانان و شتربانان رواج داشته است به این ترتیب که آن را با طناب روی شتری به نام شتر سرآهنگ ( راه بلد ) می بستند و ساربانان در هنگام بروز طوفان شن از آن به عنوان ساز راهنما استفاده می کرده اند.
چوغرو: در روستای «بیدخون مرغک» بم شناسایی شده و در هنگام رقص و پایکوبی نواخته می شده است . پوست چوغرو از جنس پوست بز و گوسفند بوده و دو زنگوله در دو طرف کمانه و تعدادی حلقه فلزی در چهارچوب چوبی آن آویزان است.
جاریگ : سازی است استوانه ای و کوچک که بر دو دهانه آن پوست می کشند و داخل آن مقداری سنگ ریزه ( ریگ ) می ریزند . نوازنده در حال اجرای ریتم بر روی یکی از پوستها ، جاریگ را در حالتی شوک دار پایین و بالا می کنند و از برخورد ریگها با پوست بالاو پایین صدایی ایجاد می شود. جنس بدنه در قدیم چوبی بوده است و در حال حاضر برای راحتی بیشتر از حلب ساخته می شود.
درک:نوعی ساز پوستی دو طرفه است که با تسمه به گردن نوازنده آویزان می شود و برعکس دهل ، پوستها موازی زمین قرار می گیرند و به جای چوب و ترکه با انگشتان دست نواخته می شود . معمولا بر بدنه این ساز زنگوله با نخی از جنس کنف آویزان است و نوازنده در مواقعی زنگوله را بر روی پوست بالایی می گذارد تا در هنگام نواختن و لرزش پوست ، صدای زنگ داری ایجاد شود . این ساز توسط گروهی ازکولیان سیرجان نواخته می شود و تا به حال نظیر آن در کشور دیده نشده است .
نقاره: دو نوع نقاره در استان کرمان رایج است ، یکی نقاره های سفالی که در مناطقی مانند امیرآباد شول رایج است و دیگری نقاره های فلزی که در مناطقی مانند شهربابک و شهداد مورد استفاده است .
مراسم نقاره نوازی (نوبت نوازی ) که قبل از طلوع آفتاب و هنگام غروب اجرا می شده است هنوز هم در یکی از امازاده های شهداد به نام امزاده زید برگزار می شود. در اصطلاح محلی به این نقاره ها طبل امامزاده می گویند و دلیل اجرای آن را یادآوری شکوه و معنویت امامزاده می دانند.
کوزک : مناطق شناسایی شده این ساز دهستانهای نزدیک فهرج و نرماشیر است . کوزک در این مناطق با دو اندازه کوچک و بزرگ استفاده می شودکه کوزک بزرگ را با دست و کوبه ای قابل انعطاف (در حال حاضر دمپایی ابری) می نوازند .
نوازندگان برای تولید صدا هم از بدنه سفال کوزک و هم دهنه آن (به صورت متراکم کردن هوای داخلی آن ) استفاده می کنند . جالب اینکه این کوزک، شنوندگان را به یاد صدای طبلهای هندی می اندازند .
سنگ : این ساز بـــــــــدوی در بعضی از روستاهای کهنوج و سبزه واران نـــــــواخته می شود به این صورت که سنگها را به شکل های مسطح و تیغه ای می تراشند و در سرزرد آهنگها و ترانه ها به هم می کوبند .
چوبسر( چوب سحر ): چوبی است به ارتفاع بیش از دو متر که با زنگوله ، پارچه های رنگی ، خرمهره و خرده فلز تزئین می شود .
چلیک : سازی حلبی است که با چوب نواخته می شود از این ساز در روستای راویز رفسنجان در مراسم مذهبی استفاده می شود.
خلخال : شامل زنجیری است که به آن تعدادی زنگوله آویزان شده است و خانمها درمراسم شادی به مچ پای خود می بندند و با حرکت دادن پا ، آن را به صدا در می آورند تا با ریتم آهنگ همراهی کند. خلخال بیشتر در بین کولی ها و بعضی عشایر منطقه کاربرد دارد.
سازهای بادی
سرنا : به سرنا در اصطلاح محلی «ساز» و به نوازنده آن «ســــــــازی » گفته می شود. باستان شناسان در کاوشهای منطقه بشاگرد به نوعی سرنا دست یافته اند که قدمتی ۷ هزار ساله دارد . سرنای دیگری مربوط به دوره هخامنشی در موزه ساز کرمان نگهداری می شود . به طــــور کلی چهار نمونه سرنا در استان کرمان رایج بوده که سه نمونه آن در ایران بی همتا است .
نوع اول : با بدنه ای یک تکه مانند اکثر سرناهای کشور است ، از این سرنا در نواحی سیرجان،شهربابک و بردسیر (خرمنده و لاله زار ) استفاده می شود.
نوع دوم : دارای بدنه ای دو تکه که در اصطلاح محلی به آن«نرلاس» گفته می شود و قسمت شیپوری ساز از بدنه جدا می شود که از این لحاظ با سایر سرناهای کشور متفاوت است . در جــــــیرفت ، بم ، قلعه گنج و قسمتهایی از بافت و کهنوج از این ساز استفاده می شود .
نوع سوم : مانند سرنای نوع اول ولی با ارتفاع بیش از ۶۰ سانتی متر است .این سرنا بلندترین سرنای شناخته شده ایران است و در شهرستان منوجان استفاده می شود.
نوع چهارم : تنها سرنای گلی در جهان است که در روستای سبلوییه زرند بسیار محدود استفاده می شود .
کرنا: شکل کرنا مانند سرنا است ولی ابعادی بزرگتر دارد. قسمت شیپوری کرنا فلزی و معمولا از جنس برنج است و در مناطقی از سیرجان ، شهربابک و بافت رایج است . معمولا کرنا را به همراه نقاره یا دهل می نوازند.
سفید مهره : این ساز نوع خاصی از بوق صدفی است که در مراسم عزاداری و همچنین برای اعلان فوت افراد به کار می رفته است به طوری که برای اعلام خبر مرگ افراد سه بار در این ساز می دمیده اند . سفید مهره درمناطقی مانند چترود ، ســـــیرچ ، ده زیار ، دوران ، جوشون ، شهداد ، گودیز و اندهجرد رایج است.
نی محلی : این ساز در بیشتر مناطق استان کرمان به صورت لبی نواخته می شود . ابعاد و تعداد سوراخهای نی در مناطق مختلف استان متغیر است . اکثر نوازندگان نی دارای صدایی خوش هستند و در بین نی نوازی به غریبی خوانی و کرتی خوانی که دو نمونه مهم از سوگ آواهای استان کرمان است می پردازند.
نی جفتو : از این ساز بیشتر در نواحی جیرفت ، بم ، شهداد و بافت استفاده می شود و شامل۲ نی کوچــــــــــک است که بوسیله روده گوسفند به هم متصل شده است . اکثر نی جفتوها چهارسوراخ دارند ولی در بعضی مناطق با پنج سوراخ نیز دیده شده اند.
فیقو: نوعی ساز بــــــادی است که در بعضی مناطق آن را از ساقه جو در بعضی مناطق با نی می سازند . در برخی مناطق چوب فیقو فاقد سوراخ است و فقط یک صدای واحد را تولید می کند. نوازندگان این ساز را کودکان تشکیل می دهند .
شاخ نفیر: سازی است بادی از جنس شاخ که توسط قلندران ودراویش دوره گرد استفاده می شود . درگذشته از این ساز در مسیر سفرها و برای دور کردن حیوانات وحشی و ترساندن آنها استفاه می شده ولی در حال حاضر برای باخبرکردن اهالی محله ها و جمع آوری نذورات استفاده می کنند.
سوتک : ســـازی است گلی که در بعضی مناطق استان و بیشتر به وسیله نوجوانان نواخته می شده است . در حال حاضر پیرترین سوتک ساز ایران با ۹۵ سال سن در شهداد زندگی می کند. نوعی سوتک در استان کرمان ساخته می شود که درون آن را با آب پر می کنند تا صدایی شبیه به صدای پرندگان تولید کند . سوتکی مربوط دوره ساسانیان نیز در حفاریهای منطقه قلعه دختر شهر کرمان کشف شده است .
سازهای زهی آرشه ای
چنگ : نوعی قیچک است که در اصطلاح محلی به آن چنگ گفته می شود . این ساز در مناطقی از جیرفت ، منوجان ، کهنوج ، قلعه گنج و بردسیر رایج است و به نوازنده آن چنگی گفته می شود . شایان ذکر است که قیچک بردسیر در اصطلاح محلی « کمانچه » گفته می شود .
چنگ قطی : از قوطی های حلبی و تخته ساخته می شود و دارای سه سیم است . از این ساز در روستای چاه دادخدا و شهرستان منوجان استفاده می کنند .
یروتی : سازی است که تصور می شد از سال ۱۳۴۰ منسوخ شده است اما اخیرا نواختن این ساز زهی در مناطقی از منوجان مشاهده شده است .
منبع : کرمان خبر. نویسنده مقاله: سید فواد توحیدی
شستن لباسهاي غرق در گل رزمندگان
راوي : محمد رضاشول همرزم شهيد عليار شول ـ فرمانده دلاور گردان 416 عاشورا
قبل از عمليات كربلاي 5 بچه هاي رزمنده از شب تا صبح در مانور بودند , بدليل آنكه در شب عمليات تمام زمينها گلي بود با لباسهايي پر از گل به سنگر بازگشتند كه استراحت كنند , بچه ها لباس ها را بيرون آورده و چون خسته بودند به خواب رفتند. نيمه هاي شب , شهيد علي يار شول لباسهاي اين برادران را برداشته و شسته بود همچنين پوتينهاي آنها را تميز كرده بود. صبح , هنگام نماز كه بچه ها جهت اقامه نماز بيدار شدند ديدند كه تمام لباسها شسته و آويزان شده است .
از يكديگر پرس و جو كردند كه چه كسي چنيين كاري انجام داده است تا اينكه به اين نتيجه رسيدند كه غير از شهيد عليار شول كسي ديگر نمي تواند آن كار را انجام داده باشد. بعد از تشكر فراوان به او گفته بودند چرا متحمل چنين زحمتي شدي در حاليكه تو خود نيز خسته بودي . شهيد در پاسخ گفته بود كه در واقع من وظيفه او را انجام دادم كه شما بهتر بتوانيد به كارهايتان و به وظيفه اي كه به شما محول شده برسيد.
منبع:روزنامه جمهوري اسلامي 03/09/1384 صفحه جبهه و جنگ
نشانی اینترنتی:http://www.jomhourieslami.com/1384/13840903/13840903_jomhori_islami_10_jebheh_va_jang.HTML
در استقبال از كنگره سرداران و 600 شهيد شهرستان سيرجان (آذر ماه 84 ) يادي از سرداران شهيد احمد و علي يار شول

مرا بالي است از ره باز مانده
قدمهايي است در آغاز مانده
شهيدان دستهايم را بگيريد
منم همراه از ره بازمانده
سردار رشيد اسلام احمد شول در سال 1336 در خانواده اي فقير و عشايري در روستاي اميرآباد شول از توابع سيرجان چشم به جهان گشود. به علت فقر مادي در عين علاقمندي به درس و تحصيل با اتمام تحصيلات ابتدايي ناچار مدرسه را ترك كرد تا بتواند در امرار معاش , پدر را ياري نمايد. بعد از چندين سال كار و تلاش بي وقفه و توان فرسا همزمان با شروع مبارزات امت اسلامي عليه رژيم طاغوت به خدمت سربازي رفت و با آغاز جنگ تحميلي راهي جبهه ها شد ودر عملياتهاي فتح المبين , بيت المقدس , خيبر , بدر , والفجر8 و كربلاي 1 حضوري فعال و موفق داشت . وي سرانجام درتاريخ 65,4,11 در عمليات كربلاي يك در حالي كه فرماندهي گردان 416 لشكر 41 ثارالله را بعهده داشت سوي مولايش شتافت .
سردار شهيد علي يار شول در سال 37 در خانواده اي عشايري ديده به جهان گشود , پس از طي تحصيلات ابتدايي در روستاي زادگاه خود بدليل عدم امكانات آموزشي در روستا , از ادامه تحصيل محروم ماند و براي كمك به پدر در تامين معاش به تلاش پرداخت . در سال 55 به خدمت سربازي رفت از آنجا كه خدمت او مصادف با شروع انقلاب بود در تهيه و پخش عكس واعلاميه هاي امام كوشش كرد و سرانجام بفرمان امام از پادگان فرار كرد و فعاليت خود را با شهيد احمد شول شدت بخشيد. پس از پيروزي انقلاب به عضويت سپاه درآمد و سرانجام پس از 7 سال خدمت صادقانه وجهاد و مبارزه در راه اسلام با شركت درعمليات كربلاي 5 شربت شهادت نوشيد و پيكر مطهرش پس از 9 سال توسط گروه تجسس پيدا شد و در گلزار شهداي سيرجان بخاك سپرده شد.
برگرفته از:روزنامه جمهوري اسلامي 07/08/1384
http://jomhourieslami.com
در سال 55 به خدمت سربازی رفت و از آنجا که خدمت او مصادف با انقلاب بود در تهیه و پخش عکس و اعلامیه های امام کوشش کرد. سرانجام به دستور امام خمینی از پادگان فرار کرد و فعالیت خود را با شهید« احمد شول »بیشتر کرد. پس از پیروزی انقلاب و بعد از تشکیل سپاه پاسداران به عضویت این نهاد درآمد.
پس از 7 سال خدمت صادقانه، جهاد و مبارزه در راه اسلام با شرکت در عملیات کربلای5 شربت شهادت را نوشید و به مولای عاشقان امام حسین(ع) پیوست.
بدن مطهرش بعد از گذشت 9 سال از تاریخ شهادت، توسط گروه تجسس به دست آمد و در گلزار شهدای «سیرجان» به خاک سپرده شد.
منبع:پرونده شهید در بنیاد شهید وامور ایثار گران کرمان ومصاحبه با خانواده ودوستان شهید
منبع اینترنتی: سایت جامع دفاع مقدس w w w . s a j e d . i r
احمد از همان کودکی و در هنگامی که به تازگی خواندن و نوشتن را یاد گرفته بود نام حسین(علیه السلام) را بخوبی یادگرفت ، هنوز کودکی تازه سواد بود که در مجالس روضه خوانی در حد توانش نوحه سید الشهداء را سر می داد و با صدای نازکش دل عاشقان می لرزاند و به یاد عاشورا می انداخت.
بعد از چند سال تلاش و کار بی وقفه و توان فرسا پای به سرباز خانه گذاشت و این همزمان با شروع مبارزات امت اسلامی بر علیه کفر طاغوتی بود. وی مرتباً مرخصی می گرفت و یا فرار می کرد تا بتواند در شهر خود در سرنگونی رژیم پوشالی سهمی داشته باشد، احمد از جمله فعالترین افراد انقلابی روستای خود به شمار می رفت.
بعد از پیروزی انقلاب اسلامی، آرزویی که او سالها انتظار آنرا می کشید برآورده شد و طلیعه حکومت مستضعفین نمایان گشت. وی به دنبال خدمت در راه انقلاب بود، بهترین راه را درآمدن به لباس پاسداری دانست و همزمان با تأسیس سپاه وارد این ارگان مقدس شد و خالصانه خدمت را شروع نمود.
احمد در سپاه همواره از سختیها استقبال می نمود و هر وقت که کار سخت و پر مخاطره ای در پیش بود داوطلبانه از دیگران سبقت می گرفت.
مأموریتهای فراوان او به نقاط محروم از قبیل جیرفت، سیستان و بلوچستان و شرکت در نبردهای کردستان و در شهرهای سنندج و مهاباد خالی از این موضوع است.
همزمان با شروع جنگ تحمیلی ابرقدرتها علیه ایران اسلامی مشتاقانه به سوی جبهه شتافت و زندگی جنگی، در محیط جنگ را بر زندگی در پشت جبهه ترجیح داد. او جبهه برایش سیاحت و گردش بود که پیامبر(صلی الله علیه و آله) فرمود.
"هر امتی را سیاحتی است و سیاحت امت من جهاد در راه خدا است."
شرکت او در عملیات فتح المبین، بیت المقدس، خیبر، بدر، والفجر8 و کربلای 1 حاکی از علاقه وافرش به جبهه و جنگ و تعهدش نسبت به خون شهدا بود.
او در جبهه ابتدا مسئولیت را با فرماندهی گروهان شروع نمود و تا فرماندهی گردان به پیش رفت و هنگام شهادت فرمانده گردان 416 لشکر 41 ثارالله بود. شول نه تنها یک فرمانده بلکه مداح اهل بیت نیز بود و وقتی شروع به نوحه و مرثیه خوانی می کرد ناله و گریه بلند می شد، احمد گرمی محفل عزاداران حسین(علیه السلام) بود و مداح سید الشهداء
او یک عمر با عشق حسین (علیه السلام) زندگی کرد و سرانجام در عملیات کربلای یک به یاد حسین(علیه السلام) و با لب تشنه به سوی مولایش شتافت و این در حالی بود که فقط 48 ساعت از خانواده اش جدا شده بود. هنگام خداحافظی حالت عجیبی داشت، اشک شوق از چشمانش جاری و بی تابی عجیبی در او مشاهده می شد.
آری او زود رفت و بقول فرمانده اش سردار قاسم سلیمانی:
او فاتح قلاویزان و قهرمان مهران و مرد جبهه های پیکار و حماسه از فتح المبین تا کربلای یک بود.از شهید احمد شول 2 فرزند به نامهای حسین 5 ساله و علی اکبر 2 ساله بیاد مانده است .
منبع:پرونده شهید در بنیاد شهید وامور ایثار گران کرمان ومصاحبه با خانواده ودوستان شهید
برای مشاهده ، روی این آدرس http://www.hosseinebneali.com کلیک کنید.



