دارستان

کپی از مطالب و تصاویر این تارنما ممنوع است !

پست ثابت- یکشنبه هشتم خرداد 1390

+ نوشته شده در  ۹۰/۰۳/۰۸ساعت   توسط نویسنده : محمد شول  | 

ننگی در تاریخ سیرجان در حال روی دادن است !! نویسنده: مجتبا افشار زاده

وبلاگ دارستان سیرجان

 

شهری برای پوسیدن گلیم آهنین

پیشنهادی برای تدوین "برنامه جهانی گلیم سیرجان" به نهادهای مختلف شهر

 نویسنده: مجتبا افشار زاده

مفتخرم یادآوری کنم امروز روز "صنایع دستی" است و ننگم باد که اعلام کنم دقیقا امروز "گلیم"، این تنها صنایع دستی جهانی سیرجان، به ورطه انقراض افتاده است.

سلام همشهری، سلام فرماندارها، سلام شهردارها، سلام رییس و اعضای کمیسیون فرهنگی شورا، سلام دلال ها، سلام بازرگانان شهرم سیرجان! سلام به روی آبادتان که بلد نبودید یا نیستید از فرزند پر استعداد خود چیزی فراتر از یک جوانک کوچه بازاری بسازید! گلیم نه فرزند که مام وطن سیرجان است. جهان پنج قاره ایی پشیزی آوازه مدیریت مدیران شهری سیرجان را ندارد حال آنکه همین جهان بیشترین ارزش حسی – انسانی و ریالی-دلاری را بابت گلیم دست بافت زنان و دختران گمنام سرزمین سیرجان خرج کرده است. جای این گلیم از جایگاه ما ریشه دارتر و والاتر است اما شنیده اید که " خراب کردن خیلی آسان است" نه؟! چیزی را که ذره ذره سرانگشتانِ قرن های این شهر بافته و ساخته، ما به قیچی نامدیریتی خویش در برهه ایی اندک داریم نابود می کنیم. این است هنر و تعریف مدیریت شهری و فرهنگی در چند دهه اخیر سیرجان؛ انقراض هنر گلیم بافی!

کو مسوولان آذربایجان شرقی که برای راه اندازی موزه چهارطبقه فرش، از محل اعتبارات ملی و کارگاهی توان جذب بودجه را داشته باشند!؟

کو کاشانی هایی که برای یک گیاهی که دارند سراسر ایران را به کاشان می کشانند!؟

کو دختری قطری و به قول ما عرب سوسمارخواری که آثار هنری جهان را در قطر جمع کند تا اروپایی ها و آمریکایی ها در آینده برای دیدن آثار بزرگ هنری جهان به قطر بروند؟

کو سیمای خوش فکر و سیستم سالمی که بعد از انتخابات شورای شهر پیشنهادی را به سرانجامِ تصویب برساند برای گلیم تنها موجود منحصر به سیرجان! معدن آهن همه جا هست، پسته همه جا هست، آموزش نیروی دریایی همه جا هست، شهرداری همه جا هست، دانشگاه همه جا هست، دانشمند همه جا هست، شهربازی و پارک آبی همه جا هست، نهضت آسفالت و کارخانه آن همه جا هست، نفت همه جا هست ولی... ولی گلیم شیریکی پیچ در جهان فقط یک جا است؛ سیرجان و حوالی آن!

و اتفاقا و مکررا، از شانس بد شما سال هاست یعنی از اول، این گلیم شیریکی پیچ بهترین گلیم از سوی جهانیان انتخاب شده است. بیشترین پولی را که جهان بابت گلیم می دهد به همین گلیم های شیریکی پیچ سیرجان می دهد. خدا! فرصت از این مغتنم تر؟! میدان نشان دادن لیاقت مدیریتی و فرهنگی از این آماده تر؟! پول و دلار از این فراهم تر؟!

ما مردمان بی عرضه ایی هستیم ( بدون علامت تعجب). ما یاد نداریم برنامه داشته باشیم. ما نمی بینیم. ما خیلی کوچک هستیم. ما عقب مانده هم هستیم. ما صدای بلندی داریم و دست ها و قدم های کوتاهی! ما محکوم به خیانت به جرم بی توجهی و کم توجی به فرهنگ و شهرمان هستیم. طوری نیست! چهار سال است، سی سال است، شصت سال است بالاخره تمام می شود.

ولش کن چیزی نیست. حالا آلمان ها از سر ذوق به گلیم سیرجان لقب "گلیم آهنین" داده اند خب خوب کاری کرده اند! حالا گلیم سیرجان تا سرزمین یخ بسته آلاسکا خودش را زینت در و دیوارها کرده خب افتخارش برای ما! حالا زنان سرزمین " دار و گلیم" یعنی روستای "دارستان" سیرجان به اروپا دعوت شدند تا در نمایشگاه های آنجا گلیم ببافند تا آنها باورشان شود این کار دست است نه دستگاه و کامپیوتر، خب ننه خدا رو هزار کرور شکر!

د پس شما اینجا چیکار می کنید؟ فقط بلدید موسم انتخاب شدن در قبال پانصد هزار تومان به نشریات بگوید نویسنده شان یک متن خوب در مورد موضوع مدیریت شهری بنویسد و بعد اسم تان را هم بالایش بنویسند و عکس خوشگل تان را هم بچسبانند وسط مطلب مدیریت شهری که روح تان هم از آن خبر ندارد؟!

لنگ می زند این شهر! این وضع گلیم مرا یاد قضیه "  زنده به گور کردن دختران" در دوران جاهلیت می اندازد. آقا! نمی خواهد چیزی بسازید، نمی خواهد چیزی ایجاد کنید، تنها از همین چیزی که وجود دارد محافظت کنید و اگر بدتان نیامد آن را توسعه دهید و پولش را نصیب خود کنید. "گلیم" - نعمتی که هست و گذشتگان به ما داده اند - را زنده به گور نکنید. چون شما مسوولیید الان!

فرش+گلیم+ وبلاگ دارستان

حال اگر اهمیت موضوع حاصل شده است کمی می پردازیم به اصل موضوع؛

اتفاقی که در حال روی دادن است نابودی گلیم بافی اصیل و در نتیجه از بین رفتن اعتبار جهانی آن می باشد. که این مستقیما به علت عدم توجه کافی مسولان شهر سیرجان در نداشتن یک برنامه جامع و یکپارچه برای گلیم و گلیم بافی سیرجان است. که این منجر به پایین آمدن کیفیت گلیم و نخ و رنگ شده است چون دلال های کوچک و بزرگ به جای برنامه های قوی دارند کار را پیش می برند. بدون شک خب الان هم برنامه هایی وجود دارد که باز بدون شک ناکافی یا ناقص و غلط یا بسیار دلالانه و از سر منفعت شخصی و شرکتی است.

بنابراین ضروری است که تشکیل کارگروه برنامه ریزی برای تدوین برنامه جامع " گلیم جهانی سیرجان" هر چه سریعتر انجام شود. منتها اعضای این کارگروه هرگز نباید از یک سیستم و نهاد باشند بلکه این اعضا باید شامل شخص فرماندار یا نماینده نهاد فرمانداری، نهاد شهرداری، میراث فرهنگی، اداره ارشاد، نماینده تعاونی های گلیم بافی، نماینده سیرجان در مجلس، بازرگانان و سرمایه گذاران سیرجانی، هنرمندان،تحصیلکردگان و علاقمندان مرتبط و بالاخص تعدادی از بافندگان یا نمایندگان آنها به همراه نمایندگان رسانه و خبرنگاران مختلف و... باشند. هر چند که در نهایت مرکزیت اجرای این برنامه می تواند به عهده مثلا شهرداری سپرده شود.

تمرکز اهداف کلی برنامه جامع " گلیم بافی سیرجان" که در ابتدا جنبه مطالعاتی و واقعیت سنجی دارد، می تواند روی مواردی از قبیل موارد ذیل باشد:

1-  حمایت از پابرجا ماندن هنر گلیم بافی به عنوان تنها هنر جهانی سیرجان و حمایت از بافندگان که به درآمد و مزایای بیشتری برسند 2- تشکیل کارگروه بازاریابی و وضعیت سنجی بازار جهانی گلیم توسط نهادها و مردم سیرجان 3- جلوگیری از بیرون رفتن سود گلیم از سیرجان و همچنین کوتاه کردن دست دلالان تهرانی و خارجی که بیشترین سود صنعت گلیم بافی را می خورند 4-احیا کیفیت گلیم و نخ و رنگ ها آن 5) ایجاد اشتغال و سود سرشار اقتصادی برای شهروندان و فعالان عرصه گلیم 4- جذب گردشگر و بازگان خارجی به سیرجان5- معرفی سیرجان به عنوان پایتخت ملی یا جهانی گلیم 6 – سیرجان مرکز اصلی آموزش و تولید نخ و رنگ مرغوب 7) بررسی ایجاد فروشگاه های مستقیم عرضه گلیم در سایر کشورها

ابزارهایی که برای رسیدن به اهداف بالا می توان در دست داشت عبارتند از:

الف) ایجاد یک شرکت تعاونی واحد با امکان سهامداری مخصوص سیرجانی ها ب) تاسیس ساختمان نمایشگاه دائمی گلیم و کارخانه تولید نخ و رنگ مرغوب، ایجاد موزه گلیم و حتی رشته دانشگاهی در سیرجان ج) برگزاری سمینار یا کنفرانس ملی یا حتی بین المللی گلیم در سیرجان د) دعوت از فعالان جهانی این عرصه و گفتگو با آنها ر) ایجاد ابزار ز) شرکت در اتاق های بازرگانی استان و کشور ن) تبلیغات شهری برای فرهنگ سازی برنامه جامع " گلیم جهانی سیرجان" و) استفاده از تجارب شهرهایی مثل تبریز در برنامه های فرش و قالی هـ) مدد از رسانه، مطبوعات و فراخوانه ای هنری ی) مهمتر از همه ساماندهی اصولی بافندگان و شناسنامه دار کردن آنها

به هر حال ما می میریم و جهان می ماند و اعمال ما. این پیشنهاد و موارد آن - که بسیار هم ناقص و بدون کارشناسی است – را به عنوان یک روستایی سیرجانی که همواره پای گلیم های همیشه پهن در خانه خود یا خویشان خود زیسته ام به عنوان تلنگری وجدانی برای کسانی مطرح کردم که باید کاری کنند. باشد که دیگرانی هم زود برخیزند و برنامه علمی و کارشناسی ارئه بدهند که ننگی برای تاریخ سیرجان در حال رخ دادن است.

امیدوارم آنها جزو کسانی نباشند که یا اصولا کاری نمی کنند یا نمی توانند کاری کنند.

گلیم جهانی سیرجان دارد نابود می شود... حیف!


برچسب‌ها: گلیم ایران, گلیم شیریکی پیچ دارستان سیرجان, گلیم سوزنی, صادرات غیر نفتی ایران, هنرهای دستی زنان روستا
+ نوشته شده در  ۹۴/۰۱/۱۸ساعت   توسط نویسنده : محمد شول  | 

فرازهایی از وصیت نامه سردار شهید احمد شول

 

shahid ahmad shool

 

قسمتی از وصیت نامه:

بسم الله الرحمن الرحیم

وصیت نامه به والده،خانواده و سایر بستگان و فرزندان عزیزم می باشد که با آیات و احادیث ائمه معصومین (ع) خودتان را بسازید. نکاتی را از این حقیر به عنوان یادگاری به خاطرتان بسپارید و عمل نمائید و با عملتان جهت آمرزش و طلب مغفرت از خدای بزرگ اینجانب را فراموش نفرمائید.

مرا موعظه کن چرا که همه گناهانی که مسلمانان می کنند از غفلت است.

رهبر انقلاب اسلامی نیز فرمودند برای خودتان برنامه خودسازی داشته باشید.
پس در این صورت باید توجه به این مسائل داشته باشیم که گوشها جهت شنیدن و تذکرات باز شود.گر چه همه شما در این مدت بعد از پیروزی انقلاب اسلامی ثابت کردید که با عمل خودتان طبق توصیه های ائمه معصومین رفتار می کنید.نکاتی در این وصیت نامه برای شما تذکر می دهم. یادگاری که می ماند، آیایات، احادیث و روایات باشد، چون خودم چیزی ندارم که به شما هدیه کنم و بهترین هدایا همین هاست.

هدف از خلقت انسان

می خواهیم بدانیم برای چه خلق شده ایم و آمدن ما بهر چیست؟

خدا می فرماید:خلق نکردم انسان را مگر برای عبودت و بندگی و فلسفه همه کارها همین است.نماز، روزه، حج، جهاد الی آخر تمام به خاطر همین است.امام امت رهبر انقلاب اسلامی می فرماید، اساس عالم در تربیت انسان است. انسان عصاره همه موجودات است و افشره تمام عالم است و انبیاء آمده اند برای اینکه این عصاره بالقوه را بالفعل کنند و انسان یک موجودی الهی بشود که این موجود الهی تمام صفات حق تعالی در اوست و جلوه های مقدس حق تعالی است.

در راس کل انسانها حضرت محمد(صلوات الله) است. انسان در نزد خدا به صورت گنجی است لیکن چون در عالم شهود هستیم نمی توانیم مطلب را درک کنیم لذا انسان فیض خداست.

تمام برکات انسان از ناحیه علم انبیاء آمده است. انبیاء آمدند که انسان را از تاریکی به نور سوق دهند.خداوند می فرماید اگر وجود گرامی رسول اکرم نبود جهان را خلق نمی کردم.پیامبر اکرم شفیع الشفاء بود.وقتی که در قیامت همه پرچم ها برافراشته می شود، همه انبیا دستشان به دست رسول خدا خواهد بود. پیامبر اسلام سمبل همه پیامبران است.

مسیر بعثت، مسیر خلقت است .هدف پیامبران جهت ساختن انسانیت و هدایت آنها از گمراهی و ظلالت به سوی نور بوده است.پیامبر اکرم (ص) در این راه یعنی هدایت انسانها.چقدر مشقات را تحمل نمودند .دندان و پیشانی مبارک او را شکستند و او رادر تحریم اقتصادی قرار دادند وآن بزرگوارتحمل نمود. چون مامور نجات انسانها و تهذیب آنها بود که موفق شد.آنچه که تا به حال انسانها را در اجتماع کنونی بال می دهد مدیون زحمات رسول گرامی بوده است.ما نمی توانیم ادعا کنیم چیزی را می توانیم ادامه بدهیم مبدا ومنشا آن از الله باشد هرچه هست از اوست و از رسولان او می باشد.

امام هشتم امام رضا(ع) فرمودند:مومن،مومن نیست مگر به سه خلصت مزین باشد.
ترس از خدا، کتمان اسرار،رازداری.

باید رازدار باشیم حرفی که از یک نفر شنیدیم بلافاصله نرویم پیش کسی دیگر بگوییم.امانت دار همدیگر باشیم.چون می بینی یک نفر می آید پیش شما می گوید فلان کس در مورد فلانی چنین گفت. بلافاصله با انتقال این گفته شایعه درست می شود وبه یک نفر دیگر منتقل می شود. خدای ناکرده در خیلی از موارد باعث به هم خوردگی خانواده ها می شود.اسلام خیلی از جاها که با دروغ گفتن باعث می شود نظام خانواده فردی حفظ شود جائز دانسته است.مثلا در مورد زن و شوهر اگر حرفی شنیده شد از زنی که بر علیه شوهر حرفی زده است این لازم نیست بلافاصله به شوهر گفته شود که باعث به هم خوردگی نظام خانواده شود یا بعضی از موارد دیگر به ترتیب همین طور ادامه دارد تا جایی در مسائل بزرگ از قبیل عملیات یامسائل جنگی که خدای ناکرده اگر افشا شود باعث لو رفتن معبر می شود که این خیانت به شهدا و مملکت اسلامی و امام زمان(عج) است.

مزاح خنده زیاد قلب را می میراند.فرمودند بروید سراغ کسی که شما را می گریاند(منظور دلهای شما را به معنویت سوق می دهد) نه کسانی که شما را می خنداند.

ز شوخی بپرهیز ای باخرد                                     که شوخی تو را آبرو می برد

جاه و جاه طلبی جدا انسان را بیمار می کند.مگر این دنیا چی هست که اینقدر دنبال او هستیم.علی (ع) فرمودند به اندازه ای که می توانی همراه خودت به آن دنیا ببری، بر روی هم بگذار. چقدر می توانیم از مال دنیا در شب اول قبر همراه ببریم جز اینکه فقط یک کفن که اینهم اگر نداشته باشیم مطمئن باشید افراد خیرخواهی هستند که این کفن را جهت ثواب خودشان هم شده تهیه نمایند .ناراحت نباشید دنیایی که باعث شود انسانی از دین خدا دست بکشد رها کنید که این عجوزه عروس هزار داماد است، این مار خوش خط و خال به کسی رحم نمی کند.دنیا مثل مار است باید در حساب باشید که زهرش شما را نکشد.
آنقدری که انسان تربیت نشده مضر است به جوامع،هیچ حیوان و شیطانی آنقدر مضر نیست.و برای جوامع هیچ ملائکه ای و هیچ موجودی اینقدر مفید نیست.

خدایا میدانی آنچه هست از لطف توست.امام عزیزمان هم یکی از الطاف توست.تا ظهور مهدی (عج) حفاظتش فرما.آمینامام همان امام سازش ناپذیر بدون ترس، همان امام که وقتی مملکت بجای حساس می رسید لبهای پیامبر گونه اش را باز می کند و روح مرده ما را به حرکت وا می دارد.مطمئن باشید که پیروزید.اصلا ترس به خود راه ندهید.
جریان زیاد است نمی توان شرح داد.زبان و قلم عاجز است که بتوان مسئله ولایت را عنوان نمود ولی من باب تذکر از این حقیر یکی از روشهای خدا در مشکلات صبر کردن است که از صدر اسلام تا کنون بوده است.

پروردگارا به همه شناخت وظیفه و عمل به آن را عنایت فرما

اگر کاری انجام دادید این در ذهن شما پرورد که باید از آن تقدیر شود.
انسان باید تقوی خودش را در خلوت حفظ کند.کاری که می کنید برای خدا باشد.شیطان سخت در کمین است. حتی در آخرین لحظه می خواهد خدا را از شما جدا نماید لذا باید متوجه شد.

تنها با یاد خدا دلها آرام می شوند...

دل حرم خداست و در حرم خدا غیر از خدا وارد نمی شود و هر وقت دلها گرفت با یاد خدا دل ها را روشن نمایید و اگر غیر از خدا را به دل راه دهید همه غمها و ناراحتی ها او را می گیرد و انسان را به طرف نابودی می کشد. خداوندا ما را لحظه ای به حال خودمان وا نگذار.
هنوزدولت عربستان با وضعی که پیش می برد و دستوری که از اربابش می گیرد و طبق اطلاعاتی که از حجاج داریم محله بنی هاشم را محدود کرده اند. جهت خوشحال کردن اربابهای خودشان می خواهند مکانهای متبرکه را محو نمایند. حسین جان واسطه بشو درب خانه خدا تا خداوند نصرت خودش را بفرستد.

خداوند همه را جهت پیروزی اسلام و مسلمین موفق گرداند 17/11/64 روز پنجشنبه. امام را دعا کنید .

 

 


در باره سردار شهید احمد شول می توانید از لینک های زیر نیز بازدید بفرمائید:

ویدئوی تشریح عملیات توسط سردار شهید احمد شول و  سردار حاج قاسم سلیمانی

ویدئوی گریه سردار قاسم سلیمانی در سوگ سردار شهید احمد شول و دیگر همرزمان

زندگینامه سردار شهید احمد شول ، به همراه عکسهای زیبایی از شهید بزرگوار

مصاحبه با مادر سردار شهید احمد شول : نمی دانستم احمد فرمانده است !


 


برچسب‌ها: وصیت نامه سردار شهید احمد شول, وصیت نامه شهدا, وصیتنامه شهدا, وصیت نامه سرداران شهد
+ نوشته شده در  ۹۳/۱۲/۰۵ساعت   توسط نویسنده : محمد شول  | 

اولين يادواره سرداران و شهداي روستاي دارستان - جمعه 1391/12/11 ساعت 2 بعد از ظهر


+ نوشته شده در  ۹۱/۱۲/۰۸ساعت   توسط نویسنده : محمد شول  | 

فهرست نقاط دیدنی و بناهای تاریخی شهرستان سیرجان

بی بی دن - دارستان

فهرست نقاط دیدنی و بناهای تاریخی شهرستان سیرجان:

 

میر زبیر... ..... ..... ..... ..... ...... روستای شریف آباد - قنات

بازار دو قلو.. ..... ..... ..... ..... ... شهر سیرجان ،خیابان امام

قلعه سنگ... ..... ..... ..... ..... ..... عزت آباد – قطبیه- بعد از امام زاده علی

باغ سنگی.. ..... ..... ..... ..... ...... روستای بلورد درجاده بافت

شاه فیروز... ..... ..... ..... ..... ..... وحدت آباد - کیلومتر12 جنوب شرقی سیرجان - دوره سلجوقی

یخچال حاج رشید... ..... ..... ..... .. شهر سیرجان -انتهای خ ابوذر غفاری

بادگیر چپقی... ..... ..... ..... ..... ... شهر سیرجان -کوچه حاج رشید

کاروانسرای پاریز.. ..... ..... .... ....پاریز- خیابان امام خمینی

قلعه و بنای مهمانخانه پاریز. .... ....پاریز - جنب حسینیه

قلعه خال کوه... ..... ..... ..... .......پنج کیلومتری غرب خال کوه

قبرستان تل سرشک. .... ..... ........سه کیلومتری شمال روستای نوقند-دوره اشکانی ساسانی

قبرستان تاریخی... ..... ..... ..... ....روستای کهوئیه - دوره اشکانی و ساسانی

قلعه قدیمی شاه جلال..... ..... ... ... روستای چاه جلال

قلعه بی بی دن..... ..... ... ..... . ... روستای دارستان – قبل از اسلام

آرامگاه پیر غریب..... ..... ..... .....روستای حسن آباد

سد سنگی سوخکیان..... ..... ..... ...غرب روستای فیروز آباد

پیر چهل تن ، چهل مراد..... ..... ...روستای کرکوئیه

پیر انجیر..... ..... ..... ..... ..... ...روستای حسین آباد شمال سیرجان- درخت کهن 600 ساله

منزل مرحوم معتمدی..... ..... ..... روستای حسین آباد شمال سیرجان - دوره رضا شاه

کاروانسرای سعادت آباد..... ..... ...روستای سعادت آباد- دوره صفویه و قاجاریه

برج خشتی... ..... ..... ..... ..... ...روستای سعادت آباد - دوره صفویه و قاجاریه

برج دیده بانی یحیی آباد..... ..... ...روستای یحیی آباد- دوره صفویه و قاجاریه

برج و خانه علی اشرف خان..... ...روستای دارستان ، اواخر قاجاریه

محوطه باستانی میر طلحه..... ..... سه راهی جاده پاریز اسحق آباد- دوره صفویه و قاجاریه

برجهای اسحق آباد..... ..... ..... ...روستای اسحق آباد - دوره صفویه و قاجاریه

عالی قاپو و سردر قدیمی..... ..... .روستای ده سراج - دوره صفویه و قاجاریه

حمام قدیمی کران..... ..... ..... ....روستای کران - دوره صفویه و قاجاریه

کلیاس کران..... ..... ..... ..... .....روستای کران - دوره صفویه و قاجاریه

کاروانسرای گردنه سفته..... ..... ..جاده سیرجان - کرمان نرسیده به روستای سفته- دوره صفویه و قاجاریه

قبرستان تاریخی تنگوئیه..... ..... ..چهار گنبد - حدفاصل روستای تنگوئیه و صدر الدین

قبرستان تل قلعه..... ..... ..... ..... چهار گنبد روستای آبدان علیا

آرامگاه شاه علم دار..... ..... ..... ..چهار گنبد روستای کرپوئیه

چشمه و چنار 12 امام..... ..... .....چهار گنبد روستای شیخ جمال - درخت کهن 800 ساله

آرامگاه شاه سلطان علی..... ..... ...چهار گنبد روستای رمجون

منزل شجاع پور..... ..... ..... ..... چهار گنبد روستای بلورد - معاصر

قلعه بلورد..... ..... ..... ..... ..... ..روستای بلورد - دوره صفویه و قاجاریه

قبرستان قدیمی بوجان..... ..... ..... بلورد روستای بوجان- دوره صفویه

آرامگاه سلطان پیر غیب..... ..... .. روستای پیر غیب

تپه های باستانی فریان..... ..... .....غرب روستای پیر غیب

آسیاب آبی..... ..... ..... ..... ..... ..روستای زمرج

تل کافران..... ..... ..... ..... ..... ..روستای زمزرج -اوائل اسلام

تل حیدر کرم..... ..... ..... ..... ....شمال شرق روستای اسطور- دوره صفویه و قاجاریه

برج اسطور..... ..... ..... ..... .....روستای اسطور

تل قلعه..... ..... ..... ..... ..... .....روستای اسطور- اوائل اسلام

قلعه و قبرستان تذرج..... ..... ..... روستای تذرج

تل سنگری- سنگهای قدیمی..... ....روستای گرگاب

برج چاه سوری..... ..... ..... ..... .روستای چاه سوری

سیرجان قدیم..... ..... ..... ..... .....دوازده کیلومتری جنوب شرق سیرجان - اوائل اسلام تا دوره تیموری

قلعه علی آباد..... ..... ..... ..... .....پانزده کیلومتری جنوب شرق سیرجان - دوره صفویه و قاجاریه

یخچال قدیمی..... ..... ..... ..... .....روستای خسروانی

تل آسیابی..... ..... ..... ..... ..... ...روستای ایزدآباد - دوره ساسانی

یخدان..... ..... ..... ..... ..... ..... ..روستای محمد آباد ناظم پور

توت حضرت عباس..... ..... ..... ...امیرآباد شول -روستای عباس آباد - درخت کهن خشکیده 200 ساله

قلعه دختر..... ..... ..... ... ..... .....چاه تنگل - سنگر های قدیمی

پیر نار..... ..... ..... ... ..... ..... ...دره پیر نار 12 کیلومتری غرب خیر آباد

تل گوری..... ..... ..... ... ..... ..... روستای نصرت آباد - پیش از تاریخ

خانه خلعتی..... ..... ..... ... ..... ....شهر سیرجان - خیابان امام زاده احمد

آب انبار زید آباد..... ..... ..... ... ...روستای زید آباد

جاذبه گردشگری "دره گیرا "و " بید سه گلی"............. روستای بلورد

چنار باغ نو " چنار امیرالمومنین".........روستای بلورد - قدمت هزار ساله

 

درخواست: یقیناً نقاط دیدنی و تاریخی فراوانی در شهرستان سیرجان است که در فهرست حاضر نوشته نشده  لذا از همه خوانندگان این لیست و بویژه از دهیاری ها ، شوراهای اسلامی روستا ، بخشداریها و دیگر مسئولین محترم شهرستان در تکمیل یا رفع نواقصات این فهرست تقاضای همکاری دارم. لطف کنید نام ، نشانی و مقطع زمانیِ دیگر نقاط دیدنی ، تاریخی ، مذهبی شهرستان سیرجان رادر قسمت نظرات ذکر فرمایید.

 

 

کلمات کلیدی: دیدنی های سیرجان+آثار باستانی سیرجان+نقاط دیدنی سیرجان+ نقاط توریستی سیرجان+سیرجان قدیم+تاریخ سیرجان+مراکز دیدنی و تاریخی سیرجان+ابنیه قدیمی سیرجان+ لیست مراکز دیدنی و تاریخی شهرستان سیرجان+لیست دیدنی های سیرجان+ فهرست دیدنی های سیرجان -


برچسب‌ها: دیدنی های سیرجان, آثار باستانی سیرجان, نقاط دیدنی سیرجان, نقاط توریستی سیرجان, سیرجان قدیم
+ نوشته شده در  ۹۱/۰۵/۱۲ساعت   توسط نویسنده : محمد شول  | 

سری جدید تصاویر خاطره انگیز - دارستان

 

تیم فوتبال قدیم دارستان

ایستاده از راست به چپ: علیرضا خواخویی نژاد - مهدی شول امید - کرامت عباسپور - اکبر عباسپور - یدالله سالاری -منصور شیبانی - رحیم عباسپور

نشسته از راست به چپ: داود عباسپور - مهدی عباسپور - حمید عباسپور - رضا پورنوروز - محمد سالاری - غلامعباس خواجویی ( کرامت غضنفر ) - محمد شکوهی - اکبر سالاری


پیشکسوت تعزیه دارستان - مرحوم مختار عزت آبادی در حال اجرای نقش شمر.


+

پیشکسوت تعزیه دارستان - هدایت الله عزت آبادی 


پیشکسوت تعزیه دارستان - محمد عزت آبادی


پیشکسوت تعزیه دارستان - رحمت الله شول


نوازنده فلوت تعزیه دارستان - مرحوم حاج منصور ایزدی





خانه علی اشرف خان شول - از آثار معماری قدیم:




جدیدترین تصویر ماهواره ای از روستای دارستان - سال 2012

+ نوشته شده در  ۹۱/۰۳/۲۲ساعت   توسط نویسنده : محمد شول  | 

مشاهده شی نورانی در آسمان دارستان

زمان : پنجشنبه ۱۸ خرداد ۱۳۹۱

حوالی ساعت ۹ شب اهالی دارستان  سیرجان و روستاهای اطراف متوجه شی نورانی بسیار بزرگ و عجیبی شدند که پس از خروج چیزی شبیه دود از آن و نورافشانی ( مانند یک پروژکتور استوانه ای ) در حالی که مقدار معتنابهی از این دود آبی رنگ و غلیظ را در آسمان پراکنده ساخت با یک حرکت دورانی و ایجاد یک دایره نورانی بسیار بزرگ بسرعت  ناپدید شد.

به گفته شاهدان این رخداد بسیار ترسناک بوده است.

بنده تنها چند ثانیه پس از این اتفاق در محل بودم و هنوز حاله ی دایره ای و دود غلیظ آبی رنگ بطور کاملا واضح قابل مشاهده بود.

ده ها نفر همزمان در نقاط مختلف شاهد این صحنه عجیب بودند و حتی حرکت خودروها در ورودی روستا  بخاطر تماشای  آن دچار اختلال شد.

شی نورانی در آسمان دارستان

شی نورانی در آسمان دارستان

دو تصویر واقعی از شی نورانی در آسمان دارستان ، پنجشنبه ۱۸ خرداد ۱۳۹۱

در آینده نزدیک به تفصیل مطالبی در این خصوص به  وبلاگ اضافه خواهد شد. و نیز سعی خواهد شد قطعه فیلم مستند آن نیز منتشر شود.

لازم به ذکر است مدتی است مردم از دیدن این اشیاء عجیب در آسمان دارستان خبر می دهند.

اشیاء پرنده ای که بارها و بارها توسط افراد مختلف مشاهده شده اند.

سایت خبری قطره نوشت: این شی نورانی یک موشک بوده است.

ابتدا ساکنان آستراخان و ولگراد این موشک را در آسمان مشاهده کردند، پس از آن ساکنان آذربایجان، ایران، افغانستان، لبنان و دیگر کشور‌ها این موشک را در آسمان دیدند و تمام شاهدان در این کشور‌ها در ابتدا تصور کرده بودند که این شی یک یوفو (جسم ناشناخته پرنده فضایی) یا یک شهاب سنگ است.

ساکنان چندین منطقه در آذربایجان مدعی شدند که یک جسم پرنده را در آسمان در ساعت ۲۲: ۵۰ مشاهده کردند.

براساس گزارش خبرگزاری آذری (APA) این جسم پرنده در ارتفاع بالا از غرب به شرق حرکت می‌کرده است و به مدت ۳ دقیقه رویت شده است.

این موشک در ویدئوهای آپلود شده در اینترنت شبیه یک جسم مخروطی شکل در ارتفاع بالا است که رد روشنی را از خود به جای گذاشته است.

جدید ترین خبر مربوط به پدیده ی اشیاء نورانی در کشور  - به نقل از سایت خبری تحلیلی ندای سلماس:

ساعت ۲۱ دقیقه شب گذشته شی نورانی در اکثر شهرهای ایران از جمله  سلماس ،تهران، تبریز، همدان، شیراز، کرج، تهران، کرمانشاه، شاهرود، مشهد - و کرمان  - مشاهده شد که به باور متخصصان این پدیده ناشی از نشت سوخت از مخزن موشک است.به گزارش خبرنگار مهر، در شامگاه شب گذشته پنج شنبه 18 خردادماه شی نورانی در آسمان شهرهای مختلف ایران مشاهده شد.آسمان ایران در سال 1386 نیز چنین پدیده ای را تجربه کرده بود که به باور کارشناسان این پدیده می تواند ناشی از نشت سوخت مخازن موشکی باشد که از کشور روسیه به فضا پرتاب می شود.
جزئیات مشاهده شی نورانی در ایران

محمد رحیمی در گفتگو با خبرنکار مهر با اشاره به جزئیات این پدیده افزود: در حوالی ساعت 22 شب گذشته (پنجشنبه 18 خرداد ماه) گزارشهایی از شهرهای مختلف کشور حاکی از مشاهده پدیده نورانی در آسمان منتشر شد که تاکنون موفق به شناسایی ماهیت این پدیده نشدیم.
عضو هیأت علمی دبیران شاخه آماتوری انجمن نجوم ایران با تاکید بر اینکه در خصوص ماهیت این پدیده نمی توان گفت، اظهار داشت: احتمال می رود این پدیده ناشی از فعالیت های فضایی و پرتاب موشک به فضا باشد.

وی با اشاره به سابقه مشاهده این نوع اشیای نورانی در کشور، خاطرنشان کرد: در سال 86 نیز چنین پدیده ای در آسمان شب رخ داد و شی نورانی در اکثر شهرهای کشور از سوی منجمان کشور مشاهده شد. این نور ناشی از نشت سوخت از مخزن موشک روسی بوده که در فضا پرتاب شده بود.

رحیمی با بیان اینکه احتمالا شی نورانی مشاهده شده در شب گذشته ناشی از نشت مخزن موشک های پرتابی روسیه باشد، ادامه داد: این نورهمانند سال 86 به صورت مخروطی مشاهده شده است.

مشاهده در 3 کشور

اسدالله قمری نژاد - دبیر اجرایی کمیته آماتوری انجمن نجوم ایران در گفتگو با خبرنگار مهر، با بیان اینکه این شی نورانی احتمالا ناشی از سوخت مخزن موشکها باشد، یادآور شد: زمانی که سوخت مخزن موشکی در فضا نشت می کند و وارد جو زمین می شود می سوزد و به صورت شی نورانی مخروطی شکل دیده می شود.وی با تاکید بر اینکه این شی نورانی در اکثر شهرهای ایران مشاهده شده است، اظهار داشت: این شی علاوه بر ایران در برخی از کشورها چون ترکیه و آذربایجان نیز مشاهده شده است.قمری نژاد همچنین خاطر نشان کرد: مشاهده این پدیده در وسعت بسیار زیاد نشان دهنده ارتفاع بسیار زیاد این شی است.

کلید واژه: بشقاب پرنده-یوفو-دارستان-آسمان سیرجان-هویت اشیاء نورانی

+ نوشته شده در  ۹۱/۰۳/۱۹ساعت   توسط نویسنده : محمد شول  | 

مختصری از زندگینامه سردار شهید علییار شول

مختصری از زندگینامه سردار شهید علی یار شول

راوی: محمد شول

 

کودکی بود که در سال 1337 در خانواده ای متدین و متعهد در روستای امیرآباد شول از توابع شهرستان سیرجان در استان کرمان قدم بعرصه وجود گذاشت. خانواده علییار از لحاظ وضع مالی در سطحی متوسط بشمار می رفت اما محیط گرم خانواده و ایمان حاکم بر آن می توانست فرای مسائل مالی و معیشتی ، کودکی را تربیت کند که بعدها همه به وجودش افتخار کنند.

علی یار از بدو تولد تا کلاس دوم ابتدائی در روستای امیرآباد شول بود و پس از آن همراه با خانواده به روستای همجوار یعنی دارستان نقل مکان نمود.

بخشی از منش و شخصیت شهید شول در روستای دارستان که مردمانی مهربان و دین دار بودند تکوین یافت.

سومین محل زندگی شهید شول روستای ملک آباد بود.

خانواده شهید شول در دینداری و رعایت مناسبات انسانی زبانزد مردم روستا بودند و هنوز نیز از آنها به نیکی یاد می شود.

شهناز، خواهر شهید علی یار شول نقل می کند: بچه که بودیم زمانی که مرحوم پدرم به نماز می ایستاد از ما هم می خواست که پشت سرش بایستیم و حرکات و مراتب نماز را همزمان با او انجام دهیم و اینگونه  جلوه نماز را در ذهن کودکی مان دوست داشتنی می نمود.

یقیناً در خانواده ای اینچنین روابط بین اعضاء نیز بایستی از شایستگی خاصی برخوردار باشد به طوری که نقل می کنند با هم مهربان بودیم و مسئله و اختلافی که موجبات رنجش در روحیه بچه ها را فراهم کند در بین ما  وجود نداشت.

یکی خاطرات شنیدنی که مادر شهید از زمان کودکی علییار به خاطر داشت این بود که :

-         زمانی که کلاس سوم ابتدایی بود یکروز به من گفت: مادر ، یکی از همکلاسی های من بچه یتیمی است که مادرش خیاط است . بهتر است هر وقت کار خیاطی داشتید به خانه او ببرید  و سعی کنید مزد بیشتری به او بدهید تا از این طریق بطور غیر مستقیم به آنها کمک کرده باشیم زیرا ممکن است حتی با نیازی که دارند از کمک مستقیم احساس حقارت کنند...

-         علییار از همان زمان کودکی یک انسان دلسوز و مهربان نسبت به اطرافیان بود بطوری که این اخلاق حسنه در طول زندگی او  نیز جریان یافت و این حسن خلق، در بین مردم خاطرات زیبایی به یادگار گذاشت.

شهید علییار شول ، در مقطع ابتدایی دانش آموزی پرتلاش و تیز هوش بود و در کنار تحصیل به امرار معاش خانواده دوشادوش پدر نیز کوشا بود.

از خصوصیت های دیگر شهید علی یار شول که از آغاز تولد تا ترک این عالم خاکی بهمراهش بود ، لبخند ملیح و چهره شاداب او بود.

شهید علییار شول مقطع ابتدایی را با موفقیت به اتمام رسانید. و خود را وارد فعالیتهای مذهبی فرهنگی ، اجتماعی روستا نمود.

وی به رغم هوش خدادادی ، بخاطر امکانات کم روستا ، عدم دسترسی به مدارس شهر و نیز موانع اقتصادی خانواده ، پس از کلاس ششم ابتدایی موفق به ادامه تحصیل نشد.

شهید شول ، در سال 1355 به خدمت نظام وظیفه فراخوانده و دوران سربازی را در شیراز گذراند که به برکت حلول خورشید انقلاب در سال 1357 از خدمت بخشوده شد.

 

 

 سرداران شهید احمد و علی یار شول - وبلاگ دارستان

دو یار دیرینه:

از راست به چپ: سردار شهید احمد شول و سردار شهید علی یار شول

 

 

بین سالهای 1356 و 1357 که دوران شکل گیری انقلاب کبیر اسلامی در ایران بود ، به همراه شهید احمد شول ( دائی خودش ) وارد جریانات سیاسی مبارزه با رژیم ستمشاهی پهلوی شد و همزمان دوستان ، اقوام و آشنایان را نیز به شرکت در فعالیتهای سیاسی ترغیب می نمود.

 

سه ماه پس از آغاز جنگ تحمیلی ، ازدواج نمود.

یکی از همرزمان شهید نقل کرده است که هنوز بیش از چهار روز از ازدواج شهید علی یار شول نگذشته بود که گفت :

-         احساس وظیفه می کنم که به جبهه بروم...

و در پی آن به مادرش سفارش کرد که :

- در کنار همسرم بمانید ، او و شما را به خدا می سپارم و  به جبهه می روم . اگر آمدم که هیچ و اگر برنگشتم دست این عروس خانم را بگیر و مانند مادر وهب ( = وهب نصرانی از شهدای کربلا ) استوار و محکم جلوی دشمن بایست. من وظیفه دارم و بایستی به آن عمل کنم...

شهید علی یار نیز در کنار شهید احمد شول به  سپاه پاسداران انقلاب اسلامی سیرجان پیوست تا مردانه از کیان این مملکت در برابر هجوم دشمن وحشی ، دفاع کند.

هفت سال تمام خاک گلگون جبهه های جنوب شاهد رشادتهای این مرد عرصه جهاد بود.

خاطرات همرزمان وی از مهربانی و دینداری و دلاور مردی شهید علی یار شول  و نیز ذکاوت او  در فرماندهی گردان حکایت می کنند که برای بیان ، خود مجالی دیگر را طلب می کند.

تنها به ذکر یک خاطره از همرزمانش بسنده کنیم که گویا در آخرین سفری که شهید علییار شول با تعدادی از نیروها از سیرجان عازم جبهه بود و پس از اینکه همه ی نیروهای او سوار بر اتوبوس شدند ، از راننده اتوبوس خواست تا چند لحظه صبر کند ! سپس با سواری شخصی اش یک دور کامل اطراف منزلش زد و  سوار اتوبوس شد. کسانی که شاهد این ماجرای سئوال برانگیز بودند تعجب آور به شهید علییار نگاه میکردند که خود لب گشود و جواب نگاهها را اینگونه داد:

-         این طواف وداع بود !!!...

و بعد از این طواف 9 سال تمام طول کشید تا بار دیگر شهر سیرجان  شهید علییار شول را به آغوش غمبار خود بکشد اما اینبار بر دوش تشییع کنندگان تا قطعه شهدای بهشت زهرای سیرجان..... و آرامش در کنار ابدان مطهر شهدایی مانند شهید احمد شول ، شهید ابراهیم شول و شهید عطاءالله شول که خود نیز برای آرامش بخشیدن به مردمان این دیار اسلامی بر تیر داغ دشمن بعثی سینه ی مردانه گشودند و برای همیشه در خون خود غنودند و جاویدان شدند.


 

شهدایی که به  رنگین کمان دنیا پشت کرده و فقط با خدا معامله کردند که خود پر سود ترین معاملات بود.

شهید علی یار شول در طول حضور در جبهه ، بارها و بارها متحمل جراحات دردناکی شد که حتی از بروز دادن آنها ابا میکرد . کلام سروناز ( = خواهر شهید شول ) که میگوید او محل زخم و جراحات جبهه را از ما پنهان میکرد و هرگز زبان به بی تابی نمی گشود، خود حکایتی از این موضوع است.

اصغر احسان زاده ، همرزم شهید نقل می کند:

-         در ابتدای عملیات کربلای یک ، علییار از ناحیه پا تیر خورده بود .گویا بچه ها به او پیشنهاد داده بودند که با این پای تیر خورده دیگر قادر به شرکت در عملیات نیست و باید به عقب جبهه برگردد اما آن دلاور مرد ، پایش را بسته بود و دوباره رفته بود تا زمانی که دیگر نتوانسته بود ادامه دهد... وقتی او را دیدیم می لنگید . پرسیدیم چی شده؟ جواب داد:

-         - چیزی نیست. فقط کمی زخم شده...

شهید علی یار شول با چنین روحیاتی خودش را آماده شهادت در راه خدا ساخته بود. او به شهادت عشق می ورزید.

سالها پس از عملیات کربلای پنج از علی یار شول بعنوان مقفود الاثر یاد می شد.

علی احمد پور یکی از همرزمان شهید شول است در رابطه با نحوه شهادت او میگوید: در سال 1365 که عملیات کربلای پنج اجرا شد و زمانی که بین بیسیم چی گردان 416 و  شهید علییار شول فرمانده گردان فاصله افتاد ، خود من شاهد اصابت گلوله به او بودم که منجر به شهادت وی گردید ولی موقعیت به شکلی بود که حمل پیکر شهید شول برای ما مقدور نشد.

پیکر پاک دلاور مرد جبهه های نبرد حق علیه باطل سالها در زیر آفتاب سوزان منطقه عملیاتی ماند تا یادآور دیگری بر زیر آفتاب ماندن ابدان مطهر و مظلوم شهدای دشت کربلا و سید و سالارشان حضرت سیدالشهداء ع باشد.

پس از نه سال انتظار ، بالاخره چند استخوان باقی مانده از این  شهید خوش رو خاک سیرجان را عطرآگین کرد.

-         پیکر مطهر سردار شهید اسلام و فرمانده گردان 416 عاشورا از لشکر 41 ثارالله پس از انتقال به کرمان در میان اشک گرم مادر چشم انتظارش و دیگر دوستان و همرزمان و اقوام و شور سینه زنی و نوای غم انگیز: (شد علی یار شهید ای یاران ، قبر او را بکنید گلباران) در گلزار شهدای سیرجان به خاک پاک وطن سپرده شد.

با مولای شهیدان محشور بادا.

 کلید واژه: شهدای شول + شهید علی یار شول - شهید علییار شول - شهید علیار شول- شهید احمد شول- خاطرات شهدا- سرداران شهید احمد و علی یار شول- سرداران شهید شول- دارستان- شهدای دارستان- شهدای ملک اباد- بیوگرافی شهدا - زندگینامه شهدا -شهیدان سیرجان- شهدای سیرجان

+ نوشته شده در  ۹۱/۰۳/۰۷ساعت   توسط نویسنده : محمد شول  | 

برعكس هيچكس در آسمان دارستان بشقاب پرنده نديد !!


+ نوشته شده در  ۹۱/۰۲/۱۵ساعت   توسط نویسنده : محمد شول  | 

تاریخچه شول

 کلمه شول به تنهائی معنی" مرد جوان قدرتمند" را در زبان بختیاری دارد، و در شعر محلی " شول بختیار" بمعنی" بختیار دلاور" است. این کلمه در نام دومین شاه سومری از سلسله اورسوم بصورت " شول جی) بنظر معنی " دلاور خیز" را دارد. این پادشاه شاید نخستین شیر کش تاریخ باشد. او در یکی از کتیبه های خود که به ستایش از کارهای خود میپردازد، میگوید: آنقدر شیر کشتم ، که اکنون شبان ها بی هراس از شیر رمه خود را به چرا میبرند."

منبع :   http://www.loghatnaameh.com

 

در لغت نامه مرحوم علی اکبر دهخدا در مورد« شول » و آنچه به آن مربوط می شود آمده است که« شول » نام قبیله ای است از قبایل فارس که نخستین بار در لرستان سکونت داشت و در حدود سال 300 هجری قمری نیمی از لرستان را تحت فرماندهی خود قرار داده بود و بوسیله سیف الدین ماکان روزبهان – که اجداد او از دوره ساسانیان بر این منطقه حکومت داشتند – اداره می شد.

 

مورخان اسلامی اطلاع چندانی از « طایفه شول » نداده اند اما نوشته اند که در زمان حکومت حمدالله مستوفی ، به سال 748 هجری ، این بطوطه معروف در راه شیراز به کازرون به« قبیله شول » برخورد کرده است و گوید که : شول قبیله ای از عجم ها – فارسی زبانان – هستند که صحرا نشین اند و در بین آنها مردمانی پرهیزگار و متقی وجود دارد.

 

شهاب الدین العمری – متوفی به سال 749 هجری – گوید که قبیله شول با شبانکاره خویشاوندی مستحکمی دارند.

آنگونه که پیداست کوچ کردن شول ها و تمایل آنها به جنگ و پیکار و حمله های مکرر قبیله های مجاور به قبیله شول از علل فروپاشی و مستهلک شده این قبیله بوده است به گونه ای که اکنون در منطقه فارس آثار بسیار اندکی از آنها بجا مانده و شاید « قریه شولی » که در خارج شهر بوده آخرین دژ قبیله « شول » بوده است. از سبک معماری این دژ پیداست که شول ها در حفظ و نگهداری سنتهای ایرانی و خصوصیات آن بسیار کوشا بوده اند.

 

در تاریخ غازان صفحه 287 و تاریخ جهانگشای جوینی جلد 2 صفحه 114 نیز نقل شده است: « شول » همچنین نام ایالتی است در چین و چون اسکندر کبیر این شهر را فتح کرد، شول و خمدان را در آن بنا کرد. بعضی برآنند که « خمدان » همان شهر مارکوارت   است و در جائی دیگر گفته است کلمه « شول » چون در ترکی به معنای« شنزارهای بیابان » است می تواند ترجمه چینی « شاچو » یعنی شنزار – شهر شنها – باشد.

 

در فارسنامه ناصری آمده است: « شول » علاوه بر اینکه نام چند قریه در استان فارس است نام رودخانه ای است به نام رودخانه شول در همان بلاد که آبش شیرین و گواراست و به رودخانه کامفیروز می پیوندد.

 

در کتاب « سرزمین های خلافت شرقی » گفته شده است که: « شولستان » بلوکی است از توابع  شاپور کازرون که طایفه ممسنی در آنجا ساکنند. در زمان ابن بطوطه به

همین سرزمین « بلاد الشول » می گفته اند و امروزه به « شولستان » معروف است.

 

در گذشته ای دورتر پس از مهاجرت نخستین اقوام ایرانی _ آریایی ها _ از سرزمین های سرد سیبری به خاک ایران و بعدها مراجعت گروههایی از آنها به سرزمین های خوش و هواتر – اروپای فعلی – موجب پراکندگی برخی ز اقوام آریایی شد. گفته می شود که در اعصار مختلف ، برادر خواندگی ژرمن ها – آلمان ها – و ایرانی بر چنین باوری استوار  بوده است که اقوام شول از قدیمی ترین طوایف ایرانی می باشند.

 

مرحوم علی اکبر بختیاری – مورخ سیرجانی – گفته است: قبایل شول با انوشیروان پادشاه ایران سر مخالفت و طغیان برداشتند، به گونه ای که انوشیروان همه را قتل  عام کرد و تنها هشتاد نفر از آنها که باقی مانده بودند، از منطقه فارس متواری شده و درنزدیکی کوه خواجویی سیرجان سکنی گزیدند و بعدها خانواده های این بازماندگان در امیرآباد شول و دارستان سیرجان ساکن شدند .

 در دانشنامه ویکی پدیا آمده است:

ابن بطوطه که در سال ۷۳۰ هَ. ق. کازرون را دیده‌است گوید اطراف کازرون را بلادالشول گویند و امروز به شولستان معروف است. (سرزمینهای خلافت شرقی لسترنج ص ۲۸۸). «بلادالشول » نام بلوکی است در فارس . این ناحیه در دوره ٔ ساسانیان داخل در منطقه ٔ شاپورخوره بود و قصبه ٔ آن را شاپور اول بنا نهاد و در سال ۲۳ ق. / ۶۴۳ م. عثمان بن ابی العاص این منطقه را به تصرف درآورد. شولستان پس از یک دوره ٔ ویرانی مجدداً در عهد اتابک چاولی (متوفی در ۵۱۰ هَ . ق . دست نشانده سلجوقیان) آبادگردید و در اواخر دوره صفویه یا پس از قیام نادر جنگجویان لرممسنی، شولستان را تصرف نمودند و این ناحیه بدیشان منسوب گردید و اینک آن را بلوک ممسنی خوانند که مساحت آن ۱۰۰ * ۶۰ میل مربع و محدود است از مشرق به کام فیروز و اردکان و از شمال و غرب زرگرد و لرستان و کهگیلویه و از جنوب کازرون و کوه مره شگفت.

جایی نیز در مورد شول و روستاها و قصبه هایی که به نام شول است نوشته بود:

شول: (اِخ ) نام قبیله ای است از قبایل فارس . این قبیله نخستین بار در لرستان سکونت داشت و در حدود سال 300 هَ . ق . نیمی از لرستان را تحت فرماندهی قرار داده بود و بوسیله ٔ سیف الدین ماکان روزبهان (که اجداد او از دوره ٔ ساسانیان بر این منطقه حکومت داشتند) اداره میشد و او را با لقب پیشوا میخواندند. مورخان اسلامی اطلاعی از این قبیله نداده اند، ولی نجم الدین که از نوادگان او بود در زمان حمداﷲ مستوفی در این منطقه حکومت میکرد. ابن بطوطه (748 هَ . ق .) در راه شیراز به کازرون به قبیله ٔ شول برخورد کرده است و گوید که آنان قبیله ای از اعاجم اند که صحرانشینندو میان آنها مردمانی پرهیزگار و متقی وجود دارد. شهاب الدین العمری (متوفی بسال 749 هَ . ق .) گوید که قبیله ٔ شول با شبانکاره خویشاوندی مستحکمی دارند. اجمالاً کوچیدن شولها و تمایل آنان به جنگ و پیکار و حمله های قبایل مجاور علیه آنها از علل ازهم پاشیدگی ایشان و مستهلک شدنشان در دیگران بوده است و اکنون در منطقه ٔ فارس آثار مختصری از آنان بجای مانده است مانند:شول گب (کوهی در شمال بوشهر)، داره شولی (قبیله ای ازقشقائی )، دو قریه بنام شول یکی نزدیک دالکی و دیگری نزدیک شمال غرب شیراز است و شاید قریه ٔ شولی که در خارج شهر بوده است آخرین دژ قبیله ٔ شول بوده و از سبک معماری خانه ها پیداست که در حفظ و نگاهداری سنتهای ایرانی و خصوصیات آن میکوشیدند. رجوع به دائرة المعارف اسلام و فهرست اعلام تاریخ گزیده و تاریخ غازان ص 287 و تاریخ جهانگشای جوینی ج 2 ص 114


از لور و شول و فارس صدهزار مرد پیاده جمع کنیم . (جهانگشای جوینی ). در آنجالشکری بسیار از کرد و ترکمان و شول بودند. (ذیل جامعالتواریخ رشیدی ).
- بلادالشول . رجوع به شولستان شود.

شول: [ ش َ ] (ع اِ) آب اندك و باقيمانده دربن مشك و جز آن . (منتهي الارب ). ج ، اشوال . (از اقرب الموارد). باقي آب در جوي . (مهذب الاسماء)....
شول : [ ش ُوْ وَ ] (ع ص ، اِ) ج ِ شائل . (منتهي الارب ). رجوع به شائل شود.
شول :[ ش َ وِ ] (ع ص ) رجل شول ؛ مرد سبك و چالاك در كار خدمت و حاجت و شتاب . (منتهي الارب ) (از اقرب الموارد).
شول :[ ش َ ] (ع مص ) شَوَلان .برداشتن شتر ماده دُم را. (منتهي الارب ) (از اقرب الموارد). برداشتن ستور و اشتر دنبال را. برداشته شدن دنبال . ...
شول : (اِخ ) نام ايالتي است در چين و قدامة نويسد: اسكندر اكبر اين شهر را فتح نمود و «شول و خمدان » را در آن بنا كرد و بعضي بر آنند كه ايالت ...
شول : (اِخ ) نام محلي در حومه ٔ شيراز واقع در نه فرسخي ميانه ٔ شمال و مغرب شيراز. (از فارسنامه ٔ ناصري ).
شول : (اِخ ) قريه اي است در چهارفرسخي مغربي پالنگري فارس . (از فارسنامه ٔ ناصري ).
شول : (اِخ ) دهي است در دو فرسخ و نيم ميانه ٔ جنوب و مشرق گله دار فارس . (از فارسنامه ٔ ناصري ).
شول : (اِخ ) دهي است در پنج فرسخ بيشتر ميانه ٔ شمال و مغرب گاوكان فارس . (از فارسنامه ٔ ناصري ).
شول : (اِخ ) دهي است در يك فرسخ بيشتر در شمال فتح آباد فارس . (از فارسنامه ٔ ناصري ).

شول : (اِخ ) نام محلي كنار راه شيراز به اردكان ميان گلستان و سنگر در 60500گزي شيراز. (يادداشت مؤلف ).
شول : (اِخ ) (... كامفيروز) نام رودخانه اي در فارس آبش شيرين و گوارا است كه از آب چشمه ٔ سرقدم برخيزد و چندين ده كام فيروز را آب دهد و در ن...
شول گپ:[ گ َ ] (اِخ ) نام قصبه ٔ گناوه است به فارس.(از فارسنامه ٔ ناصري ).
ده شول : [ دِه ْ ] (اِخ ) دهي است از دهستان كوغر بخش بافت شهرستان سيرجان . واقع در38هزارگزي شمال باختري بافت . سكنه ٔ آن 155 تن .
كرد شول : [ ] (اِخ ) دهي است در چهار فرسنگ و نيمي مشرق آسپاس . (فارسنامه ٔ ناصري ).

كرد شول . [ ك ُ دِ ] (اِخ ) دهي است يك فرسنگ و نيم ميانه ٔ جنوب و مغرب مرغاب . (فارسنامه ٔ ناصري ).

در تاریخ گزیده عبدالله مستوفی آمده است:

  • اتابک هزاراسپ که مهین و بهین همه بود، قائم مقام پدر شد و عدل و داد ورزید . در عهد او ملک لرستان رشک بهشت گشت و بدین سبب اقوام بسیار از جبل السماق شام (کردستان سوریه کنونی) بدو پیوستند:

آسترکی، مما کویه، بختیاری، جوانکی بیدانیان، زاهدیان، علائی، کوتوند، بتوند، بوازکی، شوند، زاکی، جاکی، هارونی، اشکی، کوی لیراوی، ممویی، یحفومی، کمانکشی، مماسنی، ارملکی، توانی، کسدانی، مدیحه، اکورد، کولارد و دیگر قبائل که انساب ایشان معلوم نیست.

چون این جماعت به هزار اسف و برادران پیوستند، ایشان را قوت و شوکت زیاد شد . بقایای شولان را به زخم شمشیر از ان ولایت بیرون کردند و یکبار بر ان دیار مستولی شدند . پس دیار شولستان نیز مسخر کردند و شولان منهزم به فارس رفتند.

برای ارتباط شاه فیروز و شول ها روی این همین نوشته کلیک کنید

دوستان خواننده چنانچه منابع و یا اطلاعی در مورد این بحث دارید اعلام فرمایید تا در جمع بندی این مطالب از آن استفاده نمایم.

منابع:

  • دایرة المعارف اسلام
  • لغت نامه دهخدا
  • جغرافی غرب ایران ص ۴۴
  • تاریخ عصر حافظ ج ۱ (فهرست اعلام )
  • تاریخ گزیده (فهرست اعلام )
  • نزهةالقلوب ج ۳ ص ۷۰
  • تاریخ مغول
  • روضات الجنات ص ۴۰۸
  • حبیب السیر چ تهران ص ۹۲، ۱۰۲ و ۱۰۷
  • المنجد فهرست اعلام


  • --------------------------------------------

    کلید واژه ها: شول ، طایفه شول ، قریه شولی ، رودخانه شول ، بلاد الشول ، شولستان ، اقوام شول ، قبایل شول ، امیرآباد شول ، دارستان سیرجان ، کوه خواجویی سیرجان ، شول و خمدان ، بلوک ممسنی ، سرزمینهای خلافت شرقی ، تاریخ غازان ، تاریخ جهانگشای جوینی ، جغرافیای غرب ایران ، دایره المعارف اسلامی

    + نوشته شده در  ۹۰/۱۰/۰۱ساعت   توسط نویسنده : محمد شول  | 

    معرفی چند نرم افزار کتاب موبایل جدید:

    با افتخار در این پست تعدادی نرم افزار موبایل را معرفی می کنیم که آماده دانلود می باشند. نرم افزارهای معرفی شده در این قسمت  به همت و طراحی آقای اصغر شول  که از معلمان روستای دارستان هستند طراحی و آپلود شده اند. برای ایشان آرزوی توفیق داریم. 

     

    دانلود نرم افزار کتاب موبایل زندگانی حضرت ابوالفضل العباس (ع)

    دانلود کتاب موبایل - نرم افزار موبایل داستانهایی از انوار آسمانی

     
     
    + نوشته شده در  ۹۰/۰۹/۱۸ساعت   توسط نویسنده : محمد شول  | 

    سالن ورزشی دارستان

    بالاخره پس از سالها انتظار ورزشکاران دارستان ، که در رشته های مختلف ورزشی حائز رتبه های استانی و کشوری هستند ، سالن سرپوشیده ورزشی دارستان آغاز شد.

    در آینده اطلاعات جامع تری از کم و کیف این پروژه ورزشی در اختیارتان خواهیم گذاشت

    + نوشته شده در  ۹۰/۰۹/۱۸ساعت   توسط نویسنده : محمد شول  | 

    تاریخچه تعزیه خوانی دارستان سیرجان

     

    تاریخچه تعزیه دارستان - وبلاگ دارستان

    راوی: محمد شول

    ************

     در حافظه ی پیرمردان روستا انگار همین دیروز بود... هشتاد و پنج سال قبل که برای نخستین بار نوای غمبار تعزیه خوانی سیدالشهداء علیه السلام در روستای دارستان طنین انداز شد:

    -        بارالها من حسینم جد من پیغمبر است....

    ***

     

    در میان دهقان های مومن اما خسته ی دارستان که فاصله بین طلوع تا غروب زندگیشان در سیصد و اندی از روزهای سال چه در نفس آتشین تابستان و چه در سوز دندان شکن زمستان با جمله ( الهی به امید تو ) کارمی کردند ، چشم های عاشق و دلهای لک زده ای پیدا می شد که در لابلای تکرار اینهمه روزمره گی منتظر بمانند در سالی ماهی و در ماهی دهه محرّمی از راه برسد که بتوانند ده روز با شمیم روح بخش تعزیت بر اهلبیت امام حسین ع هر بعد از ظهر در خانه وخمی(= وقفی )دارستان دور هم جمع شوند که روحی تازه شود ، اشکی بریزد و زنگاری از دل زدوده شود . تازه آنوقت بود که فرصتی پیش می آمد تا مردمک چشمانشان در گردش حرکات دست و شمشیر تعزیه خوانها بلغزد و دلشان آماده شود تا از صدای سوزناک  جوانک خوش قد و بالایی که  شبیه خوان نقش حضرت علی اکبر ع بود اشکشان بر آستانه چشم حلقه زند و عشقشان به فریاد رسد.

     یدالله هم که همان جوانک نقش علی اکبر ع  بود از اینهمه اظهار ارادتی که از چشم  ساده و بی آلایش تماشاچیان بر مصیبت کربلا می بارید منقلب می شد و همانطور که نقش را میخواند به سوی آنها برمی گشت ، با سوز خاصی آتش به دل تماشاچیان میزد و میگفت: مردم ، به قد و قامت یدالله نگاه نکنید بلکه قد و بالای علی اکبر امام حسین را  ... و  دیگر دلش تاب نمی آورد که جمله اش تمام شود  خودش هم با شیون مردم همراه می شد و زار زار گریه میکرد .




    زمانی هم بود که چشم تماشاچیان عزادار متوجه گوشه دیگری از خانه وخمی می شد. جایی که مخالف خوان تعزیه با پیراهن سرخش نمودار میشد. محمود شمر با جدیت تمام پاهایش را محکم به پهلوی اسب میزد تا در میان همان فضای خشت و خاکی خانه وخمی دارستان و جمعیتی که از روستاهای اطراف برای تماشا آمده بودند ، تاخت و تاز کند .


    از حالت خاص شعر خوانی محمود که با حرکات  نمایشی هماهنگ او و اسبش عجین می نمود پیدا بود که تمام سعی خود را می کند تا راوی ماهری از حکایت تلخ بی حرمتی و بی وفایی کوفیان باشد. به تندی می خروشید تا حس دنیا طلبانه ی شمر بن ذی الجوشن را به تماشا بکشد و در میان دیده اشکبار تعزیه داران ، اسباب لعن و تنفّر آنها نسبت قاتلین شهدای کربلا را فراهم آورد.


    ***

    آنروزها هنوز از بلندگوها و میکروفن های دنیای مدرنیته امروزی خبری نبود تا در گوشه ی شبیه خوانی روستایی دور افتاده جایی باز کنند و با چندین برابر  قدرت بخشیدن به حجم صداها و تکرار واژه ها (= اکو ) رنگ و جلایی به صداها بدهند. هر چه بود صدا همان صدای معمولی تعزیه خوان ها بود که عاشقانه میخواندند. یقیناً دقت در زیر و بم و دانگ صداها چیزی نبود که مردم میخواستند ، بلکه آنچه آنها را پای تعزیه می نشاند شوق وافر به  مشاهده روایت دیداریِ حادثه جانگداز واقعه کربلا بود .

     زنگ صدای نازک و پر سوز ملا معصومعلی بود که با جثه ریزنقش و تکیده اش برای نقش زینب س چادر به رخ می کشید و  با سوز نهفته در صدایش  میخواند:

    مگو ای برادر من....که تویی پناه زینب

    خلوص نیّت پنهان در حرکاتش کافی بود تا مرز ممنوعه احساسات را در نوردد و دل درمندی از شیفتگان حضرتش را در گوشه مجلس بلرزاند و بین عزاداران مجلس و اسرای مصیبت دیده خاندان اهل البیت س پیوند ایجاد کند.گِره ای مقدس و ناگسستنی از ورای سالها و قرن ها .


    ***

    اکنون سالهای زیادی از آن زمان سپری شده و از اهالی تعزیه که قریب به یک قرن پیش پرچمدار گریه بر حسین ابن علی ع  در این روستا بودند دیگر کسی باقی نمانده و آن عاشقان سیدالشهداء ع به امید شفاعت مولای عطشانشان سر به دیار خاموشان گذارده و عطش زیارت تربت معلای مولای مظلومشان را با خود به تراب بردند. اما در خلال این سالها ، سالی نبوده که سنت تعزیه خوانی روستای دارستان  رو به افول گذاشته باشد بلکه به لطف و نظر سرور شهیدان ع  هر سال از رونق بهتر و جا افتاده تری برخوردار شده است. به نحوی که با گسترش جمعیت ، امکانات و افزایش افراد باسواد روستا اندک اندک تعزیه خوان هایی که پدرانشان تعزیه را از همان خانه وخمی دارستان شروع کرده بودند بعدها به این سنت دیرینه اجدادیشان وفادار مانده و بنای ترویج آن را حتی در روستاهای اطراف گزاردند و آنجا نیز خیمه تعزیت سیدالشهداء و هفتاد و دو یار با وفایش را بپا کردند که تعزیه خوانی روستای امیرآباد شول خود حالی از این موضوع است.


     ***

    تعزیه خوانی دارستان در سالهای پس از آن نیز کماکان ادامه یافت به گونه ای که در نسل  بعد  نه تنها این آتش ذوقِ  خدمت  که هدفش از  نمایش دینی  بیان  عظمت قیام خونبار سال شصت و یک هجری و ذکر سوزناک مصیبت های آن بود کاسته نشد بلکه به مراتب پر فروغ تر هم شد . آنچه به این نمایش ارزش میداد همان قیام  کربلائیان علیه ظلم و ستم بود. قیامی که در آن روح دین با ریختن خون بهترین انسانها تکوین یافت و در ریشه ی آن ،  پیام بزرگ حسین ابن علی ع که فرمود :

    -        من برای احیای سنت جدّم رسولخدا ص ( امر به معروف و نهی از منکر ) قیام کردم..


    و این جمله تکان دهنده که خطاب به بی وفایان کوفی فرمودند:

    - اگر دین ندارید لا اقل آزاده باشید.

     در پرتو خون مقدس شهداء به همه ی آزادگان طول تاریخ بشریت ابلاغ شد.


    باری ، در سالهای گذشته نسخه های دستنویس تعزیه دارستان پس از هر بار فرسودگی ، به خط کسانی که دستی به قلم داشتند و معمولاً خود نیز از عوامل مجالس تعزیه بودند باز نویسی می شد .

    از جمله کسانی که نیکو است در بازنویسی نُسَخ از او نامی برده شود سردار شهید احمد شول بود که خود نیز در زمان کودکی هنگام اجرای نقش حضرت سکینه س ، با لحن کودکانه اش اشک را مهمان چشمهای تماشاچیان تعزیه میکرد.

    سردارشهید احمد شول- وبلاگ دارستان

    سردارشهید احمد شول در حال سخنرانی در جبهه

    و شک نیست که خاکبوسی این آستان پاک که در تربیت و پرورش احمد نقشی مهم داشت ، تا به جایی که سالها بعد هم مداح اهلبیت ع بود و هم از فرماندهان شایسته هشت سال دفاع مقدس ... و سرانجام نیز به آرزوی دیرینه اش که همان شهادت در راه خدا بود رسید. احمد لحظه ای از یاد مصائب کربلا غافل نماند به گونه ای که حتی در گوشه ای از وصیت نامه اش  چنین رقم کرد:

     مادر اگر دلت برای من تنگ شد به یاد من که نه برای شهدای کربلا گریه کن.


    در دل  سالهای نچندان دور مردم دارستان ، موافق خوان هایی مانند : حمدالله عزت آبادی ، جواد خواجویی ، هدایت عزت آبادی ، رحمت الله شول ، محمد عزت آبادی ، نبی الله خواجویی ، محمد ایزدی... و مخالف خوان هایی همچون: عنایت الله عزت آبادی ،  احمد علی شول ،...نقشی به خاطرات زده اند. اما در بین مخالف خوانها ، مختار عزت آبادی که همه  نقش شمر او  را که از حفظ و با تسلط و دقت میخواند به خاطر دارند.  در بین موافق خوانها نیز ، سید رضا موسویان که گهگاه در نقش امام ع تعزیه میخواند و بلحاظ مظلومیتی که در صدایش موج میزد و سیادتش ، نقشی دلنشین داشت.






    ***


    اکنون نیز هر سال به همت جوانان مذهبی روستا ، در قالب هیئت تعزیه خوانی اباعبدالله الحسین ع در ایام سوگواری سالار شهیدان ، تعزیه خوانی همچنان با شور و حال خاصی برقرار است.

    این مراسم با توجه به رویکرد جوانان علاقمند به تعزیه در سالهای اخیر از رونق ویژه ای برخوردار بوده است. کیفیت و دقت در کشف استعدادها، امکانات جدید ، مکان مناسب و تمرین و سواد تعزیه خوان ها توانسته تعزیه خوانی دارستان را بیش از پیش مورد اقبال عمومی قرار دهد. در چند ساله ی اخیر سعی شده است حتی برای نقش کودکان تعزیه ، همسالان آنها را برای ایفای نقش انتخاب و با تمرین های مداوم ، نمایش قابل فهم تری از مصائب وارده بر اهل بیت سیدالشهداء ع و بالاخص کودکان کربلا  ارائه شود.

    تعزیه خوان های جوان ، ادامه دهنده راه همان پیرغلامان تعزیه خوانی هستند که سالها علم و بیرق عزای حسین ع را زنده برپا داشتند. جوانان پرشور اکنون با علاقه وافر و خستگی ناپذیر حتی در خارج از ایام عاشورای حسینی و در دیگر ایام سوگواری ائمه هدی علیهم السلام مانند اربعین شهدای کربلا ، ایام شهادت بانوی دوعالم فاطمه زهرا سلام الله علیها ، نیز مراسم تعزیه خوانی را بر پا میدارند که مجموع تعداد مجالس آنها سیزده مجلس تعزیه خوانی در سال است.

    امید است خداوند به حرمت خون سرخ حسین ابن علی ع که بر زمین تفتیده ی کربلا ریخته شد همه دوستدارانش را در دنیا و آخرت مورد شفاعت خاصه آنحضرت قرار بدهد. انشاءالله

    کلید واژه: تعزیه خوانی+قدمت تعزیه خوانی+تعزیه خوانان قدیم+نسخه های تعزیه+تاریخچه تعزیه+تعزیه خوانی در روستا+تعزیه خوانی در سیرجان+تعزیه خوانی در روستای دارستان+تعزیه چگونه شروع شد+خاطرات تعزیه+ خاطرات تعزیه خوانی+دانلود تعزیه+دانلود نسخه های تعزیه+تعزیه قدیم+تعزیه جدید+تعزیه چیست+نقش علی اکبر + نقش ابوالفضل+نقش شمر+نقش امام+

    + نوشته شده در  ۹۰/۰۸/۱۹ساعت   توسط نویسنده : محمد شول  | 

    آیا فرش دستبافت یک هنر است؟ یک صنعت است؟ یا هیچکدام نیست؟

     کسی به این سئوال جواب بدهد

     از جمله سئوالاتی که علیرغم وضوح آن همیشه فقط پرسیده می شود اما بی پاسخ می ماند این بوده که:

    آیا دستمزدی که اکنون بافندگان  و صنعتگران گلیم دریافت می کنند به راستی همان حق الزحمه واقعی است که بایستی در قبال زحمت شان  به آنها داده شود یا خیر ؟

     مضاف بر این که از بافندگان و صنعتگران فرش بعنوان یک سرمایه در حفظ مشاغل سنتی و درآمدزا یاد شده است.

    اگر از آشفتگی و رکود بازار فرش ایران در چند ساله اخیر بگذریم که آنهم در جای خود قابل کنکاش است ، بخش قابل توجهی از واردات ارز به کشور از راه خود نمایی بازار فرش ایران در بورس های جهانی فرش حاصل شده است.

    وبلاگ دارستان

     

    همایش چشم نواز برای حرفه چشم نواز

     البته کسی با سمینارها ، نمایشگاهها و کارهایی از این قبیل که با شعار حفظ اعتبار بین المللی فرش کشور برگزار می شود مخالفتی ندارد. اما باید دید حاصل مجموع ساعتها وقت کارشناسی و مقالات و .. که در چنین همایشها و برنامه هایی طرح و نقد میشود چیست و آیا اینهمه هزینه و وقت گذاشتن تواتسته است تاثیری مثبت و قابل مکث بر اوضاع اقتصادی مالی و اعتباری صنعتگران شریف این حرفه چشم نواز اما طاقت فرسا بگذارد؟

     

    از جمله این تلاشها که سالها قبل در خاطرمان مانده است بنا گذاشتن بنیادی برای حفظ بقای فرش ایرانی به نام بنیاد فرهنگی هنری فرشهای سنتی بود. در همان زمان از کار طراحان معروف و قدیمی فرش تجلیل به عمل آمد و استاد شجریان در گرامیداشت آنها آواز خواند.

    حتی کارگردان معروف آنزمان سینما محسن مخملباف هم دست بکار ساختن فیلمی به نام گبه شد.

     

    تجار فرش ، صاحبان اصلی جیب منفعت

     

     چون بخش مهمی از نیروی کار جامعه روستایی ما درگیر این رشته می باشند میتوان حدس زد که حجم بسیار زیادی از سود خدا رسانده که ریشه اش را باید در زحمت شبانه روزی بافندگان صنعتگر فرش جستجو کرد ، به جیب صاحبان تجارت جهانی این  محصول سرازیر می شود.

     

    قالی سه کله سیرجان - وبلاگ دارستان

    تصویر قالی سه کله سیرجان  معروفترین طرح

     

    فرهنگهایی که تار پودشان از هم گسیخته است

      قبل از هر چيز بايد گفت كه بسياري چيزها در تاريخ و فرهنگ هزار ساله موجود است كه دقيقا بخاطر آنكه ارتجاعي بوده و مانع پيشرفت تاريخي جامعه است بايد بدور انداخته شوند. بعلاوه، اين رشته نه تنها در خدمت اقتصاد ملي و نيازهاي مردم ما نيست بلكه اساسا توسط امپرياليستها حفظ شده و گسترش يافته است. براي اثبات اين امر خوبست نگاهي به تاريخ نه چندان دور بياندازيم

    اين يك واقعيت تاريخي است كه قاليبافي از قرنها پيش در ايران بهمراه ديگر صنايع دستي رواج داشته است. قديم الايام اينكار جنبه تفنني داشت. تا قرنها توليدش نسبت به ساير توليدات دستي بسيار محدود بود و جنبه خود مصرفي داشت. تمايل اكثريت توده ها اين بود كه فرمهاي هر چه ساده تري (مانند گليم و غيره) ببافند چون كه نيازهاي روزمره زندگي شان را بيشتر تامين مي كرد. قالي هاي زيباتر معمولا چشم مالكان بزرگ و سران عشاير را مي گرفت و بزور از بافندگان دزديده ميشد. قاليبافي خاصه در عصر صفويه رواج بيشتري يافت اما كماكان ارزش مصرفي داشت و در مقياسي محدود توليد مي شد. مصرف كنندگان قالي در آن دوره بيشتر حكام، عمال ديواني و اقشار مرفه شهري بودند. قاليهاي گرانقيمت عمدتا براي رفع نياز طبقات حاكمه و بعنوان وسيله تزئيني توليد مي گشت

    با نفوذ قدرتهاي استعمارگر و سرمايه خارجي در ايران ، بسياري از صنايع دستي ايران در اثر رقابت با كالاهاي خارجي مشابه رو به ورشكستگي و نابودي گذاشت. اما قاليبافي نه تنها حفظ شد بلكه گسترش هم يافت. تا قبل از ايندوران قالي عمدتا توسط عشاير كوچنده بافته مي شد كه تازه كار اصلي شان هم نبود. در صورتيكه صنايع دستي دهقانان بيشتر شامل رشته هائي چون نمد بافي، بافندگي كرباس و جل و جوال و پارچه بافي براي تامين نيازهاي اوليه خودشان بود. در بسياري از مناطق مانند مازندران، گيلان، خوزستان، بندرعباس و حتي يزد كه پارچه بافي پنبه اي آن نسبتا معروف بود شواهدي مبني بر قالي بافي در گذشته در دست نيست. حتي در منطقه كاشان كه امروزه يكي از مراكز مهم و معروف قاليبافي است اهالي تا قبل از نيمه دوم قرن نوزدهم ميلادي آشنائي چنداني با قالي نداشتند. قالي بافي ابتدا در شهر كاشان رواج يافت و بعد به روستاهاي اطراف سرايت كرد. دليل عمده اش اين بود كه كارگاههاي نساجي اين شهر با ورود پارچه هاي انگليسي از رونق افتادند و رو به اضمحلال گذاشتند و در اين ميان قالي بافي بعنوان "صنعت جايگزين" در شهر رونق يافت

     قالی سه کله سیرجان- وبلاگ دارستان

    تصویر قالی سه کله سیرجان  معروفترین طرح

     

    ظهور فرش دستبافت ایرانی در بازارهای جهانی

     

    توليد قالي در مقياس بزرگ براي بازارهاي داخلي و عمدتا خارجي از نيمه دوم قرن نوزدهم در اكثر نقاط كشور آغاز شد. در اواخر قرن نوزدهم، با ظهور امپرياليسم (يعني نظام جهاني كه در آن توليد و مبادله سرمايه داري، اقتصاد كشورهاي تحت سلطه منجمله ايران را در يك شبكه جهاني بافته و ادغام كرده تا سود را به حداكثر برساند) بدليل انباشته شدن بيشتر ثروت در كشورهاي امپرياليستي بويژه كشورهاي اروپائي، تقاضا براي فرشهاي ايراني بويژه قالي هاي نفيس افزايش يافت. بخشهائي از مردم اروپا و آمريكا كه در نتيجه بهره مند شدن از مافوق سودهاي امپرياليستي مرفه شده بودند، طالب اجناس لوكس شرقي گشتند. روشن است كه فرش در زندگي اقشار مرفه غربي بهيچوجه نقش يك كالاي ضروري و حياتي را نداشته بلكه بيشتر جنبه تزئيني و تجملي دارد و يا نقش پس انداز سرمايه را برايشان ايفاء مي كند. با وصل شدن ايران به اقتصاد جهاني، فرشهاي ايران نيازهاي طبقات حاكمه و مرفه اروپائي را تامين نمود. شركتها و انحصارات امپرياليستي سريعا بر اين رشته سود انداختند.

     

    نقش شرکت های خارجی در تولید کارگاهی فرش

     

    در سال 1887، اولين نمايندگي تجاري يك شركت انگليسي بنام "زيگلر منچستر" در اراك گشايش يافت. اين شركت قلعه عظيمي را با وسعتي نزديك به چهل هزار مترمربع بنا نهاده و در آن بافندگان، انبارها و اتاقهاي رنگرزي را يكجا گرد آورد. در سال 1894 يك سرمايه دار روسي در تبريز كارگاهي بوجود آورد كه 1500 بافنده در آن كار مي كردند و همزمان يك صد قالي بافته مي شد. در همان سالها، ثروتمند روسي ديگري صاحب يك كارگاه بزرگ قالي بافي با 200 دار قالي و 2000 كاركن بود. شركت انگليسي ديگري بنام "هاتز و پسران" در سلطان آباد، كارگاه رنگرزي ايجاد نمود. شركتهاي ديگري بنام "آسترو"، "مارك بند ديكت" در باكو، "نيو مان ـ هونگ" در اروميه و شركت فرش شرق تبريز همه در تجارت قالي فعالانه نقش ايفاء مي كردند. اين قبيل شركتها به صادرات قالي هاي توليد شده در كارگاههاي خود اكتفا نكرده بلكه همراه با تجار بزرگ ديگر انحصار تجارت بخش اعظم توليدات قالي كه توسط خانوارهاي عشايري و دهقاني توليد مي شد را در دست خود متمركز نمودند. اگر صادرات قالي قبل از اواخر قرن نوزدهم غير منظم و غير مهم بود از آن پس به يك منبع مهم درآمد ارزي براي طبقات حاكمه تبديل شد.

    شاهان قاجار بخاطر نيازي كه به درآمد حاصله از صادرات فرش براي سفرهاي خود به اروپا و تامين ارز لازم براي واردات كالاهاي اروپائي داشتند، اين رشته را مورد حمايت قرار دادند. در سال 1873 يعني حدود 120 سال پيش ناصرالدين شاه در نمايشگاه بين المللي وين شركت كرد و از فرشهاي صادراتي ايران ديدن نمود.

    از دهه اول قرن بيستم انحصار فعاليتهاي فرش تا مدتها در دست تعدادي از شركتهاي خارجي منجمله كمپاني شرق لندن (ض.ت.ش) قرار داشت. در بحران دهه 30 ميلادي كه بازار فرش محدود شد، اين شركت در سال 1314 به دولت رضا خان واگذار شد و از آن پس به شركت سهامي فرش ايران تغيير نام داد.

    بعلت وابستگي اين رشته به بازار جهاني، رونق و ركودش مستقيما به تحولات آن بازار مرتبط بوده و هست. في المثل جنگ جهاني اول رونق 50 ساله فرش ايران را در هم كوبيد؛ بحران دهه 30 و جنگ جهاني دوم آنرا تا سر حد ورشكستگي كشاند؛ و امروزه رقابتهاي جهاني موجب آن شده كه قيمتها روز بروز كاهش يابد و اين رشته هر آن مي تواند با سقوطي وحشتناك روبرو شود.

    بنا بر آنچه گفته شد توسعه قاليبافي از همان ابتدا جهت گيري خارجي داشته و وابسته است به تقسيم پايه اي جهان به كشورهاي امپرياليستي و كشورهاي تحت سلطه  آنزمان منجمله ايران. رشد و گسترش قاليبافي بطور يقين حاصل تقسيم كاري بود كه امپرياليستها بر اقتصاد عقب مانده ايران از زمان قاجاريه تاكنون ـ عليرغم تغييراتي كه بخود ديده ـ تحميل كرده اند. تقسيم كاري كه نتيجه آن فقر اكثريت توده ها و قرار گرفتن نيروي كار و منابع در خدمت تامين حداكثر سود براي سرمايه هاي خارجي است. اين تقسيم كار ضد مردمي است چون نيروي كار را از توليد مايحتاج اوليه توده ها بيرون كشيده و به توليد يك محصول زينتي براي بازار جهاني اختصاص مي دهد. اين تقسيم كار ضد ملي است زيرا اقتصاد بومي را بيش از پيش نابود كرده و رفع نيازهاي مردم را وابسته به حصول ارز جهت خريد از بازار جهاني مي كند.

     

    تبدیل فرش به یک کالای لوکس

     

    با همه پیشرفتی که دنیای امروز از لحاظ تکنولوژی و ایجاد مشاغل جدید و نوظهور داشته است میتوان گفت هنوز نیز مكانيسمهاي پيچيده و اشكال پوشيده اي (كه در  ادامه به ان خواهیم پرداخت) بخش اعظم سود حاصله از تجارت قالي بعنوان يك كالاي لوكس را به جيب مي زنند و صنعتگران را تنها در بخش ناچیزی از سود حاصله شريك ميكنند. بدين ترتيب مي توان فهميد كه چرا دولت طبقات مرفه ، که آغازش را باید دوران دولت فئودالي قاجاريه دانست و ادامه اش را در زمان سلطنت پهلوي دنبال کرد تلاش فراوان در حفظ بقای اين صنعت قرون وسطائي داشته، انرا توسعه داده و ادامه كاريش را تشویق و یا تضمین نموده اند.

     قاليبافي یا گلیم بافی بیشتر از آنچه که یک هنر ماندگار باستانی  باشد که توانسته خودش را کشان کشان به هنرهای نوین رسانده و به آنها گره بخورد  میتواند "افتخار ملي" بخش مرفه ای از جامعه باشد كه نزديك به 150 سال است برایشان سود دهی داشته است..

     گلیم سوزنی شیریکی پیچ سیرجان-وبلاگ دارستان

    گلیم سوزنی یا همان شیریکی پیچ سیرجان

     

    قالیبافی و گلیم بافی هنر نیست

     

    اینکه در قالب طرح های تکرار شدنی و تجدد ناپذیر قالی و گلیم سنتی خودمان بخواهیم طبیعت را به زیر پای آدمهای مرفه آنسوی دنیا بکشانیم و آنها را از ملال زاویه های خسته کننده و پر سر و صدای شهر هایشان رهایی بخشیم ، چطور می تواند هنر باشد؟

      اگر هم هنر باشد اولا، كسانيكه از چنين "هنري" لذت مي برند، "هنري" كه مستقيما از خون هزاران انسان گرفته رنگ و بر نگاره آن دريائي اشك چشم و خون دل نقش بسته است، بهتر است هر چه سريعتر از آن محروم شوند. از اين نظر، "هنر" قاليبافي را مي توان مشابه لباسهاي ارائه شده در نمايشهاي مد دانست كه  عمدتا در قالب طرحهای فراوان گویی در جهت ارضاء نيازهاي روحي و مادي اقشار مرفه تولید میشوند و درامد های سرشاری را از این مسیر راهی جیب مد سازان اینگونه صنایع می نمایند..

    ثانيا، قالي يك اثر هنري نيست. قالي اساسا بعنوان زيرانداز يا پس انداز براي مصرف كنندگانش مهم است و نه ارضاي نيازهاي روحي (هنري) آنان. يعني ارزش مصرف قالي اساسا جنبه هنري ندارد. براي تهيه پوشاك هم رنگ آميزي و طراحي پارچه انجام مي گيرد، ولي هيچكس فلان پيراهن يا شلوار را بخاطر خوش رنگ و طرح بودنش، اثر هنري تلقي نمي كند. در واقع لوكس بودن قالي است كه به آن رنگ و لعاب "هنري" مي زند. تكرار نقشه ها و طرحها (زمينه ها) نسبتا ثابت است و از اين لحاظ هم جنبه هنري آن كم رنگ است و بيشتر حالت كپي كاري دارد.

    شايد بتوان طرحها و نقشه ها و رنگ آميزي قالي ـ آنهم تا زمانيكه همانند يك تابلو نقاشي بر صفحه كاغذ باقيست ـ را جزء مقولات هنري دانست؛ نه اينكه بخواهد بر مبناي به خدمت گرفتن انسانها و حتی به بهای کم بینا شدن چشمان بافندگان ، بعنوان كالا مبادله شود. اگر در دوره هائي از تاريخ، انسانها در اشكال بدوي به خلق اثري تفنني يا هنري دست زده و برخي نيازهاي روحي خود را ارضاء مي نمودند، آیا دلیل بر حفظ الی الابد این اشکال هنری است؟.

    ثالثا، آنان كه "هنرمندان گمنام" قاليباف خوانده مي شوند اكثرا زنان و دختران خانواده های فقیری هستند كه تنها برای ارتزاق و قناعت به اندک دستمزد آن دست به چنین کاری میزنند. بسیاری از آنها هيچ رغبتي به انجام اين كار ندارند و هيچ لذتي از توليد قالي یا گلیم بعنوان یک اثر هنری نمي برند. كار بافندگی برايشان شكنجه است نه تفريح. آنان نه بعنوان فرد و نه بعنوان جمع هيچ كنترل آگاهانه بر خلق اين اثر "هنري" ندارند. آنان نه در خلق طرح و نقشه قالي سهمي دارند نه در انتخاب رنگهاي آن. آنان حتي نمي دانند كه چه كساني از محصول كارشان لذت مي برند و چگونه. آنان فقط يك چيز مي دانند: فرش دستباف با همه جذابيت هاي ظاهريش چون زالوئي سيري ناپذير از خون سرانگشتانشان تغذيه مي كند. گلبوته هاي سرخ قالي از خون اين دخترکان معصوم رنگين شده است. اين حقيقتي است كه هيچ انسان شرافتمندي نمي تواند آنرا منكر شود.

     

    قالیبافی و گلیم بافی صنعت هم نیست

     

    اگر اغراق نباشد  حتی قالیبافی و گلیم بافی، به مفهوم امروزين كلمه شاید صنعت هم نباشد.

     بعنوان مثال قالي بافي جزئي از صنايع دستي روستائي بوده و وابسته به توليد محصولات دامي است. توليد قالي نياز به پشم و رنگ و معدودي ابزار اوليه چون داربست، قيچي و كاردك دارد؛ يعني اينكه نيازي به سرمايه ثابت زياد ندارد. پروسه توليد و بافتن قالي بسيار ساده است و محتاج ماشين پيچيده نيست. مادام كه نيروي كار و پشم فراهم باشد مي توان به توليد قالي پرداخت. قاليبافي همانند اكثر صنايع دستي، برخلاف صنايع ماشيني كه از خصلتي پويا و دگرگون ساز برخوردار است داراي خصلتي محافظه كارانه بوده و تابع تغييرات كند و تدريجي است. به همين دليل پس از گذشت قرنها، تغييري در ابزار و شيوه توليد آن صورت نگرفته و كماكان همان شيوه هاي قديمي توليد يعني توليد دستي كه عمدتا خانگي و خانواري و در مقياس كوچك و غير كارخانه اي است در اين رشته رواج دارد.

    آنچه در قاليبافي اساسا تغيير نيافته و غير قابل تغيير است اصلي ترين بخش پروسه توليد يعني بافتن قالي است كه فقط و فقط از طريق دست و فقط با كار شاق و پر زحمت امكان پذير است. زيرا معرف اصلي مرغوبيت يك قالي در بازار جهاني، دستباف بودن آن مي باشد. مرغوبيت قالي توسط تعداد گره هاي بافته شده در يك سطح معين، تعيين مي شود. هر چقدر نخهاي ظريف تري براي بافتن قالي به كار برود كيفيت آن مرغوبتر خواهد بود..

    بنابراين خصلت عمده و ويژگي توليد قالي اين است كه راه ماشيني شدن در اصلي ترين بخش آن، يعني بافندگي بطور كلي مسدود است. اين پروسه توليدي را نمي توان به اجزاء گوناگون تقسيم نمود و هر جزء را توسط نيروي كار معين كه در آن مهارت دارد به پيش برد؛ پيشبرد اين پروسه توسط كار مكانيكي ميسر نيست. بدين مفهوم قاليبافي، صنعت به معناي امروزين كلمه نيست. بقول يك محقق اقتصادي:

    "قاليبافي، به عنوان يك صنعت دستي و غير ماشيني، امكان رشد و گسترش چنداني ندارد و به همين دليل، امكان بهره گيري گسترده از صرفه جوئي هاي ناشي از توليد انبوه ناچيز است. البته مي توان شماره دارهاي قالي بافي را اضافه كرد و شمار بيشتري از بافندگان را به كار گرفت و اين هم البته امكان پذير است كه به مقدار محدودي از شماري از صرفه جوئي هاي ناشي از توليد به مقياس وسيع، مانند خريد پشم كلان و مواد رنگي، بهره جست. با اين همه برخلاف صنايع غير دستي امكان گسترده براي استفاده از ماشين آلات و تكنولوژي جديد به منظور بهبود بازدهي وجود ندارد، به همين دليل، هزينه اجتماعي توليد فرآورده اي همچون قالي نسبتا بالا است. آنچه كه توليد قالي را سودآور مي كند، نه بالا بودن بازده اجتماعي كار، بلكه پائين بودن مقدار مزد پرداختي است. بطور خلاصه، آنچه براي قالي بازار جهاني سود آور ايجاد ميكند دستباف بودن و لوكس بودن آن و عمدتا استفاده گسترده از نيروي كار ارزان  و قانع به حد اقل دستمزد است.

    البته بواسطه نفوذ سرمايه خارجي و همچنين نياز به توليد بيشتر و مرغوبتر، تغييراتي در برخي مراحل توليد فرش دستبافت صورت گرفته است. في المثل در چند ساله اخير براي بالا بردن كيفيت (از نظر طول عرض يكسان و يكنواختي قطر و لبه ها و ...) و سرعت عمل ، بجاي دارهاي چوبي از دارهاي فلزي و هيدروليكي يا قرقره دار و بجاي قيچي دستي از قيچي برقي در معدودي كارگاهها استفاده مي شود. يا برخي كارخانه هاي مرتبط با فرش، پشم (كه عمدتا توسط دامداري سنتي ايران تامين مي شود) و پنبه مورد نياز قالي را مي ريسند و يا بشيوه هاي مدرن نخها را رنگ آميزي مي كنند. امروزه برخلاف گذشته در توليد قالي دستباف، سازمانهاي توليدي مدرن نيز مشاركت دارند تا اين شيوه توليد سنتي را كارآمدتر نمايند. در مجموع نقش اين مدرنيزاسيون محدود است و هنوز از كارگاههاي سنتي رنگرزي نیز همچنان پابرجاست؛ بويژه آنكه از زاويه كيفيت قالي استفاده از رنگهاي طبيعي بر رنگهاي شيميايي برتري دارد. قابل توجه است كه در قاليبافي، بخش مدرن است كه به خدمت بخش سنتي در آمده است. توليدات بخش مدرن در زمينه سرمايه استوار و مواد اوليه در خدمت پروسه بافندگي سنتي قرار مي گيرد. اين مورد خود نشانه اي از علت همزيستي ضروري بخش مدرن و سنتي بوده و اينكه چرا بدون هم قادر به توليد و باز توليد نمي باشند.

    گلیم کرمان - کلوت های شهداد - وبلاگ دارستان

    توضیح تصویر: طرح کشتی در پهنه کویر . كوير شهداد با 5 هزار مترمربع  گلیم ،قالي و قاليچه كرمان فرش شد.رئيس سازمان ميراث فرهنگي، صنايع دستي و گردشگري كرمان در همايش «دست هاي زميني و نقش هاي آسماني» كه در كلوت هاي شهداد برگزار شد،گفت:اين كلوت ها در دنيا بي نظير است و امروز قالي كرمان زينت بخش بزرگ ترين شهر كلوخي جهان شد.

     

    محیط کار بافندگان :

     

     همانطور که اشاره شد عمده نيروي كار درگير در تولید فرش دستبافت از دختران و زنان نسبتا جوان خانواده هاي روستایی فقير و بي بضاعت تشكيل مي شود. شکل گسترده و همه گیر تولید گلیم و قالی نیز توليد در واحدهاي كوچك و در محیط خانواده است..

    در این شکل کارگاهی، خانوارهاي بافنده مستقيما با صاحبكاران روبرويند. اين صاحبكاران كه اكثرا از تجار یا واسطه گرهایی که محصول را در قبال دسمتزدی ناچیز خریداری می نمایند تشكيل شده اند، مي توانند بصورت تجار سنتي يا بصورت نهادها و ارگانهاي دولتي كه معمولا از بانكها يا دولت وام و اعتبار مي گيرند با بافنده روبرو شوند. اين صاحبكاران معمولا بر طبق قرارداد، مصالح لازم يا پولي را كه براي خريد آن مصالح لازم است تامين مي كنند و يا با پرداخت وديعه اي كه عموما صرف خريد مواد اوليه (يا تامين هزينه معاش توليد كننده) مي شود، و با تعيين مدت زمان معيني براي تحويل محصول، فرش را پيش خريد مي كنند. پرداخت دستمزد در مناطق مختلف و توسط نهادهاي مختلف اشكال گوناگوني بخود مي گيرد. غالبا پرداخت دستمزد شكل كنتراتي دارد و صاحبكار بعد از فروش محصول در بازار، نصف قيمت محصول توليد شده را به توليد كنندگان مي پردازد. يا اينكه مزد شكل مقطوع يا پرداخت جنسي (مواد خوراكي و پوشاكي) بخود مي گيرد. ميزان مزد پرداختي به بافنده چنان ناچيز است كه امكان ندارد بتواند با آن كل هزينه زندگي خود را تامين كند. در اكثر مواقع درآمد فرد بافنده درآمد اصلي خانوار نيست. ولي خانواده هائي كه كودكان و زنان خود را به اينكار وا مي دارند به حدي فقيرند كه به اين درآمدهاي ناچيز نيز نياز فراوان دارند.

    از زمانيكه قالي نقش خود را بعنوان يك محصول مصرفي براي توليد كننده اش از دست داد و براي مبادله به بازار عرضه گشت، سرمايه تجاري انحصار و كنترل خود را بتدريج بر تمامي پروسه توليد آن اعمال نمود و اين صنعت خانگي را بخود وابسته كرد. با رشد نسبي مبادله كالائي و لزوم توليد براي بازار وسيعتر، ديگر توليد كننده خرد مستقيما قادر به بازاريابي نبوده و از اينرو كاملا وابسته به تاجراني مي شود كه كالاها را از او مي خرند تا مجددا در بازار به فروش رسانند. اين تاجران تامين كننده انحصاري مواد خام نيز هستند. نقش انحصاري دارندگان سرمايه تجاري بعنوان خريداران عمده، توليد كنندگان خرد را بكلي از بازار جدا مي كند و تحت اختيار تام آنها در مي آورد..

     

    کلید واژه: گلیم و قالی+ گلیم+قالی+فرش ایران+ صنایع دستی+صنایع روستایی+درآمد روستاییان+اقتصاد روستا+دارستان سیرجان+روستاهای ایران+ثروت روستائیان+هنر در روستا+هنر روستا+هنرمندان روستایی+روستاییان هنرمند+گلیم باف+گلیم بافان+گلیم بافی+قالی باف+قالیبافان+قالی بافی+دختر گلیم باف+دختران گلیم باف+دخترکان گلیم باف+دختران بافنده گلیم+دختران قالی باف+دختران قالیباف+ دختر قالی باف+ درآمد دختران+تولید کننده قالی+تولید کنندگان قالی+تاجر قالی+تاجران قالی+تجارت قالی+ تولید کننده گلیم+تولید کنندگان گلیم+تاجر گلیم+تاجران گلیم+تجارت گلیم+ قالیبافان+فرش بافی+دختر فرش باف+دختران فرش باف+دخترکان فرش باف+دختران بافنده فرش+تجارت روستا+ فرش دستبافت+ دستمزد بافندگان  و صنعتگران گلیم ++ مشاغل سنتی و درآمدزا+ رکود بازار فرش ایران+ بازار فرش ایران+ حفظ بقای فرش ایرانی+ فرشهای سنتی+هنرهای سنتی+ فرش دستبافت ایرانی در بازارهای جهانی+ اقتصاد كشورهاي تحت سلطه++ تولید کارگاهی فرش+ تبدیل فرش به یک کالای لوکس+طرح قالی+طرح فرش+طراحی قالی+طرح گلیم+طراحی گلیم+طراحی فرش+خرید و فروش فرش+خرید و فروش گلیم+خرید و فروش قالی+هنر فرش+هنر قالی+هنر گلیم+صنعت دستی فرش+فرش کرمان+قالی کرمان+قالی فرش+گلیم کرمان+گلیم شیریکی پیچ+گلیم دارستان سیرجان+قالی دارستان سیرجان+فرش دارستان سیرجان+صنایع دستی دارستان سیرجان+صنایع دستی زنان جنوب ایران+ محیط کار بافندگان

    +کارگاههای فرش+کارگاه فرش+کارگاه قالی+کارگاه گلیم+ابزار گلیم بافی+ابزار قالی بافی+واسطه های بازار فرش+بررسی بازار فرش ایران

    + نوشته شده در  ۹۰/۰۷/۰۹ساعت   توسط نویسنده : محمد شول  | 

    جدیدترین عکسهای طبیعت دارستان

     سالن اجتماعات مذهبی و سقا خانه

     خرگوش

     همنشینی پرندگان و انسان ها

     باغ های پسته

     قبرستان

    شرکت تعاونی کشاورزی

    حمام قدیمی ( تعمیر مجدد: 1315 )

     درب چوبی خانه قدیمی

     خانه های بافت قدیم

    کوچه های بافت قدیم روستا

    برج علی اشرف خان

    بهار روستا

    درب و سر در قدیمی

     نانوایی

     خانه ویلایی

    خانه ویلایی

    خانه بهداشت

    مسجد

    اسب

    تپه سنگی بی بی دن

    شمع در زیارتگاه

    شکوفه های سیب

    گل وحشی

    قارچ

    درختان باغ

     پسته

    شکوفه های سیب

    شکوفه های هلو

    درخت کهنسال

     طبیعت بکر ( بی بی دن )

     منبع آب آشامیدنی قدیم

    تجارت و اقتصاد

    + نوشته شده در  ۹۰/۰۲/۱۷ساعت   توسط نویسنده : محمد شول  | 

    شول ها بخوانند : سندی برای دولت مصدق

    بهانه ای برای معرفی روستای شول گپ از توابع بندر گناوه و تار نمایی به همت جهانگير اژدري شولي به نشانی:http://shooliha.blogfa.com
     
    نامه احمد اخگر به دکتر مصدق:

    شول- دکتر مصدق- سند

    این یک سند از ایستادگی مردم شول در برابر زور است.در نمایشگاه عکس و کتابی که انتشارات دریانورد به مدیریت دوست بزرگوارم آقای غلامحسین دریانورد بنام "از گناوه تا کتاب" بمناسبت دهمین سال تاسیس انتشارات دریانورد از ۱۳ تا ۲۰ اسفند ۸۹ در محل نگارخانه فرهنگسرای ارشاد گناوه برگزار نموده عکس های قدیمی و اسناد تاریخی را نیز در معرض دید علاقه مندان گذاشته ٬در یکی از این قابها متوجه عکس سندی شدم در مورد مقاومت مردم شول که دوست عزیزم و پژوهشگر برتر استان آقای علیرضا خلیفه زاده مولف کتاب(هفت شهر لیراوی و بندر دیلم) آن را در اسناد کتابخانه ملی کشور یافته و جهت کمک به اطلاعات ما تاریخ دوستان در اختیار این نمایشگاه قرار داده است .در اینجا جا دارد تشکر صمیمانه ای داشته باشم از استاد خلیفه زاده که سندی را که با هزار زحمت بدست آورده به راحتی در اختیار ما قرار داده و مهمتر اینکه مدتی است ایشان در حال نگارش کتابی تاریخی در مورد روستای شول هستند و من امیدوارم همولایتی هایم با ایشان همکاری لازم را داشته باشند.سندی که اکنون می بینید در تاریخ ۲۳/۴/۱۳۳۱ نگارش شده و مربوط به باج و خراج گرفتن خوانین در سالهای ظلم و ستم بوده که مردم شول با ایستادگی در برابر این جریان باعث می شوند خوانین با آنها وارد درگیری شدید و مسلحانه شوند(به روایت برخی از شولی ها در آن درگیری عده ای از همولایتی هایمان مجروح می شوند منجمله مرحوم علی جلالی شولی که شکمش پاره میشود و خودش با نخ و سوزن شکمش را بخیه میکند و بعد ها به بهداری میرود جهت مداوا)همانطور که در متن نامه مشاهده می کنید احمد اخگر نماینده مردم استان بوشهر اتفاقات رخ داده را در این نامه به عرض دکتر محمد مصدق رسانده و درخواست همکاری نموده است. سعی کنید متن نامه را بخوانید.

    + نوشته شده در  ۹۰/۰۲/۱۶ساعت   توسط نویسنده : محمد شول  | 

    یادی از چند سال قبل.....


    هر سال محرم که می آید ، آدمها را که می بینی تک و توکی از آنها کم شده !! کسانی که به آستان گلگون کفن کربلا ارادت خاص داشتند. آدم دلش میگیرد.. چه میتوان کرد . دنیا گذرگاه آمد و شد آدمهاست... یاد همه آنها بخیر
    + نوشته شده در  ۸۹/۱۱/۱۲ساعت   توسط نویسنده : محمد شول  | 

    نگاهی به (آمار 5 ماه آخر) کسانی که از وبسایت دارستان بازدید کرده اند.

    آماری ارائه شده ، تنها مربوط به بازدید کنندگان تیر ماه امسال تا پایان آذر ماه امسال است. یعنی فقط آمار 5 ماه.
    تعداد بازدید در این 5 ماه 23200 نفر بوده است.

    41 کشور مختلف وبسایت دارستان را ویزیت کرده اند.

    آمار کشور بازديدکننده ها
    رتبهکشورتعداد ورودیدرصدنمودار
    1 ج. ا. ايران

    2674

    85.98%

    2 آمريکا

    140

    4.5%

    3 کانادا

    46

    1.47%

    4 انگلستان

    38

    1.22%

    5 نروژ

    27

    0.86%

    6 آلمان

    20

    0.64%

    7 روسيه

    13

    0.41%

    8 ژاپن

    13

    0.41%

    9 فرانسه

    12

    0.38%

    10 عراق

    12

    0.38%









    10 رتبه نخستین کشورهای بازدید کننده را ملاحظه می کنید. 31 کشور دیگر در رتبه های بعدی این آمار قرار دارند.

    + نوشته شده در  ۸۹/۰۹/۲۸ساعت   توسط نویسنده : محمد شول  | 

    گزارشی تصویری از باران سیل آسای تابستان 89 - دارستان سیرجان

     روایتگر عکسها و گزارش : محمد شول    04/06/1389

    همایش قطرات درشت باران در حاشیه جاده علاوه بر تولید منظره ای متفاوت ،  آدم را به یاد آبگیرهای پراکنده بندر انزلی می انداخت .

    دریاچه ای گل آلود بود اما توی دل این گرما  عجب دلی از مدرسه راهنمایی خنک میکرد !



    به یک اطاقک ساحلی بیشتر می ماند تا انعکاس ساختمان مدرسه در آب.



     به عقیده ی باد و باران : تابلو تابلو است دیگر، عمودی و افقی ندارد که !!



    بهانه خوبی شده بود تا بار و بساط یک تفریح غیر متعارف هم جور شود ، عبور با موتور سیکلت از میان حجم خیس آب !



    کُنده خشکِ توت پیر از وسط دو شقه شده بود و  به عمر پر برکت این درخت پایان داده بود !



    زوایای شکسته ی شاخ و برگ درختان آسیب دیده ، خود تصویرگر منظره چشم نواز دیگری بود.



    توی این لیز بازار ، بعد از سالها بالاخره رودخانه ی فصلی  هم راه افتاده بود  تا خودی نشان دهد و مست و گِل آلود قدرتش را به چشم خاک نحیف و بی رمق بکشد.



    تیر سیمانی چراغ برق هم به نمایندگی از صنایع دست آدمیزاد ، در این ارکستر سمفونیک طبیعت نوازنده ساز کوچکی بود !



    توی این اوضاع آشفته ،  گویی چندتایی مرغ و جوجه تسلیم قهر طبیعت شده و توی حوزه آبگیر باغچه خفه شده بودند !



    کودکی خردسال در جوار جوجه ی خفه شده اش ، این میان صحنه ی دراماتیکی را به تصویر کشیده بودند.



    ماه ضیافت خدا ،  کوچه مسجد  ....  و  آینه کاری مسیر عبور مومنین  !



    از کشاکش میان باد و باران  ، سقف یک آشپزخانه خانه ای مجبور به تواضع شده بود.



    اتحاد تکه های سیمان و لوله های خرطومی انگار میخواستند ثابت کنند که :ای بابا اتفاقی نیفتاده !



    خوشه های خشم ! داربست چوبی درختان انگور هم یواشکی خودش را تا میان کوچه کشانده بود تا سرکی بکشد که مبادا  از ماجرا بی خبر بماند !



    هجمه ی باد و باران برای خرابه های دوران دیده  ، آنقدرها مایه ی تعجب نبود ، شاید به همین خاطر بود که بی اعتناء به این قیل و قال ، سرپا ایستاده بودند و دزدکی به ساختمانهای پیشرفته و بی استحکام نیشخند میزدند!



    گویی درخت ایستاده بر جنازه ی درخت افتاده مویه میکرد !! آدم  را بی اختیار به یاد شعر ( تک درخت نارون ) دوره ی دبستان  می انداخت.



    خب همیشه که نباید معبر بود ، کمی هم سدّ معبر  بودن بدک نیست. هوا هم که عالیه !



    آجرهای پخش و پلا شده ی  یک دیوار توی هوای بارانی.. به کتابخانه ای شباهت داشت که کتابهایش را با کمپرسی وسط کوچه خالی کرده باشند ! وقتی کتاب ها خونده نشوند ، چه کتاب چه آجر !!



    و بالاخره... تیر تلفن هم به زاویه های ساخته ی دست بشر دهن کجی میکرد !!

    + نوشته شده در  ۸۹/۰۶/۰۸ساعت   توسط نویسنده : محمد شول  | 

    رابطه شاه فیروز و طایفه شول

    شاه فيروز
    شاه فيروز ،يکي از بناهاي تاريخي سيرجان است که شامل يک ساختمان چهارطاقي آجري با هشت ستون ، و سقفي گنبدي شکل است که برروي اين ستون ها زده شده. اين بنا بر بالاي تپه اي در دوازده کيلومتري جنوب شرقي سيرجان و در کنار جاده سيرجان - بافت ، در سه کيلومتري شرق امامزاده علي و قلعه سنگ قرار دارد.
    آجرهاي اين بنا به شکل مربع مي باشند و مردم اين نواحي نقل مي کنند که در ساختمان آن از شير شتر استفاده شده تا بنا محکم ساخته شود و پا برجا بماند. در اطراف آن ، و در تمام سطح تپه اي که بنا بر روي آن ساخته شده ، قسمتهاي شکسته و باقيمانده ظروف سفالي به چشم مي خورد و وجود تمدني عظيم را در اين نواحي نشان مي دهد. چهار ستون از اين ساختمان خراب شده و فرو ريخته ، اما سقف آن هنوز بر روي چهار ستون محکم ديگر باقيمانده است. برش داخلي سقف آن که به شکل بناهاي اسلامي تزيين و ساخته شده يادآور سبک معماري اسلامي است. اما به نظر مي رسد که اين زماني آتشکده بوده و در کف اين ساختمان ، نشانه حفره اي مستطيل شکل است که احتمالا به بوسيله افرادي که بدنبال اشيا عتيقه هستند. مورد کندکاو واقع شده است.
    در سيرجان قومي بوده به اسم قوم شول و يا صول که در زمان انوشيروان بخاطر عدم اطاعت از او قتل عام شدند و تنها هشتاد نفر از آنها باقي ماند. اين قوم اکنون هم در سيرجان و بخصوص در روستاهاي اطراف همين ساختمان و در اميرآباد و دارستان مسکن دارند به استناد نوشته استاد باستاني پاريزي حقيقت موضوع اخير قوت بيشتري مي يابد.
        «تنها نکته اي که بايد عرض کنم آن است که در همين کرمان ، يعني نزديک سيرجان ، يک چهار طاقي زيباي آتشکده مانندي هست که به نام شاه فيروز شهرت دارد و درست در همان جا است که هم اکنون طوايف شول در آنجا نزديک قلعه سنگ و کوه خواجويي مسکن دارند. آيا احتمال نمي شود داد که اين تعداد کم را شاه دستور داده باشد که در همين محل که به نام شاه فيروز خوانده مي شود  يک روز شاه رام فيروز نام داشته اسکان داده باشد .»
    در ترجمه کتاب نولد که نوشته شده است : « قوم ديگري به نام شول بگرفت (خسرو انوشيروان) و بفرمود تا همه را بکشند و تنها هشتاد تن از گردان ايشان را زنده گذاشتند و فرمود تا ايشان را در شهرام پيروز جاي دهند. اين گروه نيز مي بايست او را در جنگها ياري دهند .»

    منبع: روزنامه آفرینش -  روزنامه مستقل صبح ایران - تاریخ 1388/05/31 - روزنامه مستقل سراسري صبح ايران (شنبه)

    + نوشته شده در  ۸۹/۰۴/۲۱ساعت   توسط نویسنده : محمد شول  | 

    " ساغر " بانوی شاعره چالوسی ریشه در آب و خاک دارستان دارد.


    اشعار صدیقه رنجبر دارستانی
    تصویری از کتابهای  منتشر شده اشعار خانم صدیقه رنجبر دارستانی


    خیلی از دارستانی ها با سرکار خانم صدیقه رنجبر دارستانی که اکنون در چالوس زندگی می کند  آشنایی دارند. منتها بیشتر او را به نام (صدیقه خانم چالوسی) می شناسند.
    پدرِ ایشان ، از دارستانی های اصیلی است که بعد ها به شهر های دیگر مهاجرت کرده است لذا هنوز هم هر از گاه خانم رنجبر مسیر طولانی چالوس به دارستان سیرجان را برای دیدار اقوامش طی می کند.
    شاید از مجموع کسانی که او را می شناسند ، کمتر کسی  بداند که ایشان قریحه ای خدادادی نیز در سرودن شعر دارند.
    وی که برای اشعار خودش تخلص " ساغر " را برگزیده است ، یکی دو سال قبل که به دارستان آمده بود ، قطعاتی از سروده هایش را در دفتر من نوشت که عیناً بی کم و کاست در اینجا نقل میکنم.


    1

    بگذار که در سینه دل آرام بگیرد
    این رهسپر عشق سرانجام بگیرد
    از زمزمه دلشدگان سوخت سماوات
    مرغ دلم آرام در این دام بگیرد
    ای دل تو بسوز تا که بسوزی دو جهان را
    در وادی عشق هر که بسوخت کام بگیرد
    از من بگذر تا که به ما راه بیابی
    در شعشع نور ذره رهِ بام بگیرد
    دریا دل و گمنام و یک قطره مرا بس
    زان چشمه که مولایم از آن جام بگیرد


    2

    از باده ناب مست و بی تابم کن
    مجنون صفت و شهره آفاقم کن
    لالایی عشق بخوان تو با ناز نگاه
    بنشین به برم شبی و در خوابم کن
    تیر غم تو نشانه رفت این قلب مرا
    ای دل تو به خون خویش غرقابم کن
    در بزم می و ساغر ودل باش دمی
    چون بانگ سحر رسد به محرابم کن
    از خون دلم چه جرعه ها نوشیدم
    اینک تو مرا به مهر سیرابم کن
    دامن شده دریا و روان چشمه عشق
    ای اشک تو چنان ببار و سیلابم کن
    آهوی رمیده از کمند تو شدم
    صیاد دلم بگیر و در دامم کن
    از عشق نیاسوده دمی " ساغر " را
    از ساحت قدس خود مصفایم کن


    چهار بیتی ها:

    1
    یارب زچه روست عشقبازم کردی
    از دور فلک تو بی نیازم کردی
    از دل چو شدم عاشق و دیوانه و مست
    در وادی عشق سرفرازم کردی


    2
    الهی سینه ام دریای عشق است
    دل شیدایی ام رسوای عشق است
    زمین و آسمان از عشق رویید
    بهشتت جاودان از نام عشق است


    3
    در صومعه باشد که شبی راز کنم
    در خلوت خویش بغض دل باز کنم
    آیا چه شود که گفتنی ها گویم
    وانگه چو مسیح به عرش پرواز کنم

    ۴
    رفتم به خرابات خراباتی و مست
    فارغ زخیال ، ساغری گیرم دست
    با یار به گفتگوی خواهم بنشست
    از بخت بدم ساغر و پیمانه شکست

    ۵
    گفتند به ما نقطه پرگار چرایی
    اینان همگان مست و تو هشیار چرایی
    گفتیم در این دایره چون شمع بسوزیم
    روشنگری راه کنیم چند صباحی


    6
    عمرم ز سرابی به سرابی طی شد
    از گردش ایام چنین حاصل شد
    افسرده دلی خمیده پشت موی سپید
    بگذشت به ما و بر شما خواهد شد


    7
    این صبح بسی دمد که ما دم نزنیم
    خاک در دوست را به خاتم نزنیم
    آشفته دلان جهان پشیزی نخرند
    زخم دل بی قرار مرحم نزنیم

    سال گذشته ( مرداد ۱۳۸۸ ) در پی انتشار دو کتاب از مجموعه ی اشعار خانم رنجبر دارستانی " ساغر " خبرگزاری فارس به انتشار گفتگویی با ایشان پرداخت که در زیر آمده است:
    به گزارش خبرگزاري فارس از چالوس، صديقه رنجبر دارستاني(ساغر) بانوي شاعره ساكن چالوس مجموعه اشعار خود را از دهه 60 تاكنون در قالب دو كتاب به نام هاي« عشق يعني...» و «منو اين امتداد شب» به بازار كتاب عرضه كرد.
    اين دو كتاب كه سبك‌هاي مختلف شعري را در خود جاي داده است توسط نشر آريا زمين و هركدام در تيراژ يك‌هزار جلد چاپ و منتشر شده است.
    صديقه رنجبر متولد سال 1332 قم بوده و از سال 1349 در شهرستان چالوس ساكن شد.
    وي از سال‌هاي ابتدايي تاسيس انجمن بيدل دهلوي چالوس به عضويت اين انجمن درآمد و سپس در پي وقفه‌اي از سال 1384 تاكنون از اعضاي فعال انجمن محسوب شده و در حال حاضر نيز عضو هيئت مديره اين انجمن است.
    اين دو كتاب صديقه رنجبر به‌زودي در كتابفروشي‌ها در معرض ديد علاقمندان شعر و ادب قرار مي‌گيرد.

    اين شاعر چالوسي در گفتگو با خبرنگار فارس در چالوس گفت: امروز ديگر شعر يك احساس شخصي و زبان مراوده عاشق و معشوق نيست بلكه بيانگر احساس و مسئوليت‌هاي فردي و اجتماعي است كه مسائل جامعه را در بر مي‌گيرد.

    صديقه رنجبر با بيان اينكه شاعران مازندران تحت تاثير محيط و و طبيعت زلال قرار دارند، اظهار داشت: ما در مازندران نيما يوشيج پدر شعر نو را داريم كه انقلابي در شعر معاصر به‌پا كرد كما اينكه شاعران جوان معاصر استان پيرو شعر نيمايي هستند و با زبان او شعر مي‌گويند.

    وي افزود: سلمان هراتي و يا بومي سرايانس كه سوز دل را به زبان ساده بيان مي‌كنند از اين دست شاعران هستند.
    رنجبر شعر امروز را آميخته‌اي از هنر، صنعت و تفكر و احساس دانست و بيان داشت: شعر امروز در برگيرنده تمام دغدغه‌هاي جامعه است، مرز نمي‌شناسد و با رسالتش از مرزهاي ايران زمين فراتر رفته است.
    وي تصريح كرد: قداست و حرمت شعر كهن ايران مديون شاعران نامي چون حافظ، سعدي، فردوسي است لذا شاعران معاصر بايد آنان را قدر شناخته و با پيروي از شيوه اين بزرگان در اين عرصه كام بردارند.

    رنجبر در پايان با بيان اينكه خدا را شاكرم كه احساس متاثر و انديشه‌اي بيكران نصيبم كرده، بيان داشت: از كودكي به شعر علاقمند بودم و از خواندن شعر لذت مي‌بردم و سعي‌ام بر اين است كه مسائل گوناگون جامعه را در قالب شعر بيان كنم و فقط اين مهم است كه از آن آرامش مي يابم.

    ما نیز برای ایشان موفقیت بیشتر را آرزومندیم.

    + نوشته شده در  ۸۹/۰۴/۰۴ساعت   توسط نویسنده : محمد شول  | 

    بی بی دن ( تپه سنگی ) دارستان



    سفرتان را از پلیس راه سیرجان و از مسیر دوراهی نجف شهر که به سمت جنوب ادامه دهید ، به ترتیب از روستای ابراهیم آباد رضوی ، دوراهی ایزدآباد و دهستان ملک آباد عبور می کنید و به روستای دارستان میرسید.

    هنوز به خانه های مسکونی روستا نرسیده اید که از لابلای درخت ها ناخودآگاه گوشه ی چشم  راست شما متوجه چیزی می شود ، جایی در فاصله دو کیلومتری که تپه ی سنگی و سفید رنگی به نام بی بی دن خودنمایی می کند.

    بی بی دن ، پیش از اینکه بعنوان یک تفرجگاه برای بومی ها محسوب شود ،مکانی مقدس است که پیرامون آن افسانه هایی نیز از پیشینیان در نقل و قول ها و اذهان باقی است.




    افسانه ها و عقاید در مورد بی بی دن:

    تعدادی اعتقاد دارند که بی بی دن ، بی بی هور و بی بی نور { که آنها نیز دو تپه سنگی جداگانه در فاصله ای دورتر هستند } سه دختر از احفاد موسی بن جعفر ع هستند که برای فرار از شیعه کشی حاکمان زمان خود ، به این سه مکان پناه آورده اند.

    کسانی که چنین باوری دارند ، برای این ادعا به گفته چند کشاورز بومی هم استناد می کنند که شب هنگام در حوالی بی بی دن موقع آبیاری ، متوجه ( روح یا جسم ) سه زن چادر سفید شده اند که با درخشش ویژه ای به داخل بی بی دن رفته اند و دوتای دیگر آنها از بی بی دن خارج و به مجدداً از همان مسیری که آمده بودند به سوی بی بی هور ، بی بی نور برگشته اند.



     نظریه تاریخی در مورد بی بی دن:

    علیرغم همه گفت و شنودها و حرف و حدیث هایی که در مورد بی بی دن وجود دارد ، نظر مرحوم علی اکبر بختیاری که دستی در نگارش تاریخ سیرجان داشتند حائز توجه است که چند سال قبل در ستون برگی از تاریخ سیرجان ، نشریه نگارستان سیرجان نوشت:

    در اسامی روستاهای عهد باستان بی بی هور - بی بی نور و بی بی دن سه تپه سنگی سفید نزدیک به هم هستند که در غرب دارستان واقع شده اند. حال نیز زیارتگاه مردم آن حدود می باشند.
    در سیرجان آشی که تمام حبوبات را شامل می شود " هفت جنس" بنام آشِ بی بی هور  ، بی بی نور ، بی بی دن می پزند و به مردم می دهند.
    احتمالاً معابد ( اهور مزدا ـ مهر ـ ناهید ) بوده اند که در زمان هخامنشیان و پارتیان پرستش می شده اند. هور نامی است از نام های آفتاب مانند: خور ، خورشید ، مهر و سور.
    کلمه دَن نیز به معنی فریاد و غوغای به نشاط و اسم مصدر از دنیدن است.
    از اینجا معلوم می شود که جایگاه سه معبد بوده و مغان در آنجا جشن بر پا میکرده و به زمزمه می پرداخته اند.


    بی بی دن نیاز به کاوشگری های باستان شناسی دارد:


    در سمت غرب این تپه سنگی شکاف بزرگ و عمیقی به چشم میخورد که تا حدود چهل سال قبل معبر تنگ اما نسبتا ًقابل اطمینانی برای ورود به درون بی بی دن محسوب می شده است و افرادی که به درون این تپه دست یافته اند از وجود اطاقکی سنگی و پله های تراشیده شده از سنگ که به سمت بالا میرفته است ، خبر داده اند.
    این شکاف اکنون سالهاست که در اثر حوادث طبیعی مانند زمین لرزه ها و.. مسدود شده است.
     


    وجود سنگری سنگی در قسمت شمالی بی بی دن این باور را قوّت می بخشد که این مکان قابلیت نگهبانی و دژ بودن را دارا بوده است لذا بعید نیست که در درون آن اجناسی گرانبها و ارزشمند نگهداری می شده که پاسداری از آنها در برابر غارتگران مستلزم ساخت سنگر بوده است. 


    قبرستانی قدیمی در اطراف بی بی دن

    در خاک برداری های که حدود ۱۵ سال قبل که بدست باغداران و مالکین باغهای اطراف بی بی دن صورت گرفت ، اسکلت مردگانی بیرون ریخت که در جهت غرب بی بی دن دفن شده بودند. از چند سنگ قبری نیز که بهمراه این اسکلت ها بیرون آمد ، چند موضوع قابل بررسی بود:
    ۱- نوشته ی سنگ قبرها که با خطوط برجسته و مزیّن به آیات و اسامی امامان شیعه اثنی عشری بود از فوت اکثر مردگان در ماه رمضانی در یکسال -حدود ۱۵۰ یا سیصد سال قبل- ( زمان صحیح آن را فراموش کرده ام ) خبر میداد.
    ۲- وقوع مرگ در یک زمان خاص ، یا در اثر جنگ بوده است و یا امراض مسری مانند وبا و طاعون و..
    ۳-معمولاً سنگ قبرهایی ضخیم به چشم میخورد که حدود سی سانتیمتر ضخامت داشته ، تقریبا شفاف که از سنگ های کوههای این حوالی نبوده ! - و نیز بسیار سنگین بودند.
    ۴- در زمان قدیم ، سنگ قبر ساختن برای مردگان معمولی چندان متدوال نبوده است.
    ۵- یکی از اسکلت های سالمی که از دل خاک بیرون آمد ، از محل دفن تا سطح زمین تنها حدود نیم متر فاصله داشت و آبرفت های حاشیه بی بی دن با شستن خاک آن را تا این اندازه به سطح زمیم نزدیک کرده بودند. بخاطر دارم استخوان فک او که دندانهای پایینش روی آن سوار بودند از دندانهای بالایی خیلی جلوتر آمده بود که یا ممکن است در زمان حیات ، در اثر ضربه ای شدید و یا درد کشیدن از یک بیماری باشد.
    غیر از غرب ، در قسمت جنوبی بی بی دن هم قبرها و سنگ قبرهای ضخیم فراوانی وجود داشت که اکنون از آن سنگ ها خبری نیست اما چاله های به جا مانده از قبرها هنوز به چشم میخورد.




    چشم انداز های طبیعت را حفظ و پویایی بخشیم

    یکی از چشم اندازهای بکر بی بی دن ، رویش چند درخت انجیر و بنه ( = پسته کوهی ) از دل سنگ است که با توجه به کم آبی اقلیمی ، بسیار چشم نواز و دیدنی هستند.
    هنوز هم در روزهای تعطیل و مناسبت ها خانواده هایی برای تفرّج به بی بی دن می آیند و اگر زمان بیشتری بمانند آش حبوبات می پزند و همانجا مصرف می کنند.
    بی بی دن این شایستگی را داراست که تبدیل به یک مکان سیاحتی و گردشگری قابل تحمل تر برای خانواده ها شود.

    + نوشته شده در  ۸۹/۰۴/۰۲ساعت   توسط نویسنده : محمد شول  | 

    درگذشت هنرمند جوان خانم فریبا شهریاری

    خبر تاسف بار حادثه ی درگذشت خانم فریبا شهریاری همه را شوکه کرد.


    تصویری فریبا شهریاری در جلسه تمرین نمایش " ماه پیشونی "
    خانم شهریاری ، نقش اول نمایش ، { گل نساء } را بازی میکرد.


    مرگ از پنجره بسته به من می نگرد

    زندگی از دمِ در

    قصد رفتن دارد


    او از آغاز تولدش- سال ۱۳۶۷ - تلاش کرد تا به پرورش روحی بی آلایش در محیط ساده و صمیمی دارستان سیرجان همت گمارد ، ذوق و قریحه سرشاری که از هنر داشت وی را به این عرصه کشاند و پیگیر تحصیلات عالیه خود در رشته ی کارگردانی -دانشگاه آزاد شیراز- شد .

    هنرمند جوان فریبا شهریاری ، با تئوری موسیقی و سُلفژ آشنایی داشت و در نواختن سازهایی مانند دف و ساز دهنی مهارت خاصی داشت.

    خانم شهریاری در عمر کوتاه هنری اش ، در نمایش هایی مثل " آفاق"  ، " شش و بش " و " باغ ما پرچین داره "  در قالب گروه نمایش اردیبهشت ایفاگر نقش بود و در نمایش هایی همچون " برف و خون و عشق " و " شعبده و طلسم " از عوامل پشت صحنه ی اجراء بود.

    فریبا شهریاری همچنین در شیراز در نمایش های " پالتوی خیس " ماه پیشونی " بعنوان بازیگر نقش و  در نمایش " شب آواز هایش را میخواند " منشی صحنه بود.

    گرچه ۶ سال تمام سابقه درخشان در هنر موسیقی و تئاتر او را با دنیای خلاقیت آمیخته کرده بود اما هنوز اولین سال تحصیلات خود را در این رشته می گذراند که چهاردهم خرداد پس از خروج از جلسه تمرین ، با سانحه دلخراش تصادف با موتور سیکلت ، بال امید و آرزوهای مخملی اش در هم شکست و ساعاتی پس از مصدومیت شدید ، در بیمارستانی در شیراز ، روح هنرمندش به خداوند هنر آفرین پیوست و پس از تشییع به سیرجان ، در قطعه هنرمندان بهشت زهرا  برای ابد آرامش یافت.

    ضایعه درگذشت خانم فریبا شهریاری را به جامعه هنری شهرستان سیرجان و بازماندگان ایشان صمیمانه تسلیت گفته و برایشان از خداوند صبر مسئلت داریم.

    پرانتز را باز می کنم

    و می نویسم  ( پرنده

    پرانتز را نمی بندم

    بگذار پرنده آزاد باشد...

    + نوشته شده در  ۸۹/۰۳/۳۱ساعت   توسط نویسنده : محمد شول  | 

    جشنواره رنگها/ عکس هایی از : محمد شول



    غروب دارستان
     غروبی تابستانی و حاکمیت بی بدیل رنگهای گرم پر پهنه آسمان

    کوچه ی خیس - دارستان
    کوچه بعد از باران ، ترکیبی از بافت و تنالیته ای از همنشینی سایه های روشن و رنگهای سرد



    جوی و درخت و باران - دارستان
    غروب و باران و ارکستر دانه های باران بر سطح آب جاری شده در جو  با ادغامی از رنگهای سرد و گرم جلوه ای سمعی بصری پدید آورده است.



    پاییز دارستان
    آرامگاه برگهایی که قبل از این ... وای بر احوال برگ بی درخت!
    رنگ افشانی زردها و قهوه ای ها


    بهار- ملک آباد
    گویا بد هم نگفته اند که گفته اند: چادر سفید بهار.. شکوفه ی درختان بِه نگذاشته اند طبیعت ، حتی از رنگ سفید تهی باشد.

     
    بهار- برج شیله

    غنچه با دل گرفته گفت :" زندگی لب زخنده بستن است ...
    گوشه ای درون خود نشستن است !"
    گل به خنده گفت :" زندگی شکفتن است ... با زبان سبز راز گفتن است !"
    گفتگوی غنچه و گل از درون باغچه باز هم به گوش می رسد !
    تو چه فکر می کنی .... کدام یک درست گفته اند ... ؟!
    من فکر می کنم گل به راز زندگی اشاره کرده است !
    هر چه باشد او گل است ،
    گل یکی دو پیرهن بیشتر ز غنچه پاره کرده است ...

    + نوشته شده در  ۸۸/۱۰/۲۹ساعت   توسط نویسنده : محمد شول  | 

    محرم 88 دارستان به روایت تصویر / عکاس: محمد شول

    Hosted by FreeImageHosting.net Free Image Hosting Service
    Hosted by FreeImageHosting.net Free Image Hosting Service
    Hosted by FreeImageHosting.net Free Image Hosting Service
    ۷۲ عکس به یاد ۷۲ شهید کربلا

    کلید واژه: عکسهای محرم ۸۸+ مراسم محرم در روستا+دارستان و محرم+ ۷۲ عکس از محرم به یاد ۷۲ شهید کربلا

    + نوشته شده در  ۸۸/۱۰/۱۴ساعت   توسط نویسنده : محمد شول  | 

    به بهانه پایان برداشت پسته سال 1388 در سیرجان

    پسته ایران بر گُرده تاریخ جهان

    پسته سیرجان
    برداشت محصول پسته                                                                                                                                               

    آقای محمد حسین ابریشمی ، در کتاب پسته ایران ، نوشته است:

    پرفسور گریشمن میگوید اولین درختان پسته بوسیله هخامنشیان از ایران به  حلب برده شد. پارت ها ( = اشکانیان ، حکومت ۲۵۵ پیش از میلاد مسیح - ۲۲۶ پس از میلاد مسیح ) به خواص انرژی زای پسته پی برده بودند ، لذا در سفرهای راه دور ، شکار و جنگ پسته به همراه داشته اند.


    خوشه نارسیده پسته در باغ    / عکاس: امین ارجمند                                                                                                              

    در زمان ساسانیان (۲۲۶ - ۶۵۲ میلادی) پسته ایران به چین صادر می شد و پسته گرگانی شهرتی بسزا داشت. همان زمان پسته برشته نمک سود و پسته تازه از تنقلاتی بود که مصرف می شد.


    پسته های چرخ شده بر روی نوار / عکاس: امین ارجمند                                                                                                           


    یزد گزد سوم - آخرین پادشاه ساسانی - (۶۳۲- ۶۵۲ میلادی) زمانی که در جنگ عربهای مسلمان عقب نشینی می کند ، به مرزبان طوس دستور می دهد مقادیر قابل توجهی از خوراک های مغذی ) عسل ، خرما ، گوشت نمک سود) از جمله دو هزار بار شتر پسته ذخیره کرده و برای مقاومت آماده باشد. در این دوره از مغز پسته برای ساخت شیرینی بهره می بردند و در شهر بخارا ، راسته بازار پهلوی ( که زبان فارسی عصر ساسانیان بود )، به نام بازار پسته شکنان شهرت داشت.



    آغاز مکانیزاسیون برداشت در ترمینال از بار انداز شروع می شود / عکاس: امین ارجمند                                                                  

    بعد از ورود اسلام به ایران ، نهال پسته ایران به نقاط مختلفی از جمله جزیره سیسیل( در دوره کلبیان ) و تونس ( در دوره اغالبه )برده شد و نام ایرانی < پسته > به لهجه های اروپایی ، عربی و غیره متداول شد.


    خشک کردن  در زیر نور آفتـاب آخرین مرحله در ترمینال قبل از ضبط / عکاس: امین ارجمند

    نام < پسته > در زبانهای ملتهای جهان برگرفته از واژه ایرانی یا پارسی < پستک = pestk > و فارسی کنونی < پسته > است که متاثر از قواعد تلفظی و گویش های متفاوت اما کما بیش مشابه در جوه مختلف مانند: پستاکیا ، پستاتیو ،پیستاک ، فستق و غیره.. تداول دارد.
    واژه ایرانی پستک ، کلمه و یا لفظ صوتی ( نام آوا / Onomatopoeia ) است که از شکستن پسته محصول درختان خودروی جنگل های خراسان ناشی می شود که در منابع کهن ایرانی به صوتی بودن این کلمه و واژه فارسی بوس ( Boos ) اشاره شده است.

    با سپاس از:
    خبرنامه پسته / انجمن پسته ایران
    پایگاه خبری تحلیلی سیرجان نیوز
    مهندس علی خواجویی
    هنرمند عکاس: امین ارجمند


    واژهای کلیدی: تاریخ پسته ایران ، تاریخچه پسته ، بازار پسته شکنان بخارا ، پسته ایران به روایت تاریخ ، اصل پسته از کجاست ،آیا پسته از ایران بوده است ،پسته و هخامنشیان، پسته گرگانی ، پسته کرمان ، پسته سیرجان ، پسته دارستان ، تاریخ پسته ایران ، قدمت پسته ایران.

    + نوشته شده در  ۸۸/۰۸/۰۷ساعت   توسط نویسنده : محمد شول  | 

    عکسی زیبا از دارستان / عکاس: محمد شول

    خود من این عکس را بخاطر زاویه دلنشین آن خیلی دوست دارم.

    + نوشته شده در  ۸۸/۰۷/۲۶ساعت   توسط نویسنده : محمد شول  | 

    مادر شهید احمد شول می گفت : نمی‌دانستم او فرمانده است !

    پای صحبت‌های دلنشین مادر  سردار شهید «احمد شول» :

    انتشار مصاحبه از پایگاه خبری تحلیلی شهید نیوز -  کد خبر: 1504


     وقتی جنگ شروع شد و خواست به جبهه برود، گفت: مادر، در حق فرزند گناهکارت دعا کن. بنده‌ی مخلصی نبودم. دعا کن خدا مرا ببخشد و شهادت نصیبم کند.
     

    احمد کلاس اول است. خوب می‌خواند. انگار قبلاً الفبا را می‌دانسته. می‌پرسم: آسمان را دوست داری؟ جواب می‌دهد. نگاهش که می‌کنم می‌بینم حواسش جای دیگر است. لابد خیال دارد بپرسد زمین چقدر است؛ اما او نگاهش به زمین نیست. به رو به رو است. می‌گویم حواست کجاست. سرش را بر می‌گرداند و مظلوم نگاهم می‌کند. موهایش ظرف این یک هفته حسابی چرب شده. نمی‌گذارد...چه کنم؟ آخرین بار که تو تشت نشست، قبل از آن که آب به سرش بریزم، از جا بلند شد و گفت: من مرد شده‌ام. خودم بلدم و رفت. دو ساعت بعد که برگشت، دیدم موهایش از تمیزی برق می‌زند. با خودم گفتم: خدایا، این روستا که حمام ندارد؛ شهر رفتن هم که کار او نیست. دوباره پرسیدم: حواست کجاست؟ با دست، دورتر را نشان داد و گفت: علی یار، می‌خواهم با علی یار برویم بازی کنیم.
    نمی‌دانستم او فرمانده است


    علی یار، بچه‌ی خواهرش است؛ نوه‌ی خودم. انگار تواین دنیا فقط همدیگر را می شناسند. همیشه با هم هستند. حالا هم فکر می کنم می خواهند بروند یک گوشه بنشینند و به آسمان خیره بشوند؛ یا غلط نکنم، مثل همیشه می خواهند بروند با آب قنات سرد خودشان را بشویند. عیب ندارد‍! خدا را شکر، نازک نارنجی نیستند تا با یک سرما سینه پهلو بکنند. اگر این جوری فکر نکنم؛ چه کارکنم؟ هنوز هشت سالش تمام نشده ، می گوید: من مرد شده ام. می خواهد خودش کارهایش را انجام بدهد. فکر کنم وقتی لباس از تنش بیرون می آوردم تا صابون مالی اش کنم،‌خجالت می کشید. تا آن روز اگر دوام آورد،‌ به خاطر احترام مادری ام بود. بچه عشایر است دیگر... تو خونش غیرت دارد. خدا به خیر بگذراند؛ لابدامسال که به کلاس دوم می رود، اخلاقش هم عوض می شود!

    رفت. اخلاقش هم عوض شد. نه این که شلوغ کار و بی تفاوت باشد؛ نه! داشت عاشقی را یاد می گرفت.

    یک روز آمد و گفت:مادر، برایم کتابی بخر تا از روی آن قرآن یاد بگیرم.

    گفتم:چطوری؟

    گفت:معلم مان می خواهد یاد بدهد.

    برایش خریدم. خیلی زود یاد گرفت.باورمان نمی شد. علی یار هم می آمد و با هم می نشسند قرآن می خواندند. اول روخوانی کرد. بعد یک روز صدای زمزمه ای شنیدم. سرم را به شیشه گذاشتم و نگاه کردم. متوجه نشد نگاهش می کنم. آهسته در را باز کردم. دیدم دو زانو نشسته است و قرآن را با قرائت می خواند. دلم نیامد حالی را را که به دست آورده بود، به هم بزنم. انس عجیبی با قرآن گرفته بود.

    حالا هر روز سئوال تازه ای می کرد. از امام حسین علیه السلام و ائمه می خواست بداند. می گفت: آنها چطور بودند؟ به جز کلمه ی خوب نمی دانستم چه جوابی بدهم. برادر بزرگترین وقتی دیدار او خیلی علاقه نشان می دهد، یک کتاب برایش خرید. شب و روز سرش تو همان کتاب ود. فکر شکم و شام و ناهار نمی کرد. موقع کتاب خواندن حتی صدای ما را نمی شنید. چند روز بعد دیم وضو گرفت و به نماز ایستاد. چقدر خوب می خواند؛ بهتر از هر کس که دیده بودم . موقع نماز به هیچ چیز توجه نمی کرد. نگاهش پایین بود و آرام می خواند . حرکت اضافی نداشت. همین طور بی حرکت می ایستاد. یعنی اگر خانه آتش می گرفت، متوجه نمی شد. الله اکبر.

    کم کم متوجه شدیم وقتی قرآن یا دعا می خواند، سوز عجیبی در صدایش موج می زند. بچه و آن ناله ی سوزناک؟!

    خدا می داند از شنیدن صدایش حالمان دگرگون می شد. یک روز در ماه مبارک رمضان که معمولاً یک روحانی به روستا می آمد، دیدم احمد کتاب نوحه اش را برداشت. گفتم: کجا مادر؟

    کنار را نشان داد و گفت: می خواهم بروم برای آقا نوحه بخوانم.

    مرد روحانی با دیدن و درخواست او که می خواهد نوحه بخواند، اول زیاد توجهی نمی کند. بعد از سخنرانی ، مرد روحانی به احمد می گوید: بیا بخون ببینم چطور می خوانی.

    می خواند و اشک به چشم جمعیت می آورد. مرد روحانی ناباورانه او را در کنار خوش می نشاند و می گوید که این اولین بار است کسی را در این سن و سال دیده  که به آن خوبی بخواند.

    چند وقت بعد وقتی شور و علاقه اش را دیدم ، کتاب کوچکی برایش خریدم که چهار نوحه برای حضرت امام حسین علیه السلام، علی اکبر و سکینه داشت. احمد حالا با صدای بلندتر می خواند و خودش هم گریه می کرد. خدا می داند او با آن قلب کوچکش که دریایی از معرفت بود، چه می دید.

    بعد از آن ماه مبارک، در ایام سوگواری میان جمعیت می رفت و با خواندش مظلومیت ائمه و آل محمد صل الله علیه واله را نشان می داد. گاهی اوقات هم در تعزیه نقش سکینه را می گرفت. اوایل نمی دانست که مرد نباید نقش زن را بازی کند.ما هم نمی دانستیم . خودش تحقیق کرد و گفت: هر چند به حضرت سکینه علاقمندم، اما چون اسلام دستور داده که مرد نباید لباس زنانه بپوشد و نقش زن را بازی کند، دیگر این کار را نمی کنم. با این حال به نوحه خوانی ادامه داد و روز به روز پیشرفت بیشتری داشت.

    من هیچ وقت او را بیکار ندیدم. از همان کودکی وقتی از مدرسه می آمد، تکالیفش را انجام می داد، سجاده اش را می انداخت،‌کنار آن می نشست و دعا می خواند. هیچ توقع و انتظاری هم از ما نداشت.

    با چشم خودش می دید که برای مخارج زندگی از صبح تا غروب کنار دارقالی می نشینم. فرش هم که می بافتم، مال خودمان نبود تا بتوانیم با درآمدش زندگی را تامین کنیم. برای مردم کار می کردم و مزد می گرفتم. احمد همهی این ها را خوب می فهمید؛ اما چه کار می توانست بکند؟ کودکی بود که در خانواده ای دست تنگ و کم درآمد چشم باز کرده بود. می دید که نان حلال با چه زحمتی به دست می آید. خدا را شکر می کنم که همین نان قناعت و زحمت از او آدم بزرگی ساخت. با گذشت زمان متوجه شدم خجالت می کشد دستش را تو سفره دراز کند. پانزده شانزده ساله بود که برای کمک به خرج خانواده به کارگری رفت. از کار نمی ترسید. می گفت خدا خودش گفته از تو حرکت، از من برکت. تاکی می شود دست من میان این سفره دراز باشد؟ همیشه هم به ما امید می داد و می گفت: خدا بزرگ است...بالاخره دوران سختی تمام می شود. دلم به درد می آمدوقتی می دیدم او در نوجوانی مجبور است برای معاش خانواده تن به کارهای سخت بدهد. سرانجام از آنجایی که اهل اسراف و خرج زیاد نبود، مقداری پول فراهم کرد.می دانست خدمت سربازی در پیش است؛ می بایست آینده گری می کرد.همین روزها بود که با بد و خوب دنیا آشنا شد. ظالم را شناخت و دلش می خواست ریشه ی آنها کنده بشود.ما نمی دانستیم با روحانیون تبعیدی به سیرجان ارتباط دارد؛ اما آثارش را در روحیه اش می توانستیم تشخیص بدهیم. وقتی به سربازی رفت شنیدیم. اما با حرف هایی که می زند، به قول معروف،کله اش بوی قورمه سبزی می دهد. هر وقت هم به مرخصی می آمد، با چند نفر به مسجد می رفت و خبرهای تازه را میان مردم پخش می کرد. نمی خواهم بگویم احمد خبر انقلاب و حضرت امام خمینی(ره) را به روستای ما آورد؛ اما خدا بهتر می داند و مردم شاهدند که او چشم همه را به ظلمی که شاه به مردم می کرد؛ باز کرد. همه فکر می کردیم زندگی باید همین طور باشد. به ظلم خو کرده بودیم. نمی دانستیم همین بچه های پا برهنه می خواهند عدل و داد را زنده کنند.

    وقتی انقلاب شد، تنها کسانی می ترسیدند که دیگر نمی توانستند ظلم کنند. خانه ی ظلم خراب شد. اعلامیه هایی که احمد از امام می آورد، کار خودش را کرد. ما فهمیدیم یکی دلش برای مردم سوخته است. فهمیدیم فقط اسلام می تواند به ما کمک کند. سرانجام روضه ها و نوحه های احمد به نتیجه رسید. امام خمینی آمد. او مثل همه از شوق اشک می ریخت هیچ وقت آن قدر او را شاد ندیده بودم. ظالم ها ناراحت بودند و می خواستند کاری بکنند تا انقلاب نتواند بال و پر بگیرد؛ اما این بچه های مومن و مخلص نگذاشتند. خونشان را دادند، اما امام و انقلاب را رها نکردند.

    احمد بعد از انقلاب یک دقیقه آرام و قرار نداشت. شب و روز می دوید. می گفتم: احمد جان، مادر، تو مگر خواب و خوراک نداری؟

    می خندید و می گفت: مادر جان، فعلاً وقت نشستن نیست. فکر نکنم به این زودی ها هم بتوانیم بنشینیم . امروز اگر مردم فکر کنند انقلاب کردند و دیگر همه چیز تمام شد،‌راه به جایی نمی برند. انقلاب تازه شروع شده. ما هم همان جوان هایی هستیم که امام در گذشته می گفت:سربازان من در گهواره هستند. امام روی نیروی جوان خیلی حساب کرده. نباید به خیال پیروزی انقلاب، راه خودمان را بگیریم و برویم. مگر نشنیدی ضد انقلاب در کردستان چه کار می کند؟

    خلاصه این عشق و علاقه اش به اسلام و انقلاب باعث شد تا لباس سبز پاسداری را به تن بپوشد. خیلی به آدم های مومن احترام می گذاشت. می گفت: مادر این لباس با لباس های دیگر فرق می کند. هر کس این لباس را بپوشد،‌باید آماده ی شهادت شود.

    من هم که مادرم، می گفتم:خدا نکند احمد جان .

    دستم را می بوسید و مثل این که التماس می کند، می گفت: نگو خدا نکند! بگو ان شاالله.

    شب هایی که به خانه ی ما می آمد، مثل دوران کودکی اش سجاده پهن می کرد و آرام به خواندن دعا مشغول می شد. نیمه های شب می شنیدم صدای هق هق گریه  می آید. می دانستم این احمد  است که بعد از نماز شب به سجده افتاده است و زار می زند.

    وقتی جنگ شروع شد و خواست به جبهه برود، گفت: مادر، در حق فرزند گناهکارت دعا کن.

    گفتم: مادر، تو چه گناهی کردی.

    گفت: بنده ی مخلصی نبودم. دعا کن خدا مرا ببخشد. و شهادت نصیبم کند. من گریه کردم و او را در آغوش گرفتم. تبسمی کرد و گفت: مادر، به امانت دل نبند، اما خدا را شکر کن تا به حال امانت دار خوبی بودی. همین مقام برای مادرات کافی است تا خدا درهای بهشت را به رویت باز کند.

    گفتم: اگر شهید بشوی، چه کار کنم؟

    گفت: به یاد شهدای کربلای گریه کن.

    بعد از آن روز، جبهه خانه ی اول او شد. همسر و فرزندانش هم دیگر عادت کرده بودند. یک ندای دورونی به ما می گفت: احمد دیگر متعلق به هیچ کس نیست الا خدا.

    وقتی از مرخصی می آمد، یک کف دست خاک جبهه را هم می آورد. می خندیدم و به شوخی می گفتم: احمد، سوغاتی تو این است.

    خاک را می بویید، به صورتش می مالید و می گفت: بیا بو کن مادر، ببین چه عطری دارد.

    می گفتم: مادر، مگر خاک هم عطر دارد؟

    چشمانش را می بست و می گفت: بله مادر، این خاک، عطر خون شهدا را دارد. بعد توضیح می داد که خون چند شهید به اسامی فلان  روی این خاک ریخته است.

    این جا هم که می آمد  نمی توانست آرام بنشیند. می رفت روستاهای اطراف سخنرانی می کرد تا مردم را برای  جبهه جذب کند.می گفت: ما باید دشمن را به ذلت بکشانیم . هر نیرویی که ما به جبهه می بریم، ده برابر سربازهای عراقی ارزش دارد.

    گاهی اوقات به او می گفتم: مادر، تو جبهه خیلی جلو نروی.

    می خندید و می گفت: ما را که جلو نمی برند. همان عقب نگهبانی می دهیم.

    خدا می داند من نمی دانستم او فرمانده است. یعنی هر وقت می پرسیدم تو جبهه چه کار می کنی،‌جواب می داد: برای امثال من بالاخره یک کاری پیدا می شود. فقط می دانستم او خیلی مومن است،‌ به نماز و روزه اهمیت می دهد، اهالی دوستش دارند. همین! وقتی شهید شد، فهمیدم او چه کسی بوده. دوستانش گفتند. به حق خدا یک بار نگفت من چه کارهایی کردم. وقتی به کردستان رفت و برگشت هم هیچی نگفت! نگفت دلاوری ها کرده، چطور دشمن خوار و زبون را فراری داده اند.می گفت: کار ما آن جا بخوروبخواب است. صبح کره و عسل می خوریم وناهار و شام که تعریف ندارد...مرغی، بوقلمونی ؛ خلاصه یک چیزی می رسد. غافل از این که اگر غذایی به آنها می رسیده، به بچه های فقیر می داده اند. گرسنگی می کشیده اند. زیر رگبار گلوله های از خدا بی خبرهای ضد انقلاب لحظه ای خواب و آرامش نداشته اند. احمد با خدا معامله کرده بود. اگر به اصلش برسی، احتیاجی به تعریف از خودش نداشت. اگر هم من می پرسیدم، به خاطر مهر مادری بود. دفعه ی آخر که به مرخصی آمد، دیدم کتاب های قرآن و نهج البلاغه و مفاتیح اش را هم آورده. گفتم: مگر دیگر نمی خواهی به جبهه برگردی؟

    گفت: چرا ... می خواهم برگردم؛ اما این کتاب ها را آوردم برای بچه ها به یادگار بگذارم.

    اشکم در آمد. دلم شکست و گفتم: مادر، این قدرغریبانه حرف نزن.

    حالش با روزهای گذشته فرق می کرد. نمی دانم لبش متبسم بود یا نه ؛ آهی کشید و به جای نامعلوم خیره شد؛ مثل روزهای کودکی اش که به آسمان خیره می شد ، عمیق! گفتم: مادر، به چه فکر می کنی؟ گفت: چقدرآسمان بزرگ است!

    همیشه از بزرگی آسمان می گفت؛ اما هیچ وقت از زمین حرفی نزد.

    گفتم: آسمان مال خداست. معلوم است که باید بزرگ باشد.

    گفت: کاش می شد وقتی به آسمان نگاه می کنیم، بتوانیم آنهایی را که دوست داریم و دیگر بین ما نیستند، ببینیم.

    راستی کاش می شد! او هم دلش می خواست دوستانش را که شهید شده بودند؛ مثل من که دوست دارم او را ببینم. با این که تا آن روز، چند بار مجروح شده بود.اما این طوری حرف نزده بود.دلم ریخت. یک روز به جبهه  رفتنش ، حمام رفت و لباس هایش را مرتب پوشید.

    از زیر قرآن ردش کردم و صورتش را بوسیدم. گفت: مادر این دیدار آخر ماست... هر چی دلت می خواهد، مرا ببوس.

    گفتم: نگو مادر، خدا ان شاالله شما را حفظ کند تا به اسلام خدمت کنید.

    رفت. دو روز بعد خبر آوردند مجروح شده است؛ می دیدم که همه ناراحت هستند. می دانستم شهید شده است. اما نمی خواستم باور کنم که دیگر او را نمی بینم.

    قبل از شهادت برای یکی از دوستانش تعریف کرده بود: دیشب خواب دیدم به حرم مطهر امام ضاعلیه السلام رفتم. خیلی ساکت بود. دیدم در ضریح باز شد.

    داخل شدم و از شوق خودم را روی آرامگاه آن بزرگوار انداختم. ناگهان دیدم در ضریح بسته شد.

    بعد به آن دوستش گفته بود: این آخرین دیدار ماست. من می دانم به زودی شهید می شوم.

    هیچ کس نمی تواند به قلب مادر دروغ بگوید. همه می گفتند او زخمی است و در تهران بستری شده. پرسیدم:پس چرا ناراحتید.

    گفتند:خسته ایم.

    ...صبح، قامت شب را می شکست. غروب روی شهر می ریخت!

    خدایا، چرا این قدر دیر صبح شد؟!اقوام آمدند. مثل آن شب که دور از چشم مردهایشان شلیته به تن کرده بودند، نبودند! امروز سیاه به تن داشتند و صورتشان جای ناخن کشیدن بود. همه با هم اشک می ریختند. یک نفر گفت:احمد به ملکوت اعلی پیوست.

    می خواستم گریه کنم؛ اما مگر اشک می تواند زخم دل را التیام دهد؟

    گفتم:الان کجاست؟

    گفتند: سردخانه ی سیرجان.

    شب تا صبح نخوابیدم. صبح، نماز را خواندم و رفتم.آرام خوابیده بود. گفتم: احمد جان، مادر، تو سابقه نداشت این قدر دیر از خواب بلند شوی . نمازت قضا می شود. بلند شو پسرم. مگر نمی گفتی اگر آفتاب روی جوان را بگیرد، کاهل می شود؟بلند شو مادر. مگر یادت نیست وقتی می خواستم تنت را بشویم، فرار می کردی؟ می گفتی خجالت می کشم. مادر جان، بلند شو لباس تنت نیست.

    گفتم و گریستم. چشمم افتاد به خال سبز هاشمی . گلوله یا ترکش، نمی دانم....درست روی خال اصابت کرده بود. گفتم:مادرجان. رفتی؟برو؛ اما تو که بی وفا نبودی. لااقل مادرت را هم صدا کن. صدایش در گوشم زنگ انداخت . انگار جوابم را می داد. می شنیدم. مادر، تو مگر نگفتی در راه امام حسین(ع) هر چه شمشیر بزنی، زده ای؟ اما بالاخره راه او بی خون و شهادت نمی شود. گفتم: درست شنیدی مادر. خداحافظ

    شهید شول در سال 1337 در شهر سیرجان استان کرمان متولد شد و با علاقه و تشویق پدر و مادرش در 12 سالگی به مداحی اهل بیت روی آورد و در هر فرصتی در مساجد و حسینیه ها و تکایا به ذکر فضایل اهل بیت می پرداخت.

     با وجود فاصله 6 کیلومتری خانه شهید شول تا مدرسه، وی هر روز این راه را پیاده می رفت و بر می گشت و از شاگردان ممتاز مدرسه بود اما به دلیل فقر خانواده و برای کمک به معاش خانواده و برادران و خواهرانش ترک تحصیل کرد و در 13 سالگی هم پدر خود را از دست داد و مسئولیت خانواده را به عهده گرفت.

    درنهایت در 14 تیرماه سال 65 در عملیات کربلای یک در منطقه مهران بر اثر اصابت ترکش به سینه به شهادت می رسد.

     وی در جبهه ابتدا مسئولیت را با فرماندهی گروهان شروع کرد و تا فرماندهی گردان پیشرفت و هنگام شهادت فرمانده گردان 416 لشکر 41 ثارالله بود و نوای دلنشین او و شوق و علاقه ای که به امام حسین داشت زبانزد بود.

     


    برچسب‌ها: زندگی شهدا, مادر شهید, سبک زندگی سردار شهید احمد شول, مادران شهدا, خاطران سردار شهید احمد شول
    + نوشته شده در  ۸۸/۰۷/۱۹ساعت   توسط نویسنده : محمد شول  | 

    حلیم ، یک غذای مقوی



    حليم از معروفترين غذاهاي سنتي ايران است که معمولا در ايام ماه مبارک رمضان در سفره افطار به عنوان پيش غذا و در سحرگاهان به عنوان صبحانه موجود بوده و با دارچين و شکر و گوشت ريز شده مرغ يا بوقلمون تزئين و مصرف مي‌شود.
    حليم انواع مختلف دارد و مواد اوليه آنها با يکديگر متفاوت است اما براي تهيه حليم گندم از گندم پوست گرفته پياز و گوشت گوساله سردست و مقداري روغن استفاده مي‌شود.
    نخود را از شب قبل خيس کرده و مي جوشانيم تا نفخ آن گرفته شود .گندم را نيز از شب قبل خيس کرده و با نمک خوب مي پزيم. نخود را (آب آن را خارج مي کنيم) به همراه پياز و گوشت کاملاَ مي پزيم ،گوشت پخته را از آب و نخود جدا مي کنيم و مي کوبيم تا ريش ريش شود ،گندم را با مقداري آب جوش در مخلوط کن مي ريزيم تا کاملاَ له شود . نخود را نيز با کمي آب گوشت در مخلوط کن مي ريزيم و خوب له مي کنيم (مي توانيم از گوشت کوب برقي استفاده کنيم) بقيهٔ آب گوشت ،نخود ،گوشت و گندم له شده را با هم مخلوط کرده و در قابلمه‌اي مي ريزيم. قابلمه را روي حرارت ملايم مي گذاريم . حدود نيم ليتر آب به آن اضافه مي کنيم ( آب حليم را اندازه مي کنيم) و مي گذاريم تا حليم به مدت نيم ساعت جا بيفتد البته بايد در اين مدت حليم مرتب هم زده شود تا ته نگيرد. بعد از جا افتادن حليم ، آن را در ظرف مناسب مي ريزيم ،با روغن ، دارچين و نخود پخته تزيين و با شکر سرو مي کنيم. گوشت حليم بايد کاملاَ ريش ريش شده تا باعث کش دار شدن اين غذا شود.بهتر است پوست نخود پس از پختن جدا شود. حليم را مي‌توان با گوشت مرغ يا گوشت بوقلمون نيز تهيه کرد. در صورتي که حليم پس از جا افتادن کم نمک بود ،مي توان مقداري نمک به آن اضافه کرد. حليم به دليل داشتن گندم ،علاوه بر خاصيت سير کنندگي بالا منبع بسيار خوب روي منيزيم ، آهن و نياسين مي‌باشد . البته اگر در تهيهٔ اين غذا از گندم سبوس دار که فيبر زيادي دار استفاده شود ، دربهبود برخي از بيماريهاي دستگاه گوارش ، سرطان روده و سينه موثر خواهد بود ، نخود هم که در پخت حليم به کار مي‌رود غني از فولات ، ويتامين B6 ويتامين C و روي است. اين غذا به علت داشتن گندم ، نخود و گوشت منبع خوب آهن بوده و براي زنان ، دختران جوان و افرادي که در معرض کم خوني هستند، توصيه مي‌شود . اليته کساني که چربي خون بالا و يا مشکلات قلبي – عروقي دارند در خوردن حليم جانب احتياط را رعايت کنند.
    مواد لازم براي 12 نفر 5/1 ليوان گندم پوست کنده 2/1 ليوان نخود 400 گرم گوشت گوسفند (سردست بهتر است) 5/1 قاشق چاي خوري نمک 2 عدد پياز متوسط 2 ليوان آب گوشت دارچين به مقدار لازم شکر به مقدار لازم 4 قاشق سوپ خوري کره يا روغن کرمانشاهي.
    برای مشاهده عکسهایی از حلیم زنی در دارستان روی همین نوشته کلیک کنید
     

    + نوشته شده در  ۸۸/۰۶/۰۷ساعت   توسط نویسنده : محمد شول  | 

    قالی سه کله / هنری زیبا و فراموش شده در سیرجان





    تصاویر بیشتر:
    تصویر ۳
    تصویر ۴

    کلید: قالی بافی استان کرمان+قالی دارستان سیرجان+فرش ایران+فرش دستباف سیرجان+صنعت قالی بافی+ هنرهای دستی+صنایع دستی سیرجان کرمان+صنایع دستی دارستان سیرجان+sirjan carpet+sirjan carpet+sirjan carpet+

    + نوشته شده در  ۸۸/۰۱/۰۹ساعت   توسط نویسنده : محمد شول  | 

    معرفی گلیم شیریکی پیچ دارستان سیرجان در کلوت های شهداد !

    دست‏های زمينی و نقش‏های آسمانی
    ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
    اصل خبر  و نیز عکسهایی از این رویداد را که در ادامه خواهید دید ، در سایت راسخون دیدم. گرچه قبل از اجرای این کار از طریق شبکه استانی تلویزیون کرمان ، از زبان آقای اینانلو که گویا جرقه این طرح در ذهن خودشان زده شده بود ، با خبر شده بودم.

     آقای اینانلو

    اما اصل این خبر :

    -به منظور معرفی فرش کرمانی، گليم شيريکی پيچ سيرجان و صنايع دستی ديگر استان کرمان، طرح دست‏های زمينی و نقش‏های آسمانی در کوير لوت کرمان، اجرا شد. در اين طرح که با هدف معرفی بيشتر جاذبه‏های گردشگری و صنايع دستی کرمان به جهانيان اجرا و تعداد زيادی قالی کرمانی در کلوت‏های شهداد کرمان پهن می شود و صنايع دستی ديگر در کنار آن نمايش داده و معرفی شدند.اجرای اين برنامه نمادين به مناسبت تلفيق حوزه گردشگری و صنايع دستی و ميراث فرهنگی برگزار شد.

    گلیم شیریکی پیچ دارستان سیرجان - در کلوتهای شهداد کرمان
     

    ادامه مطلب
    + نوشته شده در  ۸۸/۰۱/۰۵ساعت   توسط نویسنده : محمد شول  | 

    دارستان ، گلیم دار میزنند !!!

    یادم است چند سال قبل همزمان با یک جشنواره محلی روستایی که در سیرجان و به همت مسئولین سیرجان برگزار شد ، صدای ساز سرنا و دهل و نوازنده ها با لباس سنتی روستایی... دار قالی و گلیم و... کبکبه ودبدبه ، یکی از پارکهای سیرجان را ( که بگمانم پارک هادی بود ) به تماشاخانه ای بدل کرده بود که اهل سیاحت بیایند ، ببینید ، لذت ببرند ، بخندند ، بروند و... فراموش کنند.

    نشریه محلی نگارستان هم در گرد و غبار این بازار ، کاریکاتوری از بنده چاپ و در جشنواره بطور وسیع توزیع کرد که به نوعی اعتراض به کار دلالان و کاسبکارهای مال اندوز بازار گلیم در سیرجان بود.

    آن کاریکاتور در لفافه بیان نشده بود بلکه به صراحت انگشت اشاره را جانب کسانی گرفته بود که دسترنج هنر آفرینی دخترکان گلیم باف روستا را به جیب های مبارکشان سرازیر می کنند.

    بیشترین اثر آن کاریکاتور نقش خنده با نمکی بود بر لب خیلی ها ، فقط همین !



    چند سال از آن ماجرا گذشته است اما هنوز همان دلالالند و همان هنر مندی های باغ گلیم زن و دختر روستایی.!




    بسا گفته میشود که گلیم سوزنی سیرجان یک گلیم منحصر بفرد است . فراوان هم میشنویم که باید از این گلیم حمایت شود. نیز فراوان هم گفته اند که واسطه های محلی خرید این هنر، سود سرشار آن را که به بهای کم بینا شدن چشمان و از ریخت رفتن دستان گلیم بافان بدست آمده  ، برای خود خواسته اند و باید کاری شود  و فراوان هم میبینم که هیچ اتفاقی نمی افتد !

    کمتر کسی  هست که نداند رنج گلیم بافی در روستاها در اکثر موارد برای تهیه ارتزاق روزانه و پرداخت بدهی های خانواده است، ولی باز هم دستها روی هم است و دست دلالان بازباز است.

    این روال تا کجا و کی ادامه خواهد یافت؟

    + نوشته شده در  ۸۸/۰۱/۰۵ساعت   توسط نویسنده : محمد شول  | 

    حسین شیبانی تذرجی/ قویترین مرد استان کرمان

    حسین شیبانی ، قویترین مرد استان کرمان برای مشاهده تصویر در اندازه بزرگتر روی تصویر کلیک کنید.


    مسابقه قوی ترین مرد استان کرمان که در جمعه ۱۹/۷/۱۳۸۷ با حضور فرامرز خودنگاه و رضا قرایی در جنگل قائم کرمان برگزار شد با درخشش قدرتی کارهای سیرجانی و تصاحب ۵ سکوی اول استان همراه بود.

    حسین شیبانی- قویترین مرد استان کرمان


    در این مسابقه حساس که سه داور کرمانی قضاوت ان را بر عهده داشتند پس از رقابت نفس گیر ۱۰ قدرتی کار ،سرانجام حسین شیبانی توانست برای دومین سال پیاپی مقام قهرمانی استان را به نام خود ثبت کند.

    مجید ذاکری که از ناحیه زانو مصدوم بود به همراه علی قاسمی پس از اکبر اسدی از رفسنجان ، بطور مشترک از سکوی سوم استان بالا رفتند.

    مهدی شول که خود مسئول کمیته قویترین مردان استان کرمان است نیز علیرغم ضعف شدید جسمی ناشی از سرماخوردگی در این مسابقات شرکت کرد اما تلاش او تنها توانست مقام چهارم را برایش به ارمغان آورد.

    محمد عباسلو ، دیگر  قدرتی کار سیرجان هم بالاتر از دیگر رقبای هم استانی خود قرار گرفت تا با احراز مقام پنجم ، پنج عنوان اول استان به نام سیرجانی ها رقم بخورد.

    رییس هیات پرورش اندام شهرستان سیرجان گفت : ۵ نفر برتر استان برای شرکت در تست ورودی مسابقه مردان آهنین کشور که هرساله از شبکه ۳ سیما ( در ایام نوروز ) پخش میشود اعزام خواهند شد.

    خاطر نشان می شود: آقایان  حسین شیبانی ( قویترین مرد استان ) و مهدی شول ( رییس کمیته قویترین مردان استان ) هر دو  از دارستان سیرجان می باشند.

    واژه ها: قویترین مردان کشور+قویترین مردان استان کرمان+مردان آهنین+قویترین مردان+دارستان

    + نوشته شده در  ۸۷/۰۸/۲۷ساعت   توسط نویسنده : محمد شول  | 

    دارستان - عکس :حلیم زنی- پسته- نانوایی- هیئت

    عکاس:محمد شول
    برای مشاهده عکسها در اندازه بزرگتر ، روی آنها کلیک کنید

    --------------------------------------------------------

    مراسم حلیم زنی - حلیم نذری - زمستان:







    ---------------------------------------------

    نانوایی دارستان:



    --------------------------------------------

    پسته ، باغهای دارستان:



    ---------------------------------------------
     هیئت های عزاداری دارستان:

     هیئت عزاداری ابوالفضل ع دارستان

     عزاداری ۲۸ صفر - بی بی دن- سال ۱۳۸۵

    ---

    halam+sirjan+darestan+roostan+ax+iran aks+ aks

    حلیم زنی+ سیرجان+دارستان+روستا+ایران عکس+عکس




     

    + نوشته شده در  ۸۷/۰۶/۳۰ساعت   توسط نویسنده : محمد شول  | 

    دارستان - عکس - بافت خشت و گلی روستا - قدیم

    عکاس: محمد شول
    برای مشاهده در اندازه بزرگتر ، روی عکس ها کلیک کنید

     نمای زیر برج دانشگر

     خانه مشهدی حوا

     باران زمستانی و انعکاس - خانه مشهدی حوا

     باران زمستانی و انعکاس - خانه مشهدی حوا

     اصطبل و برج - خانه دانشگر

     باران زمستانی و انعکاس

     اطاق و راهرو

     باران - درختان زمین فوتبال

     اطاقهای تو در تو
     
      طاق زیر برج دانشگر

     درخت پسته قدیمی - حیاط خانه دانشگر


    --

    khesht+sirjan+darestan+roostan+ax+iran aks+ aks

    بافت خشت و گلی+ سیرجان+دارستان+روستا+ایران عکس+عکس




     

    + نوشته شده در  ۸۷/۰۶/۳۰ساعت   توسط نویسنده : محمد شول  | 

    اقتصادی- قالی و گلیم

    صنايع دستي :
    قاليبافي
     سالهاي زيادي است كه قالي كرمان در جهان جاي خاصي داشته ودارد و در بسياري از موزه هاي داخلي و خارجي ميتوان قاليهاي بافته شده در كرمان را پيدا نمود. اشخاص زيادي  در ساليان گذشته در كرمان از نظر قاليبافي شهرتي پيدا كرده بودند كه ميتوان از جمله آنها به ديلمقاني - آگاه - ارجمند خضري و رشيد فرخي اشاره نمود.
    تاريخچه دقيقي براي طراحي نقشه قالي در كرمان در دست نيست اما آنچه مي توان ذكر كرد اين است كه از حدود 200 سال قبل نقشه هايي موجود است كه غالب طراح اين نفشه ها معلوم نمي باشند.
    از طراحان معروف و مشهور كرمان مي توان به حسن خان شاهرخي - شيخ رمضان سيرجاني و برادرش حسين خان - بهارستاني - دانشمند عباس نژاد سروري - مرتضي سيرجاني - حاج احمد ايرانمنش ، حاج  كاظم ابراهيمي و افراد نامي بسياري اشاره نمود.
    از طرحهاي بنام و مشهور قالي كرمان مي توان به نقشه هاي سرام - حسن خاني - عطيه - جورج تيمو - ياسايي ، قاب قراني ،ستوني انواع طرحهاي لچك ترنج زيبا و نقشه هاي آمريكايي اشاره نمود.

    گليم بافي
     گليم شيريكي پيج چون نگيني بر تارك گليم ايران مي درخشد. يكي از انواع گليم كه در واقع استان كرمان مركز اصلي توليد آن محصوب مي گردد ، گليم شيريكي پيچ يا سوزني است ، شيريكي پيچ نامي است كه بافندگان ايلياتي و روستايي استان كرمان به نوع خاصي از گليم نهاده اند كه اين نوع گليم را از لحاظ بافت مادر قالي نمام نهاده اند. بافت اين گليم انحصارا در اختيار دختران و زنان عشايري و روستايي ميباشد چه آنهايي كخ داراي  زندگي عشايري و چه آنها كه اسكان يافته اند.از مراكز اصلي توليد اين گليم ميتوان به شهرهاي بافت و حومه و سيرجان و حومه اشاره نمود .
    ميتوان گفت به طور كلي سه نوع گليم ذر استان كرمات توليد ميگردد .
    1- گليم شيريكي پيچ يل سوزني                 2-گليم چهل ماشوله يا سينه ريز            3- گليم كف ساده

    --

    eghtesad+carpet+gelim & ghali+sirjan+darestan+roostan+darestan sirjan+ax+iran aks+ aks

    اقتصاد روستا+گلیم و قالی+ سیرجان+دارستان+روستا++دارستان سیرجان +ایران عکس+عکس

    + نوشته شده در  ۸۷/۰۴/۱۶ساعت   توسط نویسنده : محمد شول  | 

    مجموعه عکس/ دارستان

    عکاس: محمد شول
    برای مشاهده در اندازه بزرگتر ، روی عکس ها کلیک کنید


     درختان - زمین فوتبال


      برج دانشگر


     برج دانشگر و حیاط منزل


     برج دانشگر  و اصطبل اسبها


     اطاق - گچ بری قدیم


     اطاقهای تو در تو و گچکاری شده


     طاق های فرو ریخته


     مدخل ورودی به قلعه


    طاق مشرف به خانه و اصطبل


     درختان و باران زمستانی


     کوچه - پس از باران


     اطاق های نشمین


      فضای باغ و خانه


     راهروی ورود به بالای برج دانشگر

     باران زمستانی


     نمایی از برج دانشگر



     باران و خرابه ها


     سقف های فرو ریخته


     درب قدیمی- خانه مشهدی حوا


    سقف گرد گنبدی -خانه مشهدی حوا


     دیوار و برج دانشگر

     برج و حیاط

     نردبان دیواری - راهروی ورود به بالای برج


     نمایی از زیر برج دانشگر


    --

    +sirjan+darestan+roostan+darestan sirjan+ax+iran aks+ aks

    مجموعه عکس+گلیم و قالی+ سیرجان+دارستان+روستا++دارستان سیرجان +ایران عکس+عکس زندگی در روستا




     

    + نوشته شده در  ۸۷/۰۴/۰۴ساعت   توسط نویسنده : محمد شول  | 

    عکس- بی بی دن - دارستان سیرجان

    بی بی دن - دارستان سیرجان -
    عکاس: محمد شول
    برای مشاهده تصویر در اندازه بزرگ ، روی آن کلیک کنید. 

    + نوشته شده در  ۸۷/۰۳/۳۱ساعت   توسط نویسنده : محمد شول  | 

    چند عکس- دارستان

    عاشورا- مراسم عزاداری-- دارستان

    دشتی- برای چشم زخم
    برای مشاهده تصویر بزرگ روی تصویر کلیک کنید.


    گلیم دارستان
    نقش: گل حوضی قالیچه رایینی
    طراح نقش: محمد شول
    برای مشاهده تصویر بزرگ روی تصویر کلیک کنید.


    + نوشته شده در  ۸۷/۰۳/۰۹ساعت   توسط نویسنده : محمد شول  | 

    عکس- جشن بیست و دوی بهمن سال 1363- دارستان

    برای دیدن عکس در اندازه بزرگتر روی آن کلیک کنید.



    جشن پیروزی انقلاب- ۲۲ بهمن ۱۳۶۳- دبستان لقمان دارستان

    + نوشته شده در  ۸۷/۰۳/۰۹ساعت   توسط نویسنده : محمد شول  | 

    عکس+برج خان+دارستان سیرجان

    برج علی اشرف خان شول
    برای مشاهده تصویر در اندازه بزرگ ، روی آن کلیک کنید

     عکاس: محمد شول
    + نوشته شده در  ۸۷/۰۳/۰۱ساعت   توسط نویسنده : محمد شول  | 

    نقاشی+دارستان

    نقاشی رنگ و روغن از بافت خشت و گلی قدیم دارستان سیرجان:


    نقاش: محمد شول - دارستان. مکان: ضلع شمالی برج دانشگر

    برای بزرگنمایی روی تصویر کلیک کنید.

    + نوشته شده در  ۸۷/۰۲/۲۹ساعت   توسط نویسنده : محمد شول  | 

    عکس دسته جمعی دوستان- 1387 دارستان سیرجان

    عکس دسته جمعی دوستان - دارستان سیرجان -1387

    + نوشته شده در  ۸۷/۰۱/۲۷ساعت   توسط نویسنده : محمد شول  | 

    گلیم / شیریکی پیچ

    * شيريكي‌پيچ*

    شيريكي‌پيچ نوعي گليم است كه عشاير كرمان مي‌بافند و از دور حالتي شبيه قالي دارد. در اين نوع گليم برخلاف انواع ديگر گليم كه در آنها پود باعث شكل‌گيري محصول مي‌شود، پود نقشي در بافت ندارد و فقط تارها را به يكديگر متصل مي‌كند و باعث استحكام درگيري نخ خامه با تارها مي‌شود. اين نوع گليم در «دارستان سيرجان» و «بافت» توليد مي‌شود.

    منبع:

    سایت علمی پژوهشی فرش ایران

    http://www.rugart.org/news/shownews.asp?id=1093

    + نوشته شده در  ۸۷/۰۱/۰۵ساعت   توسط نویسنده : محمد شول  | 

    سرداران شهید احمد و علی یار شول

    در استقبال از كنگره سرداران و 600 شهيد شهرستان سيرجان (آذر ماه 84 ) يادي از سرداران شهيد احمد و علي يار شول


    مرا بالي است از ره باز مانده
    قدمهايي است در آغاز مانده
    شهيدان دستهايم را بگيريد
    منم همراه از ره بازمانده
    سردار رشيد اسلام احمد شول در سال 1336 در خانواده اي فقير و عشايري در روستاي اميرآباد شول از توابع سيرجان چشم به جهان گشود. به علت فقر مادي در عين علاقمندي به درس و تحصيل با اتمام تحصيلات ابتدايي ناچار مدرسه را ترك كرد تا بتواند در امرار معاش , پدر را ياري نمايد. بعد از چندين سال كار و تلاش بي وقفه و توان فرسا همزمان با شروع مبارزات امت اسلامي عليه رژيم طاغوت به خدمت سربازي رفت و با آغاز جنگ تحميلي راهي جبهه ها شد ودر عملياتهاي فتح المبين , بيت المقدس , خيبر , بدر , والفجر8 و كربلاي 1 حضوري فعال و موفق داشت . وي سرانجام درتاريخ 65,4,11 در عمليات كربلاي يك در حالي كه فرماندهي گردان 416 لشكر 41 ثارالله را بعهده داشت سوي مولايش شتافت .
    سردار شهيد علي يار شول در سال 37 در خانواده اي عشايري ديده به جهان گشود , پس از طي تحصيلات ابتدايي در روستاي زادگاه خود بدليل عدم امكانات آموزشي در روستا , از ادامه تحصيل محروم ماند و براي كمك به پدر در تامين معاش به تلاش پرداخت . در سال 55 به خدمت سربازي رفت از آنجا كه خدمت او مصادف با شروع انقلاب بود در تهيه و پخش عكس واعلاميه هاي امام كوشش كرد و سرانجام بفرمان امام از پادگان فرار كرد و فعاليت خود را با شهيد احمد شول شدت بخشيد. پس از پيروزي انقلاب به عضويت سپاه درآمد و سرانجام پس از 7 سال خدمت صادقانه وجهاد و مبارزه در راه اسلام با شركت درعمليات كربلاي 5 شربت شهادت نوشيد و پيكر مطهرش پس از 9 سال توسط گروه تجسس پيدا شد و در گلزار شهداي سيرجان بخاك سپرده شد.


    برگرفته از:روزنامه جمهوري اسلامي 07/08/1384
    http://jomhourieslami.com

     



     شعری از علی محمد شیر علی از اهواز ، بیننده وبلاگ دارستان و  شاعر دفاع مقدس :

    توخاک پاک خوبانی شلمچه
    قدمگاه شهیدانی شلمچه
    زمین تا آسمان ذکرتوگویند
    سجود ذکر یارانی شلمچه
    به هرجاصحبت ازملک وزمین است
    سخن پایان آن محفل شلمچه
    غروبت ناله ها دارد شلمچه
    فراز و رازها دارد شلمچه
    زمینت همنوا با کربلا شد
    مسیرکربلا گردید شلمچه
    هراز گاهی شهیدانی بیایند
    که ما هستیم مهمان شلمچه
    محل اوج پرواز شهیدان
    محل رزم پیکاری شلمچه
    شهیدانی چوپاک تینت توداری
    علی یار احمد چون شول داری
    چون نام فاطمه ورد زبان شد
    تبرک گشت با نامش شلمچه

    ایشان خود را  در کامنتی" شاعری بازمانده از قافله عشق " خوانده اند . برای ایشان طول عمر مسئلت داریم.

    + نوشته شده در  ۸۷/۰۱/۰۵ساعت   توسط نویسنده : محمد شول  | 

    معرفی روستای دارستان

    دارستان ، دهكده اي است لميده بر دامان گرم كوير و خفته بر دامنه خنك كوهستان. ازسويي از مهر مادري كوير لوت و از ديگر سو غرور پدرانه كوههاي انتهايي رشته كوه زاگرس ، اين دهكده كوچك و مردمان صبورش را مورد ملاطفت قرار داده اند. از لحاظ جغرافيايي ، دارستان زير مجموعه شهرستان سيرجان ودر گوشه اي از وسيع ترين استان كشور يعني كرمان قرار دارد. قرابت اقليمي شهرستان سيرجان با استان فارس و قرار گرفتن در مسير بادهاي مديترنه اي ( و جوهاي ناپايداري كه از جانب غرب كشور وارد و به سوي جنوب شرقي در حركتند ) موجب شباهت بيشتر آب و هوايي اين دهكده به گزارشات هواشناسي استان فارس شده است. شغل اكثر مردم كشاورزي و باغداري بوده و هرساله هزاران تن پسته ‌‹ گران ترين و ارز آورترين محصول با غداري كشور › از اين منطقه راهي بازارهاي جهاني در خاور دور ميشود.

    + نوشته شده در  ۸۷/۰۱/۰۵ساعت   توسط نویسنده : محمد شول  | 

    زندگی نامه سردار شهید احمد شول

     

     

     

    زندگینامه سردار شهید احمد شول

     فرمانده گردان 416 عاشورا و فرمانده  واحد ادوات (ضد زره) لشگر 41 ثارالله سپاه پاسداران انقلاب اسلامی

     

     

     

    سردار شهید« احمد شول» پاسدار حریم اسلام  در سال 1336 هجری شمسی در خانواده ای فقیر و عشایری که اسلام در رگ و پوستشان عجین شده بود در روستای  امیرآباد شول در شهرستان  سیرجان پای به عرصه وجود گذاشت اما مدتی بعد  خانواده ی احمد از امیراباد به روستای مجاور یعنی دارستان رفته و ساکن شدند. مهاجرت به روستای دارستان با مراحل رشد و  نمو و تکوین شخصیت احمد توام شد .

     

     

     

     احمد ،  زندگی را در فقر آغاز نموده بود . فقری که مانع از آن می شد که بتواند تحصیلاتش را به پایان برساند. لذا در اوج علاقه مندی به ناچار با اتمام تحصیلات ابتدائی مدرسه را ترک گفت تا بتواند در امرار معاش ، پدر را یاری کند.

     

     

     

    احمد از همان کودکی و در هنگامی که به تازگی خواندن و نوشتن را یاد گرفته بود نام حسین (علیه السلام) را بخوبی یاد گرفت ، هنوز کودکی تازه سواد بود که در مجالس روضه خوانی و پای منبر در حد توانش نوحه سید الشهداء را سر می داد و با صدای نازکش دل عاشقان می لرزاند و به یاد عاشورا می انداخت.

     

     

     

    یکی از بارزترین خصوصیات اخلاقی احمد از اوان کودکی ، علاقمند ی ایشان به مطالعه کتب دینی بود و با توجه به اینکه در آن زمان ، دسترسی به کتاب در روستا  مشکل بود ، احمد از نزدیکانی که به مسافرت می رفتند تقاضا می کرد که برایش کتاب بیاورند. مطالعه بر بینش او می افزود و اشتیاق احمد را برای فهم فلسفه ی  قیام و واقعه ی جانسوز کربلا شعله ور می کرد.

     

     

     

    او از کودکی مقیّد به احکام دینی بود و نماز می خواند و  همزمان نیزعلاقمندی به آستان اطهر اهل بیت ( سلام الله علیهما ) در او شکل می گرفت.

     

     

     

    اهالی روستای دارستان هنوز طنین صدای پرسوز و  کودکانه ی احمد را بخاطر دارند که  و در شبیه خوانی ایام محرم با افکندن روپوش بر صورت و خواندن نقش حضرت سکینه ( سلام الله علیها ) دختر بزرگوار امام حسین ( علیه السلام )  همراه با لحن خوش و حرکات کودکانه اش اشک را مهمان چشمهای تماشاچیان تعزیه میکرد.

     

     

     

    تعدادی از نسخه های تعزیه که پس از فرسودگی  به خط احمد بازنویسی شده اند در بین نسخ به جا مانده از آن سالها یادآور اهتمام  وافر ایشان به مجالس عزاداری سرور شهیدان عالم است و هنوز پس از گذشت سالها اهالی روستای دارستان اذعان دارند که ذاکری اهلبیت ( سلام الله علیهما ) از علاقمندی های پایان ناپذیر احمد در تمام سنین بوده است.

     

     http://emhashtad.persiangig.com/image/amd.jpg

     

    بی شک خاکبوسی این آستان پاک ، در تربیت و پرورش احمد نقشی مهم ایفا کرد ، تا به جایی که سالها بعد هم مداح اهلبیت ( سلام الله علیهما )  و هم از فرماندهان شایسته هشت سال دفاع مقدس بود.

     

     

     

     

     

    باری  احمد پس از چند سال تلاش و کار بی وقفه و توان فرسا پای به سرباز خانه گذاشت و این همزمان با شروع مبارزات امت اسلامی بر علیه رژیم پهلوی بود. وی که اکنون جوانی برومند شده بود مرتباً مرخصی می گرفت و یا فرار می کرد تا بتواند در شهر خود در سرنگونی رژیم پوشالی سهمی داشته باشد.

     

     

     

     احمد از جمله فعالترین افراد انقلابی روستای خود به شمار می رفت.

     

     

     

    نخستین کسی که پوسترهایی سیاه و سفید از عکس امام را تهیه در مسجد روستای خود ( دارستان  ) در منظر عموم نصب کرد تا علناً به تبلیغ قیام اسلامی بپردازد احمد بود.

     

     

     

    احمد جوان  در روشن کردن اذهان اقوام ، دوستان و هم ولایتی های خود در ارتباط با علت  ظهور انقلاب اسلامی و اهمیت حمایت از آن،  تلاش فراوانی می نمود که صحبت های احمد با توجه به شخصیت قابل قبول او ، مورد توجه و دقت واقع می شد.

     

     

     

    بعد از پیروزی انقلاب اسلامی، آرزویی که او سالها انتظار آنرا می کشید برآورده شد و طلیعه حکومت اسلامی نمایان گشت. وی که  هموراه در پی فرصت خدمت به انقلاب و امام  بود، بهترین راه را درآمدن به لباس پاسداری دانست .لذا همزمان با تأسیس سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ، وارد این ارگان مقدس شد و خالصانه خدمت را شروع نمود.

     

     

     

    احمد در سپاه ، مرد استقبال از سختی ها بود و هر گاه  ماموریتی سخت و پر مخاطره ای در پیش  بود ، شجاعانه و  داوطلبانه از دیگران سبقت می گرفت.

     

     


     

     

    مأموریتهای فراوان او به نقاط محروم  کشور از جمله جیرفت، سیستان و بلوچستان و شرکت در نبردهای کردستان و در شهرهای سنندج و مهاباد ، خود حالی از این موضوع است.

     

     

     

    همزمان با شروع جنگ تحمیلی صدام و دیگر ایادی استکبار جهانی برعلیه ایران شکوهمند اسلامی ، مشتاقانه به سوی جبهه های نبرد شتافت و زندگی سخت در شرایط جنگی را بر دامنه ی امن زندگی در پشت جبهه ها ترجیع داد.

     

     

     

     وقتی احمد از جبهه صحبت میکرد آنچنان با شوق و لبخند رضایت سخن می گفت که گویی جبهه برای او نه تنها سخت ، بلکه یک سیاحت و گردش ارزشمند معنوی بود که  پیامبر بزرگوار اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) نیز فرمودند:

     

    - هر امتی را سیاحتی است و سیاحت امت من جهاد در راه خدا است .

     

     

     

    شرکت احمد درعملیات های  فتح المبین، بیت المقدس، خیبر، بدر، والفجرهشت و کربلای یک ، حاکی از تعهد و پایبندی او به عقب راندن دشمن از این آب و خاک و پاسداشت خون شهدای گلگون کفن بود.

     

     

     

    احمد در جبهه ابتدا مسئولیت را با فرماندهی گروهان شروع نمود و تا فرماندهی گردان به پیش رفت و هنگام شهادت ، فرمانده گردان 416 لشکر 41 ثارالله بود.

     

     

     

    سردار شهید احمد شول  نه تنها یک فرمانده لایق در صحنه های نبرد با دشمن متجاوز بلکه همزمان یکی ازارادتمندان آستان اهل بیت عصمت و طهارت ( سلام الله علیهما ) نیز بود و وقتی شروع به مداحی و نوحه و مرثیه می کرد  صدای ناله و گریه حضار بلند می شد.

     

     

     

    سردار سپاه اسلام شهید احمد شول که با سوز غمگنانه صدایش گرمی محفل عزاداران حسین(علیه السلام) بود یک عمر با عشق حسین (علیه السلام) زندگی کرد و سرانجام در دوازدهم تیرماه 1365 در عملیات کربلای یک مهران به یاد سرور و سالار شهیدان عالم حضرت سیدالشهداء (علیه السلام) و به تبعیت از مولایش با لب تشنه به سوی دیدار حق شتافت و به درجه ی اعلای شهادت نائل شد.

     

     

     

    احمد لحظه ای از یاد مصائب کربلا غافل نماند به گونه ای که حتی در گوشه ای از وصیت نامه اش  چنین رقم کرد:

     

     - مادر اگر دلت برای من تنگ شد به یاد من که نه برای شهدای کربلا گریه کن.

     

     

     

    و نیز خطاب به بازماندگان از کاروان شهادت ، ولایت را شرط اصلی خواند و  نوشت:

     

    - مردم امام را رها نکنید. تمام هستی ما فدای رهبری و ولایت...حکومتی که بر اصل ولایت استوار باشد ثمره خون شهیدان است.

     

     

     

    سردار شهید احمد شول این  علمدار سرفرازجبهه و مرد تمام قامتِ دفاع از میهن اسلامی 48 ساعت قبل از شهادت ، وقتی که با خانواده و مادرش خداحافظی میکرد حال عجیبی داشت. لحظه ی وداع ،  اشک شوق از چشمانش جاری  بود و مانند پرنده ای که شوق پرواز بیقرارش کرده ، بی تابی عجیبی در او مشاهده می شد.

     

     

     

    آری ، احمد به قافله سرخ شهداء پیوست که سر سلسله ی آن حسین بن علی ( ع) است.

     

     

     

    او یار نزدیک و دیرینه ی حاج قاسم بود.به گونه ای که در فراق سردار شهید احمد شول ،سردار سلیمانی با چهره ای اندوهگین گفت:

     

    - احمد فاتح قلاویزان و قهرمان مهران و مرد جبهه های پیکار و حماسه از فتح المبین تا کربلای یک بود.

     

     


    در باره سردار شهید احمد شول می توانید از لینک های زیر نیز بازدید بفرمائید:

    ویدئوی تشریح عملیات توسط سردار شهید احمد شول و  سردار حاج قاسم سلیمانی

    ویدئوی گریه سردار قاسم سلیمانی در سوگ سردار شهید احمد شول و دیگر همرزمان

    مصاحبه با مادر شهید احمد شول : نمی دانستم احمد فرمانده است!


     

     

     

     

     

     

    زندگینامه شهدا+زندگی نامه شهدا+زندگی نامه شهیدان+عکس شهدا+عکس شهیدان+عکس شهید احمد شول+عکس سردار شهید احمد شول+ زندگینامه شهیدان+شهدای استان کرمان+شهیدان استان کرمان+فرماندهان شهید+شهدای فرمانده+شهدای مداح+گردان 416 عاشورا لشکر ثارالله کرمان+ یاران حاج قاسم سلیمانی+همرزمان حاج قاسم سلیمانی+وصیت نامه شهدا+وصیتنامه شهدا+وصیتنامه شهیدان+وصیت نامه شهیدان+مداح شهید+شهدای روستای دارستان+شهیدان روستای دارستان+ شهدای روستای امیراباد شول+شهیدان روستای امیراباد شول+شهیدان سیرجان+شهدای سیرجان+سرداران شهید+سردار شهید احمد شول+زندگینامه سردار شهید احمد شول+ زندگی نامه سردار شهید احمد شول+زندگی نامه شهید احمد شول+زندگینامه شهید احمد شول+وصیت نامه سردار شهید احمد شول+وصیتنامه سردار شهید احمد شول+ وصیت نامه شهید احمد شول+وصیتنامه شهید احمد شول+ عملیات کربلای یک مهران+عملیلات کربلای 1 مهران+ سرکوب ضد انقلاب در کردستان+شول ها+طایفه شول+ایل شول+طوایف شول+تاریخ شول+فرار از پادگان+شهدای عملیات کربلای 1 مهران+ شهیدان عملیات کربلای یک مهران+ شهدای عملیات کربلای یک مهران+ شهیدان عملیات کربلای 1 مهران+تعزیه خوان شهید+شبیه خوان شهید+ذاکر شهید+نوحه خوان شهید+shahid ahmad shool+ghasem soleimani+karbalaye 1+ mehran+shahidan kerman+shahidan sirjan+shahidan darestan+darestan sirjan+amirabad shool+


    برچسب‌ها: زندگینامه شهدا, زندگی نامه شهدا, عکس سردار شهید احمد شول, زندگی نامه شهیدان, زندگینامه سردار شهید احمد شول
    + نوشته شده در  ۸۷/۰۱/۰۵ساعت   توسط نویسنده : محمد شول  | 

    گلیم

    گلیم دارستانبافت گليم در جوامع عشايري و روستايي تقريبآ حالت حرفه اي غير دايم و فصلي دارد. قسمت عمده اي از گليمهاي توليدي زنان عشاير جنبة خود مصرفي دارد و به صورگوناگون مانند گليم و گليمچه، جوال، خوابگاه و خورجين و غيره در زندگي روزمره آنان مورد استفاده قرار مي گيرد . بخش ديگري از توليدات آ نها نيز در مراكز داد و ستد محلي مبادله مي شود و ازاين طريق بخشي از در آمد مورد نياز خانواده را تامين مي كنند . گليمهاي ايراني انواع مختلف دارد مثل گليمچه، مسند، پلاس ، شيركي پيچ و ... شيركي پيچ نوعي گليم است كه عشاير كرمان مي بافند و از دور حالت قالي دارد. در اين نوع گليم بر خلاف انواع ديگر گليم كه در آنها پود باعث شكل گيري محصول مي شود پود نقشي در بافت ندارد و فقط تارها را به يكديگرمتصل مي كند و باعث استحكام درگيري نخ خامه با تارها مي شود. اين نوع گليم در دارستان سيرجان و بافت توليد مي شود .

    + نوشته شده در  ۸۶/۱۲/۲۴ساعت   توسط نویسنده : محمد شول  | 

    عروس 85 ساله به خانه داماد 74 ساله

    چاپ در هفته نامه نگارستان سیرجان شماره خبر : 174 -

     

     

    پیرزن 85 ساله دارستانی هفته گذشته به ازدواج یک پیرمرد 74 ساله در آمد و به خانه بخت رفت تا چهارمین زندگی مشترک خود را آغاز کند.
    زهرا شول که متولد سال 1301 در روستای دارستان است تاکنون 3 بار ازدواج کرده و این ازدواج چهارمش است. امان ا... سلیمانی نیز که به ابراهیم معروف است متولد 1312 روستای «گیس چاه گونی» از توابع روستای دهستان حاجی آباد است که او نیز تاکنون 2 بار ازدواج کرده و این ازدواج سومش است.
    این زوج خوش ذوق! 4 روز پس از ازدواجشان میزبان خبرنگار ما در اتاق محقرشان در روستای «چاه دق» بودند و به گرمی از وی استقبال کردند. زهرا خانم که گوش هایش سنگین بود و به سختی حرف های خبرنگار ما را می شنید در ارتباط با ازدواج های قبلی خود گفت: اول زن غلامعباس شدم. دومین شوهرم فرهاد بود و در ازدواج سوم نیز به خانه حسین رفتم. الان هم که 4 روز است دستم را در دست امان ا... گذاشتم و زندگی می کنم. وی گفت: من اصلاً بچه ندارم چون خدا نخواسته فرزندی داشته باشم. این عروس 85 ساله درباره انگیزه خود از ازدواج گفت: من یک پیرزن تنها بودم و هیچ سر پناهی نداشتم و این طور بگویم که در هفت آسمان حتی یک ستاره هم نداشتم تا این که سکینه زن کاکاجان، امان ا... را برایم پیدا کرد و او هم سه بار به خواستگاری من آمد و من قبول نکردم اما در اثر تنهایی و بدبختی و برای این که همدمی داشته باشم بالاخره رضایت دادم و زنش شدم. وی در پاسخ به این که آیا شوهر جدیدت را دوست داری گفت: «چکار کنم لابُدم، می خوای خالو نمی خوای عامو!».
    وی در خصوص اقوام و خویشانش گفت: نه پدر دارم، نه مادر، نه خواهر، نه برادر و نه فرزند! فقط خودم هستم و یک کله خشک!...
     او در پاسخ به این سئوال که از شوهرت چه توقعی داری گفت: «هیچی، فقط آرزوی سلامتی اش را دارم». خبرنگار ما از او پرسید: آیا مراسم عروسی هم گرفتید و او گفت: «از زشتی هایش می ترسیدیم و گر نه هر دو تامون دوست داشتیم یک مراسم خوبی بگیریم» او درباره این که آیا فکر می کند خوشبخت شده یا نه گفت: «هر سیاه بختی تا چهل روز سفید بخت است» این مادر کهنسال در پایان نصیحتی کرد و گفت: همیشه کاری کنید دعای خیر دنبال سرتان باشد.
    اما داماد 74 ساله هم حرف هایی برای گفتن داشت. امان ا... سلیمانی درباره ازدواج های قبلی خود گفت: اول با معصومه عروسی کردم بعد رفتم خاتون را گرفتم و الان هم که »زهرا خانم« منت گذاشته و قدم بر چشمان من گذاشته است. وی نیز در انگیزه خود از ازدواج گفت: «من وِلو بودم او هم وِلو بود با هم ازدواج کردیم تا سر و سامانی بگیریم!...» او  گفت: «خدا به من هم بچه نداد چون زن هایم هیچ کدام در خانه من گیر نکردند!...»
    این تازه داماد در رابطه با تأمین مخارج زندگیش گفت: قبلاً کارگر بودم اما از زمانی که از کار افتاده شدم کمیته امداد خرجم را می دهد. امان ا... در پاسخ به سؤال خبرنگار ما که مهریه همسر جدیدتان چقدر است گفت: یک میلیون تومان اما او از من یک تلویزیون هم می خواهد که من توانایی خرید آن را ندارم. این در حالی بود که همسایگان وی می گفتند: امان ا... یک جلد کلام ا... مجید، دو میلیون تومان پول و سه عدد سکه بهار آزادی را مهر زهرا کرده است. امان ا... هم از سکینه زن کاکاجان که زهرا را به او معرفی کرده بود تشکر کرد.

    + نوشته شده در  ۸۶/۱۱/۰۶ساعت   توسط نویسنده : محمد شول  | 

    ایل بچاقچی ، زندگی ، پیشینه ، دستبافت


    ایل ترك بچاقچي از بزرگترين ايلات منطقه سيرجان كرمان

    ایل بچاقچی
    یكی از بزرگ ترین و معروف ترین ایل های شهرستان سیرجان از توابع كرمان است كه مردم آن در كوهستان چهار گنبد و روستاهای بلورد و كهن شهر سكونت دارند.

    - وجه تسمیه و سابقه تاریخی
    - ظاهرا واژه بچاقچی در گویش تركی از دو بهر « بوچاق » یعنی چاقو ، كارد و سرنیزه و پسوند « چی » تشكیل شده است . بنابرین بوچاقچی معنی نیزه گذار و دشنه دار را می دهد . از آن جا كه عاشیر بچاقچی از آذربایجان به منطقه كرمان مهاجرت كرده اند و مردمی جنگجو و سلحشور هستند می توان این وجه تسمیه را از نظر روحیه این افراد صحیح تر دانست . گرچه برخی نیز بر این باورند كه نام این ایل را واژه بوچاق به معنی عسل گرفته اند . بنابرین رویات ریش سفیدان و مطلعان ایل بچاقچی ، نادرشاه افشار این ایل را از قره داغ آذربایجان به سرزمین كرمان كوچانیده است.

    - در اواخر حكومت قاجاریه رییس ایل بچاقچی ، اسفندیار خان بود كه در زمان حكومت آصف الدوله ( 1315 هـ . ق 1897 م ) سیرجان را تسخیر كرد . آخرین فعالیت این ایل در جنگ جهانی اول ( 1914 - 1918 م ) و هنگام حمله انگلیسیان و اشغال ایران است . حسین خان شجاع پور پسر اسفندیار خان كه از افراد نامی ایل بچاقچی و موثر در تاریخ كرمان بود در سال 1333 هـ . ق ( 1914 م ) آلمانیان مقیم كرمان را ربود و مدت ها با قوای تجاوزگر انگلیسی جنگید.

    - - سردسیر و گرمسیر- منطقه سردسیر ایل بچاقچی در گذشته ، ارتفاعات چهار گنبد و بلورد و گرمسیرشان عین البقر و مراتع پیرامون آن بوده است.

    - - نظام سنتی ایلی و ساخت قدرت
    ایل بچاقچی از تعدادی طایفه ، هر طایفه از چند تیره ، هر تیره از تعدادی ایشوم (eysum) و هر ایشوم از چندین خانوار تشكیل می شده است . بنابرین نظام سنتی ایلی از بزرگ ترین واحد تا كوچك ترین آن از این قرار بوده است ایل ، طایفه ، تیره ، ایشوم و خانوار. ایشوم تركیب ثابتی ندارد و معمولا تعدادی خانوار با توافق هم تشكیل یك ایشوم را می دهند ، از این رو به اصطلاح خودشان ، خانوارهای یك یاشوم با یكدیگر شریك رمه هستند.

    این خانوارها ممكن است با هم خویشاوند باشند یا این كه نسبتی نداشته باشند، به هر حال یك خانوار عضو ایشوم می تواند در پایان سال دامداری ( آخر بهار ) به علت به توافق نرسیدن با خانوارهای دیگر از ایشوم جدا و به ایشوم دیگری ملحق شود . خانواده در ایشوم هسته ی و استقلال نسبی دارد . اما هر خانواده با دیگر خانواده های عضو ایشوم در همه كارها، همبستگی اجتماعی دارد . امور اجتماعی و تولیدی ایشوم اغلب به صورت تعاونی و با كمك یكدیگر انجام می گیرد . در گذشته در راس تمام ایل یك خان ( ایلخان ) قرار داشت . در حال حاضر هر طیفه یك خان و هر تیره یك ریش سفید و هر ایشوم یك نفر سرایشوم دارد. هر ایشوم در كار خود استقلال دارد و اطاعت از دستورها و توصیه های ریش سفیدان فقط به خاطر احترام به آنان است و ایشان جز در موارد خاصی همانند میانجی گری و حل اختلافات نقش ویژه ی در تصمیم گیری ها ندارد.

    ساخت اجتماعی شبكه قدرت
    ایل ایلخان
    طیفه كلانتر ( خان )
    تیره كدخدا ( ریش سفید )
    ایشوم سرایشوم
    خانوار رییس خانوار

    - طایفه های ایل بچاقچی
    ایل بچاقچی از طویف : انكلوییه ، گوهر دیپو ، شول ، ارشلو ، عباس لو ، سوخته چالی ، سار سعدلو ، خروس لو ( XorosIu )،پوررضاقلی مهنی و امینی تشكیل شده است.

    - اقتصاد ایل بچاقچی

    الف ) دامداری
    با این كه مردم ایل بچاقچی یكجانشین شده اند اما هنوز از طریق دامداری و قالی بافی امرار معاش می كنند و درآمد آنان از این راه است بیشتر خانواده های بچاقچی حداقل ده تا پانزده گوسفد و بز و یك تا چند گاو دارند . محصولات دامی این ایل علاوه بر تامین نیاز خانواده ، جنبه كالایی نیز دارد و بیشتر پیله وران و مغازه داران محلی به بازار سیرجان عرضه می كنند . فراورده های دامی آنان عبارتند از : پشم ، كرك ، مو ،پوست ، ماست ،كره ،روغن ، دوغ ، كشك ، پنیر، ترف ( قره قوروت ) ، لور. در زیر به به مراحل مختلف مربوط به دامداری در ایل بچاقچی اشاره می شود.

    1) آمیزش و باروری دام ها
    چوپان هر رمه در اوایل فصل تابستان و به اصطلاح خودشان « نوبهار » قوچ ها و بزهای نر را از گله جدا و اواخر تیر ماه یا « 120 بهار » دوباره آنها را وارد گله می كند . بدین ترتیب زمان باروری دام ها و بالاخره زایش آنها هماهنگ می شود . یعنی دام ها در هنگامی می زایند كه سرمای هوا كاهش یافته است و روبه گرمی می رود.

    2) دروش ( dorus )
    دروش، نشانی است كه برای مشخص شدن دام های افراد مختلف بر روی گوش حیوان به وجود می آورند . دروش بر حسب بریدگی ، نام های گوناگونی دارد. مثلاً اگر قسمتی از گوش بریده شود به آن برگه گوش می گویند، چنان چه به كنار گوش بریده شود، كار برو اگر وسط گوش چاك داده شود، چارگوش نامیده می شود. گاه برای علامت گذاری و شناسایی دام ها از داغ كردن استفاده می كنند . در واقع دروش یا داغ در حكم سند مالكیت افراد بر دام هاست.

    3) چوپان
    چوپان براساس قراردادی كه با صاحب گوسفندان دارد، رمه را در سردسیر و گرمسیر می چراند . در اول تابستان با چوپان قرارداد می بندند . مزد چوپان به صورت نقدی و جنسی پرداخت می شود. وسایل چوپان عبارتند از كوله پشتی ، چوب دستی ، مشك و غیره .

    ب) كشاورزی
    در ایل بچاقچی زراعت غلات شغل جنبی آنان را تشكیل می دهد و تا اندازه ی پاسخگوی نیاز درونی بچاقچی است و به عبارت دیگر در حد رفع نیاز خود ( در حد خود مصرفی ) به زراعت می پردازند.

    محصولات كشاورزی آنان : گندم ، جو و مقداری علوفه برای تغذیه دامهاست . در بعضی روستاها مانند بلورد ، كشاورزی بیشتر بر بتغداری متكی است . درختان به ، بادام ، گردو ، زردآلو ، سیب و آلبالو در باغ های این ناحیه به چشم می خورند ، محصولات آنها اغلب بیش از حد نیاز نیاز مردم است كه به بازار سیرجان عرضه می شود.

    پ ) صنایع دستی
    صنایع دستی از نوع ریسندگی و بافندگی یكی از اشتغالات عشایر بچاقچی است. دستبافت های مردم این ایل بسیار مرغوب و شهره است . در میان بچاقچیان علاوه بر قالی و قالیچه ، بافتن جاجیم ، گلیم ، خورجین ، پلاس ، چنته ، شیریكی ، نمدكان ، قاشق دان ، مفرش ، آیینه دان و دیگر اشیای مورد نیاز زندگی چادر نشینی و هم چنین اشیای زینتی از این قبیل همیشه معمول بوده است . قالی و قالیچه بافی و قالیچه بافی مهم ترین هنر دستی و پس از دامپروری عمده ترین منبع درآمد خانواده هاست.

    - ویژگی های قومی
    الف ) نژاد ، زبان ، دین
    مردم ایل بچاقچی اصلا ترك و زبان آنان تركی است ، ولی به علت ارتباط با مردم روستاها و عشایر فارسی زبان، واژه ها و تركیبات فارسی در گویش ایشان نفوذ كرده است . مردم این ایل علاوه بر گفت و گوهای روزمره در كارهای زراعت و حتی در صنایع دستی از اصطلاحات فارسی استفاده می كنند . عشیار بچاقچی پیرو دین اسلام و مذهب شیعه اثنی عشری هستند.

    ب ) اعیاد و جشن ها
    در عید نوروز همه اعم از زن و مزد لباس نو می پوشند و بانوان خود را به زیورآلات زینت می دهند . در این روز بهترین و لذیذترین غذاها را طبخ می كنند و می خورند . در عید قربان ، گوسفند یك ساله قربانی می كنند . اولاد و نزدیكان برای عرض تبریك و تهنیت به خانه های یكدیگر می روند . در عید فطر بعد از ادای زكوه فطر ، كلیه روزه داران در ساعت 8 صبح در مسجد و اگر نباشد در منزل كدخدا و ریش سفیدان یل ، اجتماع می كنند و به صورت جماعت و اقتدا به یك نفر امام كه در زمره علما و فضلا به شمار می رود نماز عید را می خوانند.

    پ ) خواستگاری و عروسی
    پدر پسر یك نفر از بزرگان ایل را به خانه دختر می فرستند تا از دختر او خواستگاری كند . در صورت موافقت ، خانواده پسر یك دست لباس با یك انگشتر به عنوان نشانه برای دختر می فرستند . در زمان مناسب و با توافق طرفین در منزل پدر دختر جلسه عقدكنان تشكیل می شود . میزان صداق كه طلا ، نقره ، زمین ، شتر و غیره است تعیین و در عقدنامه ثبت صیغه عقد جاری می شود و از آن پس عروس از لحاظ حفظ شئون اجتماعی و ایلی تا هنگامی كه مراسم زفاف به عمل نیامده خود را از داماد پنهان می كند . پس از عقد ، جشن عروسی برپا می شود .

    آخرین روز عروسی همه مردم ایل را دعوت و در این جشن مراسم شتر دوانی و تیراندازی را اجرا می كنند. بدین ترتیب كه شاخه بلندی از چوب به نام « طراده » در زمینی فرو می كنند و سر آن سكه طلا یا پول نقره و غیره می آویزند . میهمانان یكی پس از دیگری تیراندازی می كنند هر كس برنده شده سكه ها به وی تعلق می گیرد . در این هنگام سلمانی ، سر و صورت داماد را اصلاح می كند. زنان طایفه نیز به سر و صورت وی نقل می پاشند و شادی می كنند. سپس داماد را سوار شتر می كنند و با هلهله و شادی به حمام یا كنار آب رودخانه یا چشمه می برند . پس از استحمام مجددا كاروان به سمت خانه عروس به راه می افتد در این همگام عمل سرابی یا به اصطلاح محلی بخشیدن اغنام و احشام و زمین از طرف پدر عروس به داماد صورت می گیرد . طلاق به ندرت اتفاق می افتد و در صورت اجبار طبق مقررات مذهبی انجام می گیرد.

    ت ) نوزاد اول
    در شب شش تولد نوزاد دختر یا پسر جشنی برپا و كودكان پسر 3 تا هفت ساله را ختنه می كنند و جشن باشكوهی برپا می دارند.

    ث ) فوت و مراسم تدفین
    چنان چه یكی از افراد ایل فوت شود همه مردم ایل اعم از بستگان ، آشنایان و غیره برای عرض تسلیت به خانواده متوفی حاضر می شوند و كسان فرد فوت شده از آنان پذیرایی به عمل می آورند . تا چهل روز نزدیكان متوفی در غم و اندوه هستند و حق شادی ندارند و تا چهار ماه نیز عزادار خواهند بود تا عمل خاك بندی در پایان چهار ماه نیز عزادار خواهند بود . تا عمل خاك بندی در پایان چهار ماه بر سر مزار متوفی انجام گیرد.

    ج ) برخی از باورهای عشیر بچاقچی
    - اگر باران نبارد، عروسكی پارچه ی به نام گشنیز و یا شابارون درست می كنند و در كوچه ها یا در میان چادرها می گردانند.
    - مردم بچاقچی بر این عقیده اند كه شیر گوسفند و بز مال خواجه خضر است از این رو در روز چهلم بهار به خال كوه پاریز می روند و با همه شیر آن روز رمه ، آش شیر می پزند و به عنوان نذر خواجه به مردم می دهند.
    - اولین روزی كه گوسفند را به كوه می برند آن را از زیر قرآن و از میان دو كپه آتش و دود اسپند عبور می دهند و دو شیزه ای به دنبال رمه ، آب می پاشد .
    - هنگامی كه زنان ، نان می پزند و یا از كره روغن می گیرند نبیاد مردان حضور داشته باشند.
    - اگر وضع جوی منطقه مناسب نباشد كوچ را آغاز می كنند ولی اگر در حال كوچ باشند اشكالی ندارد.
    - در موقع برداشتن محصول غلات، سنگی كه آن را سنگ خواجه خضر می گویند در زیر خرمن گندم یا جو می گذارند و بر این باورند كه این سنگ سبب بركت خرمن می شود.
    - خون گوسفند قربانی را بر روی زمین نمی ریزند و آن را به دیوار آفتاب دار می پاشند.

     

    مراكز بافت فرش كرمان. ايلات ترك افشار : دو تيره پيچاق‌چي و افشار

    در كرمان نقاطي كه در زمينه قاليبافي شهره‌اند، عبارتند از كرمان، رفسنجان، راور[iv]، بافت، رابر، جوپا، ماهان، زرند، كوهپايه، دره در داوران، نوغ رفسنجان، همت‌آباد، انار، قريه‌العرب و اغلب روستاهاي اين استان.

    ايلات افشار كه در دو تيره پيچاق‌چي و افشار و در منطقه وسيعي محدود به جنوب غربي رفسنجان و جنوب شرقي جاده كرمان – بم، به مساحت تقريبي 10000 كيلومتر مربع سكني دارند، به قالي‌بافي نيز مشغولند. اينان در دستگاه‌هاي افقي ميبافند، نقشه‌هاي شكسته خاصي را به كار ميبرند و قالي‌هاي آنان اكثراً با خامه‌هائي كه بوسيله روناس به رنگهاي هماهنگ قرمز درمي‌آيند، بافته ميشوند. بافندگان روستائي اين ايل با گره فارسي‌باف و چادرنشين‌ها تركي‌باف مي‌بافند. بطور كلي قالي‌هاي بافت ايل افشار در ميان قالي‌هاي مشابه ممتازترند.


    طرح پژوهشي-- سال 1379
    مركز تحقيقات فرش دستباف , دولتي

    بررسي و احياء نقشمايه‌هاي فرش دستباف روستايي و عشايري در روستاهاي كرمان (ايل ترك افشار)

    مركز تحقيقات فرش دستباف , دولتي

    h t t p : / / d a t a b a s e . i r a n d o c . a c . i r
    پژوهش حاضر به بررسي و احياي نقشمايه‌هاي فرش دستباف روستايي و عشايري افشار كرمان و ثبت و ضبط طرحها و نقشمايه‌هاي فرشهاي فوق و عوامل موثر در بروز و ظهور اين نقوش و چگونگي تغييران آن در طول تاريخ پرداخته خواهد شد. همچنين احياء و حفظ ارزشهاي فرهنگي در زمينه فرش و صنايع دستي و توفيق در زمينه طراحي فرش دستباف ضمن مورد توجه قرار دادن پشتوانه‌هاي فرهنگي ايجاب مي‌نمايد. تا تحقيق حاضر صورت پذيرفته و اجرا گردد زيرا نقشمايه‌هيا فرش دستباف برگرفته از فرهنگ و سنن اين مرز و بوم است و بايد آنها را شناسايي و ثبت نمود بر اين اساس طرح حاضر در ابتدا از طريق مطالعات اسنادي و مراجعه به منابع تاريخي اقدام به شناسايي و جمع‌آوري منابع موجود نموده سپس از طريق مراجعه به مناطق بافت فرش افشار كرمان و انجام مصاحبه با كارشناسان و شناسايي طرحهاي مختلف نسبت به شناسايي و احياء آنها اقدام خواهد نمود.

    ـــــــــــــــــــ

    حسین خان بچاقچی:

    از وبلاگ ایلخان


    نوشته زير كه توسط يكى از دوستان بسيار عزيز بچاقچى از استان كرمان ارسال شده است٬ حاوى اطلاعاتى عمومى در باره ايل بوجاقچى و "حسين خان بوجاقچى" (شجاع السلطان) مىباشد. در مقاله نام بزرگانى از تيره سارى سعدلوى بوجاقچى (اكبرخان٬ پسرش علىعسكرخان٬ پسر وى حيدرقلىخان) و تيره قارا سعدلوى بوجاقچى (اميرعلىخان٬ پسرش حسن خان٬ نوه وى اسفنديارخان٬ پسرش حسين خان)٬ همچنين قهرمانان ملى خلق ترك "عبدالحسين خان بهارلو" و "صولت الدوله قشقايى" ذكر مىشود. "صولت الدوله قشقايى" رهبر افسانه اى خيزش ايلات ترك جنوب بر عليه انگليس در سالهاى جنگ جهانى اول و "عبدالحسين خان بهارلو" رهبر شجاع٬ سياستمدار و كاردان ايل ترك بهارلو (از ايلات خمسه=بئش اويماق) در شورش و نبرد بر عليه قواى انگليس بود كه در زندان رضاخان درگذشت.


    بوچاقچىها نقش بسيار قابل ملاحظه و مهمى در شورش ضد انگليسى در جنوب ايران بازى نموده اند. بويژه در مرحله سيرجان شورش در آگوست-اكتبر ١٩١٦ ٬ هنگامى كه رهبر بوچاقچىها حسين خان٫ عده اى از زندانيان آلمانى و اتريشى را از زندان انگليسى ها فرارى داده و به يارى برخى از اسرا٬ عيد آباد مركز سيرجان را به مدت كوتاهى اشغال نمود. حسين خان فرزند و جانشين اسفنديارخان است كه در آن سالها از سوى ژنرال پرسي سايكس رابين هود ايران لقب گرفته بود.


    متاسفانه مقاله از ديد قوميتگرايى فارسى نوشته شده (مثلا اين ادعا كه ايل بچاقچى به "لهجه آذرى" سخن مىگويد. حال آنكه ايل بوجاقچى و عموما هيچ كس ديگرى در ايران به لهجه آذرى سخن نمىگويد٬ خلق ترك در ايران به "زبان تركى" سخن مىگويد). علاوه بر آن داراى اشتباهات چندى نيز است مانند اين ادعا كه ايل قشقائى از افشارها بوده اند و يا ثبت اشتباه آميز نام گروههاى تركى سارى سعدلو٬ قارا سعدلو و... به شكل سار سعيدلو٬ سوار سعيد لو٬ قره سعيدلو و ... كه به دليل رسمى نبودن زبان تركى در ايران و نبود مراكز تركى شناسى و فرهنگستان هاى زبان و ادب و تاريخ تركى و فقدان دانشكده هاى تركىشناسى٬ شايد فعلا امرى طبيعى بشمار روند. من برخى از اين اشتباهات را در داخل [ ] اصلاح نمودم.


    غرض اصلى از آوردن نوشته٬ كمك به امر آشنائى با بزرگان و نام آوران و قهرمانان ملى و مشترك خلق ترك مانند صولت الدوله قشقايى٬ عبدالحسين خان بهارلو و حسين خان بوجاقچى٬ جوجوخان و... است كه متاسفانه به علت محلىگرايى (آذربايجانيان) و طائفه گرايى (طوائف ترك) ناشناخته مانده و يا ادراك كافى بر تعلق آنها به ارزشهاى تاريخى و ملى مشترك خلق ترك وجود ندارد.

    مهران بهارى
    ----------------------------------------------------
    ايل بچاقچي


    به نقل از نشريه نگارستان. به قلم علي اكبر بختياري


    پيش از سلسله صفويه و هم چنين در دوره صفويه اغلب حكام ايالات نظير كرمان، شيراز، يزد، لرستان، اصفهان،... از سران افشار بوده اند كه سرگذشت جابجايي اين ايل بسيار مفصل و طولاني است. ايل قشقايي و بچاقچي نيز در سابق از افشار بوده اند. ايل بچاقچي كه با لهجه اذري [منظور زبان تركى است] صحبت مىكند در زمان "شاه عباس صفوي" ابتدا در اطراف اطراف حاجي اباد بندر عباس سكني دادند و چون اين محل گرمسير و با طبيعت انان كه سردسيري بودند سازگاري نداشت شكايتهايي به زمامداران وقت نموده بودند كه ترتيب اثري داده نشد ناچار منطقه را به ناامني كشاندند. در اين موقع بلورد و چهارگنبد را كه منطقه اي سردسيري است در تيول انها قرار دادند. يكي از اين ايل "اكبر خان" از طايفه سار سعدلو [سارى سعدلى ] كه به دست شخصي به نام "علي حسين خان" كه از احفاد "سليم خان دريا بيگي" و در قلعه يحيي اباد -كه در اراضي كهن شهر واقع شده است و اكنون تخريب و با خاك يكسان گرديده- سكونت داشته در يكي از شبهاي ماه رمضان در بلورد كشته مىشود و اموال و املاك بي حساب او توسط "علي حسين خان" مصادره مىگردد. "اكبر خان" دو كودك داشته به نام "علي عسكرخان" و "...؟" كه توسط باغبان باغ گريزانده و به كران برده مىشوند. "اكبر خان" قبل از كشته شدن به "حسن" پسر "امير علي" كه جد "اسفنديارخان بچاقچي" است بدگمان مىشود كه "حسن" ناچار سيرجان را ترك و در بم به خدمت سعد الدوله بمي در مىايد كه كاروانها را كه مال التجاره از بم به كرمان حمل مىنموده اند محافظت مىكرده است. چندي پس از كشته شدن "اكبر خان"، "محمد رضاخان كراني" كه دايي "علي عسكرخان" بوده از "حسن اميرعلي" در خواست مىكند كه او نيز از بم امده اردويي از عشاير بچاقچي در كور گاه تشكيل مىدهند. در يكي از شبهاي بسيار سرد زمستان كه برف زيادي نيز روي زمين نشسته بود به خانه "علي حسين خان" حمله مىكنند. ابتدا نگهبانان را دستگير سپس "علي حسين خان" را به قتل رسانده و افراد او را خلع سلاح و زنداني و كليه اموال و املاك "اكبر خان" را ازاد مىكنند.


    "محمد شاه قاجار" تصميم به ازاد كردن هرات مىگيرد. در ان موقع ايران قشوني منظم نداشت و سپاهيان ايران را افراد عشاير تشكيل مىدادند و سرباز موقت استخدام مىكردند كه پس از پايان جنگ سربازان به خانه و كاشانه خود باز مىگشتند. در جنگ هرات افراد ايل بچاقچي به فرماندهي "علي عسكرخان" كه ضابط و حاكم سيرجان نيز بود جز سپاهيان اعزامي از كرمان بودند كه "حسن اميرعلي" نيز جز سپاهيان بوده است. در موقع حمله به هرات عده زيادي از افاغنه از داخل هجوم اوردند جنگ سختي در مىگيرد كه در نتيجه گوشه اي از لشكر ايران عقب نشيني مىكند. در اينجا "حسن" پايمردي كرده و ايستادگي مىكند و چند سوار افغاني را با تير مىزند و اقوام "حسن" نيز به كمك او مىايند و چون افغانها متوقف مىشوند سپاهيان ايران بازگشت نموده، افغانها گريخته و به قلعه هرات بر مىگردند و شهر كلا در محاصره سپاهيان ايران قرار مىگيرد و به تصرف ايران در مىايد.


    بعد از "علي عسكرخان" پسرش "حيدرقلىخان بچاقچي" كه او نيز ضابط و حاكم سيرجان بود به رياست ايل تعيين مىگردد كه بقعه و ضريح قديمي حضرت امامزاده علي (ع) از بناهاي اوست. بعد از "حيدر قلىخان" ايل بچاقچي رييس نام اوري از طايفه قره سوار سعيدلو [قره سوار سعيدلو اشتباه است. سارى سعدلو درست است] نداشت تا اينكه "اسفنديارخان" از طايفه قره سعيدلو [قارا سعدلى] كه نواده "حسن" بوده به رياست ايل تعيين مىگردد. اين شخص نيز از افراد نام اور و نامي ايل بچاقچي حتي كرمان بوده است كه تصرف سيرجان به دست وي در سال 1316 و بردن حاكم به كوهها و حكمراني او در مدت نه يا ده روز با اقتدار در سيرجان مشهود و معروف ان عهد در ايران و كشور هاي خارجي بوده كه روزنامه حبل المتين نيز اين واقعه را ثبت نموده است. بعد از او پسرش "حسين خان بچاقچي" مشهور به شجاع السلطان" مىباشد."


    ايل بچاقچي شامل 18 تيره است كه تيره هايي كه با هم از قراباغ به اين منطقه كوچ كرده اند از اين قرارند: سوار سعيدلو [ سارى سعدلى] - قره سعيدلو [ قارا سعدلى] - ارشلو- عباسلو و خرسلو. ساير تيره ها بعدا جز ابواب جمعي اين ايل قرار گرفته اند.


    حسين خان بچاقچي- شجاع السلطان


    در ارديبهشت ماه سال 1270 شمسي،"عبدالحسين خان بهارلو" با پدرش براي ديدار از "اسفنديارخان" رييس ايل بچاقچي از داراب به تكيه در چهار گنبد آمدند. در تاريخ يازدهم همين ماه خداوند فرزندي به "اسفنديارخان" داد كه به مناسبت نام ميهمان اسم او را حسين گذاشت." اسفنديار خان" اولين رييس ايل از طايفه قره سعدلو [ قارا سعدلى] است كه رياست را از اولاد "حيدر قلىخان" كه قبلا پشت در پشت رييس ايل بچاقچي و از طايفه سار سعدلو [ سارى سعدلى] بودند، گرفت. موضوعي كه لازم است گفته شود اين است كه ايل بچاقچي از ايل افشار مىباشند كه ابتدا در سال 1036ه ق در مهاباد سكونت گزيد و به افشار ارومي معروف شدند ولي آنچه مشهور است از قراباغ اذربايجان به اين منطقه كوچانده شده اند.


    پس از كشته شدن "اسفنديار خان" كه در مجلس روضه خواني اتفاق افتاد، "حسين خان" رييس ايل بچاقچي شد. وي از مردان نامدار و نام اور تاريخ معاصر سيرجان و كرمان بود. در سالهاي 1290 و 1291 شمسي كه سران عشاير بر عليه "امير اعظم" حاكم متكبر كه برادر زاده "عين الدوله" بود و تكبر و طمع را از عموي خود به ارث برده بود قيام نمودند، "حسين خان شجاع السلطان" و "آقا مراد خان شكوه السلطان" از افراد موثر در اين قيام بودند.


    در سال 1295 در زمان جنگ بين الملل اول يك دسته آلماني با "شيخ عبيدالله افندي" كه سفير تركيه در افغانستان بود در كرمان بودند. انان به منظور رفتن به شيراز به سوي سيرجان حركت مى كنند. "حسين خان" در سعادت اباد به كمك تفنگچيان زبده خود از قبيل "خورشيد" كه كلانتر طايفه ناوكي و سيرجان كهنه و عزت اباد بود و با "بهروز (محمد خان)" پسران "ملا عبدالله ناوكي" راه را بر انان مي بندند. (البته كسان ديگر هم به اين كار اقدام مي كنند ولي وقتي به سعادت اباد مىرسند كه بچاقچىها نفرات الماني و بار و بنه انها را به طرف بلورد برده بودند).


    ژنرال پرسي سايكس در كتاب تاريخ ايران ص 641 مىنويسد: «دسته اي الماني راه سير جان در پيش گرفت ليكن در وسط راه گرفتار ايل بچاقچي كه زير فرمان "سردار نصرت" بودند شد.» به سفارش سايكس تعدادي اسراي الماني و اتريشي را از كرمان به بندر عباس مىبردند و ژنرال پرسي سايكس مىخواست انان را از طريق بندر عباس به هندوستان بفرستد. وقتي به سيرجان رسيدند "حسين خان" انان را ازاد ساخت. چون "شيخ عبدالله" مسلمان بود و الماني ها هم به اسلام علاقه نشان مىدادند، "حسين خان" انها را به بلورد و چهار گنبد و گاهي به كوههاي داراب مىبرد كه به چنگ قواي انگليس گرفتار نشوند و چون انگليسيها در تعقيب او بودند نگهداري انان براي او مشكل بود ناچار المانىها را ازاد و بعدا "عبيذالله" را به سفارت تركيه در تهران تحويل داد. داستان بردن "عبيدالله" از سيرجان به تهران حيرت انگيز است. در ان عهد نه ماشين بود و نه جاده ماشين رو. براي اين كه مورد حمله قواي انگليس و يا حاميان انها قرار نگيرد، مسافت را با اسب و از بيراهه و در كوير مىپيمود تا سر از ورامين در اورد. در بعضي نقاط مخصوصا در نزديكي يزد مورد حمله قواي حاكم يزد قرار گرفت كه با جنگ و گريز از انجا گذشت. "حسين خان" به كمك افراد دلير بچاقچي و مردم شهر سيرجان سنگربندي نمود تا مانع قواي انگليس به شهر شوند.


    پرسي سايكس در كتاب تاريخ ايران ص 654 مىنويسد: «"حسين خان" پس از دو هفته از فرارش به مدد عده اي از مردان عشاير و اسراي ازاد شده ناگهان سعيد اباد را گرفت. بىشك او با سكنه شهر در ارتباط بوده است چه انهايي وي را استقبال نموده و به روي اردوي سپاهيان انگليس تير شليك نمودند.» سپاهيان انگليس عبار ت بودند از 140 نفر هندي با يك تيپ كو هستاني و عده اي توپچي و نيز 50 نفر تير انداز به فرماندهي « ماژور ل.س واگتسف» وي از شمال شهر كه زمينهاي حسني بود و ديوارهاي كوتاهي در ميان اراضي داشت، استفاده كرد و شروع به حمله نمود. "حسين خان" نيز در همان طرف در برج منزل "كربلايي حسين بختياري" و بالا خانه اي كه وصل به منزل "حاج حمد الله ناوكي" بود با افراد خود سنگر گرفتند. در اين جنگ چهارده نفر از قواي انگليس كشته شدند و چون شهر را به توپ بستند "حسين خان" با افراد عشاير در تاريكي شب به بلورد فرار كرد. قواي انگليس وارد شهر شدند. سايكس براي دستگيري حسين خان" اعلام كرد كه هر كس زنده يا مرده او را بياورد مبلغ ده هزار تومان به او جايزه خواهد داد."


    كمانچه نوازان دوره گرد كه از عشاير ترك زبان [ترك] فارس مىباشند و همه ساله در ايام تابستان به سيرجان مىامدند، ضمن نواختن كمانچه اشعار زير را كه نشانگر شجاعت و ياداور جنگ "حسين خان" با قواي انگليس بود مىخواندند:


    اسب خودت كردي قيار - هي كردي ممتازم بيار
    از جواني گشتي سردار - شيرين جنگي خان حسين خان
    اسب خودت كردي قشو - تفنگ ده تير گله ور شو
    شو خون زدي در نصف شو - خوف نداشتي خان حسين خان


    عمليات "حسين خان بچاقچي" در زمان جنگ بين الملل اول با عده كم نفرات بر عليه انگليسيها كمتر از عمليات "صولت الدوله قشقايي" با ان ايل بزرگ و تنگستانيها نبود. شايد اگر اقاي ركن زاده، نبرد" صولت الدوله قشقايي" را در كتاب "فارس و جنگ بين الملل اول" و نبرد دشتستانيها و تنگستانيها را در كتابي به نام "دليران تنگستان" به رشته تحرير در نياورده بود ان دلاورىها نيز فراموش شده بود .


    پس از اين تشكيلات ارتش در ايران به وجود امد. "حسين خان" با درجه «نايب السلطان» به ارتش وارد شد كه محل خدمت او سيرجان، كرمان، فارس و مرز افغانستان بود. "حسين خان" مدت سيزده سال در ارتش بود كه روزي جمعي از افسران لشكر كرمان به باغي رفته بودند هدفي را گذارده و به ان تير اندازي مي كردند كه تير بعضي ها به هدف نمي خورده است، به "حسين خان" مىگويند حال نوبت شماست ببينيم چه كار مىكنيد. وي ده نخ سيگار را در فاصله اي دورتر روي زمين مىگذارد و تمام سيگار ها را با تير مىزند. "سرهنگ اللهيار خان" كه فرمانده هنگ بوده در انجا مىگويد: بچاقچي ها دزدي و تير اندازي را خوب اموخته اند كه اين حرف باعث ناراحتي "حسين خان" مىشود و فورا شمشير را از غلاف كشيده و بر سر "اللهيارخان" مىزند كه خون جاري مىشود، افسران مانع زدن ضربات ديگري مىشوند. در ادامه حسين خان" در جواب "اللهيارخان" مىگويد: مىخواهي بچاقچىها مثل تو پالون دوز باشند؟" سرهنگ شكايت مىكند و "حسين خان" به تهران احضار و دو روز باز داشت مىشود كه "شيخ الاسلام ملايري" و ساير دوستان با خبر شده و وي را از بازداشتگاه بيرون مى اورند. همين ماجرا باعث مىشود كه "حسين خان" از ارتش استعفا دهد.


    انچه از زندگي حسين خان شجاع السلطان قابل ذكر میباشد:


    يك. قلع و قمع "شاه ميرزاخان عرب" كه راهزني مشهور و 500 تفنگچي داشت كه انچه را سرقت مىكرد در كوههاي سخت و صعب العبور ني ريز، فرك و رستاق پنهان مىنمود و خود نيز در انجا پنهان مىشد دولت از دستگيري او عاجز شده بود و از "حسين خان" كه افسر ارتش بود خواست كه او را دسنتگير كند. "حسين خان" گفته بود كه با سرباز نمي توان او را دفع نمود و بايستي با افراد عشاير به جنگ او رفت. لشكر كرمان موافقت مىكند و او 300 نفر از مردان زبده جنگ ازموده و چابك بچاقچي را انتخاب و به جايگاه "شاه ميرزاخان" مىرود. "حسين خان" براي او پيام فرستاد كه اگر تسليم شود به وي تامين خواهد داد. او در جواب مىگويد :"حسين بچاقچي"!، دولت نتوانسته من را دستگير كند تو فكر كردي مىتواني! جنگ را حاضرم. نيروهاي "حسين خان"، "شاه ميرزاخان" را محاصره مىكنند و جنگ سه روز طول مىكشد كه اخرالامر "شاه ميرزاخان" كشته مىشود و جسد او را به اتفاق خانواده اش كه اسير كرده بود تحويل لشكر كرمان مىدهد. يك روايت ديگر نيز هست كه دو افسر با صد سرباز نيز همراه او بوده اند كه يكي از افسران در جنگ كشته مىشود و ديگري به دست "گلشن"، خواهر "شاه ميرزا خان" كه زني رشيد و جنگجو بوده است و گلشن به تصور اينكه اين افسر "حسين خان" است چند قبضه تفنگ را به شانه مىاندازد و به عنوان تحويل اين تفنگها به سوي اين سنگر حركت مىكند و وقتي به سنگر مىرسد فورا افسر را با تير مىزند. مىگويند در يك شب از همه طرف روي سنگر "حسين خان" تير اندازي مىكرده اند. افراد "شاه ميرزاخان" از يك طرف و نيرو هاي خودي هم به تصور اين كه سنگر "شاه ميرزاخان" است به ان تير اندازي مىكرده اند. در صورتي كه "حسين خان" خود را به سنگر "شاه ميرزاخان" نزديك كرده بود. "حسين خان" پس از انكه جسد و خانواده "شاه ميرزاخان" را تحويل لشكر كرمان مي دهد به جاي اينكه از او سپاسگذاري نمايند و خدمتش را در ازاء كاري كه از عهده نيروهاي ارتش بر نيامده بود، بستايند، او را متهم به غارت خانه "شاه ميرزا خان" كردند.


    يكي ديگر از اقدامات او، تامين "سيدخان (سعيد خان) رودباري" است. "سعيد خان رودباري" بزرگ ترين قدرت منطقه جيرفت و كهنوج بود تيپ كرمان بارها به سوي او نيرو فرستاده بود ولي نتوانست او را مغلوب سازد. پيشنهاد به "حسين خان" داده شد. وي با تعدادي از تفنگچيان بچاقچي به كهنوج مىرود و براي او پيام مىفرستد كه تسليم شود "سعيد خان" كه جريان "شاه ميرزاخان عرب" را شنيده بود به قاصد مىگويد مىخواهم در نقطه اي با هم گفتگو كنيم. محلي را تعيين مىكنند و دو به دو به صحبت مىنشينند. "سعيدخان" مىگويد حاضر به تامين هستم ولي مىترسم دستگير و اعدامم كنند . "حسين خان" در جواب مىگويد: من مرد هستم و من به تو تامين مىدهم و با تعهد زباني "سعيدخان" را به كرمان مىاورد و چون قول داده بوده ترتيب تامين او را فراهم مىكند.


    تامين امنيت مرز افغانستان از ديگر اقدامات "حسين خان" است. چون هميشه اوقات تعدادي از افاغنه از مرز عبور كرده و دهات مرزي و حتي روستاهاي اطراف كرمان را غارت مىكردتد. "حسين خان" مامور قلع و قمع انها شد و تعدادي از انان را كشت و طوري مرزها را كنترل مىكند كه افغانها جرات عبور از مرز را پيدا نمي كنند. به پاس همين خدمات مدال درجه يك سپه به او داده شد روز هايي كه " سيد حسن مدرس" در كاشمر تبعيد و تحت نظر بود "حسين خان" به وسيله "شيخ الاسلام ملايري" به او پيغام مىفرستد چنانچه مايل باشد او را به كوههاي سيرجان يا افغانستان منتقل خواهد نمود و خود محافظت وي را به عهده خواهد گرفت ولي "مدرس" نمىپذيرد.


    در سال 1308ش، "شيخ ابو الحسن نواگويي" كه گويند نسب او به يكي از انصار مىرسيده، تصميم داشت كه ايالتهاي فارس و كرمان را تصرف كند و چون احتياج به نيروي عشاير داشت، نامه اي توسط "سيد حاجي عرب" براي "حسين خان" مىفرستد و از او درخواست كمك و همراهي مىنمايد. "شجاع السلطان" كه مرد فهميده اي بود به اين در خواست جواب نمىدهد و نظر او را نمىپسندد. ولي تفنگچيان" شيخ ابوالحسن نواگويي" به نام لشكر اسلام، سيرجان را غارت كردند و با فرستادن يك صلوات قالي را از زير پاي مردم مىربودند.


    در شهريور 1320 كه جنگ بين الملل دوم در اروپا ادامه داشت ايران از همان شروع جنگ اعلام بىطرفي كرد ولي متفقين به بهانه اين كه تعدادي از مهندسين الماني در ايران مشغول كار مىباشند بيطرفي را ناديده گرفته و از شمال و جنوب به ايران حمله و كشور را اشغال كردند. در ان زمان همه امور به دستور اشغالگران انجام مىشد و دولتمردان جرات اظهار وجود نداشتند. در ان دوره كاميونهاي خوار و بار و اسلحه و مهمات متفقين با اسكورت مرتبا روزها از بندر عباس مىامدند و از وسط شهر سيرجان مىگذشتند. حتي كاميونهاي مردم را نيز كه در ان زمان شورلت 3.5 تن و انترناسيونالي پنج تن بود براي حمل بار در اختيار گرفته بودند. جريان رودر رويي "حسين خان" با نيرو هاي ارتش بعد از شهريور 1320 از اين قرار بود كه وي با خانمي كه همسر منشي كنسولگري انگليس در كرمان بود در يك ملك شريك بودند و او براي بالا كشيدن سهم "حسين خان" از موقعيت استفاده كرد و سابقه جنگ بين الملل اول و نبرد "حسين خان" با قواي انگليس در سير جان را به اطلاع "فولكنر" كنسول انگليس رسانيد تا به وسيله ان، دولت او را از سر راه بردارد و چنان "فولكنر" را فريفت كه "فولكنر" وحشت زده شد و به تصور اينكه در اين قسمت كه محل حمل و نقل مهمات است مشكلي براي انتقال مهمات به وجود ايد از اين رو از قواي انتظامي خواست كه "حسين خان" را دستگير كنند. نيروهاي ارتش ندانسته بر عليه "حسين خان" اقدام كردند و وي ناچار شد به رودررويي قواي دولتي بايستد. در ان زمان "مهدي فرخ" استاندار كرمان بود. وي مىنويسد :«روزي در دفتر كارم نشسته بودم كه ناگهان كنسول انگليسي با نگراني و ناراحتي اشكار پيشم امد و گفت: شما بايد يك تيپ مجهز از مركز به كرمان بياوريد تا بتوانيم موجود خطرناكي را دستگير كنيم و چون زمانه هم به كام بيگانه بود و اگر به حرفشان گوش نمىدادم متهم به خيانت و دشمني با متفقين مىشدم تا امدم بپرسم اين شخص كيست؟ كنسول گفت: اين مرد در جنگ بين الملل اول نيز عده زيادي از سربازان ما را به كشتن داده است» چون قواي انتظامي نتوانسته بودند "حسين خان" را دستگير كنند "فولكنر" بيشتر خشمگين بود و فكر مىكرد واقعا بر عليه قواي متفقين تحريكاتي مىكند. "فولكنر" به استاندار مىگويد: من به شما صريحا اخطار مىكنم كه اگر چه زود تر از اين ياغي رفع شر نكنيد نه فقط براي شما بلكه براي كشورتان نيز گران تمام خواهد شد» وضع و حالت استاندار معلوم است. اخطار سياسي است انهم از دولتي كه نيروهايش كشور را اشغال كرده اند. "فرخ" از اين اخطار وحشت زده شد. پرسيد نامش چيست؟ "فولكنر" گفت: "حسين خان بچاقچي" ! "فرخ" جواب مىدهد: من ادمي به اين نام مىشناسم كه ادم درستي است و ادم مخوفي نيست و بر عليه شما تحريكاتي ندارد و چرا براي جنگ با او يك تيپ از من خواسته ايد و از قواي انتظامي نمي خواهيد. كنسول مىگويد: اقدام كرده ام ولي او اعتنايي به نيروهاي انتظامي نمىكند. "فولكنر" در موقع خداحافظي مرتبا عواقب اين كار را در صورت دستگير نشدن "حسين خان" براي مملكت گوشزد مىكرد. "فرخ" ابتدا مىخواست كه به تهران گزارش دهد ولي چون مىدانست كه انها گرفتارتر از او مىباشند پشيمان شد و خود براي رفع اين موضوع دست بكار شد. پرونده اي تشكيل داد و تحقيق زيادي به عمل اورد. روزي كنسول را خواست و قبلا نيز "حسين خان" را نيز خواسته بود. كنسول به محض وارد شدن به اطاق موضوع را ياداور مىشود كه اخطار من اخطار سفارت انگليس در ايران است. "فرخ" پس از لحظه اي به پيشخدمت اطاق اشاره مىكند و لحظه اي بعد مرد تنومندي وارد اتاق مىشود كه با تعارف "فرخ" مىنشيند. "فرخ" از "فولكنر" مىپرسد: اين شخص را مىشناسيد؟ وي نگاهي مىكند و ميگويد نه. "فرخ" مىگويد اين "حسين بچاقچي" است. "فولكنر" ناگهان صندلي را عقب مىكشد و مىگويد غيرممكن است. قواي انتظامي نتوانستند او را دستگير كنند و شما چگونه توانستيد اين مرد خطرناك را دستگير كنيد؟! با اشاره "فرخ" "حسين خان" از اتاق خارج مىشود. ان وقت "فرخ" رو به كنسول مىكند و مىگويد: ميل داريد حقايق را بشنويد؟ او اظهار علاقه مىكند و" فرخ" مىگويد : من دورادور اين شخص را مىشنا سم و در سابق نايب السلطان ارتش بود و در هنگي كه همشيرزاده من فرمانده ان بود خدمت مىكرد و تا كنون او را نديده ام. كنسول مىگويد: چگونه دستگيرش كرديد؟ "فرخ" جواب مىدهد: دستگيرش نكرده ام به او تلگراف زدم كه به ديدنم بيايد و اينك كه مىبينيد او امده است. سوال و جوابهايي بين "فرخ" و كنسول رد و بدل مىشود. "فرخ" مىپرسد چه كسي به شما گزارش داده كه ادم مخوفي است؟ "فولكنر" مىگويد خيليها و منشي كنسولگر. "فرخ" پرونده را نشان كنسول مىدهد كه چگونه منشي، "فولكنر" را اغفال كرده و از "حسين خان" ادم مخوفي ساخته تا با نابودي او ملك وي را بالا بكشند. كنسول كه ناراحت شده بود مىگويد: پس چرا مخفي و متواري شده بود؟ "فرخ" جواب مىدهد: از دست مامورين انتظامي ما كه با تقاضاهاي پي در پي و تهديدهاي شما باعث اذيت و ازار او شده بودند .


    با اينكه فشار از جانب كنسولگري برداشته شد مع ذالك لشكر كرمان مزاحم او بود. "حسين خان" مايل به درگيري با ارتش نبود اما به واسطه ناامني كه عشاير بچاقچي ايجاد كرده بودند و اين عمل نيز بر خلاف ميل او بود ناچار مجبور شد از خود دفاع كند.


    وي ادمي قد بلند، لاغر اندام، سبزه و اهل رزم و بزم بود. واقعا شجاع بود و شجاعتش در دل افسران ارتش نيز اثر كرده بود. جريان خلع سلاح گروهان ژاندارمري بافت بدين قرار بوده است. مىگويند روزي "حسين خان" اظهار ميدارد حيف كه پس از من كسي نيست كه جاي مرا بگيرد. اين سخن به "اسفنديارخان" پسر كوچك وي كه جواني زرنگ و چابك بود گران تمام مىشود و بدون اطلاع پدر با شانزده نفر از تفنگچيان گروهان بافت را خلع سلاح مىكند و چهل قبضه تفنگ برنو به گلناباد مىاورد. در ان زمان فرمانده گروهان بافت "سروان سلحشور" بود. اين عمل مثل توپ صدا كرد. نيروها از سيرجان و كرمان به سوي بافت حركت كردند تا از انجا به چهارگنبد بروند. اين جنگ كه "سرتيپ سياهپوش" نيز در ان حضور داشت در كوه يارقلي بگ رخ داد. "اكبر خان" پسر بزرگ "حسين خان" به محاصره سربازان در امده بود كه به "حسين خان" خبر مىرسانند. وي فورا به كمك امده و او را از محاصره بيرون مىاورد. در اين جنگ، "شكوهزاده" داماد "حسين خان" كه دولتي ها به اجبار او را اورده بودند، كشته مىشود. گلوله از عقب به او زده شده بود كه نشاندهنده ناشيگري سربازان در فنون جنگي است. در ادامه يك درجه دار كشته مىشود و سربازان فرار مىكنند و يك قبضه مسلسل با يك قبضه تفنگ برنو به جاي مىگذارند. "حسين خان" تفنگ و مسلسل را به گوغر فرستاد كه به نيروهاي دولتي تحويل دهند و چند ماه پس از ان چهل قبضه تفنگ را هم تحويل ارتش داد.


    خاطر نشان میسازد "حسين خان بچاقچي" در تاريخ 15/3/1329 در سيرجان فوت نمود و در محل صحن ورودي امامزاده علي(ع) به خاك سپرده شد

    ـــــــــــــ

     

    + نوشته شده در  ۸۶/۰۷/۰۵ساعت   توسط نویسنده : محمد شول  | 

    مطالب قدیمی‌تر