here is BIBIDAN
BIBIDAN stone is a hill in the West Village Darstan
BIBIDAN a local shrine
photographer: Mohammad shool
* * *
Introduction Darstan Village
Darstan name of a village
A village in Iran and kerman Province And distance of 29 kilometers south of the Sirjan city
Darstan is a small village but beautiful
Darstanian are kind and painstaking
Gardening and agriculture is the main occupation in the Darstan village
The most important agricultural product is the pistachio
Pistachio most important agricultural product for export to Iran
Pistachio is a great benefit to European business
Darstan has a café on the old road Also, a bath under the ground for Travelers
Travelers Sirjan to Bandar Abbas in the old password to have the village Darstan
* * *
Residents of Darstan village and other villages Or passengers the bathroom to use in 1989
By brick on the bathroom construction or maintenance in 1936 is above the internal doors have been
By brick on the bathroom construction or maintenance in 1936 is above the internal doors have been written
The bathroom is now a Ruins, but that repair is possible
Click here for more
www.darestan.2ir.ir
پسته ایران بر گُرده تاریخ جهان
برداشت محصول پسته
آقای محمد حسین ابریشمی ، در کتاب پسته ایران ، نوشته است:

خوشه نارسیده پسته در باغ / عکاس: امین ارجمند
در زمان ساسانیان (۲۲۶ - ۶۵۲ میلادی) پسته ایران به چین صادر می شد و پسته گرگانی شهرتی بسزا داشت. همان زمان پسته برشته نمک سود و پسته تازه از تنقلاتی بود که مصرف می شد.

پسته های چرخ شده بر روی نوار / عکاس: امین ارجمند
یزد گزد سوم - آخرین پادشاه ساسانی - (۶۳۲- ۶۵۲ میلادی) زمانی که در جنگ عربهای مسلمان عقب نشینی می کند ، به مرزبان طوس دستور می دهد مقادیر قابل توجهی از خوراک های مغذی ) عسل ، خرما ، گوشت نمک سود) از جمله دو هزار بار شتر پسته ذخیره کرده و برای مقاومت آماده باشد. در این دوره از مغز پسته برای ساخت شیرینی بهره می بردند و در شهر بخارا ، راسته بازار پهلوی ( که زبان فارسی عصر ساسانیان بود )، به نام بازار پسته شکنان شهرت داشت.
آغاز مکانیزاسیون برداشت در ترمینال از بار انداز شروع می شود / عکاس: امین ارجمند

خشک کردن در زیر نور آفتـاب آخرین مرحله در ترمینال قبل از ضبط / عکاس: امین ارجمند
نام < پسته > در زبانهای ملتهای جهان برگرفته از واژه ایرانی یا پارسی < پستک = pestk > و فارسی کنونی < پسته > است که متاثر از قواعد تلفظی و گویش های متفاوت اما کما بیش مشابه در جوه مختلف مانند: پستاکیا ، پستاتیو ،پیستاک ، فستق و غیره.. تداول دارد.
واژه ایرانی پستک ، کلمه و یا لفظ صوتی ( نام آوا / Onomatopoeia ) است که از شکستن پسته محصول درختان خودروی جنگل های خراسان ناشی می شود که در منابع کهن ایرانی به صوتی بودن این کلمه و واژه فارسی بوس ( Boos ) اشاره شده است.
با سپاس از:
خبرنامه پسته / انجمن پسته ایران
پایگاه خبری تحلیلی سیرجان نیوز
مهندس علی خواجویی
هنرمند عکاس: امین ارجمند
واژهای کلیدی: تاریخ پسته ایران ، تاریخچه پسته ، بازار پسته شکنان بخارا ، پسته ایران به روایت تاریخ ، اصل پسته از کجاست ،آیا پسته از ایران بوده است ،پسته و هخامنشیان، پسته گرگانی ، پسته کرمان ، پسته سیرجان ، پسته دارستان ، تاریخ پسته ایران ، قدمت پسته ایران.

یکسال گذشت و سرمای زمستانی دیگر در راه است.
گویا هیچکس به فکر جمعیت زیاد ( و حتی متمرکز ) منطقه : ملک آباد ، دارستان و امیر آباد نیست.
باز ، زمستان . باز هم نفت و با زهم هزینه ها و مشکلات و خطراتش !!!
کارها خوب پیش نمی رود؟ یا اصلاً کاری شروع نشده که پیش برود یا نرود؟
خود من این عکس را بخاطر زاویه دلنشین آن خیلی دوست دارم.

حليم از معروفترين غذاهاي سنتي ايران است که معمولا در ايام ماه مبارک رمضان در سفره افطار به عنوان پيش غذا و در سحرگاهان به عنوان صبحانه موجود بوده و با دارچين و شکر و گوشت ريز شده مرغ يا بوقلمون تزئين و مصرف ميشود.
حليم انواع مختلف دارد و مواد اوليه آنها با يکديگر متفاوت است اما براي تهيه حليم گندم از گندم پوست گرفته پياز و گوشت گوساله سردست و مقداري روغن استفاده ميشود.
نخود را از شب قبل خيس کرده و مي جوشانيم تا نفخ آن گرفته شود .گندم را نيز از شب قبل خيس کرده و با نمک خوب مي پزيم. نخود را (آب آن را خارج مي کنيم) به همراه پياز و گوشت کاملاَ مي پزيم ،گوشت پخته را از آب و نخود جدا مي کنيم و مي کوبيم تا ريش ريش شود ،گندم را با مقداري آب جوش در مخلوط کن مي ريزيم تا کاملاَ له شود . نخود را نيز با کمي آب گوشت در مخلوط کن مي ريزيم و خوب له مي کنيم (مي توانيم از گوشت کوب برقي استفاده کنيم) بقيهٔ آب گوشت ،نخود ،گوشت و گندم له شده را با هم مخلوط کرده و در قابلمهاي مي ريزيم. قابلمه را روي حرارت ملايم مي گذاريم . حدود نيم ليتر آب به آن اضافه مي کنيم ( آب حليم را اندازه مي کنيم) و مي گذاريم تا حليم به مدت نيم ساعت جا بيفتد البته بايد در اين مدت حليم مرتب هم زده شود تا ته نگيرد. بعد از جا افتادن حليم ، آن را در ظرف مناسب مي ريزيم ،با روغن ، دارچين و نخود پخته تزيين و با شکر سرو مي کنيم. گوشت حليم بايد کاملاَ ريش ريش شده تا باعث کش دار شدن اين غذا شود.بهتر است پوست نخود پس از پختن جدا شود. حليم را ميتوان با گوشت مرغ يا گوشت بوقلمون نيز تهيه کرد. در صورتي که حليم پس از جا افتادن کم نمک بود ،مي توان مقداري نمک به آن اضافه کرد. حليم به دليل داشتن گندم ،علاوه بر خاصيت سير کنندگي بالا منبع بسيار خوب روي منيزيم ، آهن و نياسين ميباشد . البته اگر در تهيهٔ اين غذا از گندم سبوس دار که فيبر زيادي دار استفاده شود ، دربهبود برخي از بيماريهاي دستگاه گوارش ، سرطان روده و سينه موثر خواهد بود ، نخود هم که در پخت حليم به کار ميرود غني از فولات ، ويتامين B6 ويتامين C و روي است. اين غذا به علت داشتن گندم ، نخود و گوشت منبع خوب آهن بوده و براي زنان ، دختران جوان و افرادي که در معرض کم خوني هستند، توصيه ميشود . اليته کساني که چربي خون بالا و يا مشکلات قلبي – عروقي دارند در خوردن حليم جانب احتياط را رعايت کنند.
مواد لازم براي 12 نفر 5/1 ليوان گندم پوست کنده 2/1 ليوان نخود 400 گرم گوشت گوسفند (سردست بهتر است) 5/1 قاشق چاي خوري نمک 2 عدد پياز متوسط 2 ليوان آب گوشت دارچين به مقدار لازم شکر به مقدار لازم 4 قاشق سوپ خوري کره يا روغن کرمانشاهي.
برای مشاهده عکسهایی از حلیم زنی در دارستان روی همین نوشته کلیک کنید
دستهای زمينی و نقشهای آسمانی
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
اصل خبر و نیز عکسهایی از این رویداد را که در ادامه خواهید دید ، در سایت راسخون دیدم. گرچه قبل از اجرای این کار از طریق شبکه استانی تلویزیون کرمان ، از زبان آقای اینانلو که گویا جرقه این طرح در ذهن خودشان زده شده بود ، با خبر شده بودم.
آقای اینانلو
اما اصل این خبر :
-به منظور معرفی فرش کرمانی، گليم شيريکی پيچ سيرجان و صنايع دستی ديگر استان کرمان، طرح دستهای زمينی و نقشهای آسمانی در کوير لوت کرمان، اجرا شد. در اين طرح که با هدف معرفی بيشتر جاذبههای گردشگری و صنايع دستی کرمان به جهانيان اجرا و تعداد زيادی قالی کرمانی در کلوتهای شهداد کرمان پهن می شود و صنايع دستی ديگر در کنار آن نمايش داده و معرفی شدند.اجرای اين برنامه نمادين به مناسبت تلفيق حوزه گردشگری و صنايع دستی و ميراث فرهنگی برگزار شد.

ادامه مطلب...
یادم است چند سال قبل همزمان با یک جشنواره محلی روستایی که در سیرجان و به همت مسئولین سیرجان برگزار شد ، صدای ساز سرنا و دهل و نوازنده ها با لباس سنتی روستایی... دار قالی و گلیم و... کبکبه ودبدبه ، یکی از پارکهای سیرجان را ( که بگمانم پارک هادی بود ) به تماشاخانه ای بدل کرده بود که اهل سیاحت بیایند ، ببینید ، لذت ببرند ، بخندند ، بروند و... فراموش کنند.
نشریه محلی نگارستان هم در گرد و غبار این بازار ، کاریکاتوری از بنده چاپ و در جشنواره بطور وسیع توزیع کرد که به نوعی اعتراض به کار دلالان و کاسبکارهای مال اندوز بازار گلیم در سیرجان بود.
آن کاریکاتور در لفافه بیان نشده بود بلکه به صراحت انگشت اشاره را جانب کسانی گرفته بود که دسترنج هنر آفرینی دخترکان گلیم باف روستا را به جیب های مبارکشان سرازیر می کنند.
بیشترین اثر آن کاریکاتور نقش خنده با نمکی بود بر لب خیلی ها ، فقط همین !

چند سال از آن ماجرا گذشته است اما هنوز همان دلالالند و همان هنر مندی های باغ گلیم زن و دختر روستایی.!

بسا گفته میشود که گلیم سوزنی سیرجان یک گلیم منحصر بفرد است . فراوان هم میشنویم که باید از این گلیم حمایت شود. نیز فراوان هم گفته اند که واسطه های محلی خرید این هنر، سود سرشار آن را که به بهای کم بینا شدن چشمان و از ریخت رفتن دستان گلیم بافان بدست آمده ، برای خود خواسته اند و باید کاری شود و فراوان هم میبینم که هیچ اتفاقی نمی افتد !
کمتر کسی هست که نداند رنج گلیم بافی در روستاها در اکثر موارد برای تهیه ارتزاق روزانه و پرداخت بدهی های خانواده است، ولی باز هم دستها روی هم است و دست دلالان بازباز است.
این روال تا کجا و کی ادامه خواهد یافت؟
برای مشاهده تصویر در اندازه بزرگتر روی تصویر کلیک کنید.
مسابقه قوی ترین مرد استان کرمان که در جمعه ۱۹/۷/۱۳۸۷ با حضور فرامرز خودنگاه و رضا قرایی در جنگل قائم کرمان برگزار شد با درخشش قدرتی کارهای سیرجانی و تصاحب ۵ سکوی اول استان همراه بود. 
در این مسابقه حساس که سه داور کرمانی قضاوت ان را بر عهده داشتند پس از رقابت نفس گیر ۱۰ قدرتی کار ،سرانجام حسین شیبانی توانست برای دومین سال پیاپی مقام قهرمانی استان را به نام خود ثبت کند.
مجید ذاکری که از ناحیه زانو مصدوم بود به همراه علی قاسمی پس از اکبر اسدی از رفسنجان ، بطور مشترک از سکوی سوم استان بالا رفتند.
مهدی شول که خود مسئول کمیته قویترین مردان استان کرمان است نیز علیرغم ضعف شدید جسمی ناشی از سرماخوردگی در این مسابقات شرکت کرد اما تلاش او تنها توانست مقام چهارم را برایش به ارمغان آورد.
محمد عباسلو ، دیگر قدرتی کار سیرجان هم بالاتر از دیگر رقبای هم استانی خود قرار گرفت تا با احراز مقام پنجم ، پنج عنوان اول استان به نام سیرجانی ها رقم بخورد.
رییس هیات پرورش اندام شهرستان سیرجان گفت : ۵ نفر برتر استان برای شرکت در تست ورودی مسابقه مردان آهنین کشور که هرساله از شبکه ۳ سیما ( در ایام نوروز ) پخش میشود اعزام خواهند شد.
خاطر نشان می شود: آقایان حسین شیبانی ( قویترین مرد استان ) و مهدی شول ( رییس کمیته قویترین مردان استان ) هر دو از دارستان سیرجان می باشند.
واژه ها: قویترین مردان کشور+قویترین مردان استان کرمان+مردان آهنین+قویترین مردان+دارستان
برای مشاهده عکسها در اندازه بزرگتر ، روی آنها کلیک کنید
--------------------------------------------------------
مراسم حلیم زنی - حلیم نذری - زمستان:


---------------------------------------------
نانوایی دارستان:
--------------------------------------------
پسته ، باغهای دارستان:
---------------------------------------------
هیئت های عزاداری دارستان:
هیئت عزاداری ابوالفضل ع دارستان
عزاداری ۲۸ صفر - بی بی دن- سال ۱۳۸۵
---
halam+sirjan+darestan+roostan+ax+iran aks+ aks
حلیم زنی+ سیرجان+دارستان+روستا+ایران عکس+عکس
برای مشاهده در اندازه بزرگتر ، روی عکس ها کلیک کنید
نمای زیر برج دانشگر
خانه مشهدی حوا
باران زمستانی و انعکاس - خانه مشهدی حوا
باران زمستانی و انعکاس - خانه مشهدی حوا
باران زمستانی و انعکاس
اطاق و راهرو
باران - درختان زمین فوتبال
اطاقهای تو در تو
طاق زیر برج دانشگر
درخت پسته قدیمی - حیاط خانه دانشگر
--
khesht+sirjan+darestan+roostan+ax+iran aks+ aks
بافت خشت و گلی+ سیرجان+دارستان+روستا+ایران عکس+عکس
قاليبافي
سالهاي زيادي است كه قالي كرمان در جهان جاي خاصي داشته ودارد و در بسياري از موزه هاي داخلي و خارجي ميتوان قاليهاي بافته شده در كرمان را پيدا نمود. اشخاص زيادي در ساليان گذشته در كرمان از نظر قاليبافي شهرتي پيدا كرده بودند كه ميتوان از جمله آنها به ديلمقاني - آگاه - ارجمند خضري و رشيد فرخي اشاره نمود.تاريخچه دقيقي براي طراحي نقشه قالي در كرمان در دست نيست اما آنچه مي توان ذكر كرد اين است كه از حدود 200 سال قبل نقشه هايي موجود است كه غالب طراح اين نفشه ها معلوم نمي باشند.
از طراحان معروف و مشهور كرمان مي توان به حسن خان شاهرخي - شيخ رمضان سيرجاني و برادرش حسين خان - بهارستاني - دانشمند عباس نژاد سروري - مرتضي سيرجاني - حاج احمد ايرانمنش ، حاج كاظم ابراهيمي و افراد نامي بسياري اشاره نمود.
از طرحهاي بنام و مشهور قالي كرمان مي توان به نقشه هاي سرام - حسن خاني - عطيه - جورج تيمو - ياسايي ، قاب قراني ،ستوني انواع طرحهاي لچك ترنج زيبا و نقشه هاي آمريكايي اشاره نمود.
گليم بافي
گليم شيريكي پيج چون نگيني بر تارك گليم ايران مي درخشد. يكي از انواع گليم كه در واقع استان كرمان مركز اصلي توليد آن محصوب مي گردد ، گليم شيريكي پيچ يا سوزني است ، شيريكي پيچ نامي است كه بافندگان ايلياتي و روستايي استان كرمان به نوع خاصي از گليم نهاده اند كه اين نوع گليم را از لحاظ بافت مادر قالي نمام نهاده اند. بافت اين گليم انحصارا در اختيار دختران و زنان عشايري و روستايي ميباشد چه آنهايي كخ داراي زندگي عشايري و چه آنها كه اسكان يافته اند.از مراكز اصلي توليد اين گليم ميتوان به شهرهاي بافت و حومه و سيرجان و حومه اشاره نمود .
ميتوان گفت به طور كلي سه نوع گليم ذر استان كرمات توليد ميگردد .
1- گليم شيريكي پيچ يل سوزني 2-گليم چهل ماشوله يا سينه ريز 3- گليم كف ساده
--
eghtesad+carpet+gelim & ghali+sirjan+darestan+roostan+darestan sirjan+ax+iran aks+ aks
اقتصاد روستا+گلیم و قالی+ سیرجان+دارستان+روستا++دارستان سیرجان +ایران عکس+عکس
برای مشاهده در اندازه بزرگتر ، روی عکس ها کلیک کنید
درختان - زمین فوتبال
برج دانشگر
برج دانشگر و حیاط منزل
برج دانشگر و اصطبل اسبها
اطاق - گچ بری قدیم
اطاقهای تو در تو و گچکاری شده
طاق های فرو ریخته
مدخل ورودی به قلعه
طاق مشرف به خانه و اصطبل
درختان و باران زمستانی
کوچه - پس از باران
اطاق های نشمین
فضای باغ و خانه
راهروی ورود به بالای برج دانشگر
باران زمستانی
نمایی از برج دانشگر
باران و خرابه ها
سقف های فرو ریخته
درب قدیمی- خانه مشهدی حوا
سقف گرد گنبدی -خانه مشهدی حوا
دیوار و برج دانشگر
برج و حیاط
نردبان دیواری - راهروی ورود به بالای برج
نمایی از زیر برج دانشگر
--
+sirjan+darestan+roostan+darestan sirjan+ax+iran aks+ aks
مجموعه عکس+گلیم و قالی+ سیرجان+دارستان+روستا++دارستان سیرجان +ایران عکس+عکس زندگی در روستا
توضیح:
قودی کلاه ها یا همان چکاوک های کاکلی پرندگانی خوش آواز باپر وبال رگه رگه وقهوهای رنگ هستند که اغلب درحال پرواز آواز میخوانند. روی زمین بیشتر راه میروند یا میدوند. معمولاً ناخن انگشت عقبی پای آنها دراز، راست ونوک تیز است. اغلب بطور دسته جمعی دیده میشوند. جز در مورد استثنائی. نر وماده آنها همشکل است. روی زمین آشیانه میسازند. از دانهها، حشرات ونرم تنان تغذیه میکنند.
بومی وفراوان است. خانواده چکاوک عمدتاً در نیمکره شرقی زندگی میکنند شاید معروفترین چکاوک، چکاوک آسمانی است که در سراسر اروپا ونواحی معتدل آسیا زندگی میکنند. بلندیش به ۱۸ سانتیمتر میرسد. پوشش پشتی رنگ پرهایش قهوهای تیرهاست. چکاوک آسمانی معمولاً لانه اش را روی زمین میان کشتزارهای باز میسازد. ممکن است در ساختن لانه از علف ، مو ، تکههای پارچه وغیره استفاده نماید. چکاوک آسمانی بواسطهٔ آوازه خوان هنگام پرواز شهرت دارد. مردم اغلب آواز آنها را هنگام پرواز میشنوند.

مقاله ای شیوا از دیدگاه ( جامعه شناختی - تفریحی ) با عنوان : ظهور و افول امپراطوری گنجشک ها
نوشته از دو بخش تشکیل شده است. در بخش اول حادثهای را که به شکلگیری امپراطوری منجر میشود از دیدگاه جامعهشناسی مورد بررسی قرار میدهیم، و در بخش دوم برپایه شناختی که از مناسبات و ساختارهای امپراطوری کسب کردهایم و اشتقاق گمانهها و گزارههای منطقی از این شناخت، سعی خواهیم کرد با سبقتگیری از زمان، تصویری از آینده امپراطوری ترسیم کنیم.
از اهمیت شکلگیری امپراطوری گنجشکها همین بس که مقامات نهادهای آموزش و پرورش کشور شکلگیری اولیه آن را جهت تعلیم به کودکان در کتاب فارسی دوم دبستان، تحت عنوان «راه پیروزی ١ و ٢» جای دادهاند. به این ترتیب برای شروع لازم است، در هر سنی که هستیم، به گذشته رجوع کرده و در کنار دانشآموزان هشتساله این «درسها» را دوباره و با دقت بخوانیم.
بخش یک
مقدمه:
مطالب این داستان که مجموعا از ٥٤ جمله تشکیل شده است، امکان تحلیل همهجانبه را به ما نمیدهد. اما پرداختن به آن به نیت ایجاد حساسیت نسبت به مجموعهای از معضلات به هم پیوسته اجتماعی که در جامعه م در طول هزارهها بدون تغییر محسوسی تکرار و بازتولید شدهاند، خالی از لطف نیست.
داستان جدال مابین عدهای قلیل که بر حق اما از نظر قدرت مادی ضعیف هستند و نیرویی ناحق اما پرزور، در طول تاریخ، پنهان و آشکارا حضوری مستمر داشته است. این جدالها اغلب به نفع صاحبان زور تمام شده است، اما نه همیشه. تاریخ استثنائاتی را نیز میشناسد. پیروزی گروه کوچک حقگرا بر دشمن ناحق و قدرتمندی که به کلیه ابزار اعمال قدرت مجهز بوده است به تاریخ شخصیت و حرمتی انسانی داده و در طول هزارهها همیشه مایه دلخوشی و امید دوستداران حق و عدالتجویان واقعی بوده است.
چنانچه پیداست، هدف از این درس، آموزش این اصل مهم به دانشآموزان است كه اتحاد در جمع، حتی اگر تك تك اعضای آن همچون گنجشگ ضعیف باشند باعث نیرومندی آن میگردد كه اصل درستی است و تاریخ به درستی آن گواهی میدهد.البته جنگ میتوانست بین دسته گنجشکها و کلاغها باشد، اما توجه به ذهنیت کودکان هشتساله که مخاطبان این ماجرا هستند، انتخاب «گنجشک – فیل» را قابل فهم میسازد. تفکر کودکان هشتساله هنوز به مرحلهای از رشد نرسیده است که تناقضها و مکانیزمهای ظریف و سایهروشن را شناسایی کند. اما مرزهای بین سیاه و سفید و تناقضهای کلی را به راحتی درک میکند. هرچقدر که گنجشکها کوچک، ظریف و ناتوانند، در مقابل حریف آنها تنومند، بزرگ و قدرتمند است. (جملههایی نظیر «کوچولوی بابا!» یا «عزیزدل مامان!» برای "نامیدن" فرزندان خردسال در همه فرهنگها یافت میشود. جالب اینکه در آلمانی در کنار «پرنده کوچک من» عبارت دیگری هم مرسوم است که به بحث ما میخورد: «گنجشک من»).
نکته دیگر اینکه کودکان از لحاظ جسمی به خوبی به ناتوانی و ضعف خود آگاهند. جثه کوچک آنها مانع خیلی از کارها است، که یا باید از انجام آنها صرف نظر کند، یا با خواهش و تمنا از بزرگترها کمک بخواهند. این یکی از واقعیتهای سرسخت زندگی کودکان است. آرزو و میل به «بزرگشدن» هرچه سریعتر را میتوان حتی در رفتار و گفتار کودکانی که تازه زبان باز کردهاند مشاهده کرد. به همین خاطر است که جملههایی نظیر «به به ... پسر نازم، تو دیگر بزرگ شدهای»، به منزله «رشوه»ای که اغلب پدرومادرها برای پیشبرد مقاصدشان به فرزندان خردسال خود میدهند اغلب کارساز است.
کوچکی، ظرافت و ناتوانی صفات گنجشک هستند. درست برعکس فیل. در واقع بزرگی فیل و کوچکی گنجشک اولین و قابل دسترسترین ویژگیهایی است که با دیدن این حیوانات و یا شنیدن نام آنها به ذهن خطور می کند. به این ترتیب دور از واقعیت نیست اگر این فرض را بپذیریم که دانشآموزان کلاس دوم خود را با گنجشکها همداستان احساس کرده و خود را در «خوشی آخر شاهنامه»، در شادی و سرودخوانی حاصل از پیروزی گنجشکها بر فیل ستمکار، سهیم بدانند.
من شخصا هنوز درسهای متعددی از کتابهای دبستانی را به خاطر دارم. همراه دهقان فداکار در تاریکی هولناک شب کنار ریلهای قطاری که به سوی فاجعه میراند، دویدهام و از نیمروهای «کوکبخانم» که زن واقعا پاکیزه و با سلیقهای بود، چشیدهام. شما هم حتما صدایی بع بع گوسفندان که حسنک را صدا میکردند، ازیاد نبردهاید. دندانشیری هما را یادتان هست؟
کودکان با عقل و احساس خود حضور دارند. اما «ما»، که امروز دیگر «بزرگ» شدهایم قبل از اینکه احساس غرور و شادمانی حاصل از پیروزی حق بر باطل فکر ما را از کار بیاندازد، بایستی مقداری تأمل کنیم و ببینیم آیا دلیل کافی برای شرکت در جشن گنجشکها موجود است یا خیر. برای اینکار میباید به داستان راه پیروزی نگاهی دوباره کنیم. در زبان آلمانی مشهور است که «یک عکس بیشتر از هزار کلمه چیز میگوید». پس در ابتدا ببینیم تصاویری که این داستان را همراهی میکنند به ما چه میگویند.
نمادهای قدرت
یکی از ابزارهای روشهای تحقیقاتی کیفی در جامعهشناسی مدرن «مشاهده» یا «نظاره» است. اولین پرسش محققی که میخواهد به کار میدانی بپردازد، در بدو ورود به "میدان" این است: «چه میبینم؟». و در صورتی که موضوع تحقیق او گروهی انسانی باشد، نشانهها و علایمی که حاکی از طریق تقسیم قدرت در گروه مورد پژوهش است، در کانون دید و «نظاره» او جای میگیرند. زیر او میداند که قدرت هیچگاه بدون نمادها وجود نداشته است. از انگشتری سلیمان و تمثالهایی که زیور خیابانهاست تا تخت كه در فرهنگ ما همقافیه «بخت» است و تاج كه رابطه آن با «باج» بیشتر از رابطهای صرفا شاعرانه است، همه واقعیاتی عینی هستند که تأثیر آنها در ذهنیت ما کمتر از تأثیر رفتارهای صاحبان قدرت در عرصه اجتماع نیست.
اگر در ساختمان وزارتخانه یا ادارهای، در ساعاتی که هیچیک از کارکنان حضور ندارند تابلوهای اطاقها را برداریم و از شخصی بخواهیم فقط با توسل به آنچه که میبیند، اتاق رئیس، معاون، کارمندان عادی و ... را پیدا کند، بیتردید او در این کار موفق خواهد بود. بخصوص اگر شخص مذکور ایرانی باشد، زیرا ماشااله از هر سه ایرانی دست کم دو نفر جامعهشناس هستند و حداقل صندلی و میز «بزرگ» رئیس و میزکار خیلی با اهمیتتر یکی دیگر از کارکنان وزارتخانه، یعنی میزکار آقای آبدارچی را بیزحمت خواهند یافت.
حال به همین منظور به گروه گنجشکها نگاه میکنیم:
در بین دو تصویر، اولی از دومی با اهمیتتر است. تصویر دوم صحنهای است که (تعداد ٤٥) گنجشک به صورت گلهای به فیل حملهور شده و چشمهای او را کور میکنند. در این تصویر گنجشک کاکلبهسر دیده نمیشود، حال آنکه در تصویر اول او فیگور اصلی است. چه میبینیم:
وطن گنجشکها صحرایی است که در آن چند قطعه سنگ، چند بته گل و دو آشیانه دیده میشود که در یکی چند تخم و در دیگری چند بچهگنجشک به چشم میخورند. تعداد گنجشکهای بزرگسال ٩ نفر است که در رنگ و درشتی هیکل با یکدیگر متقاوت هستند. اما تمایز یکی از گنجشکها با دیگران اهمیتی یگانه دارد. او کاکل به سر دارد.
تاج، کلاه (پاپ)، عمامه، دستار و نمادهایی نظیر اینها برای ذهن فرد دارای این پیام است که صاحبان این نمادها چیزی «فراتر» از دیگران دارند. با وجود اینکه موضوع تحقیقی ما جامعه گنجشکها است، معرفی کاکل به عنوان نماد قدرت در جامعه انسانی ما، ابداع من نیست، بلکه تا جایی که تحقیقات من قد میدهد، ابداع خواجه شیراز است. حافظ در شعری به قصد ثبت سال وفات ابواسحاق اینجو دستار سیاهرنگ او را به کاکل تشبیه میکند:
بلبل سروسمن یاسمن لاله گل/ هست تاریخ وفات شه مشکینکاکل
(جایی دیگر روابط بالاـ پایینی حاکم بر بخشی از جماعت هنری ایران را در کتاب «یکهفته با شاملو» اثر اخوان لنگرودی بررسی کردهام. از دیدگاه جامعهشناسی هیرارشی قدرت، هیرارشی قدرت است و روابط بالاپایینی از خصوصیتهای اصلی مناسبات هرمی است. این که این روابط بین شاهنشاه تاجدار و شهروندان باشد، یا بین شاملو که تاج «شاهنشاعران» برسر دارد و پیروان شعر معاصر، بیتفاوت است. اخوان لنگرودی نامهای دارد به احمد شاملو که اینطور آغاز میشود: «گل کاکل، شاملوی عزیزم!». (در: اسماعیل جنتی. ستاره باران جواب یک سلام- نامه های احمد شاملو به مهدی اخوان لنگرودی، ص١٢٩).
باری، از نظر کارکرد (فونکسیون)، کاکل مانند تاج، کلاه تیمسار یا عمامه به ارتفاع قد صاحب آن نیز میافزاید و او را بلندتر از آنچه که هست مینمایاند. اصولا «بلندی»، چه در قامت شخص، چه در ارتفاع ستونها و درهای قصرها و ... از ارکان قدرت است. معماران خوب میدانند که میتوان قدرت را با «متر» سنجید. آشنایان به معماری سنتی ایران فضایی را که در خانهها شاهنشین نام داشته است میشناسند. از نشانههای شاهنشین این است که کف آن کمی از سطح زمین بالاتر است. پرداختن به همه نمادهایی که با «بزرگی» و «بلندی» یا ارتفاع مرتبط هستند کار را به درازا میکشد، اما از بلندی قد و قامت، با اینکه موضوع ما قدوقامت یار نیست، نمیتوانیم بگذریم. پیش از هرچیز به یک نمونه در امپراطوری هخامنشی توجه کنیم.
تاریخنویس یونانی کزنفون گزارشی دارد از سلوک کورش، که بخشی از آن برای بحث ما مفید است. میگوید کورش پس از تکیهزدن به تخت شاهی لباس مادی را اقتباس کرد و نزدیکان خود را برآن داشت که این لباس را بپوشند. «حسن این لباس آن است که معایب بدن را میپوشد و اشخاص را بزرگتر و شکیلتر مینماید. کفشهای مادی چنان ترتیب شده بود که شخص میتوانست در آن چیزهایی بگذارد تا بلندتر بنماید، بیاینکه کسی ملتفت آن شود»(ص٤١٧).

تاریخ، کورش را به ما شاهی دانا معرفی میکند. با اینکه سرزدن این گونه رفتار از اشخاص عادی را معمولا «حقهباز»ی مینامیم، در مورد کورش که صاحب قدرت است تعبیر این رفتار به دانایی البته مناسبتر است (!)، زیرا رفتار او نشان میدهد که او از تأثیر بلندی قامت در ذهن زیردستان خودبه خوبی آگاه است.
این مقدمه تاریخی را نقل کردم که وقتی به خطکش رجوع میکنم، خواننده متأمل به رفتار من خرده نگیرد و به استفاده از «خطکش» به عنوان یکی از ابزارهای جامعهشناسی اعتراض نکند.
جدول "سوسیومتریک"زیر نتیجه اندازهگیری فاصله نوک تا تیزی دم (جثه) و فاصله سر تا زمین (ارتفاع) هشت گنجشک و گنجشک کاکلبهسر را نشان میدهد:
|
ارتفاع |
اندازه جثه |
Soziometrie |
|
٢٢ تا ٣٠ |
٢٠ تا ٤٤ |
گنجشکها |
|
٣٤ |
٥٢ |
گنجشک کاکل به سر |
میبینیم که گنجشک کاکلبهسر به قول معروف «یک سروگردن از دیگر گنجشکها بزرگتر است». این بزرگی با اینکه گنجشک کاکلبه سر کفش به پا ندارند که در آن چیزی بگذارد که کسی ملتفت آن نشود، با بزرگی کورش کبیر از یک جنس است.
اما «مقام» گنجشککاکلی کجاست؟ در اندازهگیری ارتفاع او، ارتفاع جایی را که او روی آن ایستاده است، ارتفاع «جای»گاه او را که تختهسنگی به ارتفاع ١٥ میلیمتر است به حساب نیاوردم. با افزودن این ارتفاع به قامت کاکلی، خطکش ما این فرضیه را که او «والا مقام» است تصدیق میکند. حداقل اینکه تفاوت در ارتفاع «جایگاه» نزد کاکلی و گنجشکهای دیگر به اندازهای هست که نگاه کردن به کاکلی مترادف با نگاه کردن به «بالا» باشد.


بازگشت به ماجرای گنجشکها و فیل و تأمل جامعهشناسانه در گزارشی که کتاب فارسی دوم دبستان از مخاصمه آنها میدهد، به هدف کشف ناگفتههای میان خطوط و دستیابی به فهمی عینی از ماجرا:
پاراگراف یک: منشاء اختلف خساراتی است که از فیل به جامعه گنجشکها واردآمده است.
پاراگراف دو: گنجشکها به مشورت مینشینند.
پاراگراف سه: یکی از همین گنجشکها که کاکل دارد و از همه دوستان خود به دلیلی که برای خواننده معلوم نیست، با هوشتر و دلیرتر است در این جلسه مشورتی سه شعار مطرح میکند:
آ ـ این صحرا وطن ماست
ب ـ نگهداری از وطن وظیفه است
پ ـ باید در مقابل دشمن از وطن دفاع کرد فیل که در پاراگراف او ل داستان «زورمند» بود، در شعار کاکلی به «دشمن» تبدیل میشود.
باید توجه داشت که وجود دشمن برای ایجاد اتحاد و یگانگی در جبهه «ما» ضروری است و این یکی از پدیدههای کهن در جوامع انسانی است که هنوز هم کارآیی خود را کاملا حفظ کرده است.
اتفاق جالب دیگری که در این پاراگراف حادث میشود، این است که گنجشک کاکلدار لقب «کاکلی» گرفته و از دیگران متمایز میگردد، حال آنکه بقیه اعضای گروه هیچگونه شخصیت فردی ندارند. همانطور که تا آخر داستان گنجشک کاکلبهسر «کاکلی» نامیده میشود، آنها همهجا «گنجشکها» هستند.
در باره شعارها میتوان گفت که دوشعار اول نوعی اعلام شکلگیری «وطن» است که تا پیش از آن «صحرا» نامیده میشد، درحالی که شعار سوم «فراخوان» است و از جمع «فعالیت» مشترک میطلبد. باید در مقابل دشمن از وطن دفاع کرد. این شعار بیاختیار خواننده ایرانی را به یاد شعارهای بخشی از روشنفکران و صاحبقلمان جامعه میاندازد: «تا تک تک مردم ایران خود را درست نکنند، وضعیت اجتماعی ما درست نخواهد شد»، یا (آنطور که در یکی از روزنامهها ایران خواندهام) «چراغ عقل را باید روشن نگهداشت». خاصیت اصلی این نوع از شعارها این است که مورد موافقت عمومی و یکپارچه قرار میگیرند و کسی با آنها هیچ مخالفتی نمیکند، و این خود جماعت شنونده را در نشئگی «وحدت»ی موهوم که نفع آن به هیچکس جز به شعاردهنده نمیرسد، غرق میکند.
خواننده متأمل در پاراگراف چهار به شباهت بین ذهنیت کاکلی و "روشنفکران" جامعه و همچنین به شباهت حیرتانگیز ذهیت «ما» با گنجشکها پی میبرد. ببینید گنجشکها در واکنش به سخنان کاکلی که شعار میدهد: ما باید دشمن را از وطن دور کنیم، چه میگویند:
«حرف کاکلی درست است. کاملا هم درست است».
جوابی غیر از این البته برای من هم که گنجشک نیستم قابل تصور نیست. هیچکس در دنیا نیست که با دفاع از وطن در مقابل دشمن مخالف باشد. بیانات ملوکانه و واکنش زیردستمنشانه همیشه دوروی یک سکه بودهاند.
در پاراگراف پنج، گنجشکها (با جابجایی دو سه کلمه) همن شعارهای پیشین کاکلی را تکرار میکنند. «ما باید از بچههای خود نگهداری کنیم. همه ما باید از وطن خود دفاع کنیم». کاکلی اضافه بر این گفته بود: ما باید دشمن را از آن (وطن) دور کنیم، اما گنجشکها در واکنش به این بند از بیانات کاکلی سؤالی مطرح میکنند: «ولی چه کسی میتواند با این فیل زورمند مبارزه کند؟».
در این سؤال یک پیام دوگانه موجود است. اول به صورت عام، یعنی همانطور که در زبان روزمره مورد استفاده قرار میگیرد. در این حالت تأکید روی قدرت بلامنازع فیل است. یعنی: «این فیل از آنچنان قدرتی برخوردار است که هیچکس نمیتواند با آن مبارزه کند». و البته یک چنین سخنی وقتی که از زبان گنجشکی بیان شده باشد، قابل فهم است. کدام گنجشکی میتواند از پس فیل برآید؟
این سئوال تبلور آرزوی دیرینهای است که نزد «ما» و گنجشکها مشترک است. آرزوی ظهور «کسی که مثل هیچکس نیست»، کسی که میتواند ما را نجات دهد. جالب توجه اینکه، کسی که قرار است مایه نجات گردد شبیه هیچکس نیست، یعنی فردیت مخصوص خودش را دارد. اگر مثل ما ناتوان، حقیر، عاجز و بیشعور باشد و عقلی به اندازه عقل یک گنجشک داشته باشد که نمیتواند از عهده این امر مهم برآید. پس باید کسی فرای ما باشد و چیزی فرای ما داشته باشد. و دست بر قضا کاکلی در عینحال که گنجشک است، به خاطر وجود کاکل مثل هیچیک از گنجشکهای دیگر نیست.
اما سؤال مذکور در حالت خاص معنی دیگری دارد. پرسندهه میخواهند بطور مشخص بدانند چه کسی از عهده کار ایکس برمیآید. گنجشکها با این سؤال دنبال کاندیدایی میگردند که بتواند بلا را از آنها دور کند. به سخن این «شخص» در پاراگراف بعدی توجه کنیم:
«کاکلی گفت: ما گنجشکها! وقتی که ما همه با هم متحد باشیم، هرکاری میتوانیم بکنیم».
در مورد بکارگیری ضمیر اول شخص جمع («ما») از سوی کاکلی در آینده سخن خواهیم گفت، اما اینکه گنجشکها نمیپرسند: «چهطور میتوانیم با این فیل زورمند مبارزه کنیم»، بلکه در جستجوی کسی هستند که با دشمن مبارزه کند، نشان دهنده ذهنیتی است، که بین گنجشکها و اعضای جوامعی مانند جامعه ما مشترک است. این لفظ هراسناک «چهطور» منشاء اختلافات و تضادهاست که بیان آن «وحدت کلمه» مقدس را بلافاصله زایل میکند.
اگر گنجشکها میپرسیدند: «چگونه میتوانیم با چنین دشمنی مبارزه کنیم؟»، خود بخود وارد روندی میگشتند که مراحل «شناخت مشکل»، «گفتگو و تبادل نظر»، «جستن بهترین راهحل» را طی کرده و به وحدت محکمی که لازمه موفقیت در «اجرای راه حل پیداشده» است میرسیدند. اما یک چنین سؤالی هرگز نمیتواند در گروهی که اعضای آن مثل گروه گنجشکها از تفکر و رأی مستقل برخوردار نیستند مطرح شود.
ممکن است کسی بگوید که هدف کاکلی نیز ایجاد وحدت است. و البته درست میگوید. اما وحدت مورد نظر او در اثر تأمل در مشکل و راه حلهای مختلف آن و همفکری عمومی بدست نمیآید. کاکلی «شعار وحدت» را طرح میکند. ام اتحادی که کاکلی از آن سخن میگوید، اتحادی نیست که بین افراد هم ارزش، متساویالحقوق و مستقل، و در چهارچوب شراکت فعال همگانی و تبادل نظر همهجانبه حاصل شده باشد، بلکه اتحادی است که محتوی آن را همیشه کاکلیها مشخص میکنند و با شعارهایی نظیر «درست است، کاملا هم درست است» از سوی «ما» تأیید میشود.
«ما گنجشکها! وقتی که ما همه با هم متحد باشیم، هرکاری میتوانیم بکنیم». واکنش گنجشکه به این سخن کاکلی، برای هر آدم، که چه عرض کنم، برای هر گنجشک عاقلی تأسفانگیز است.
گنجشکها میگویند:«حاضریم. بگو چکار کنیم».

در روم باستان وقتی در موقعیتهای جنگی شهر در محاصره قرار میگرفت، فرد بالیاقتی را برای مدت ششماه به عنوان رهبری مطلق انتخاب میكردند كه در مدت مذكور مورد پرسش و حسابرسی قرار نمیگرفت. وظیفه او این بود كه فرمان بدهد، بگوید چكار باید كرد و اوامر او برای همگان و بیچون و چرا لازمالاجر بود. به این خاطر، از آنجایی كه او دستورات خود را دیكته میكرد، او را دیكتاتور یعنی دیكتهگو مینامیدند. (جالب اینکه در طول مدت مذکور دیکتاتور اجازه تصویب هیچ قانونی را نداشته است).
گنجشکها از کاکلی میخواهند که رفتارها را به آنها دیکته کند. از او دعوت میکنند که: دیکتاتور ما باش.
قدرت در اثر تعامل اجتماعی بوجود میآید. اگر دقت کنیم میبینیم که شکلگیری قدرتهای خودکامه پیش از اینکه به قدرتدوستی فرد خودکامه مربوط باشد، به وجود تودهای مشروط است که عبارت «بگو چکار کنیم» حداکثر تقلای فکری آنان است. بی وجود عدهای که بگویند: حاظریم بگو چکار کنیم، هیچوقت آن کسی که مثل هیچکس نیست در رأس هرم قرار نمیگیرد. بدون وجود خیل زیردستمنشها وجود مرجع قدرت خودکامه ناممکن است. اینکه گفته میشود، هر ملتی سزاوار حکومتی است که بر او حکم میکند، راستی که سخنی دقیق است. همه حکومتها، چه از طریق رأیگیری روی کار آمده باشند و چه از طریق کودتا یا کمک قدرتهای خارجی، به هر ترتیب به نوعی «منتخب» مردم هستند.
ماکس وبر اطاعت را نوعی «کیفیت» رفتاری میداند. اطاعت به رفتار فردی اطلاق میشود که با بیتوجهی به نظرات و اندیشه خود نظریات (یا فرمانهی) دیگری را به عنوان نرم متعالی میپذیرد. در اینگونه موارد، انگیزه فرد مطیع را یا سنت تعیین میکند، یا عوامل غریزی و آفکتیو، یا نیتهای مادی و منفعتطلبانه.
عبارت «بگو چکار کنیم» در ماجرای شکل گیری امپراطوری گنجشکها نقطه عصف با اهمیتی محسوب میشود. اینجمله در واقع پیش شرط سلطه کاکلی است. ماکس وبر البته در مورد مناسبات قدرت در میان گنجشکها چیزی ننوشته است، اما در تعریف سلطه میگوید: «سلطه اقبال یامکان یافتن گروهی حرفشنو است. گروهی که در آن اوامر فرد مسلط مورد اطاعت قرار میگیرد. وجود سلطه بدون کسانی که میخواهند یا مجبورند که اطاعت کنند، ناممکن است».
وقتی دهان همگانی باز میشود و جملات «حاضریم، بگو چکار کنیم» از آن بیرون میریزد، نقشهای اجتماعی به خود شکل نهایی میگیرند. هم زیردستان و هم رهبری مشخص میشوند. در اینجا هرم قدرت شكل اصلی خود را مییابد. جواب کاکلی این ادعا را روشن میکند:
«کاکلی گفت: من اول باید با فیل حرف بزنم. ...».
باید دقت کرد که این اولین بار است که در داستان گنجشکها از ضمیر اول شخص مفرد استفاده میشود. تا اینجا همیشه صحبت از «ما» بود. اگر چند پری ر که روی سر کاکلی روییده است نشانه تمایز ظاهری او از عامه یکشکل بدانیم، استفاده از ضمیر اولشخص مفرد «من» نشانه هویت شاخص و تمایز شخصیت او از شخصیت عامه است. کاکلی با این جواب هم جای خود را و هم جای گنجشکها را در هرم قدرت مشخص میسازد.
باری فراموش نشود که گردهمآیی گنجشکها نوعی جلسه بود. پیش از این آمده بود که: «گنجشکها با هم نشستند و مشورت کردند ...». اما نتیجه جلسه نشان میدهد که مشورتی در کار نبوده است. به این پارادوکس توجه کنید: کسانی که به مشورت مینشینند جبرا بایستی که به این اصل معتقد باشند که کاربرد تجمع افکار بهتر و بیشتر از فکر یک فرد واحد است. حال اگر حاصل مشورت این باشد که فرد واحدی انتخاب شود که بیتوجه به افکار جمع بگوید که چکار کنیم، آیا مجاز نیستیم که اینگونه جلسات مشاوره را نمایشی کمدی بدانیم؟
کاکلی میگوید: «من اول باید با فیل حرف بزنم. ...». اما آیا او میخواهد به فیل چه حرفی بزند؟ نه ما و نه گنجشکها جواب را نمیدانیم. کاکلی در ادامه میگوید: «اگر حرف حق را قبول کرد که دعوا نداریم. اگر قبول نکرد، روزگارش را سیاه میکنیم».
به راستی که باید به «هوش» کاکلی آفرین گفت. باید اعتراف کنم، طوری که او با تبحر زبانی حرف خود را با «حرف حق» منطبق میسازد، خود من هم مثل گنجشکها باهوشی او را باور میکنم.
«اگر حرف حق را قبول نکرد ...» یعنی «اگر حرف من را قبول نکرد ...».
نکته قابل تأمل اینکه علیرغم اینکه از محتوای حرف کاکلی کسی چیزی نمیداند، اما در اینکه حرف او حرف حق است در جوامعی شبیه جامعه گنجشکها هیچ شکی روا نیست. باید توجه داشت که سرنوشت همه گنجشکها به حرفهایی بسته است که قرار است کاکلی به فیل ستمکار و قدرتمند بزند. اما هیچکدام از گنجشکها حتی یک لحظه تردید نمیکند که نکند حرفهای کاکلی درست نبوده و منجر به نابودی زندگی من گردد. چرا؟، چون پیشتر از این پذیرفته بود که کاکلی از همه با هوشتر و دلیرتر است. به این ترتیب در وقت مواجهه با این نوع تردید، به خود میگوید: «چطور ممکن است به عقل گنجشکی من چیز درستی برسد که به عقل کاکلی نرسیده باشد!».
باری، کاکلی به نظر مانند سیاستمداران و حکام ورزیده قرنبیستمی ترجیح میدهد که بجای جنگ و خونریزی مشکل را از طریق مسالمتآمیز و دیپلماتیک حل کند. اما برای ناظری که در مناسبات جوامعی شبیه جامعه گنجشکها تأمل کرده است، مانند روز روشن است که برای حل این مشکل راه حل مسالمتآمیز موجود نیست. نمیتواند موجود باشد. با کسی که «حرفحق» را قبول نمیکند، راه مسالمت بسته است. همینکه یک طرف متخاصم خود را صاحب حرف حق بداند، مذاکره منتفی است. مذاکره در یک همچنین مناسباتی چیزی بیشتر از یک مانور سیاسی تبلیغاتی جهت آمادگی افکار عمومی برای جنگی که «متأسفانه علیرغم بهرهگیری از تمامی امکانات مسالمتجویانه قابل پیشگیری نبود» نیست.
کاکلی پس از اینکه به این وسیله خود را از جمله هواداران تسامح و همزیستی مسالمتجویانه جامیزند،
بدون توضیح حرفهایی که قرار است با دشمن بزند:
«پرزد و رفت. فیل را پیدا کرد. روی شاخه درختی نشست و حرفهایش را با فیل زد».
ما نمیدانیم او به فیل چه گفته است، اما داستان جواب فیل را در اختیار ما قرار میدهد. فیل با بیاعتنایی میگوید: «زورم زیاد است. هیچکس زورش به من نمیرسد. هرکاری که دلم بخواهد میکنم».
تنها قسمت از مذاکرات او با دشمن که داستان «راه پیروزی» ما را از آن با خبر میکند، شامل تهدیدات کاکلی است. به فیل میگوید:
«درست است که زورت زیاد است، ولی اگر بخواهی به ما ستم کنی، ما هم آرام نمینشینیم و با تو مبارزه میکنیم».
فیل نیز عصبانی شده و تهدید میکند که «همین حالا میآیم و خانههای شما را خراب میکنم».
تصادم
در قسمت دوم داستان، کاکلی وقتی میبیند که فیل حرف او را گوش نمیکند، باز گشته و گنجشکها را از جنگ قریبالوقوع باخبر میسازد.
«کاکلی وقتی دید فیل حرف حق را گوش نمیدهد ... برگشت و گفت: دوستان من آماده باشید! فیل دارد میآید. باید نشانش بدهیم که اینجا جای زورگویی و ستمگری نیست».
واکنش گنجشکها به این صحبت کاکلی اصلا غیرمترقبه نیست:
«ما همه آمادهایم. بگو چه کار کنیم».
کاکلی برای جنگ نقشه جالبی کشیده است: «این گودال را میبینید؟ خیلی سریع همه با هم پرواز میکنیم و او را تا کنار این گودال میکشانیم و آن وقت هرچه من گفتم، فورا انجام دهید».
اول اینكه این «من» با «من»ی كه دفعه پیش مورد استفاده كاكلی قرار گرفت، متفاوت است. «من» قبلی با اینكه از «ما» جدا شده بود، اما هنوز در كنار «ما» بود. من اول باید با فیل حرف بزنم... «من» فاعل جملهای گزارهای بود. در حالی كه من دوم در رابطه با یك جمله امری مطرح میشود.
جالب توجه اینکه کاکلی به عنوان یک تاکتیکر زبده فقط بخشی از نقشه خود را با گنجشکها در میان میگذارد، نه همه آن را. در نبرد با دشمنی که نیرویش عظیم و نابود کننده است، خطایی هرچند کوچک و ناچیز میتواند فاجعهآمیز باشد. آیا عقل و هوش کاکلی برای اجرای نقشهای که کشیده است کافیست؟ امثال این سخن در میان جماعت گنجشکها چیزی شبیه کفر است. مهمترین نقش تاریخی آنها همیشه همصدا فریاد کشیدن جملههایی نظیر «درست است، کاملا هم درست است» یا «حاضریم، بگو چکار کنیم» بوده است. توقع اینچنین پرسشی از آنها توقع بیجاست. ذهنیت گنجشکی اصولا خود را مجری اراده و عقل برتر از خود میداند و حتی خطرات بزرگ و سرنوشتساز این چنینی که دفع آن به همفکری و تشریک مساعی فعالانه نیازمند است، او را به چند و چون کردن وانمیدارد، برعکس، هرچه خطر همهجانبهتر و سهمگینتر باشد، فکر او مختلتر و اعتماد کور او به هوش و تبحر کاکلیها کاملتر میگردد.
باری «همه با هم پرواز میکنیم و آن وقت هرچه من گفتم ...».
پیش از این وقتی برای اولین بار از ضمیر «من» استفاده کرده بود، گفته بود: اگر حرف من را قبول نکرد، روزگارش را سیاه میکنیم. یعنی همه با هم روزگارش را سیاه میکنیم. اما حالا میگوید، «هرچه من گفتم، فورا انجام دهید». او خود را از شرکت در جنگ معذور میدارد.
دلیری و شجاعت کاکلی که زبانزد عام و خاص بود، ظاهرا فقط به این درد میخورد که روی شاخه بلندی نشسته و از فاصله احتمالا بیخطری با فیل حرف بزند. اما در وقت رویارویی با دشمن قدرتمند، یعنی در موقعیتی که کاکلی میتوانست در آن ما را نسبت به شجاعت خود واقعا قانع سازد، به میدان نمیآید. هرچه من گفتم، فورا انجام دهید!
گنجشکها همانطور که کاکلی گفته بود عمل کرده و فیل را به سمت گودال میکشانند. وقتی که فیل به نزدیک گودال میرسد، کاکلی بخش دوم نقشه خود را اعلام میکند.
«کاکلی با صدای بلند به گنجشکها فرمان حمله داد».
«حال همه با هم بر سر فیل بریزیم و هر دو چشمش را درآوریم».
اگر فکر میکنید این «فرمان» امپراطور کاکلی عظیمالشأن است، مطلقا اشتباه میکنید. این جمله از كاكلی نیست، از نگارنده این سطور است. این جمله در «مکتب کاکلیسم» بیمعنا است و با منطق كاكلی خوانایی ندارد و او نمیتواند گوینده آن باشد. آنچه کاکلی میگوید این است:
«همه با هم بر سر فیل بریزید و هر دو چشمش را درآورید». وظیفه فرمانده فرمان دادن است، و وظیفه سرباز، سر باختن.
فرو چون چکد خونم از قلب پاک، خدا شاه میهن نویسد به خاک. این شعر سرتیتر سایت اینترنتی «سرباز» است صحبتهایی نظیر: ما باید از وطن دفاع کنیم، ما باید چنین کنیم، ما باید چنان کنیم، اگر ما همه با هم متحد شویم روزگارش را سیاه میکنیم، حرفهای کهنه شده قدیمی است. معمولا وقتی این حرفها قدیمی میشوند، دیگر برای اینگونه حرفها دیر شده است.
کسی اجازه ندارد جیک بزند! هرکه جیک بزند نکش را میچینند.
بریزید و چشمهایش را درآورید!
«گنجشکها بلافاصله (!) بر سر فیل ریختند و ... هر دو چشمش را کور کردند ... و فیل در گودال افتاد. فیل هرچه سعی کرد نتوانست از گودال بیرون بیاید. گنجشکها سرود شادی و پیروزی خواندند و با هم گفتند: این سزای کسی است که بگوید زورم زیاد است و هرکاری دلم بخواهد میکنم. این سزای کسی است که به دیگران ستم کند».
*
خوب «بحمداله» بخیر گذشت. در این درگیری سهمناک معلوم نیست احیانا چند عدد از گنجشکها «شهید» شدند، اما مهم نیست. آنچه اهمیت دارد وجود مبارک کاکلی در میان «ما» است که میتواند امنیت «ما» را که همگی سربازهای او هستیم حفظ کند. مگر نمیگوییم «سرباز»؟ سربازه به دنیا میآیند و تربیت میشوند تا در وقت نیاز «سر» خود را که حق تعالی جهت تفکر به آنها مرحمت فرموده است، در قماری که گذشته از استثنائات نادر عموما مسخره و جنایتکارانه است، ببازند.
درس «راهپیروزی ١ و٢» در کتاب فارسی کلاس دوم دبستان در اینجا به پایان میرسد. اما در صحرای ناامنی که خطرهای بیشمار «ما» را از همه سو تهدید میکند، آیا مجاز هستیم هرکدام به سویی پرواز کرده و به آغوش آزادی خویش بازگردیم، یا بهتر است با «حفظ وحدت» ایجاد شده حول اعلیحضرت کاکلی در مقابل خطرات آتی ایمن باشیم؟
کسانی که در رفتار کودکان تأمل کردهاند، میدانند که عبارت «خودم! ... خودم!»، از عبارتهای مورد علاقه کودکان سه یا چهارساله است. میخواهد «خود»ش همه کارها را انجام دهد. میخواهد خودش با قاشق غذا بخورد، خودش لباس بپوشد، خودش در یخچال را باز کند. این جمله تکاندهنده گواهی خلقت آزاد و فطرت آزادیدوست اوست. اما متأملین در رفتار کودکان همچنین موقعیتهایی را میشناسند که کودک آزادانه از خودمختاری خود دست میکشد. و آن موقعیتهایی است که رنجی پیش میآید یا خطری او را تهدید میکند. اینجاست که به آغوش مادر پناه میگیرد و خود را به او وامیگذارد.
اما
منطق فیل این بود که «زورم زیاد است و هرکاری دلم بخواهد میکنم» و همانطور که گفته شد، گنجشکها او را به سزای رفتار وحشیانهاش رساندند و در شادی غرق شدند. اما این نوع شادیها به شدت گولزننده است و در موارد مشابهی در عالم واقع، عواقب پررنج و مصیبتباری داشته است. چیزی که در این ماجرا نادیده گرفته میشود شباهت منطق کاکلی با فیل است. مگر نه اینکه در وقت مذاکره «هر حرفی را که دلش میخواست به فیل زد»؟
سرود شادی و پیروزی گنجشکها به شادی حاصل از اتکا به نفس و همکاری آگاهانه و خردمندانه گروهی که از توانایی خود برای دفع هرگونه تجاوز اطمینان دارد، نمیماند. شادی اصیل را گروهی تجربه میکند که میتواند از حداکثر قابلیتهای اعضای خویش در زندگی اجتماعی و به تبع در روبرویی با خطرات استفاده نماید. در چنین موردی است که جامعه یا گروه در جشن پیروزی به صورت واقعی سهیم است. یک چنین گروه یا جامعهای تا حد امکان هیچ مسئلهای را به اتفاقات و قضاو قدر وانمیگذارد و امید خود را به رویدادهای غیرمترقبه و پیشبینی نشده که امور را بر وفق مراد بگرداند، نمیبندد. اما جشن و شادمانی گنجشکهای ما بیشتر شبیه به جشنهای پرسروصدا و پرزرق و برقی است که به افتخار «باهوشترین و والاترین» مرد تاریخ برگذار میشود، که با فراست خود یک بار دیگر «وطن ما» را از شر دشمن رهانیده است. آنها پیروزی خود را مدیون سیاست این سایه عظیمالشأن پرودگارند که بدون شرکت مستقیم در جنگ دشمن را شکست. دیگران ابزارهای این جدال، مجریان حلقه بگوش فرمانهای او بودند. این پیروزی پیروزی آنان نیست، زیرا آنها بدون «او» هیچ هستند و وجود آنها در گرو و مدیون وجود اوست.
وقت آن است به کسانی که علیرغم علاقه به مباحث جامعهشناسی، با خیالبافی میانه خوبی ندارند، توضیح دهم، که ادامه مطالعه این نوشته، اتلاف وقت شماست. اما به جماعت خیالبافها قول میدهم که از مطالعه بخش بعدی این نوشته ناراضی نخواهند شد.
بخش دوم این گفتار:
پس از این واقعه شاید بعضی از گنجشکها به سویی پربکشد و مانند سابق به زندگی خود ادامه دهند. اما این حادثه بزرگ به طایفه گنجشکها که در تمام جهان بصورت پراکنده و در خطر دایمی مرگ بسر میبردند و مورد ظلم حیوانات قویتر قرار میگرفتند مزه اتحاد را چشانده بود. «ما گنجشکها در صورت اتحاد همه کار میتوانیم بکنیم». آیا راه رستگاری آنها در این نبود که این اتحاد مقدس را حفظ کرده و آن را به یک اصل همیشگی تبدیل کنند؟ با توجه به دشمنان زیادی که پشت هر سنگ یا بوته در کمین آنها نشستهاند بهتر نیست پراکنده نشده و با حفظ وحدت معجزهآسای خود، امنیت را جاودانه کنند؟ پس: «راه پیروزی ٣».
گنجشکها دسته دسته بر فراز چالهای که فیل در آن افتاده بود پرواز میکردند و از دیدن دشمن قدرتمندی که عاجزانه منتظر مرگ خود بود، احساس غرور میکردند. کاکلی روی سنگی که در اثر تابش آفتاب هنوز گرمای مطبوعی داشت لمیده بود. نزدیک غروب، وقتی که همه گنجشکها در کنار چشمه جمع شده بودند، یکی از گنجشکها روی شاخه درختی پرید و اینچنین گفت:
دوستان! امروز صحت گفتار کاکلی که «ما گنجشکها وقتی که همه با هم متحد باشیم هرکاری میتوانیم بکنیم» بر همه آشکار شد. بدون او که از همه ما باهوشتر است، بدون او که نقشه دفاع را کشید و ما را در اجرای آن به بهترین وجهی رهبری کرد، ما هرگز نمیتوانستیم فیل را شکست دهیم. گنجشکها که او را احاطه کرده بودند فریاد زدند: «درست است، کاملا هم درست است».
از اینجور گنجشکها در جوامع انسانی هم یافت میشود. یکی از آنها شخصی است که کزنفون او را «کریسان پارسی» نام میبرد. پس از سقوط سارد و تسلیم شدن کرزوس سلطه کورش از فرماندهی قشون فراتر میرود و در حال تبدیل شدن به سلطه بر کشوری پهناور است. کورش طی نطقی سعی میکند در لفافه توجه همراهان خود را به این موضوع جلب کند. پس از نظق او کریسان پارسی یادشده از جای برمیخیزد و میگوید:
«پادشاه خوب مانند پدر است. چنانکه پدران میخواهند اولادشان سعادتمند باشند کورش هم به ما پندهایی داد که اگر بکار بریم باعث خوشبختی ما خواهد بود. ولی چون چیزی را که میخواست بگوید مبهم بیان کرد من برای اشخاصی که مقصود او را نفهمیدند قائم مقام او میشوم. ... آیا مردانی که هرکدام از آنها فقط به فکر خودش است در جدالی غالب شدهاند؟ مردمیکه خواستهاند از شخصی بهتر از خودشان اطاعت نکنند، آیا در کاری بهرمند بودهاند؟ ... شما خواهید دید شهری که تابع یکنفر نیست، اگر بخواهد تابع قوانین دشمن نشود، باید از رجال خود اطاعت کند. پس باید آنچه را او حکم میکند مجری داریم و باید فهمید که کورش آنچه در خیر خود میکند، در خیر ما نیز میباشد. زیرا منافع ما مشترک است و دشمن ما نیز» . (حسن پیرنیا، تاریخ ایران باستان ص٤١٥).
گنجشک سخنگو ادامه داد:
«... به برکت همین رهبری داهیانه فیل به سزای اعمال خود رسید، ولی دوستان خوب من، آیا فکر میکنید که این فیل وحشی آخرین دشمن ما در این صحرا است»؟
هوا کمی تاریک شده بود. درختها از دور مانند اشباحی ترسناک دیده میشدند. خطابه گنجشک سخنگو آنها را به یاد دسته فیلهایی میانداخت که درحین پرواز در دشتهای دور دیده بودند. از آن گذشته کلاغها هم بودند که تخمهای آنها را میربودند یا سبزهقباهایی که جوجههای لختی آنها را از لانه درمیآوردند. دل آنها از ترس «مثل دل گنجشک» میزد. سخنگو ادامه داد: همه قبول دارید که امروز اگر کاکلی نبود، تمام لانههای ما خراب، تخمهایمان شکسته و جوجههایمان له شده بودند؟ گنجشکها یکصدا فریاد زدند: درست است، کاملا هم درست است.
- وجود کاکلی امنیت ما را تضمین میکند. اما هیچ فکر کردهاید اگر در آینده خطری ما را تهدید کند و کاکلی اینجا نباشد، چگونه بدون هوش و دلاوری او خطر را دفع کنیم و جان سالم بدر بریم؟ پس باید کاری کرد».
جواب گنجشکها معلوم است: «ما همه آمادهایم بگو چکار کنیم ...»؟
باری، عصر همان روز گنجشکها احتمالا با هم به توافقهایی میرسند که بعدها به نام «مصوبههای اربعه وحدت» مشهور خواهد شد. باید با همکاری برای کاکلی در پرشاخوبرگترین درخت کنار چشمه آشیانهای بزرگ و محکم بسازند که او را از هرگونه خطر حفظ کند، از آنجایی که کاکلی هم بلاخره گنجشک است، باید عدهای بطور دایمی به عنوان نگهبان از آشیانه او حفاظت کرده و به محض آگاه شدن از خطر با راه انداختن جیکجیک بقیه را آگاه سازند. منطقی است که چون کاکلی در نهایت فداکاری و غایت فروتنی پذیرفته است که بجای جستجوی دانه دایما در آشیانه خود حاضر باشد تا در وقت خطر بتواند خدمت کند، در این صورت تغذیه کاکلی و نگهبانان او طبیعتا به وظیفهای عمومی مبدل گردد.
غیرقابل تصور نیست که با استناد به یکی از روایات قدیمی گنجشکهای دشت همسایه که طبق آن «هر هزار سال تنها یک بچهگنجشک از تخم طلایی درمیآید که بر سر هوشمندش کاکلی میدرخشد که زینتبخش جهان است»، گنجشکها به اتفاق آرا لقب «اعلیحضرت کاکلی دوم» را برای رهبر خود مناسب بدانند. دور از منطق نیست که آن روز پرحادثه که در آن فیل ستمکار دشمن شماره یک کشور در پرتو رهبری او شکست خورده بود و امنیت همیشگی برای جمیع روزها و شبهای آینده تضمین شده بود، به اتفاق مطلق آرا «روز همبستگی و سرافرازی» نام بگیرد.
خبر پیروزی گنجشکها بر فیل به سرعت در دشتهای اطراف پراکنده شد و گنجشکهای مظلوم سرزمینهای دوردست که خبر ظهور کاکلی دوم و امنیت حاکم در کشور گنجشکها را شنیده بودند، دسته دسته به وطن گنجشکها میآمدند و با پذیرش مصوبات اربعه، خواستار اقامت دایم در آنجا میشدند. لطف خدایان، بعد از هزار سال دربدری و هراس مستمر شامل حال گنجشکها شده بود. دل یک گنجشک بیشتر از دشتها و صحراهای وسیع، چشمهسارهاییی با آب زلال، علفزارهایی پردانه و بالاخره و مهمتر از همه وجود پدری مهربان و رهبری هوشمند که درایت خویش را در حرف و عمل ثابت کرده است چه میخواهد؟
احتمالا پس از چندی در امپراطوری شاخص رشد جمعیت به دو دلیل بالا میرود. یکی به دلیل رهبری کاکلی کبیر که هرگونه مرگ و میر و تلفات غیرطبیعی در میان نفوس گنجشکی را ناممکن میسازد. و دیگری که معقولتر به نظر میرسد، یعنی به دلیل جذب گنجشکهای مهاجر. در اثر کثرت جمعیت حالت سابق که همه همه را میشناختند به پایان میرسد و گاهی که اینجا و آنجا تعدادی گنجشک ناپدید میشوند، هیچکس از گم شدن آنها یا مطلع نمیشود، یا اغلب به قول مسئولین آشیانه رهبری اعتماد میکنند که ناپدیدشدگان از جمله مهاجرینی به شمار میآیند که از شلوغی سرزمین جدید به تنگ آمده و پنهانی به موطن اولیه خود بازگشتهاند. اعتقاد و تعلق خاطر به امنیتی که در اثر وحدت و زیر سایه کاکل مبارک بوجود آمده بود، حاکی از شکوفایی رو به رشد امپراطوری و ثبات قدرت خللناپذیر باهوشترین گنجشک جمیع ازمنه بود. معمولا در اینجور موقعیتها اگر کسی بگوید با چشم خود دیده است که شهروندان مزبور از مهاجران نبوده، بلکه توسط گربههای وحشی یا بازهای صحرایی کشته شدهاند، گوش شنوایی برای سخنانش نمییابد. امید به زندگی در مناسبات جدید و در امنیت نوعی نشئگی عمومی ایجاد میکند که عقل و منطق را از کار میاندازد، اما هیچ نشئهگییی همیشگی نیست و دیر یا زود روزهایی از راه میرسند که نک گوینده چنین سخنان مزورانهای را میچینند. یعنی کاکلی که از پس فیل برآمد، از پس گربهها برنمیآید؟ افزایش سئوالاتی نظیر این به مرور زمان موقعیتی ایجاد میکند که در آن کسی جرأت «جیکزدن» ندارد.
باری، مدتی گذشت. مشهور بود که اینجور «جیکجیکها»ی شایعهآلود معمولا از نک گنجشکهای مهاجر درمیآمد. اغلب گنجشکها اعتماد زیادی به مهاجرین نداشتند و در آنها به دیده شک مینگریستند. معتقد بودند که آنها از جمعآوری دانه برای کاکلی و نگهبانانش سرباز میزدند. معروف بود که مهاجرها حاضر نیستند بهای آسایش و امنیتی را که در آن زندگی میکنند بپردازند. معروف بود که آنها از زندگی زیر سایه مبارک کاکلی سؤاستفاده میکنند. «نمیدانند که اگر ما در آسایش به سر میبریم، به این دلیل است که او به تنهایی رنج میکشد و غم ما را میخورد». «نمیدانند او دردمشترک است و بیداری و کمخوابی او ضامن خواب پرفراغت ماست». «مهاجرین چون در جنگ با فیل شرکت نداشتهاند، نمیدانند که کاکلی بود که یک تنه با فیل ستمکار برای رفع اختلافات فیمابین از طریق مسالمت آمیز مذاکره کرد». «نمیدانند آن کسی که به تنهایی طرح نقشه دقیق دفاع از ملت را در ذهن ماورای گنجشکیاش ریخت، کی بود».
محتمل است که در چنین شرایطی عدهای گنجشک ناآگاه خواهان کشتن یا حداقل اخراج مهاجران از صحرای خود شوند و خودسرانه دست به عملیاتی بزنند که جامعه را به آشوب بکشاند. البته این احتمال هم میرود که عدهای دیگر برای پیداکردن راههای مسالمتآمیز حل اختلافات تلاش کنند. و واقعا هم، چنانچه از اسناد بهجا مانده برمیآید، این حکمت بر اذهان چیره شد که واگذاری خاطرات قومی و حوادثی که سرنوشت همگانی را رقم زده است به مهاجران و بچهگنجشکها، به تلطیف تضادها خواهد انجامید و منازعات را مرتفع خواهد کرد. به احتمال نزدیک به یقین کاکلی شخصا در این ماجرا دخالت خواهد کرد و بازدید از «گودال تاریخی» را به عنوان وظیفهای ملی و آرمانی همه گنجشکها نسبت به نسلهای آینده اعلام خواهد نمود و به اینترتیب به اولین بحران اجتماعی لجام خواهد زد.
باری، از فردای آن روز افواج گنجشکهای مهاجر و جوجههایی که تازه پرنده شده بودند و از تاریخ بیاطلاع بودند جهت بازدید از گودال مخوفی که نه چندان دور از مرکز عالم قرار داشت و در آن اسکلت متلاشیشده هیولای ناشناسی به چشم میخورد، که بزرگترها آن را فیل مینامیدند، به پرواز درمیآمدند. فرمان ملوکانه موقعیت خوبی در اختیار همه از جمله مهاجرین قرار میداد که دسته دسته کنار گودال جمع شده و به داستان موثق و پرفراز و نشیب گنجشکهای پیر در باره راهی که برای پیروزی طی کرده بودند گوش فرا دهند تا مبادا کسی فکر کند این نظم گنجشکدوستانهای که «ما» بنیان نهادهایم همینطور الهبختکی، خودبخودی و بیزحمت به وجود آمده است.
منبع : h t t p : / / h e z a r t o u . c o m
* شيريكيپيچ*
شيريكيپيچ نوعي گليم است كه عشاير كرمان ميبافند و از دور حالتي شبيه قالي دارد. در اين نوع گليم برخلاف انواع ديگر گليم كه در آنها پود باعث شكلگيري محصول ميشود، پود نقشي در بافت ندارد و فقط تارها را به يكديگر متصل ميكند و باعث استحكام درگيري نخ خامه با تارها ميشود. اين نوع گليم در «دارستان سيرجان» و «بافت» توليد ميشود.
منبع:
سایت علمی پژوهشی فرش ایران
دارستان ، دهكده اي است لميده بر دامان گرم كوير و خفته بر دامنه خنك كوهستان. ازسويي از مهر مادري كوير لوت و از ديگر سو غرور پدرانه كوههاي انتهايي رشته كوه زاگرس ، اين دهكده كوچك و مردمان صبورش را مورد ملاطفت قرار داده اند. از لحاظ جغرافيايي ، دارستان زير مجموعه شهرستان سيرجان ودر گوشه اي از وسيع ترين استان كشور يعني كرمان قرار دارد. قرابت اقليمي شهرستان سيرجان با استان فارس و قرار گرفتن در مسير بادهاي مديترنه اي ( و جوهاي ناپايداري كه از جانب غرب كشور وارد و به سوي جنوب شرقي در حركتند ) موجب شباهت بيشتر آب و هوايي اين دهكده به گزارشات هواشناسي استان فارس شده است. شغل اكثر مردم كشاورزي و باغداري بوده و هرساله هزاران تن پسته ‹ گران ترين و ارز آورترين محصول با غداري كشور › از اين منطقه راهي بازارهاي جهاني در خاور دور ميشود.
بافت گليم در جوامع عشايري و روستايي تقريبآ حالت حرفه اي غير دايم و فصلي دارد. قسمت عمده اي از گليمهاي توليدي زنان عشاير جنبة خود مصرفي دارد و به صورگوناگون مانند گليم و گليمچه، جوال، خوابگاه و خورجين و غيره در زندگي روزمره آنان مورد استفاده قرار مي گيرد . بخش ديگري از توليدات آ نها نيز در مراكز داد و ستد محلي مبادله مي شود و ازاين طريق بخشي از در آمد مورد نياز خانواده را تامين مي كنند . گليمهاي ايراني انواع مختلف دارد مثل گليمچه، مسند، پلاس ، شيركي پيچ و ... شيركي پيچ نوعي گليم است كه عشاير كرمان مي بافند و از دور حالت قالي دارد. در اين نوع گليم بر خلاف انواع ديگر گليم كه در آنها پود باعث شكل گيري محصول مي شود پود نقشي در بافت ندارد و فقط تارها را به يكديگرمتصل مي كند و باعث استحكام درگيري نخ خامه با تارها مي شود. اين نوع گليم در دارستان سيرجان و بافت توليد مي شود .
|
| |||
|
پیرزن 85 ساله دارستانی هفته گذشته به ازدواج یک پیرمرد 74 ساله در آمد و به خانه بخت رفت تا چهارمین زندگی مشترک خود را آغاز کند. | ||||
ایل ترك بچاقچي از بزرگترين ايلات منطقه سيرجان كرمان
ایل بچاقچی
یكی از بزرگ ترین و معروف ترین ایل های شهرستان سیرجان از توابع كرمان است كه مردم آن در كوهستان چهار گنبد و روستاهای بلورد و كهن شهر سكونت دارند.
- وجه تسمیه و سابقه تاریخی
- ظاهرا واژه بچاقچی در گویش تركی از دو بهر « بوچاق » یعنی چاقو ، كارد و سرنیزه و پسوند « چی » تشكیل شده است . بنابرین بوچاقچی معنی نیزه گذار و دشنه دار را می دهد . از آن جا كه عاشیر بچاقچی از آذربایجان به منطقه كرمان مهاجرت كرده اند و مردمی جنگجو و سلحشور هستند می توان این وجه تسمیه را از نظر روحیه این افراد صحیح تر دانست . گرچه برخی نیز بر این باورند كه نام این ایل را واژه بوچاق به معنی عسل گرفته اند . بنابرین رویات ریش سفیدان و مطلعان ایل بچاقچی ، نادرشاه افشار این ایل را از قره داغ آذربایجان به سرزمین كرمان كوچانیده است.
- در اواخر حكومت قاجاریه رییس ایل بچاقچی ، اسفندیار خان بود كه در زمان حكومت آصف الدوله ( 1315 هـ . ق 1897 م ) سیرجان را تسخیر كرد . آخرین فعالیت این ایل در جنگ جهانی اول ( 1914 - 1918 م ) و هنگام حمله انگلیسیان و اشغال ایران است . حسین خان شجاع پور پسر اسفندیار خان كه از افراد نامی ایل بچاقچی و موثر در تاریخ كرمان بود در سال 1333 هـ . ق ( 1914 م ) آلمانیان مقیم كرمان را ربود و مدت ها با قوای تجاوزگر انگلیسی جنگید.
- - سردسیر و گرمسیر- منطقه سردسیر ایل بچاقچی در گذشته ، ارتفاعات چهار گنبد و بلورد و گرمسیرشان عین البقر و مراتع پیرامون آن بوده است.
- - نظام سنتی ایلی و ساخت قدرت
ایل بچاقچی از تعدادی طایفه ، هر طایفه از چند تیره ، هر تیره از تعدادی ایشوم (eysum) و هر ایشوم از چندین خانوار تشكیل می شده است . بنابرین نظام سنتی ایلی از بزرگ ترین واحد تا كوچك ترین آن از این قرار بوده است ایل ، طایفه ، تیره ، ایشوم و خانوار. ایشوم تركیب ثابتی ندارد و معمولا تعدادی خانوار با توافق هم تشكیل یك ایشوم را می دهند ، از این رو به اصطلاح خودشان ، خانوارهای یك یاشوم با یكدیگر شریك رمه هستند.
این خانوارها ممكن است با هم خویشاوند باشند یا این كه نسبتی نداشته باشند، به هر حال یك خانوار عضو ایشوم می تواند در پایان سال دامداری ( آخر بهار ) به علت به توافق نرسیدن با خانوارهای دیگر از ایشوم جدا و به ایشوم دیگری ملحق شود . خانواده در ایشوم هسته ی و استقلال نسبی دارد . اما هر خانواده با دیگر خانواده های عضو ایشوم در همه كارها، همبستگی اجتماعی دارد . امور اجتماعی و تولیدی ایشوم اغلب به صورت تعاونی و با كمك یكدیگر انجام می گیرد . در گذشته در راس تمام ایل یك خان ( ایلخان ) قرار داشت . در حال حاضر هر طیفه یك خان و هر تیره یك ریش سفید و هر ایشوم یك نفر سرایشوم دارد. هر ایشوم در كار خود استقلال دارد و اطاعت از دستورها و توصیه های ریش سفیدان فقط به خاطر احترام به آنان است و ایشان جز در موارد خاصی همانند میانجی گری و حل اختلافات نقش ویژه ی در تصمیم گیری ها ندارد.
ساخت اجتماعی شبكه قدرت
ایل ایلخان
طیفه كلانتر ( خان )
تیره كدخدا ( ریش سفید )
ایشوم سرایشوم
خانوار رییس خانوار
- طایفه های ایل بچاقچی
ایل بچاقچی از طویف : انكلوییه ، گوهر دیپو ، شول ، ارشلو ، عباس لو ، سوخته چالی ، سار سعدلو ، خروس لو ( XorosIu )،پوررضاقلی و امینی تشكیل شده است.
- اقتصاد ایل بچاقچی
الف ) دامداری
با این كه مردم ایل بچاقچی یكجانشین شده اند اما هنوز از طریق دامداری و قالی بافی امرار معاش می كنند و درآمد آنان از این راه است بیشتر خانواده های بچاقچی حداقل ده تا پانزده گوسفد و بز و یك تا چند گاو دارند . محصولات دامی این ایل علاوه بر تامین نیاز خانواده ، جنبه كالایی نیز دارد و بیشتر پیله وران و مغازه داران محلی به بازار سیرجان عرضه می كنند . فراورده های دامی آنان عبارتند از : پشم ، كرك ، مو ،پوست ، ماست ،كره ،روغن ، دوغ ، كشك ، پنیر، ترف ( قره قوروت ) ، لور. در زیر به به مراحل مختلف مربوط به دامداری در ایل بچاقچی اشاره می شود.
1) آمیزش و باروری دام ها
چوپان هر رمه در اوایل فصل تابستان و به اصطلاح خودشان « نوبهار » قوچ ها و بزهای نر را از گله جدا و اواخر تیر ماه یا « 120 بهار » دوباره آنها را وارد گله می كند . بدین ترتیب زمان باروری دام ها و بالاخره زایش آنها هماهنگ می شود . یعنی دام ها در هنگامی می زایند كه سرمای هوا كاهش یافته است و روبه گرمی می رود.
2) دروش ( dorus )
دروش، نشانی است كه برای مشخص شدن دام های افراد مختلف بر روی گوش حیوان به وجود می آورند . دروش بر حسب بریدگی ، نام های گوناگونی دارد. مثلاً اگر قسمتی از گوش بریده شود به آن برگه گوش می گویند، چنان چه به كنار گوش بریده شود، كار برو اگر وسط گوش چاك داده شود، چارگوش نامیده می شود. گاه برای علامت گذاری و شناسایی دام ها از داغ كردن استفاده می كنند . در واقع دروش یا داغ در حكم سند مالكیت افراد بر دام هاست.
3) چوپان
چوپان براساس قراردادی كه با صاحب گوسفندان دارد، رمه را در سردسیر و گرمسیر می چراند . در اول تابستان با چوپان قرارداد می بندند . مزد چوپان به صورت نقدی و جنسی پرداخت می شود. وسایل چوپان عبارتند از كوله پشتی ، چوب دستی ، مشك و غیره .
ب) كشاورزی
در ایل بچاقچی زراعت غلات شغل جنبی آنان را تشكیل می دهد و تا اندازه ی پاسخگوی نیاز درونی بچاقچی است و به عبارت دیگر در حد رفع نیاز خود ( در حد خود مصرفی ) به زراعت می پردازند.
محصولات كشاورزی آنان : گندم ، جو و مقداری علوفه برای تغذیه دامهاست . در بعضی روستاها مانند بلورد ، كشاورزی بیشتر بر بتغداری متكی است . درختان به ، بادام ، گردو ، زردآلو ، سیب و آلبالو در باغ های این ناحیه به چشم می خورند ، محصولات آنها اغلب بیش از حد نیاز نیاز مردم است كه به بازار سیرجان عرضه می شود.
پ ) صنایع دستی
صنایع دستی از نوع ریسندگی و بافندگی یكی از اشتغالات عشایر بچاقچی است. دستبافت های مردم این ایل بسیار مرغوب و شهره است . در میان بچاقچیان علاوه بر قالی و قالیچه ، بافتن جاجیم ، گلیم ، خورجین ، پلاس ، چنته ، شیریكی ، نمدكان ، قاشق دان ، مفرش ، آیینه دان و دیگر اشیای مورد نیاز زندگی چادر نشینی و هم چنین اشیای زینتی از این قبیل همیشه معمول بوده است . قالی و قالیچه بافی و قالیچه بافی مهم ترین هنر دستی و پس از دامپروری عمده ترین منبع درآمد خانواده هاست.
- ویژگی های قومی
الف ) نژاد ، زبان ، دین
مردم ایل بچاقچی اصلا ترك و زبان آنان تركی است ، ولی به علت ارتباط با مردم روستاها و عشایر فارسی زبان، واژه ها و تركیبات فارسی در گویش ایشان نفوذ كرده است . مردم این ایل علاوه بر گفت و گوهای روزمره در كارهای زراعت و حتی در صنایع دستی از اصطلاحات فارسی استفاده می كنند . عشیار بچاقچی پیرو دین اسلام و مذهب شیعه اثنی عشری هستند.
ب ) اعیاد و جشن ها
در عید نوروز همه اعم از زن و مزد لباس نو می پوشند و بانوان خود را به زیورآلات زینت می دهند . در این روز بهترین و لذیذترین غذاها را طبخ می كنند و می خورند . در عید قربان ، گوسفند یك ساله قربانی می كنند . اولاد و نزدیكان برای عرض تبریك و تهنیت به خانه های یكدیگر می روند . در عید فطر بعد از ادای زكوه فطر ، كلیه روزه داران در ساعت 8 صبح در مسجد و اگر نباشد در منزل كدخدا و ریش سفیدان یل ، اجتماع می كنند و به صورت جماعت و اقتدا به یك نفر امام كه در زمره علما و فضلا به شمار می رود نماز عید را می خوانند.
پ ) خواستگاری و عروسی
پدر پسر یك نفر از بزرگان ایل را به خانه دختر می فرستند تا از دختر او خواستگاری كند . در صورت موافقت ، خانواده پسر یك دست لباس با یك انگشتر به عنوان نشانه برای دختر می فرستند . در زمان مناسب و با توافق طرفین در منزل پدر دختر جلسه عقدكنان تشكیل می شود . میزان صداق كه طلا ، نقره ، زمین ، شتر و غیره است تعیین و در عقدنامه ثبت صیغه عقد جاری می شود و از آن پس عروس از لحاظ حفظ شئون اجتماعی و ایلی تا هنگامی كه مراسم زفاف به عمل نیامده خود را از داماد پنهان می كند . پس از عقد ، جشن عروسی برپا می شود .
آخرین روز عروسی همه مردم ایل را دعوت و در این جشن مراسم شتر دوانی و تیراندازی را اجرا می كنند. بدین ترتیب كه شاخه بلندی از چوب به نام « طراده » در زمینی فرو می كنند و سر آن سكه طلا یا پول نقره و غیره می آویزند . میهمانان یكی پس از دیگری تیراندازی می كنند هر كس برنده شده سكه ها به وی تعلق می گیرد . در این هنگام سلمانی ، سر و صورت داماد را اصلاح می كند. زنان طایفه نیز به سر و صورت وی نقل می پاشند و شادی می كنند. سپس داماد را سوار شتر می كنند و با هلهله و شادی به حمام یا كنار آب رودخانه یا چشمه می برند . پس از استحمام مجددا كاروان به سمت خانه عروس به راه می افتد در این همگام عمل سرابی یا به اصطلاح محلی بخشیدن اغنام و احشام و زمین از طرف پدر عروس به داماد صورت می گیرد . طلاق به ندرت اتفاق می افتد و در صورت اجبار طبق مقررات مذهبی انجام می گیرد.
ت ) نوزاد اول
در شب شش تولد نوزاد دختر یا پسر جشنی برپا و كودكان پسر 3 تا هفت ساله را ختنه می كنند و جشن باشكوهی برپا می دارند.
ث ) فوت و مراسم تدفین
چنان چه یكی از افراد ایل فوت شود همه مردم ایل اعم از بستگان ، آشنایان و غیره برای عرض تسلیت به خانواده متوفی حاضر می شوند و كسان فرد فوت شده از آنان پذیرایی به عمل می آورند . تا چهل روز نزدیكان متوفی در غم و اندوه هستند و حق شادی ندارند و تا چهار ماه نیز عزادار خواهند بود تا عمل خاك بندی در پایان چهار ماه نیز عزادار خواهند بود . تا عمل خاك بندی در پایان چهار ماه بر سر مزار متوفی انجام گیرد.
ج ) برخی از باورهای عشیر بچاقچی
- اگر باران نبارد، عروسكی پارچه ی به نام گشنیز و یا شابارون درست می كنند و در كوچه ها یا در میان چادرها می گردانند.
- مردم بچاقچی بر این عقیده اند كه شیر گوسفند و بز مال خواجه خضر است از این رو در روز چهلم بهار به خال كوه پاریز می روند و با همه شیر آن روز رمه ، آش شیر می پزند و به عنوان نذر خواجه به مردم می دهند.
- اولین روزی كه گوسفند را به كوه می برند آن را از زیر قرآن و از میان دو كپه آتش و دود اسپند عبور می دهند و دو شیزه ای به دنبال رمه ، آب می پاشد .
- هنگامی كه زنان ، نان می پزند و یا از كره روغن می گیرند نبیاد مردان حضور داشته باشند.
- اگر وضع جوی منطقه مناسب نباشد كوچ را آغاز می كنند ولی اگر در حال كوچ باشند اشكالی ندارد.
- در موقع برداشتن محصول غلات، سنگی كه آن را سنگ خواجه خضر می گویند در زیر خرمن گندم یا جو می گذارند و بر این باورند كه این سنگ سبب بركت خرمن می شود.
- خون گوسفند قربانی را بر روی زمین نمی ریزند و آن را به دیوار آفتاب دار می پاشند.
مراكز بافت فرش كرمان. ايلات ترك افشار : دو تيره پيچاقچي و افشار
در كرمان نقاطي كه در زمينه قاليبافي شهرهاند، عبارتند از كرمان، رفسنجان، راور[iv]، بافت، رابر، جوپا، ماهان، زرند، كوهپايه، دره در داوران، نوغ رفسنجان، همتآباد، انار، قريهالعرب و اغلب روستاهاي اين استان.
ايلات افشار كه در دو تيره پيچاقچي و افشار و در منطقه وسيعي محدود به جنوب غربي رفسنجان و جنوب شرقي جاده كرمان – بم، به مساحت تقريبي 10000 كيلومتر مربع سكني دارند، به قاليبافي نيز مشغولند. اينان در دستگاههاي افقي ميبافند، نقشههاي شكسته خاصي را به كار ميبرند و قاليهاي آنان اكثراً با خامههائي كه بوسيله روناس به رنگهاي هماهنگ قرمز درميآيند، بافته ميشوند. بافندگان روستائي اين ايل با گره فارسيباف و چادرنشينها تركيباف ميبافند. بطور كلي قاليهاي بافت ايل افشار در ميان قاليهاي مشابه ممتازترند.
طرح پژوهشي-- سال 1379
مركز تحقيقات فرش دستباف , دولتي
بررسي و احياء نقشمايههاي فرش دستباف روستايي و عشايري در روستاهاي كرمان (ايل ترك افشار)
مركز تحقيقات فرش دستباف , دولتي
h t t p : / / d a t a b a s e . i r a n d o c . a c . i r
پژوهش حاضر به بررسي و احياي نقشمايههاي فرش دستباف روستايي و عشايري افشار كرمان و ثبت و ضبط طرحها و نقشمايههاي فرشهاي فوق و عوامل موثر در بروز و ظهور اين نقوش و چگونگي تغييران آن در طول تاريخ پرداخته خواهد شد. همچنين احياء و حفظ ارزشهاي فرهنگي در زمينه فرش و صنايع دستي و توفيق در زمينه طراحي فرش دستباف ضمن مورد توجه قرار دادن پشتوانههاي فرهنگي ايجاب مينمايد. تا تحقيق حاضر صورت پذيرفته و اجرا گردد زيرا نقشمايههيا فرش دستباف برگرفته از فرهنگ و سنن اين مرز و بوم است و بايد آنها را شناسايي و ثبت نمود بر اين اساس طرح حاضر در ابتدا از طريق مطالعات اسنادي و مراجعه به منابع تاريخي اقدام به شناسايي و جمعآوري منابع موجود نموده سپس از طريق مراجعه به مناطق بافت فرش افشار كرمان و انجام مصاحبه با كارشناسان و شناسايي طرحهاي مختلف نسبت به شناسايي و احياء آنها اقدام خواهد نمود.
ـــــــــــــــــــ
حسین خان بچاقچی:
از وبلاگ ایلخان
نوشته زير كه توسط يكى از دوستان بسيار عزيز بچاقچى از استان كرمان ارسال شده است٬ حاوى اطلاعاتى عمومى در باره ايل بوجاقچى و "حسين خان بوجاقچى" (شجاع السلطان) مىباشد. در مقاله نام بزرگانى از تيره سارى سعدلوى بوجاقچى (اكبرخان٬ پسرش علىعسكرخان٬ پسر وى حيدرقلىخان) و تيره قارا سعدلوى بوجاقچى (اميرعلىخان٬ پسرش حسن خان٬ نوه وى اسفنديارخان٬ پسرش حسين خان)٬ همچنين قهرمانان ملى خلق ترك "عبدالحسين خان بهارلو" و "صولت الدوله قشقايى" ذكر مىشود. "صولت الدوله قشقايى" رهبر افسانه اى خيزش ايلات ترك جنوب بر عليه انگليس در سالهاى جنگ جهانى اول و "عبدالحسين خان بهارلو" رهبر شجاع٬ سياستمدار و كاردان ايل ترك بهارلو (از ايلات خمسه=بئش اويماق) در شورش و نبرد بر عليه قواى انگليس بود كه در زندان رضاخان درگذشت.
بوچاقچىها نقش بسيار قابل ملاحظه و مهمى در شورش ضد انگليسى در جنوب ايران بازى نموده اند. بويژه در مرحله سيرجان شورش در آگوست-اكتبر ١٩١٦ ٬ هنگامى كه رهبر بوچاقچىها حسين خان٫ عده اى از زندانيان آلمانى و اتريشى را از زندان انگليسى ها فرارى داده و به يارى برخى از اسرا٬ عيد آباد مركز سيرجان را به مدت كوتاهى اشغال نمود. حسين خان فرزند و جانشين اسفنديارخان است كه در آن سالها از سوى ژنرال پرسي سايكس رابين هود ايران لقب گرفته بود.
متاسفانه مقاله از ديد قوميتگرايى فارسى نوشته شده (مثلا اين ادعا كه ايل بچاقچى به "لهجه آذرى" سخن مىگويد. حال آنكه ايل بوجاقچى و عموما هيچ كس ديگرى در ايران به لهجه آذرى سخن نمىگويد٬ خلق ترك در ايران به "زبان تركى" سخن مىگويد). علاوه بر آن داراى اشتباهات چندى نيز است مانند اين ادعا كه ايل قشقائى از افشارها بوده اند و يا ثبت اشتباه آميز نام گروههاى تركى سارى سعدلو٬ قارا سعدلو و... به شكل سار سعيدلو٬ سوار سعيد لو٬ قره سعيدلو و ... كه به دليل رسمى نبودن زبان تركى در ايران و نبود مراكز تركى شناسى و فرهنگستان هاى زبان و ادب و تاريخ تركى و فقدان دانشكده هاى تركىشناسى٬ شايد فعلا امرى طبيعى بشمار روند. من برخى از اين اشتباهات را در داخل [ ] اصلاح نمودم.
غرض اصلى از آوردن نوشته٬ كمك به امر آشنائى با بزرگان و نام آوران و قهرمانان ملى و مشترك خلق ترك مانند صولت الدوله قشقايى٬ عبدالحسين خان بهارلو و حسين خان بوجاقچى٬ جوجوخان و... است كه متاسفانه به علت محلىگرايى (آذربايجانيان) و طائفه گرايى (طوائف ترك) ناشناخته مانده و يا ادراك كافى بر تعلق آنها به ارزشهاى تاريخى و ملى مشترك خلق ترك وجود ندارد.
مهران بهارى
----------------------------------------------------
ايل بچاقچي
به نقل از نشريه نگارستان. به قلم علي اكبر بختياري
پيش از سلسله صفويه و هم چنين در دوره صفويه اغلب حكام ايالات نظير كرمان، شيراز، يزد، لرستان، اصفهان،... از سران افشار بوده اند كه سرگذشت جابجايي اين ايل بسيار مفصل و طولاني است. ايل قشقايي و بچاقچي نيز در سابق از افشار بوده اند. ايل بچاقچي كه با لهجه اذري [منظور زبان تركى است] صحبت مىكند در زمان "شاه عباس صفوي" ابتدا در اطراف اطراف حاجي اباد بندر عباس سكني دادند و چون اين محل گرمسير و با طبيعت انان كه سردسيري بودند سازگاري نداشت شكايتهايي به زمامداران وقت نموده بودند كه ترتيب اثري داده نشد ناچار منطقه را به ناامني كشاندند. در اين موقع بلورد و چهارگنبد را كه منطقه اي سردسيري است در تيول انها قرار دادند. يكي از اين ايل "اكبر خان" از طايفه سار سعدلو [سارى سعدلى ] كه به دست شخصي به نام "علي حسين خان" كه از احفاد "سليم خان دريا بيگي" و در قلعه يحيي اباد -كه در اراضي كهن شهر واقع شده است و اكنون تخريب و با خاك يكسان گرديده- سكونت داشته در يكي از شبهاي ماه رمضان در بلورد كشته مىشود و اموال و املاك بي حساب او توسط "علي حسين خان" مصادره مىگردد. "اكبر خان" دو كودك داشته به نام "علي عسكرخان" و "...؟" كه توسط باغبان باغ گريزانده و به كران برده مىشوند. "اكبر خان" قبل از كشته شدن به "حسن" پسر "امير علي" كه جد "اسفنديارخان بچاقچي" است بدگمان مىشود كه "حسن" ناچار سيرجان را ترك و در بم به خدمت سعد الدوله بمي در مىايد كه كاروانها را كه مال التجاره از بم به كرمان حمل مىنموده اند محافظت مىكرده است. چندي پس از كشته شدن "اكبر خان"، "محمد رضاخان كراني" كه دايي "علي عسكرخان" بوده از "حسن اميرعلي" در خواست مىكند كه او نيز از بم امده اردويي از عشاير بچاقچي در كور گاه تشكيل مىدهند. در يكي از شبهاي بسيار سرد زمستان كه برف زيادي نيز روي زمين نشسته بود به خانه "علي حسين خان" حمله مىكنند. ابتدا نگهبانان را دستگير سپس "علي حسين خان" را به قتل رسانده و افراد او را خلع سلاح و زنداني و كليه اموال و املاك "اكبر خان" را ازاد مىكنند.
"محمد شاه قاجار" تصميم به ازاد كردن هرات مىگيرد. در ان موقع ايران قشوني منظم نداشت و سپاهيان ايران را افراد عشاير تشكيل مىدادند و سرباز موقت استخدام مىكردند كه پس از پايان جنگ سربازان به خانه و كاشانه خود باز مىگشتند. در جنگ هرات افراد ايل بچاقچي به فرماندهي "علي عسكرخان" كه ضابط و حاكم سيرجان نيز بود جز سپاهيان اعزامي از كرمان بودند كه "حسن اميرعلي" نيز جز سپاهيان بوده است. در موقع حمله به هرات عده زيادي از افاغنه از داخل هجوم اوردند جنگ سختي در مىگيرد كه در نتيجه گوشه اي از لشكر ايران عقب نشيني مىكند. در اينجا "حسن" پايمردي كرده و ايستادگي مىكند و چند سوار افغاني را با تير مىزند و اقوام "حسن" نيز به كمك او مىايند و چون افغانها متوقف مىشوند سپاهيان ايران بازگشت نموده، افغانها گريخته و به قلعه هرات بر مىگردند و شهر كلا در محاصره سپاهيان ايران قرار مىگيرد و به تصرف ايران در مىايد.
بعد از "علي عسكرخان" پسرش "حيدرقلىخان بچاقچي" كه او نيز ضابط و حاكم سيرجان بود به رياست ايل تعيين مىگردد كه بقعه و ضريح قديمي حضرت امامزاده علي (ع) از بناهاي اوست. بعد از "حيدر قلىخان" ايل بچاقچي رييس نام اوري از طايفه قره سوار سعيدلو [قره سوار سعيدلو اشتباه است. سارى سعدلو درست است] نداشت تا اينكه "اسفنديارخان" از طايفه قره سعيدلو [قارا سعدلى] كه نواده "حسن" بوده به رياست ايل تعيين مىگردد. اين شخص نيز از افراد نام اور و نامي ايل بچاقچي حتي كرمان بوده است كه تصرف سيرجان به دست وي در سال 1316 و بردن حاكم به كوهها و حكمراني او در مدت نه يا ده روز با اقتدار در سيرجان مشهود و معروف ان عهد در ايران و كشور هاي خارجي بوده كه روزنامه حبل المتين نيز اين واقعه را ثبت نموده است. بعد از او پسرش "حسين خان بچاقچي" مشهور به شجاع السلطان" مىباشد."
ايل بچاقچي شامل 18 تيره است كه تيره هايي كه با هم از قراباغ به اين منطقه كوچ كرده اند از اين قرارند: سوار سعيدلو [ سارى سعدلى] - قره سعيدلو [ قارا سعدلى] - ارشلو- عباسلو و خرسلو. ساير تيره ها بعدا جز ابواب جمعي اين ايل قرار گرفته اند.
حسين خان بچاقچي- شجاع السلطان
در ارديبهشت ماه سال 1270 شمسي،"عبدالحسين خان بهارلو" با پدرش براي ديدار از "اسفنديارخان" رييس ايل بچاقچي از داراب به تكيه در چهار گنبد آمدند. در تاريخ يازدهم همين ماه خداوند فرزندي به "اسفنديارخان" داد كه به مناسبت نام ميهمان اسم او را حسين گذاشت." اسفنديار خان" اولين رييس ايل از طايفه قره سعدلو [ قارا سعدلى] است كه رياست را از اولاد "حيدر قلىخان" كه قبلا پشت در پشت رييس ايل بچاقچي و از طايفه سار سعدلو [ سارى سعدلى] بودند، گرفت. موضوعي كه لازم است گفته شود اين است كه ايل بچاقچي از ايل افشار مىباشند كه ابتدا در سال 1036ه ق در مهاباد سكونت گزيد و به افشار ارومي معروف شدند ولي آنچه مشهور است از قراباغ اذربايجان به اين منطقه كوچانده شده اند.
پس از كشته شدن "اسفنديار خان" كه در مجلس روضه خواني اتفاق افتاد، "حسين خان" رييس ايل بچاقچي شد. وي از مردان نامدار و نام اور تاريخ معاصر سيرجان و كرمان بود. در سالهاي 1290 و 1291 شمسي كه سران عشاير بر عليه "امير اعظم" حاكم متكبر كه برادر زاده "عين الدوله" بود و تكبر و طمع را از عموي خود به ارث برده بود قيام نمودند، "حسين خان شجاع السلطان" و "آقا مراد خان شكوه السلطان" از افراد موثر در اين قيام بودند.
در سال 1295 در زمان جنگ بين الملل اول يك دسته آلماني با "شيخ عبيدالله افندي" كه سفير تركيه در افغانستان بود در كرمان بودند. انان به منظور رفتن به شيراز به سوي سيرجان حركت مى كنند. "حسين خان" در سعادت اباد به كمك تفنگچيان زبده خود از قبيل "خورشيد" كه كلانتر طايفه ناوكي و سيرجان كهنه و عزت اباد بود و با "بهروز (محمد خان)" پسران "ملا عبدالله ناوكي" راه را بر انان مي بندند. (البته كسان ديگر هم به اين كار اقدام مي كنند ولي وقتي به سعادت اباد مىرسند كه بچاقچىها نفرات الماني و بار و بنه انها را به طرف بلورد برده بودند).
ژنرال پرسي سايكس در كتاب تاريخ ايران ص 641 مىنويسد: «دسته اي الماني راه سير جان در پيش گرفت ليكن در وسط راه گرفتار ايل بچاقچي كه زير فرمان "سردار نصرت" بودند شد.» به سفارش سايكس تعدادي اسراي الماني و اتريشي را از كرمان به بندر عباس مىبردند و ژنرال پرسي سايكس مىخواست انان را از طريق بندر عباس به هندوستان بفرستد. وقتي به سيرجان رسيدند "حسين خان" انان را ازاد ساخت. چون "شيخ عبدالله" مسلمان بود و الماني ها هم به اسلام علاقه نشان مىدادند، "حسين خان" انها را به بلورد و چهار گنبد و گاهي به كوههاي داراب مىبرد كه به چنگ قواي انگليس گرفتار نشوند و چون انگليسيها در تعقيب او بودند نگهداري انان براي او مشكل بود ناچار المانىها را ازاد و بعدا "عبيذالله" را به سفارت تركيه در تهران تحويل داد. داستان بردن "عبيدالله" از سيرجان به تهران حيرت انگيز است. در ان عهد نه ماشين بود و نه جاده ماشين رو. براي اين كه مورد حمله قواي انگليس و يا حاميان انها قرار نگيرد، مسافت را با اسب و از بيراهه و در كوير مىپيمود تا سر از ورامين در اورد. در بعضي نقاط مخصوصا در نزديكي يزد مورد حمله قواي حاكم يزد قرار گرفت كه با جنگ و گريز از انجا گذشت. "حسين خان" به كمك افراد دلير بچاقچي و مردم شهر سيرجان سنگربندي نمود تا مانع قواي انگليس به شهر شوند.
پرسي سايكس در كتاب تاريخ ايران ص 654 مىنويسد: «"حسين خان" پس از دو هفته از فرارش به مدد عده اي از مردان عشاير و اسراي ازاد شده ناگهان سعيد اباد را گرفت. بىشك او با سكنه شهر در ارتباط بوده است چه انهايي وي را استقبال نموده و به روي اردوي سپاهيان انگليس تير شليك نمودند.» سپاهيان انگليس عبار ت بودند از 140 نفر هندي با يك تيپ كو هستاني و عده اي توپچي و نيز 50 نفر تير انداز به فرماندهي « ماژور ل.س واگتسف» وي از شمال شهر كه زمينهاي حسني بود و ديوارهاي كوتاهي در ميان اراضي داشت، استفاده كرد و شروع به حمله نمود. "حسين خان" نيز در همان طرف در برج منزل "كربلايي حسين بختياري" و بالا خانه اي كه وصل به منزل "حاج حمد الله ناوكي" بود با افراد خود سنگر گرفتند. در اين جنگ چهارده نفر از قواي انگليس كشته شدند و چون شهر را به توپ بستند "حسين خان" با افراد عشاير در تاريكي شب به بلورد فرار كرد. قواي انگليس وارد شهر شدند. سايكس براي دستگيري حسين خان" اعلام كرد كه هر كس زنده يا مرده او را بياورد مبلغ ده هزار تومان به او جايزه خواهد داد."
كمانچه نوازان دوره گرد كه از عشاير ترك زبان [ترك] فارس مىباشند و همه ساله در ايام تابستان به سيرجان مىامدند، ضمن نواختن كمانچه اشعار زير را كه نشانگر شجاعت و ياداور جنگ "حسين خان" با قواي انگليس بود مىخواندند:
اسب خودت كردي قيار - هي كردي ممتازم بيار
از جواني گشتي سردار - شيرين جنگي خان حسين خان
اسب خودت كردي قشو - تفنگ ده تير گله ور شو
شو خون زدي در نصف شو - خوف نداشتي خان حسين خان
عمليات "حسين خان بچاقچي" در زمان جنگ بين الملل اول با عده كم نفرات بر عليه انگليسيها كمتر از عمليات "صولت الدوله قشقايي" با ان ايل بزرگ و تنگستانيها نبود. شايد اگر اقاي ركن زاده، نبرد" صولت الدوله قشقايي" را در كتاب "فارس و جنگ بين الملل اول" و نبرد دشتستانيها و تنگستانيها را در كتابي به نام "دليران تنگستان" به رشته تحرير در نياورده بود ان دلاورىها نيز فراموش شده بود .
پس از اين تشكيلات ارتش در ايران به وجود امد. "حسين خان" با درجه «نايب السلطان» به ارتش وارد شد كه محل خدمت او سيرجان، كرمان، فارس و مرز افغانستان بود. "حسين خان" مدت سيزده سال در ارتش بود كه روزي جمعي از افسران لشكر كرمان به باغي رفته بودند هدفي را گذارده و به ان تير اندازي مي كردند كه تير بعضي ها به هدف نمي خورده است، به "حسين خان" مىگويند حال نوبت شماست ببينيم چه كار مىكنيد. وي ده نخ سيگار را در فاصله اي دورتر روي زمين مىگذارد و تمام سيگار ها را با تير مىزند. "سرهنگ اللهيار خان" كه فرمانده هنگ بوده در انجا مىگويد: بچاقچي ها دزدي و تير اندازي را خوب اموخته اند كه اين حرف باعث ناراحتي "حسين خان" مىشود و فورا شمشير را از غلاف كشيده و بر سر "اللهيارخان" مىزند كه خون جاري مىشود، افسران مانع زدن ضربات ديگري مىشوند. در ادامه حسين خان" در جواب "اللهيارخان" مىگويد: مىخواهي بچاقچىها مثل تو پالون دوز باشند؟" سرهنگ شكايت مىكند و "حسين خان" به تهران احضار و دو روز باز داشت مىشود كه "شيخ الاسلام ملايري" و ساير دوستان با خبر شده و وي را از بازداشتگاه بيرون مى اورند. همين ماجرا باعث مىشود كه "حسين خان" از ارتش استعفا دهد.
انچه از زندگي حسين خان شجاع السلطان قابل ذكر میباشد:
يك. قلع و قمع "شاه ميرزاخان عرب" كه راهزني مشهور و 500 تفنگچي داشت كه انچه را سرقت مىكرد در كوههاي سخت و صعب العبور ني ريز، فرك و رستاق پنهان مىنمود و خود نيز در انجا پنهان مىشد دولت از دستگيري او عاجز شده بود و از "حسين خان" كه افسر ارتش بود خواست كه او را دسنتگير كند. "حسين خان" گفته بود كه با سرباز نمي توان او را دفع نمود و بايستي با افراد عشاير به جنگ او رفت. لشكر كرمان موافقت مىكند و او 300 نفر از مردان زبده جنگ ازموده و چابك بچاقچي را انتخاب و به جايگاه "شاه ميرزاخان" مىرود. "حسين خان" براي او پيام فرستاد كه اگر تسليم شود به وي تامين خواهد داد. او در جواب مىگويد :"حسين بچاقچي"!، دولت نتوانسته من را دستگير كند تو فكر كردي مىتواني! جنگ را حاضرم. نيروهاي "حسين خان"، "شاه ميرزاخان" را محاصره مىكنند و جنگ سه روز طول مىكشد كه اخرالامر "شاه ميرزاخان" كشته مىشود و جسد او را به اتفاق خانواده اش كه اسير كرده بود تحويل لشكر كرمان مىدهد. يك روايت ديگر نيز هست كه دو افسر با صد سرباز نيز همراه او بوده اند كه يكي از افسران در جنگ كشته مىشود و ديگري به دست "گلشن"، خواهر "شاه ميرزا خان" كه زني رشيد و جنگجو بوده است و گلشن به تصور اينكه اين افسر "حسين خان" است چند قبضه تفنگ را به شانه مىاندازد و به عنوان تحويل اين تفنگها به سوي اين سنگر حركت مىكند و وقتي به سنگر مىرسد فورا افسر را با تير مىزند. مىگويند در يك شب از همه طرف روي سنگر "حسين خان" تير اندازي مىكرده اند. افراد "شاه ميرزاخان" از يك طرف و نيرو هاي خودي هم به تصور اين كه سنگر "شاه ميرزاخان" است به ان تير اندازي مىكرده اند. در صورتي كه "حسين خان" خود را به سنگر "شاه ميرزاخان" نزديك كرده بود. "حسين خان" پس از انكه جسد و خانواده "شاه ميرزاخان" را تحويل لشكر كرمان مي دهد به جاي اينكه از او سپاسگذاري نمايند و خدمتش را در ازاء كاري كه از عهده نيروهاي ارتش بر نيامده بود، بستايند، او را متهم به غارت خانه "شاه ميرزا خان" كردند.
يكي ديگر از اقدامات او، تامين "سيدخان (سعيد خان) رودباري" است. "سعيد خان رودباري" بزرگ ترين قدرت منطقه جيرفت و كهنوج بود تيپ كرمان بارها به سوي او نيرو فرستاده بود ولي نتوانست او را مغلوب سازد. پيشنهاد به "حسين خان" داده شد. وي با تعدادي از تفنگچيان بچاقچي به كهنوج مىرود و براي او پيام مىفرستد كه تسليم شود "سعيد خان" كه جريان "شاه ميرزاخان عرب" را شنيده بود به قاصد مىگويد مىخواهم در نقطه اي با هم گفتگو كنيم. محلي را تعيين مىكنند و دو به دو به صحبت مىنشينند. "سعيدخان" مىگويد حاضر به تامين هستم ولي مىترسم دستگير و اعدامم كنند . "حسين خان" در جواب مىگويد: من مرد هستم و من به تو تامين مىدهم و با تعهد زباني "سعيدخان" را به كرمان مىاورد و چون قول داده بوده ترتيب تامين او را فراهم مىكند.
تامين امنيت مرز افغانستان از ديگر اقدامات "حسين خان" است. چون هميشه اوقات تعدادي از افاغنه از مرز عبور كرده و دهات مرزي و حتي روستاهاي اطراف كرمان را غارت مىكردتد. "حسين خان" مامور قلع و قمع انها شد و تعدادي از انان را كشت و طوري مرزها را كنترل مىكند كه افغانها جرات عبور از مرز را پيدا نمي كنند. به پاس همين خدمات مدال درجه يك سپه به او داده شد روز هايي كه " سيد حسن مدرس" در كاشمر تبعيد و تحت نظر بود "حسين خان" به وسيله "شيخ الاسلام ملايري" به او پيغام مىفرستد چنانچه مايل باشد او را به كوههاي سيرجان يا افغانستان منتقل خواهد نمود و خود محافظت وي را به عهده خواهد گرفت ولي "مدرس" نمىپذيرد.
در سال 1308ش، "شيخ ابو الحسن نواگويي" كه گويند نسب او به يكي از انصار مىرسيده، تصميم داشت كه ايالتهاي فارس و كرمان را تصرف كند و چون احتياج به نيروي عشاير داشت، نامه اي توسط "سيد حاجي عرب" براي "حسين خان" مىفرستد و از او درخواست كمك و همراهي مىنمايد. "شجاع السلطان" كه مرد فهميده اي بود به اين در خواست جواب نمىدهد و نظر او را نمىپسندد. ولي تفنگچيان" شيخ ابوالحسن نواگويي" به نام لشكر اسلام، سيرجان را غارت كردند و با فرستادن يك صلوات قالي را از زير پاي مردم مىربودند.
در شهريور 1320 كه جنگ بين الملل دوم در اروپا ادامه داشت ايران از همان شروع جنگ اعلام بىطرفي كرد ولي متفقين به بهانه اين كه تعدادي از مهندسين الماني در ايران مشغول كار مىباشند بيطرفي را ناديده گرفته و از شمال و جنوب به ايران حمله و كشور را اشغال كردند. در ان زمان همه امور به دستور اشغالگران انجام مىشد و دولتمردان جرات اظهار وجود نداشتند. در ان دوره كاميونهاي خوار و بار و اسلحه و مهمات متفقين با اسكورت مرتبا روزها از بندر عباس مىامدند و از وسط شهر سيرجان مىگذشتند. حتي كاميونهاي مردم را نيز كه در ان زمان شورلت 3.5 تن و انترناسيونالي پنج تن بود براي حمل بار در اختيار گرفته بودند. جريان رودر رويي "حسين خان" با نيرو هاي ارتش بعد از شهريور 1320 از اين قرار بود كه وي با خانمي كه همسر منشي كنسولگري انگليس در كرمان بود در يك ملك شريك بودند و او براي بالا كشيدن سهم "حسين خان" از موقعيت استفاده كرد و سابقه جنگ بين الملل اول و نبرد "حسين خان" با قواي انگليس در سير جان را به اطلاع "فولكنر" كنسول انگليس رسانيد تا به وسيله ان، دولت او را از سر راه بردارد و چنان "فولكنر" را فريفت كه "فولكنر" وحشت زده شد و به تصور اينكه در اين قسمت كه محل حمل و نقل مهمات است مشكلي براي انتقال مهمات به وجود ايد از اين رو از قواي انتظامي خواست كه "حسين خان" را دستگير كنند. نيروهاي ارتش ندانسته بر عليه "حسين خان" اقدام كردند و وي ناچار شد به رودررويي قواي دولتي بايستد. در ان زمان "مهدي فرخ" استاندار كرمان بود. وي مىنويسد :«روزي در دفتر كارم نشسته بودم كه ناگهان كنسول انگليسي با نگراني و ناراحتي اشكار پيشم امد و گفت: شما بايد يك تيپ مجهز از مركز به كرمان بياوريد تا بتوانيم موجود خطرناكي را دستگير كنيم و چون زمانه هم به كام بيگانه بود و اگر به حرفشان گوش نمىدادم متهم به خيانت و دشمني با متفقين مىشدم تا امدم بپرسم اين شخص كيست؟ كنسول گفت: اين مرد در جنگ بين الملل اول نيز عده زيادي از سربازان ما را به كشتن داده است» چون قواي انتظامي نتوانسته بودند "حسين خان" را دستگير كنند "فولكنر" بيشتر خشمگين بود و فكر مىكرد واقعا بر عليه قواي متفقين تحريكاتي مىكند. "فولكنر" به استاندار مىگويد: من به شما صريحا اخطار مىكنم كه اگر چه زود تر از اين ياغي رفع شر نكنيد نه فقط براي شما بلكه براي كشورتان نيز گران تمام خواهد شد» وضع و حالت استاندار معلوم است. اخطار سياسي است انهم از دولتي كه نيروهايش كشور را اشغال كرده اند. "فرخ" از اين اخطار وحشت زده شد. پرسيد نامش چيست؟ "فولكنر" گفت: "حسين خان بچاقچي" ! "فرخ" جواب مىدهد: من ادمي به اين نام مىشناسم كه ادم درستي است و ادم مخوفي نيست و بر عليه شما تحريكاتي ندارد و چرا براي جنگ با او يك تيپ از من خواسته ايد و از قواي انتظامي نمي خواهيد. كنسول مىگويد: اقدام كرده ام ولي او اعتنايي به نيروهاي انتظامي نمىكند. "فولكنر" در موقع خداحافظي مرتبا عواقب اين كار را در صورت دستگير نشدن "حسين خان" براي مملكت گوشزد مىكرد. "فرخ" ابتدا مىخواست كه به تهران گزارش دهد ولي چون مىدانست كه انها گرفتارتر از او مىباشند پشيمان شد و خود براي رفع اين موضوع دست بكار شد. پرونده اي تشكيل داد و تحقيق زيادي به عمل اورد. روزي كنسول را خواست و قبلا نيز "حسين خان" را نيز خواسته بود. كنسول به محض وارد شدن به اطاق موضوع را ياداور مىشود كه اخطار من اخطار سفارت انگليس در ايران است. "فرخ" پس از لحظه اي به پيشخدمت اطاق اشاره مىكند و لحظه اي بعد مرد تنومندي وارد اتاق مىشود كه با تعارف "فرخ" مىنشيند. "فرخ" از "فولكنر" مىپرسد: اين شخص را مىشناسيد؟ وي نگاهي مىكند و ميگويد نه. "فرخ" مىگويد اين "حسين بچاقچي" است. "فولكنر" ناگهان صندلي را عقب مىكشد و مىگويد غيرممكن است. قواي انتظامي نتوانستند او را دستگير كنند و شما چگونه توانستيد اين مرد خطرناك را دستگير كنيد؟! با اشاره "فرخ" "حسين خان" از اتاق خارج مىشود. ان وقت "فرخ" رو به كنسول مىكند و مىگويد: ميل داريد حقايق را بشنويد؟ او اظهار علاقه مىكند و" فرخ" مىگويد : من دورادور اين شخص را مىشنا سم و در سابق نايب السلطان ارتش بود و در هنگي كه همشيرزاده من فرمانده ان بود خدمت مىكرد و تا كنون او را نديده ام. كنسول مىگويد: چگونه دستگيرش كرديد؟ "فرخ" جواب مىدهد: دستگيرش نكرده ام به او تلگراف زدم كه به ديدنم بيايد و اينك كه مىبينيد او امده است. سوال و جوابهايي بين "فرخ" و كنسول رد و بدل مىشود. "فرخ" مىپرسد چه كسي به شما گزارش داده كه ادم مخوفي است؟ "فولكنر" مىگويد خيليها و منشي كنسولگر. "فرخ" پرونده را نشان كنسول مىدهد كه چگونه منشي، "فولكنر" را اغفال كرده و از "حسين خان" ادم مخوفي ساخته تا با نابودي او ملك وي را بالا بكشند. كنسول كه ناراحت شده بود مىگويد: پس چرا مخفي و متواري شده بود؟ "فرخ" جواب مىدهد: از دست مامورين انتظامي ما كه با تقاضاهاي پي در پي و تهديدهاي شما باعث اذيت و ازار او شده بودند .
با اينكه فشار از جانب كنسولگري برداشته شد مع ذالك لشكر كرمان مزاحم او بود. "حسين خان" مايل به درگيري با ارتش نبود اما به واسطه ناامني كه عشاير بچاقچي ايجاد كرده بودند و اين عمل نيز بر خلاف ميل او بود ناچار مجبور شد از خود دفاع كند.
وي ادمي قد بلند، لاغر اندام، سبزه و اهل رزم و بزم بود. واقعا شجاع بود و شجاعتش در دل افسران ارتش نيز اثر كرده بود. جريان خلع سلاح گروهان ژاندارمري بافت بدين قرار بوده است. مىگويند روزي "حسين خان" اظهار ميدارد حيف كه پس از من كسي نيست كه جاي مرا بگيرد. اين سخن به "اسفنديارخان" پسر كوچك وي كه جواني زرنگ و چابك بود گران تمام مىشود و بدون اطلاع پدر با شانزده نفر از تفنگچيان گروهان بافت را خلع سلاح مىكند و چهل قبضه تفنگ برنو به گلناباد مىاورد. در ان زمان فرمانده گروهان بافت "سروان سلحشور" بود. اين عمل مثل توپ صدا كرد. نيروها از سيرجان و كرمان به سوي بافت حركت كردند تا از انجا به چهارگنبد بروند. اين جنگ كه "سرتيپ سياهپوش" نيز در ان حضور داشت در كوه يارقلي بگ رخ داد. "اكبر خان" پسر بزرگ "حسين خان" به محاصره سربازان در امده بود كه به "حسين خان" خبر مىرسانند. وي فورا به كمك امده و او را از محاصره بيرون مىاورد. در اين جنگ، "شكوهزاده" داماد "حسين خان" كه دولتي ها به اجبار او را اورده بودند، كشته مىشود. گلوله از عقب به او زده شده بود كه نشاندهنده ناشيگري سربازان در فنون جنگي است. در ادامه يك درجه دار كشته مىشود و سربازان فرار مىكنند و يك قبضه مسلسل با يك قبضه تفنگ برنو به جاي مىگذارند. "حسين خان" تفنگ و مسلسل را به گوغر فرستاد كه به نيروهاي دولتي تحويل دهند و چند ماه پس از ان چهل قبضه تفنگ را هم تحويل ارتش داد.
خاطر نشان میسازد "حسين خان بچاقچي" در تاريخ 15/3/1329 در سيرجان فوت نمود و در محل صحن ورودي امامزاده علي(ع) به خاك سپرده شد
ـــــــــــــ
زنبور زردو ( زارکو = Zarecoo )
زنبور زردو ( زارکو = Zarecoo )

زنبور کمری ( Kammeri )

زنبور عسل ( = asal )
این نوع خاص غذا ، ظاهراً بیشتر در زمانی طرفدار داشته است که مردم از پرورش دام در نزدیک محل زندگی خود برخوردار بودند .
طرز تهیه :
|
مواد بكاررفته: گوشت چرب بااستخوان - نخود ولوبيا سفيد - سيب زميني پوست گرفته - پياز - بادمجان قلمي كوچك - چغندر ورقه ورقه پوست گرفته - كشك ساييده - نمك وفلفل وزرد چوبه |
|
دستور پخت: گوشت رابااستخوان ، پياز ، نخود ولوبياومقداري نمك وزرد چوبه وفلفل روي حرارت ملايم مي گذاريم بپزد ٠ قبل از آنكه كاملاپخته شود سيب زميني رادرآن ريخته وپس از پخته شدن برمي داريم ٠ آب گوشت بايد زياد باشد ٠ بادمجانهاراپوست كنده وپس از شستن وخشك كردن درروغن سرخ مي كنيم وباحرارت ملايم باكمي نمك ، فلفل وزرد چوبه ومقداري آب گوشت مي گذاريم بپزد نصف بادمجانها راكوبيده وبامقداري آب گوشت ويك ليوان كشك مخلوط مي كنيم وكمي آنراروي حرارت ملايم قرارداده وهم مي زنيم تاگرم بماند نبايد زيادشل شود ٠ بقيه بادمجانهاي پخته راباچغندرپخته وورقه شده درديس مي كشيم ووسط سفره قرارمي دهيم ٠ بادمجانهاي كوبيده وكشك راداخل آبگوشت ريخته ومخلوط مي كنيم وباحرارت ملايم مي گذاريم تاآب آن به تعداد نفرات شود |
اقوام ترکمن ایران بیش از هر کالایی به فرش های خود علاقمند بوده و آنها را به شکل ها و اندازه های گوناگون می بافته اند تا نیازهای متنوع زندگی کوچ نشینی و نیمه کوچ نشینی را برآورد، نمادهای آن نوع زندگی را یادآوری کند و مایه ی شادی زندگی کوچ نشینی باشد.
بنیاد اقتصادی زندگی اغلب ترکمن ها، مثل همه ی عشایر، دامداری است. با وجود این، اوضاع جغرافیایی و سیاسی گاه امکانات بهتری مثل کشاورزی را فراهم می آورد.
زنان عشایر و از جمله ترکمن ها در انواع بافته ها چنان کاردان و مسلط بودند که با ساده ترین ابزارها مجموعه ی متنوع و شگفت انگیزی را ایجاد می کردند که گاه، به ویژه هنگام عروسی، بر روی شتر و اسب به نمایش گذاشته می شد. در عین حال، همین فرش ها، هر اندازه با دقت و زیبا بافته شده بود، زیر دست و پا و در زندگی گذرا و ناپایدار و در عین حال پر غرور و حادثه ی ترکمن ها از بین می رفت. به همین دلیل، تنها نمونه هایی باقی مانده است که یا پیشامد یا دست بیگانه یی که با اعجاب و تحسین به سوی آنها رفته، انواع قابل توجهی را از گزند روزگار نگه داشته است. کهنه ترین این نمونه ها از قرن دوازدهم هجری (هیجدهم میلادی) عقب تر نمی رود، و به همین دلیل، تاریخ قالی ترکمن اساساً روشن نیست.
از میان قبایل مختلفی که قالیبافی در آنها رواج داشته است (در قرون گذشته) فقط نام سه قبیله کهنه به جای مانده که از قالیبافی آن سختن رفته است: سالور، چدر (جولدر، دولدر) و ایمدلی (ایمور، المور).
كهنه ترين و عمده ترين قالیهای ترکمن از قرن نوزدهم میلادی، باقی مانده است. در عین حال که بافت قالی در بین برخی از قبایل ترکمن تأیید نشده است، چندین قبیله که قدیمتر، بزرگتر و نیرومند تر از همه هستند قالی می بافته اند.
ایلهای بزرگی چون سالور، تکه (که منشعب از ایل سالور است) ساریک، یموت و ارساری و چدر از قدیمترین ایلاتی بوده اند که قالیبافی در آنها رواج داشته است و هر کدام از آنها نقوش مربوط به قبیله خود (توتم) داشته اند.
تاریخ قالی ترکمن انعکاسی از تاریخ این قوم است. همچنان که در مورد تاریخ هیچ قبیله یی نمی توان با اطمینان سخن گفت، بیان تاریخ قالی ترکمن نیز خالی از اشکال نیست الگوی کلی قالی ترکمن نشان از تحولات شدید ندارد، زیرا به صورت نقش های تکراری باقی مانده است. این نقش ها در ایران بیش از ششصد سال سابقه دارند و در بسیاری از مینیاتورهای قرن هفتم هجری به بعد منعکس شده اند. از آنجا که کهن ترین قالی به دست آمده ی جهان نیز دارای نقش های تکراری است، باید پذیرفت که نقش های ترکمنی در یک مرحله ی ابتدایی باقی مانده اند.

- ساختار
تار و پود قالیهای ترکمنی در بعضی از موارد از پشم است و آنها از پشم گوسفندان خود برای بافتن چنین فرشهایی استفاده می کنند. قالی ترکمن را زنان بر روی دار افقی و در درون چادر می افند، در نتیجه بافت قطعات کوچکتر، رواج دارد. علاوه بر قالی، انواع دیگری از بافته های فرش و گلیم گونه نیز که عمدتاً کاربرد ویژه ای دارند در مناطق ترکمن نشین تولید می گردد که از آن جمله می توان به خورجین، آلمالیق و اجاق باشی اشاره کرد.
امروزه ترکمنها، بیشتر به بافت پشتی قارچین مشغولند و تقریباً انواع دیگر بافته ها را به فراموشی سپرده اند و اغلب به بافت یک نوع قالیچه مشغولند. گاهی برخی بافنده ها از سر تفنن کیفهایی هم برای خانمها می بافند. امروزه پلاس یا گلیم خیلی کم بافته شده و اجاق باشی یا آلمالیق دیگر بافته نمی شود.
بهترین بافته های قالی ترکمن مربوط به "ایل تکه" است. تعداد بافته های ایل تکه کمتر از بافته های دو طایفه یموت است، آتابای در کیفیت بافندگی سپس از تکه قرار دارد و بیشترین حجم قالی را تولید می کند. جعفربای سپس از آتابای قرار دارد و تولید آنهم کمتر است.
نوع گره قالیهای ترکمنی هم ترکی و هم فارسی است. ایل تکه بیشتر از گره ترکی استفاده می کند ولی در سایر مناطق گره فارسی هم استفاده میشود.
شیرازه متصل در قالیهای ترکمنی به کار می رود و گلیم بافی فرشهای آنها از نوع فارسی است. بیشتر قالیهای ترکمن از نوع درشت باف هستند ولی در ایل تکه که بیشتر از ابریشم استفاده می کنند، ریز بافی تا حد رجشمار 40 و 50 دیده می شود. مهمترین ویژگی فنی بافت قالی آنها تک بوده بودن قالی آنها است (تک پود نازک) که به همراه قالیچه های بلوچ از بارزترین نمونه های این شیوه در این زمان هستند.
به طور کلی می توان گفت فرش های ترکمن تخت باف هستند.
- طرحهای رایج
نقشه های ترکمنی اصیل همه تکراری هستند، یعنی از تکرار یک یا چند نقشمایه شکلمی گیرند. "جان تامپسن" ویژگی نقوش قالی ترکمن را اینگونه توصیف می کند:
ویژگی بافت ترکمن "گل" است. هر کسی روزگاری عملاً دراین اندیشه رفته است که این نقش های دقیق چه معنایی دارد. اغلب نظریه ها می گویند که نقش های قالی ترکمن نشانه چیزی است، از جمله نظام آبیاری و مزارع، چادرهای یک اردو، و انواع گل. اندیشه ی دیگر این است که نقش های ترکمن از طرح های در هم رفته و رایج دوره ی تیموری گرفته شده است. این نظریه مبتنی بر شباهت گل های ترکمنی است با نقش های قالی هایی که در مینیاتورها تصویر شده است. متاسفانه شباهت فقط سطحی است ....
نقش های تمرکز یافته از جمله نیلوفر آبی، شقایق، ابر، موج و نمونه های دیگر رایج هنری از شرق به هنر آسیای مرکزی راه یافته اند. آنها را از قرن نهم هجری (پانزدهم میلادی) در قالی ترکمن واز قرن دهم هجری (شانزدهم میلادی) در قالی های ایرانی می توان دنبال کرد....
به عقیده او ترکمنها نقشها را متمرکز (درهم فشرده) می کرده اند. انزوای فرهنگی آنان را در حفظ طرحهای کهنه کمک کرده است. اگر نقشی در قالی قدیم ترک (عثمانی قدیم و ترکیه امروز) پیدا شود کلید کار است.
طبیعی است که تا همین حد اشکالات فراوانی بر این نظریه وارداست، به طوریکه می دانیم، "نیلوفر آبی" یا لوتوس از کهن ترین زمانها در هنر ایرانی رایج بوده است و در آثار پس از اسلام نیز همیشه دیده است.
به عقیده "جان تامپسن" حلقه ابر نماد هر گونه حلقه، روزنه و امثال آن است. و رواج این نقش در قالی های ترک (آسیای صغیر) را به شکل گیری گل ترکمنی مربوط می داند. این حلقه ابر شناخته در ایران "میله بندی و در میان ترکمنها تمیر چین" (آهن چین) است و در نقش قالی بر مینیاتورهای قرن هشتم هجری دیده می شود.
جان تامپسن ترنج هشت گوشه قالی ترک در قرن دوازدهم هجری را منشأ گلهای ترکمنی می داند در حالی که تنها بخشی از ظاهر آنها به هم شباهت دارد. و نموداری نیز در این مورد ارائه داده است. (نمودار در صفحه بعد) مهمترین مسأله در این است که محققانی نظیر تامپس هیچ گاه به نام اصلی این گلها توجه نمی کنند.
در صورتی که گلی از حلقه ابر یا هر چیز دیگر گرفته شده باشد باید نشانی هر قدر هم کوچک وناچیز از آن سرچشمه در این گلها باشد، در حالی که حتی یک نمونه نمی توان یافت که آنرا بتوان به هنر چین یا آسیای مرکزی پیوند داد.
ترکمنها گلهای اصلی قالی خود را نامهایی داده اند که صورت مهمترین آنها و معنی نام آنها مسائل بسیاری را روشن می کند.
"و چه زیبا گفته است بوگولیوبرف محقق نامی فرش ترکمن"
در فرش ترکمنی، ما به یک منبع زیباشناختی از کار و تلاش گروهی بر می خوریم که طی نسلهای متوالی گرد آمده است. بهترین و زیباترین آنها حفظ شده و اگر خطری در کمین این باز مانده های گرانبهای زمانهای دور دست و کهنه باشد همانا، شرایط تمدن و تاراجگری زندگی کنونی ماست.
مهم ترین گلهای قالی ترکمن چنین است:
|
1- فیلپی گول |
Filpay gül |
به معنی نقش کف ای فیل. نام گل بزرگی است |
|
2- چمچه |
čemče |
به معنی چمچه یا چمچه. چمچه لغت فارسی است به معنی قاشق گود. |
|
3- کجبه |
kejebe |
به معنی کجاوه و گرفته از تلفظ بسیار قدیم واژه یعنی کجابه |
|
4- گولی گول |
Gulli gül |
به معنی نقش گل گلدار و آن نقش مایه یی است دارای گل های ریز |
|
5- دغا |
doqā |
به معنی طلسم. در ترکی ریشه ندارد و همان دعاست. |
|
6- سکیز کله |
Sekiz kelle |
به معنی هشت کله. ترجمه از فارسی است. |
|
7- سکیز قاپی |
Sekiz gāpi |
به معنی هشت در. ترجمه ی نادرست هشت بر است. |
|
8- چرخ پلک |
Čarx palak |
به معنی چرخ فلک. |
|
9- آینا؛ آینا گل |
āynā göl |
به معنی نقش آینه. |
|
10- آت ایاقی |
āt ayāqi |
پای اسب به تقلید از فیلپی گول |
همانگونه که قبلاً ذکر شد، اکثر نقوش قالیهای ترکمنی از آنجائیکه بر گرفته از اشیاء کاربردی خاص و یا نمونه های طبیعی مشخص هستند لذا در اکثر موارد به همان نام، موسوم شده اند. که برای نمونه موارد زیر را ذکر می نمائیم:
آدینه که به معنی اذین (زیور) است و به شکل یک زیور زرین هم هست؛ آینا؛ آینه؛ آیناقوچک (ترکیبی از آینه و قوچک)؛ اتنک، آذین )آذینک)؛ آلا و ترکیب های بسیاری با آن (سرخ، چند رنگ)؛ آق سرای (سرای سپید)، آلتی بازار (شش بازار، تقلید از چهار بازار، چهار سوق فارسی)؛ آلماباغی (باغ سیب)؛ اره گل (ترنجی که حاشیه ی دندانه دار، مثل اره دارد)؛ بادام؛ برکرک (رگبرگ)؛ بستان (بوستان)؛ بغلک (بغلک ستون، اصطلاح معماری)؛ بوتا (بوته، بته)؛ بورک (سه گوشه، سیستانی: بورک)؛ پارسی گل؛ پچ (پیچ)؛ پنجه گیره (دستگیره، پنجه گیره)؛ تاواقچا (طبقچه)؛ ترس حلقه (حلقه ی بر عکس)؛ تکبنت (ترک بند)؛ تمیر چین گل (ترنج آهنین، ترنج دارای میله بندی)؛ تومار (طومار)؛ تویه تاپان (پای شتر، سیستانی: چپات اشتر؛ این اصطلاح ترکمنی، ترجمه است).
سکر گل (شکر گل، گلشر)؛ سکر گیشیک (آب نبات)؛ تلبرگ (رگبرگ)؛ جودور (چاودار، جودانه)؛ جوز (juz، جوز، گردو)؛ چتنک (چیده، شطرنجی، سیستانی: چیتانک)؛ چرخ پلک (چرخ فلک)؛ چمچه (چمچه)؛ چووال گل(ترنج جوال)؛ قارچین گل (ترنج خورجین)؛ خمتز (خمتاز، قیقاج)؛ خوناوا (خونابه، لکه ی سرخ)؛ هراتی (شبیه ماهی درهم)؛ دالموچ (دالموش)؛ دغا (دعا، بازوبند)؛ دغدن (داغدان)؛ رگمه (رگه، ردیف)؛ زولفی زر(زلف زر، رشته ی زرین)؛ زنجیر لیک (زنجیره)؛ ساری گیره (گیره ی زرد؟)؛ ساندیق (صندوق، نوعی ترنج، مقایسه کنید با کلاردشت: صندوقی به معنی ترنجدار)؛ سگداغ گول(گل سگداغ، داغ سگ)؛ سیمک؛ شخک (شاخک)؛ شهی نوز(شهنواز)؛ شیر پنجه (پنجه ی شیر)؛ غازایاق (پای غاز، پنجه ی غاز)؛ قچک (قوچک، سر قوچ)؛ کاساکلکن (کاسه ی گلکن، کاسه ی گلین که از خود نقش دارد)؛ کرمک (نقش ریز)؛ کمر (کمر)؛ کله (کله)؛ کویر گه (دنده، ترجمه ی غلطی از دندانه)؛ گلین بارماق (انگشت عروس، ترجمه از فارسی؛ در فارسی انگشت عروس، ابروی عروس و ... نام چند نقش است)؛ گول (gül، گل)؛ گولی گل (گل گلدار، ترنج گلدار)؛ قورباغا (قورباغه)؛ گولپر (گلپر)؛ گومبذ (گنبد)؛ گیجک (کجک، زلفین)؛ گیره (گیره)؛ گیلیم (گلیم، نقش گلیم)؛ مشتی (مشهدی)؛ مورغن (مرغان)؛ میحراب (محراب، مهراب)؛ نقشی گشت (نقش گشت، شطرنجی)؛ نلداغ (نعلدان، داغ حاصل از نعل) و تعدادی دیگر ...
همانگونه که می بینیم اکثر نقشمایه ها نام ترکی دارند ولی ممکن است در میدان هر قوم دیگری دیده شوند.
مثلاً داراق (شانه) از منتهی الیه شمال قفقاز تا میان لرها قشقایی ها و بلوچ ها؛ سو (آب)، آق سو (آب روشن) حاشیه باریکی است که در تمام ایران آب یا راه نامیده می شود، آل منجیک (منجوق سرخ) حاشیه ای از دامنه های ریز است که در ایران منجوق مروارید وامثال آن نامیده می شود. بعضی از نقشمایه های آنان هم به اعتقادات قبل از اسلام بر می گردد مثل القم (نوعی نشان)، بش آی (پنج ماه) و گرنه انواع گل (göl) یا آبگیر (برابر ترنج یا حوض فارسی)، جولبارس تاپان (پای پلنگ)؛ دیرناق (ناخن)، اریک گول (گل زرد آلو)؛ ایاق (پا) و ... نامهای عادی برای نقشهای معروف است.
در آثار مردم شناسی به برخی از نشانه های کهن ترکمنها نیز بر می خوریم، نقشهایی مثل نر و ماده (از نقشهای اصیل قوم کوچ نشین) طلسم و امثال آن، دیده می شود.
می توانیم بگوییم که اصولاً عشایر به حسب فرهنگ و نوع زندگی خود نمی توانند نقشمایه هایی پیچیده داشته باشند و اگر اتفاقاً مورد پیچیده ای پیش آید نشان ذوق آزمایی است و بهترین نمونه آن در میان قشقاییها است.
دسته یی از گل های ترکمن به نام ایل معروفند و معمولاً با نام ایل به کار می روند، مثل سالور گل، تکه گل و .. از قدیم ترین نمونه های قالی ترکمن تاکنون، اینها مهم ترین نقش مایه های قالی این قومند و در واقع بیش از هر نماد یا نشان دیگری، دلیل وابستگی بافته به ایل ویژه یی هستند. دقت در این گل ها چیزی از علائم قومی، مثل نشان یا توتم را کشف نمی کند. این گل ها اساساً هشت ضلعی هستند اما گاه تغییراتی می کنند. در این تغییرها زائده ها یا تزیین هایی به قالب اصلی اضافه می شود. تغییراتی بیرون هشت ضلعی ها، اضافه شدن قطعات ذوزنقه شکل است که در همه ی اضلاع صورت می گیرد ولی هیچوقت بیش از نیمی از طول ضلع را
نمی گیرد. در دو ضلع جانبی کنگره ی بزرگی هم افزوده می شود که ذوزنقه را در بر می گیرد.شکل اصلی معمولاً دارای دو محور است و این محورها فقط در پهلو ها تا منتهی الیه کنگره ها ادامه می یابد و به این ترتیب معمولاً تمام گل به وسیله ی این دو محور به چهار قسمت متقارن تقسیم می شود.
در درون هشت ضلعی ممکن است هشت ضلعی دیگری، یک تا سه چهار ضلعی تودرتو یا شکل هایی با اضلاع موج دار پدید آیند. در فاصله ی این شکل ها تزیین های اضافه تری مثل گل (شبدر، گشنیز یا جعفری)، مرغ، میله بندی، خاج، ضربدر و ... قرار می گیرد و به این ترتیب مجموعه ی گل به صورت یک نقش پیچیده ی اسرار آمیز جلوه می کند. در تصویر دیگر ملاحظه می کنیم. در تصویر سمت چپ شکل زیر، چهار نوع از تزیین های داخلی گل ها را می بینیم.
|
|
|
گل : یکی از نقش مایه ها که اکنون در قالی ترکمن دارای بیش از بیست شکل مختلف و به ویژه نوع خاصی در هر ایل، طایفه یا حتی تیره است، همان چیزی است که در میان همه ی ترک زبانان هم به گول (gül) معروف است و در میان عشایر و روستاییان فارسی زبان حوض نامیده می شود. گل ترکمنی همان ترنج ایرانی است و در نقشه ی قالی های ترکمنی تکرار می شود. این نوع نقشه، یعنی نقشه ی با گل های تکراری (ترنج ترنج) تا پیش از دوره ی تیموری در قالی های گرانبها و درباری ایران رایج بوده است و در مینیاتورهای قرن های هشتم و نهم و اوایل قرن دهم هجری دیده می شود. اکنون گل های ترکمن دو دسته اند. دسته یی بسیار شبیه به هم، به طوری که اگر آنها را با هم مقایسه کنیم، می توانیم به این نتیجه برسیم که احتمالاً سرچشمه ی همه ی آنها یکی بوده و در ذوق آزمایی های قومی از هم فاصله گرفته اند. از جمله:
دسته ی دیگر گل هایی که شباهتی به گل های دیگر ندارند و احتمالاً هر یک سرچشمه ی جداگانه یی داشته اند، از جمله:

ساندوق (صندوق) را هم باید از انواع حوض شمرد؛ دسته ی دیگری از نقش مایه های ترکمنی مانند قچک؛ بوینوز یا موینوز (شاخ)؛ آلتی ایپ (شش بند)؛ دورلی قچک؛ قوچکر؛ همه ی انواع قوچکرک؛ موئیز (شاخ)؛ عمده یی از انواع پودک؛ سینک؛ زنجیر لیک؛ شخک؛ سکیز کله (هشت کله) و حتی او شورمه همه دارای یک سرچشمه هستند و می توان آنها را با هم مقایسه کرد.
چخماق : نقش های خان قمچی؛ ایت قویروق؛ زر حلقه (در متن: سر حلقه)؛ ساری ایچان؛ ترس حلقه (در متن: ترس خلقه)؛ القم؛ باقیشتاچکسی (در متن: bāgištačakasi)؛ چخماق (در متن: čakmak)؛ تویه میون؛ رگمه وانواعی از لجک دارای سرچشمه ی مشترکند.
خمتاز : عده یی از نقش مایه های معروف به خمتاز (در متن: chamtos)؛ لیوف (lyuf) و مارك (در متن: morak) يکی هستند.

تعویذ : سرباز از نوع دعا و القم است؛ خیزابی یا سگ زنجیری ترکمن (آلمانی laufender hund) که عقرب زرد (ساری ایچان)، شمرده شده است و انواعی از سیرغا (گوشواره) یکی هستند و همه از انواع تعویذ (دعای بازوبندی برای دفع چشم زخم) و امثال آن گرفته شده اند و القم و دعا را به خاطر می آورند.

ارگنگ قشته، ارکشیک، انواعی از آلتی ایپ، گیره، ایرمک قشنه، پیچاق اوجی و تکوزجیپ یک هستند.
همانگونه که می بینیم ترکمنها قومی کم آمیزش و محدود بوده اند و به همین دلیل تعداد کمی نقش پذیرفته اند، اغلب نقشهای قالی آنان تکراری بوده و گاه در بعضی قالیها بیست نقش به کار می رود. نقشهای اقوام مختلف با هم فرق دارند و تفاوتهایی از همدیگر قابل تشخیص اند.
تصاویر

مار گل، نماد قوم ترکمن

کاروان شتر
نقش عقاب (طغر) متعلق به طایفه ی جعفربای
طرح آینه گل، متعلق به طایفه جعفر بای، ساکن شرق دریای مازندران
نقش عقرب، متعلق به طایفه ی تکه

قابسه گل، متعلق به طایفه ی جعفر بای، این نقش لانه ی پرنده یی است که در
سواحل دریای مازنداران، در میان چارپایان تخم می گذارد و مورد احترام آنهاست.

گرمج یا حصار. نقشی متعلق به طایفه ی تکه. وسیله یی است که در اطراف جای
چار پایان کشیده می شود که در اینجا با فرش بافته شده است.
گرمج یا حصار

درناق گل، متعلق به طایفه ی جعفر بای

طرح درناق گل، کار استاد نیازی با الهام از کتاب مشکووا
- رنگبندی
فرش ترکمن، در دورانهای گذشته، تنها از رنگهای گیاهی و سنتی بهره می گرفته است، اما در فاصله ی دو جنگ بین الملل، رنگ های طبیعی که معروف ترین آنها روناس و قرمز دانه بود از بین رفت و رنگ های شیمیایی جای آنها را گرفت. از ره آورد این جنگها، از بین رفتن رنگ سرخ تیره ی (فلفلی) قدیم بود که به جای آن قرمز روناسی (آنیلین)، استفاده
می شود.رنگ در فرش ترکمن محدود است. فرش ترکمن تنوع رنگ آمیزی فرشهای دیگر نقاط ایران را ندارد. سابقاً پنج رنگ (سفید، سیاه، سبز تیره، لاکی تیره، و لاکی متمایل به زرد در فرش ترکمنهای ایران به کار می رفت ولی هم اکنون با تلاش افرادی همچون نیاز جان نیازی این رنگها به عدد دوازده رسیده است تا فرش ترکمنی ایران بتواند گاهی در راه پیشرفت بگذارد. رنگهایی که او افزوده عبارتنداز: طوسی، دارچینی، عبایی، قهوه اییروشن، قهوه یی تیره، طلایی، نخودی و آبی آسمانی، زیتونی، سرمه یی، سبز، مشکی، لاکی
- رنگرزی
ترکمنها رنگها را از گیاهان مختلفی همچون روناس، برگ مو، پوست انار، پوست گردو، اسپرک به دست آورده و برای رنگ قرمز از قرمز دانه استفاده می کنند، رنگ سرمه ای نیز از نیل بدست می آید.
امروزه، اگر بافنده ای بخواهد اصالت فرش ترکمنی را حفظ کند، از رنگرزی گیاهی استفاده می کند ولی با اینهمه در برخی رنگها، ناگزیر برخی مواد شیمیایی به کار می برد که جز این هم چاره ای نیست. "نقشهای قالی ترکمن با رنگرزی ثابت بافته نمی شوند بلکه تنوع محدودی دارند و این تنوع بیشتر تاریخی است تا جغرافیایی، مثلاً در بافته های قرن سیزدهم هجری ترکمنها، رنگ آبی ویژه یی (نیلی، کبود) به کار می رفته که در قرن چهاردهم متروک شده ولی هم اکنون به یاری هنرمندان از نو زنده شده است."

از ساز سرنا براي مراسم و جشن ها و حتي نواختن در مراسمات عزاداري سيدالشهدا استفاده مي شده است.
اين ساز متشکل است از يک لوله مخروطي شکل، که در انتهاي بالائي آن «قميش» قرار مي گيرد. سرنا از دسته سازهاي «دو زبانه » است و به اين ترتيب «قميش» آن از دو تيغه متکي به هم تشکيل شده و انتهاي آن دو حلقه اي مسطح محصور شده است.
در روي لوله تعداد 6 تا 7 سوراخ تعبيه شده و با گذاشتن و بر داشتن انگشتان هر دو دست، اصوات حاصله را زيرو بم مي کند. طول ساز کاملا ثابت نبوده و از 30 تا 45 سانتيمتر (معمولا ) و در بعضي نقاط حتي تا 60 سانتيمتر ،ساخته شده است.
وسعت صدا نيز در اين ساز کاملا ثابت نيست و واضح است که سرناهاي بزرگ تر ميدان صدائي بم تر از سرناهاي کوچک دارند.
حد متوسط (و معمول) وسعت صدا در اين سازها از اين قرار است:
سرنا، سازي نه تنها محلي؛ بلکه قديمي است. در اشعار شعراي ايران به کرات نام «سرنا» يا «سورناي» آمده است.
در نواحي بختياري و دزفول سرناي کوچک معمول است.
سرناي محلي ، معمولا با دهل نواخته مي شود.
نمایی از غروب آفتاب در روستای دارستان
برج دانشگر- بافت قدیم روستا – دارستان- برج دانشگر
بافت قدیم روستا – دارستان- خانه مشهدی حوا ( یا خانه ذبیح الله )
جشن22 بهمن 1383-سالروز پیروزی انقلاب اسلامی ایران- دارستان- مدرسه لقمان تصویر شماره 1
جشن22 بهمن 1383-سالروز پیروزی انقلاب اسلامی ایران- دارستان- مدرسه لقمان تصویر شماره 2
عزاداری مردم دارستان در بی بی دن-28 صفر-پذیرایی با شربت برای رفع خستگی و تشنگی عزاداران-بمناسبت رحلت پیامبر اسلام (ص) و امام حسن مجتبی (ع)
عزاداری مردم دارستان در بی بی دن-28 صفر-مردم عزادار در صف سینه زنی و زنجیر زنی-بمناسبت رحلت پیامبر اسلام (ص) و امام حسن مجتبی (ع)
عزاداری28 صفر- بی بی دن - عزاداری مردم دارستان در بی بی دن-28 صفر- در راه بازگشت به دارستان-بمناسبت رحلت پیامبر اسلام (ص) و امام حسن مجتبی (ع)
عزاداری مردم دارستان در بی بی دن-28 صفر-نوحه خوانی مداح اهلبیت:کربلایی غلامرضا شول-بمناسبت رحلت پیامبر اسلام (ص) و امام حسن مجتبی (ع)
عزاداری مردم دارستان در بی بی دن-28 صفر-همنشینی علم عزاداری و کوه-بمناسبت رحلت پیامبر اسلام (ص) و امام حسن مجتبی (ع)
کلاس آموزش خوشنویسی در دارستان - تصویر کوچک
کلاس آموزش خوشنویسی در دارستان - تصویر بزرگ
+ساز+سرنا+دهل+دارستان+سیرجان+کرمان+ایران+موسیقی+سنتی+عروسی+رقص+آواز+عزاiran+sirjan+kerman+darestan+saz+sorna+music+MUSICIAN+PLAY+HARMONICA+VAMP

اين ساز متشکل است از يک لوله مخروطی شکل، که در انتهای بالائی آن «قميش» قرار می گيرد. سرنا از دسته سازهای «دو زبانه » است و به اين ترتيب «قميش» آن از دو تيغه متکی به هم تشکيل شده و انتهای آن دو حلقه ای مسطح محصور شده است.
در روی لوله تعداد 6 تا 7 سوراخ تعبيه شده و با گذاشتن و بر داشتن انگشتان هر دو دست، اصوات حاصله را زيرو بم می کند. طول ساز کاملا ثابت نبوده و از 30 تا 45 سانتيمتر (معمولا ) و در بعضی نقاط حتی تا 60 سانتيمتر ،ساخته شده است.

وسعت صدا نيز در اين ساز کاملا ثابت نيست و واضح است که سرناهای بزرگ تر ميدان صدائی بم تر از سرناهای کوچک دارند.

حد متوسط (و معمول) وسعت صدا در اين سازها از اين قرار است:

سرنا، سازی نه تنها محلی؛ بلکه قديمی است. در اشعار شعرای ايران به کرات نام «سرنا» يا «سورنای» آمده است.
در نواحی بختياری و دزفول سرنای کوچک معمول است.
سرنای محلی ، معمولا با دهل نواخته می شود.
بز پستانداری است که به زیر راسته نشخوارکنندگان و جنس Capra تعلق دارد که حدود ٩٠٠٠ سال قبل اهلی شده است . بیشتر محققان احتمال میدهند که بز را برای اولین بار در فلات ایران اهلی کردهاند. چند گونه بز وحشی نیز وجود دارند که شبیه بز اهلی هستند و بیشتر در کوهستانهای آسیا و اروپا زندگی میکنند. بز کوهی ٬ که بز وحشی ایرانی نیز نامیده میشود بیشتر در منطقههای کوهستانی ایران و همچنین در قفقاز دیده میشود.
نشخوارکنندگانی هستند با اندازه متوسط. نرها در زیر چانه دارای یک دسته موی بلند ریش مانند هستند. دم کوتاه است ولی طول آن با موهای انتهایی از طول گوش بیشتر است. شاخ در نرهای بالغ خیلی بلند و به شکل خنجری یا مارپیچ است. مادهها دارای شاخ هستند ولی شاخ در آنها خیلی از نرها کوچکتر است.
شکل ظاهری
بز شبیه گوسفند است اما معمولا اندکی کوچکتر از آن است. نر و ماده بیشتر نژادهای بز شاخ دارند. شاخ بزها ٬ بویژه در نرها ٬ خنجری یا شمشیری شکل و راست و مارپیچی است. بز در زیر چانه معمولا ریش کم و بیش بلندی دارد. دم بز کوتاه است و اغلب به سمت بالا ٬ راست میایستد. زیر دم بزهای نر غدهای وجود دارد که در دوران زاد آوری ٬ ماده بدبویی از آن ترشح میشود. بز برخلاف گوسفند که دارای پشم است مو و کرک دارد و همچنین برخلاف گوسفند که معمولا حیوان آرامی است٬ چالاک ٬ پر جست و خیز و بازیگوش است.
شکل و اندازه گوش نژادهای بز اهلی گوناگون است. بیشتر بزهای آفریقایی و هندی گوشهای بزرگ ٬ دراز و آویخته دارند٬ اما بزهای اروپایی از جمله نژادهای سانن و توگن بورگ دارای گوشهای کوچک و کوتاه ایستاده هستند. اندازه بدن و وزن بز بستگی به نژاد آن دارد. مثلا بلندی بعضی از بزهای خیلی کوچک پاکستانی حدود 47.5 سانتیمتر از زمین تا شانه است و ٩ کیلوگرم نیز وزن دارند. وزن بعضی از بزهای نر نژاد سفید آلمانی تا ١١٠ کیلوگرم و بلندی قامت نژاد جمناپاری هند تا ١٢٢ سانتیمتر میرسد.
بدن بز از موهای صاف و گاهی مجعد ٬ به رنگهای مختلف سیاه ٬ قهوهای ٬ خاکستری ٬ سرخ ٬ سفید و یا ترکیبی از این رنگها پوشیده شده است. بلندی و جنس مو و کرکی که در لابه لای موها میروید در نژادهای مختلف فرق میکند. در بعضی نژادها مثل آنقره موها بلند ٬ نرم ٬ لطیف و ابریشم مانند و در بعضی نژادها کوتاه ٬ زبر و خشن هستند.
دستگاه گوارش
در دهان بز در قسمت جلویی فک پایین ٨ دندان پیشین دیده میشود اما درفک بالا از دندانهای پیشین اثری نیست و در جای آنها یک لایه سفت و سخت وجود دارد. بز هنگام چریدن ٬ علف را بین این لایه و دندانهای پیشین فک پایین میگیرد و قطع میکند٬ سپس به داخل دهان میبرد. بز در هر فک ١٢ دندان آسیا دارد که با ٨ دندان پیشین فک پایین ٬ در جمع دارای ٣٢ دندان است. بز حیوانی نشخوار کننده است با معدهای که ازچهار بخش تشکیل شده است. بز نخست علف را کمی با دندانهای آسیای خود میجود و فرو میدهد.
غذا از راه مری به شکمبه میرود و در آنجا ذخیره و انباشته میشود. سپس به نگاری میرود و در آن به شکل گلولههای کروی توپ مانند درمیآید. در زمان استراحت هر بار ٬ یک گلوله غذا از نگاری به دهان برمیگردد و به خوبی جویده میشود. این بار غذا مستقیما به هزارلا میرود. در هزارلا ٬ غذای جویده شده کاملا نرم میشود و قوام مییابد، سپس وارد شیردان میشود با شیره آن درهم میآمیزد و تا حدودی هضم میشود . سپس برای هضم کامل و جذب به روده میرود. درازای روده بز از ٢٢ تا ٤٣ متر است.
تولید مثل
فصل و سن زادآوری بز به آب و هوا ٬ نوع و میزان غذا و نژاد بستگی دارد. در مناطق گرمسیری استوایی بز در تمام طول سال میتواند زاد آوری کند. اما در مناطق معتدل و سرد فصل زاد آوری اواخر تابستان تا اواخر زمستان است. آغاز سن زادآوری بز معمولا از ٧ ماهگی تا ١٩ ماهگی است٬ اما اغلب بزها تقریبا در یک سالگی قادر به تولید مثل هستند.
عمر بز معمولا میان ٨ تا ١٢ سال و بطور متوسط ١٠ سال است. فصل تولید مثل بز در ایران معمولا اواخر تابستان و اوایل پاییز است. دوره آبستنی تقریبا پنج ماه است و بزغالهها معمولا در اسفند ٬ فروردین و اردیبهشت متولد میشوند. بز یک تا دو و گاهی سه بزغاله میزاید. بزغاله بسیار چالاک و بازیگوش است و چند ساعت پس از تولد میتواند به همراه مادرش حرکت کند.
نژادهای بز
بز اهلی نژادهای گوناگون دارد که در سراسر جهان پراکندهاند و به احتمال زیاد منشاء آنها پازن یا بز وحشی ایرانی بوده است. امروزه بیش از ٣٠٠ نژاد بز اهلی ٬ با ویژگیهای مختلف ٬ در سراسر جهان دیده میشوند ٬ که شماری از آنها از نظر اقتصادی و زندگی انسان اهمیت فراوان دارد. مثلا نژادهای آنقره و کشمیر را برای تولید کرک و موی آنها و نژادهای سانن ٬ توگن بورگ و چند نژاد اصلی دیگر را برای تولید شیر فراوان و بعضی نژادها را برای تولید گوشت پرورش میدهند.
نوعی نژاد بسیار کوچک بز را در افریقا ٬ برای گوشت آن و در آمریکای شمالی به عنوان حیوان دستآموز خانگی پرورش میدهند و دانشمندان برای تحقیقات آزمایشگاهی از آن استفاده میکنند. در بخشهایی از آسیا و آفریقا طبق سنتهای رایج ٬ نگهداری گلههای بزرگ بز را نشانه برکت و ثروت میدانند. بز تقریبا هر نوع گیاه ٬ حتی گیاهان تلخ مزه و خارهای بیابان را میخورد. از اینرو گلهداران بزرگ از بز برای پاکسازی مراتع خود از این گونه گیاهان بهره میگیرند.
اهمیت بز
بز حیوان پر طاقتی است که هم در مناطق کوهستانی کمعلف و هم در دشتهای پست ٬ بیابانها و منطقههایی که دارای آب و هوای خشک و نیمه خشک هستند به خوبی پرورش مییابد. بز هر گیاهی را میخورد و حتی از خوردن کاغذ و زباله رویگردان نیست. بز از شاخه و برگ درختان با ایستادن روی دو پای عقب خود نیز تغذیه میکند و در مراتع انواع علف را از سطح خاک قطع میکند. همین ویژگیها باعث شده است که بز را حیوانی زیان آور بدانند که باعث فقیر شدن و حتی از میان رفتن مراتع و جنگلها ٬ نابود شدن پوشش گیاهی ٬ افزایش فرسایش خاک و در نتیجه تخریب محیط زیست میشود.
اما در مراتع بز هنگامی زیان آور است که به روشهای سنتی و عشایری در مراتع میچرد. امروزه درکشورهای پیشرفته برای نگهداری و تغذیه بز محلهای مخصوصی تدارک دیدهاند و به این ترتیب محیط زیست را از گزندهای احتمالی این جانور محافظت میکنند. بز را میتوان با کمترین علوفه و خوراک به آسانی نگهداری کرد. پرورش و نگهداری آن در سراسر ایران رواج دارد. در ایران روستاهای بدون گاو ٬اسب و حتی گوسفند دیده میشوند٬ اما روستای بدون بز وجود ندارد.
قودی کلاه ، پرنده ای زيباست که در دارستان زندگي ميکند. نام عمومی او چکاوک کاکلي و اسم علمي آن لارک است.
اشاره می شود به قطعه ای شعر فولکوریک که تصور میشود با همه سادگی اش ، پشتوانه ای فکری دارد که مبتنی بر دیدگاه حفظ موجودات کمیاب در چرخه جانوری روستا است.
این شعرگونه که سالهای دراز در گفتار عامیانه ، دهان به دهان گشته ، گویی زبانحال قودی کلاه است که به کنایه اشاره بر حفظ و نگهداری از زیبایی های طبیعی روستا دارد:
منم منم قودی کلاه
سه تا تخم میزارم سر راه
هرکی ور داره حواله اش به خدا
یعنی: من قودی کلاه هستم که در هر وعده تخم گذاری سه تخم روی زمین و در مجاورت آمد و شد آدمها میگذارم. هر کس قصد برداشتن تخم های من را داشته باشد از او به خدا شکایت خواهم کرد.
گفتنی است :که محل تخم گذاری این پرنده در لابلای بوته های خار درسطح زمین کنار جاده ها و بیابانهاست.

اطلاعات عمومی:
چکاوک ها پرندگانی خوش آواز باپر وبال رگه رگه وقهوهای رنگ هستند که اغلب درحال پرواز آواز میخوانند. روی زمین بیشتر راه میروند یا میدوند. معمولاً ناخن انگشت عقبی پای آنها دراز، راست ونوک تیز است. اغلب بطور دسته جمعی دیده میشوند. جز در مورد استثنائی. نر وماده آنها همشکل است. روی زمین آشیانه میسازند. از دانهها، حشرات ونرم تنان تغذیه میکنند.
بومی وفراوان است. خانواده چکاوک عمدتاً در نیمکره شرقی زندگی میکنند شاید معروفترین چکاوک، چکاوک آسمانی است که در سراسر اروپا ونواحی معتدل آسیا زندگی میکنند. بلندیش به ۱۸ سانتیمتر میرسد. پوشش پشتی رنگ پرهایش قهوهای تیرهاست. چکاوک آسمانی معمولاً لانه اش را روی زمین میان کشتزارهای باز میسازد. ممکن است در ساختن لانه از علف ، مو ، تکههای پارچه وغیره استفاده نماید. چکاوک آسمانی بواسطهٔ آوازه خوان هنگام پرواز شهرت دارد. مردم اغلب آواز آنها را هنگام پرواز میشنوند.

قودی کلاه در ادبیات نوشتاری :
قودی کلاه یا همان چکاوک کاکلی را در از ادبیات نوشتاری کشورمان نماد سادگی و مهربانی نیز میدانند. بعنوان مثال:
فریدون مشیری:
و يک چکاوک در چمنزار آواز خواند.....
ولی کودک نشنيد.......
پس کودک فریاد زد:
خدايا با من صحبت کن ....
و آذرخش در آسمان غريد.....
ولی کودک باز متوجه چيزی نشد.......
********************
از وبلاگ چای تلخ - مسعود امینی:
ای کاش عشق را زبان سخن بود
هزار کاکلی شاد در چشمان توست
هزار قناری خاموش
درنگاه من
عشق را ای کاش زبان سخن بود
********************
رضا ح از وبلاگ راویز :
بوی آلاله را می شنفم، آوای قودی را نیز
گر ببندم چشم، موج گندم در سرم غوغا می کند
مع مع بره ها و شرشر آب هم.
خانه بی روح و کوچک اینجا کجا و ...
و کلبه ای ساخته در آغوش بهار ،چهچه بلبل و بوی گل کجا؟!
... راهی نیست تا وطن
















