دارستان
کپی از مطالب و تصاویر این تارنما ممنوع است ! 
قالب وبلاگ

 

اکنون می توانید انتقادات و پیشنهادات  خود در مورد مسجد دارستان را بصورت اینترنتی مطرح کنید.

 



موضوعات مرتبط: دارستان
[ ] [ ] [ نویسنده : محمد شول ]
دارستان ، همچنان بر فراز قله های ورزش استان کرمان

عکاس : محمد شول

کونگ فو تو آ  دارستان - وبلاگ دارستان

نوع مسابقات : کونگ فو تو آ

سطح : قهرمانی استان کرمان و انتخابی کشور

رتبه اول تیمی: تیم منتخب شهرستان سیرجان

تحت نظر : استاد حمید تبریزی

محل برگزاری مسابقه نهایی : شهربازی سیرجان

زمان: مردادماه 1393

*

اسامی مدال آوران این دوره از مسابقات اختصاصاً از دارستان :

حجت شول – مقام اول – وزن 50 کیلوگرم

مهدی خواجویی – مقام اول – دو وزن 36 و 40 کیلوگرم

حسین شول – مقام اول – وزن 25 کیلوگرم

امیرحسین شول – مقام اول – وزن 32 کیلوگرم

امیر محمد رضایی – مقام اول – وزن 20 کیلوگرم

ابوالفضل آذرنشست – مقام سوم – وزن 30 کیلوگرم

مربی تیم: امیر رضا خواجویی

 

واژه : ورزش سیرجان - ورزش در سیرجان - ورزش روستا های سیرحان - ورزش در روستا - ورزشهای رزمی سیرجان - کونگ فو تو آ در سیرجان - جنگجویان کونگ فو تو آ در شهرستان سیرجان استان کرمان - قهرمانی کونگ فو - کونگ فو دارستان سیرجان - کونگ فو دارستان سیرجان - کونگ فو روستای دارستان سیرجان - عکس کونگ فو -  darestan sirjan sport - darestan sirjan -  darestan sirjan - sirjan kong fu pictures


موضوعات مرتبط: دارستان
برچسب‌ها: کونگ فو دارستان سیرجان
[ ] [ ] [ نویسنده : محمد شول ]

 

مدیر کل بنیاد مسکن استان کرمان از افتتاح پروژه احداث سالن ورزشی روستای دارستان سیرجان با مشارکت بنیاد مسکن خبر داد.
عبدالحسین حجتی در ادامه گفت: سالن ورزشی روستای دارستان سیرجان با حضور محمدرضا شاملو معاون عمران روستایی بنیاد مسکن انقلاب اسلامی کشور، شهباز حسن پور نماینده مردم سیرجان در مجلس شورای اسلامی، توحیدی فرماندار سیرجان و دیگر مسئولین افتتاح گردید.
وی از مشارکت بنیاد مسکن در ساخت این سالن خبر داد و افزود: این پروژه با اعتبار 2100 میلیون ریال از محل پروژه های ماده 11 تامین گردیده است.
مدیر کل با اشاره به مساحت 1700 مترمربعی این سالن ورزشی گفت: 1200 مترمربع از این سالن به سالن فوتسال و 500 مترمربع به سالن وزنه برداری اختصاص داده شد.
حجتی که ریاست هیات وزنه برداری استان کرمان را هم برعهده دارد، اظهار داشت: در آبان ماه مسابقات بزرگسالان استان کرمان را در قالب 7 تیم و به تعداد 60 ورزشکار به میزبانی هیات سیرجان برگزار کردیم و تیم های سیرجان، رفسنجان و کرمان به ترتیب به مقام های اول تا سوم دست یافتند.
وی افزود: این سالن در10 سانس آماده خدمت رسانی به مردم می باشد.

 

گزارشگر: علی اکبرزاده - 1392/10/20

 

کلید واژه : سالن ورزشی دارستان ، ورزشگاه روستا ، ورزش در دارستان سیرجان ، ورزشکاران روستایی ، مجموعه ورزشی ولیعصر دارستان ، جوانان ورزشکار روستای دارستان سیرجان.


موضوعات مرتبط: دارستان
برچسب‌ها: سالن ورزشی دارستان, ورزشگاه روستا, ورزش در دارستان سیرجان, ورزشکاران روستایی, مجموعه ورزشی ولیعصر دارستان
[ ] [ ] [ نویسنده : محمد شول ]


موضوعات مرتبط: دارستان
[ ] [ ] [ نویسنده : محمد شول ]

بی بی دن - دارستان

فهرست نقاط دیدنی و بناهای تاریخی شهرستان سیرجان:

 

میر زبیر... ..... ..... ..... ..... ...... روستای شریف آباد - قنات

بازار دو قلو.. ..... ..... ..... ..... ... شهر سیرجان ،خیابان امام

قلعه سنگ... ..... ..... ..... ..... ..... عزت آباد – قطبیه- بعد از امام زاده علی

باغ سنگی.. ..... ..... ..... ..... ...... روستای بلورد درجاده بافت

شاه فیروز... ..... ..... ..... ..... ..... وحدت آباد - کیلومتر12 جنوب شرقی سیرجان - دوره سلجوقی

یخچال حاج رشید... ..... ..... ..... .. شهر سیرجان -انتهای خ ابوذر غفاری

بادگیر چپقی... ..... ..... ..... ..... ... شهر سیرجان -کوچه حاج رشید

کاروانسرای پاریز.. ..... ..... .... ....پاریز- خیابان امام خمینی

قلعه و بنای مهمانخانه پاریز. .... ....پاریز - جنب حسینیه

قلعه خال کوه... ..... ..... ..... .......پنج کیلومتری غرب خال کوه

قبرستان تل سرشک. .... ..... ........سه کیلومتری شمال روستای نوقند-دوره اشکانی ساسانی

قبرستان تاریخی... ..... ..... ..... ....روستای کهوئیه - دوره اشکانی و ساسانی

قلعه قدیمی شاه جلال..... ..... ... ... روستای چاه جلال

قلعه بی بی دن..... ..... ... ..... . ... روستای دارستان – قبل از اسلام

آرامگاه پیر غریب..... ..... ..... .....روستای حسن آباد

سد سنگی سوخکیان..... ..... ..... ...غرب روستای فیروز آباد

پیر چهل تن ، چهل مراد..... ..... ...روستای کرکوئیه

پیر انجیر..... ..... ..... ..... ..... ...روستای حسین آباد شمال سیرجان- درخت کهن 600 ساله

منزل مرحوم معتمدی..... ..... ..... روستای حسین آباد شمال سیرجان - دوره رضا شاه

کاروانسرای سعادت آباد..... ..... ...روستای سعادت آباد- دوره صفویه و قاجاریه

برج خشتی... ..... ..... ..... ..... ...روستای سعادت آباد - دوره صفویه و قاجاریه

برج دیده بانی یحیی آباد..... ..... ...روستای یحیی آباد- دوره صفویه و قاجاریه

برج و خانه علی اشرف خان..... ...روستای دارستان ، اواخر قاجاریه

محوطه باستانی میر طلحه..... ..... سه راهی جاده پاریز اسحق آباد- دوره صفویه و قاجاریه

برجهای اسحق آباد..... ..... ..... ...روستای اسحق آباد - دوره صفویه و قاجاریه

عالی قاپو و سردر قدیمی..... ..... .روستای ده سراج - دوره صفویه و قاجاریه

حمام قدیمی کران..... ..... ..... ....روستای کران - دوره صفویه و قاجاریه

کلیاس کران..... ..... ..... ..... .....روستای کران - دوره صفویه و قاجاریه

کاروانسرای گردنه سفته..... ..... ..جاده سیرجان - کرمان نرسیده به روستای سفته- دوره صفویه و قاجاریه

قبرستان تاریخی تنگوئیه..... ..... ..چهار گنبد - حدفاصل روستای تنگوئیه و صدر الدین

قبرستان تل قلعه..... ..... ..... ..... چهار گنبد روستای آبدان علیا

آرامگاه شاه علم دار..... ..... ..... ..چهار گنبد روستای کرپوئیه

چشمه و چنار 12 امام..... ..... .....چهار گنبد روستای شیخ جمال - درخت کهن 800 ساله

آرامگاه شاه سلطان علی..... ..... ...چهار گنبد روستای رمجون

منزل شجاع پور..... ..... ..... ..... چهار گنبد روستای بلورد - معاصر

قلعه بلورد..... ..... ..... ..... ..... ..روستای بلورد - دوره صفویه و قاجاریه

قبرستان قدیمی بوجان..... ..... ..... بلورد روستای بوجان- دوره صفویه

آرامگاه سلطان پیر غیب..... ..... .. روستای پیر غیب

تپه های باستانی فریان..... ..... .....غرب روستای پیر غیب

آسیاب آبی..... ..... ..... ..... ..... ..روستای زمرج

تل کافران..... ..... ..... ..... ..... ..روستای زمزرج -اوائل اسلام

تل حیدر کرم..... ..... ..... ..... ....شمال شرق روستای اسطور- دوره صفویه و قاجاریه

برج اسطور..... ..... ..... ..... .....روستای اسطور

تل قلعه..... ..... ..... ..... ..... .....روستای اسطور- اوائل اسلام

قلعه و قبرستان تذرج..... ..... ..... روستای تذرج

تل سنگری- سنگهای قدیمی..... ....روستای گرگاب

برج چاه سوری..... ..... ..... ..... .روستای چاه سوری

سیرجان قدیم..... ..... ..... ..... .....دوازده کیلومتری جنوب شرق سیرجان - اوائل اسلام تا دوره تیموری

قلعه علی آباد..... ..... ..... ..... .....پانزده کیلومتری جنوب شرق سیرجان - دوره صفویه و قاجاریه

یخچال قدیمی..... ..... ..... ..... .....روستای خسروانی

تل آسیابی..... ..... ..... ..... ..... ...روستای ایزدآباد - دوره ساسانی

یخدان..... ..... ..... ..... ..... ..... ..روستای محمد آباد ناظم پور

توت حضرت عباس..... ..... ..... ...امیرآباد شول -روستای عباس آباد - درخت کهن خشکیده 200 ساله

قلعه دختر..... ..... ..... ... ..... .....چاه تنگل - سنگر های قدیمی

پیر نار..... ..... ..... ... ..... ..... ...دره پیر نار 12 کیلومتری غرب خیر آباد

تل گوری..... ..... ..... ... ..... ..... روستای نصرت آباد - پیش از تاریخ

خانه خلعتی..... ..... ..... ... ..... ....شهر سیرجان - خیابان امام زاده احمد

آب انبار زید آباد..... ..... ..... ... ...روستای زید آباد

 

درخواست: یقیناً نقاط دیدنی و تاریخی فراوانی در شهرستان سیرجان است که در فهرست حاضر نوشته نشده  لذا از همه خوانندگان این لیست و بویژه از دهیاری ها ، شوراهای اسلامی روستا ، بخشداریها و دیگر مسئولین محترم شهرستان در تکمیل یا رفع نواقصات این فهرست تقاضای همکاری دارم. لطف کنید نام ، نشانی و مقطع زمانیِ دیگر نقاط دیدنی ، تاریخی ، مذهبی شهرستان سیرجان رادر قسمت نظرات ذکر فرمایید.

 

 

کلمات کلیدی: دیدنی های سیرجان+آثار باستانی سیرجان+نقاط دیدنی سیرجان+ نقاط توریستی سیرجان+سیرجان قدیم+تاریخ سیرجان+مراکز دیدنی و تاریخی سیرجان+ابنیه قدیمی سیرجان+ لیست مراکز دیدنی و تاریخی شهرستان سیرجان+لیست دیدنی های سیرجان+ فهرست دیدنی های سیرجان -


موضوعات مرتبط: دارستان، امیرآباد شول، خسروانی، عزت آباد، ایزد آباد، امام زاده علی ع، سیرجان، بلورد
برچسب‌ها: دیدنی های سیرجان, آثار باستانی سیرجان, نقاط دیدنی سیرجان, نقاط توریستی سیرجان, سیرجان قدیم, تاریخ سیرجان, مراکز دیدنی و تاریخی سیرجان, ابنیه قدیمی سیرجان, لیست مراکز دیدنی و تاریخی شهرستان سیرجان, لیست دیدنی
[ ] [ ] [ نویسنده : محمد شول ]

 

تیم فوتبال قدیم دارستان

ایستاده از راست به چپ: علیرضا خواخویی نژاد - مهدی شول امید - کرامت عباسپور - اکبر عباسپور - یدالله سالاری -منصور شیبانی - رحیم عباسپور

نشسته از راست به چپ: داود عباسپور - مهدی عباسپور - حمید عباسپور - رضا پورنوروز - محمد سالاری - غلامعباس خواجویی ( کرامت غضنفر ) - محمد شکوهی - اکبر سالاری


پیشکسوت تعزیه دارستان - مرحوم مختار عزت آبادی در حال اجرای نقش شمر.


+

پیشکسوت تعزیه دارستان - هدایت الله عزت آبادی 


پیشکسوت تعزیه دارستان - محمد عزت آبادی


پیشکسوت تعزیه دارستان - رحمت الله شول


نوازنده فلوت تعزیه دارستان - مرحوم حاج منصور ایزدی





خانه علی اشرف خان شول - از آثار معماری قدیم:




جدیدترین تصویر ماهواره ای از روستای دارستان - سال 2012


موضوعات مرتبط: دارستان
[ ] [ ] [ نویسنده : محمد شول ]

زمان : پنجشنبه ۱۸ خرداد ۱۳۹۱

حوالی ساعت ۹ شب اهالی دارستان  سیرجان و روستاهای اطراف متوجه شی نورانی بسیار بزرگ و عجیبی شدند که پس از خروج چیزی شبیه دود از آن و نورافشانی ( مانند یک پروژکتور استوانه ای ) در حالی که مقدار معتنابهی از این دود آبی رنگ و غلیظ را در آسمان پراکنده ساخت با یک حرکت دورانی و ایجاد یک دایره نورانی بسیار بزرگ بسرعت  ناپدید شد.

به گفته شاهدان این رخداد بسیار ترسناک بوده است.

بنده تنها چند ثانیه پس از این اتفاق در محل بودم و هنوز حاله ی دایره ای و دود غلیظ آبی رنگ بطور کاملا واضح قابل مشاهده بود.

ده ها نفر همزمان در نقاط مختلف شاهد این صحنه عجیب بودند و حتی حرکت خودروها در ورودی روستا  بخاطر تماشای  آن دچار اختلال شد.

شی نورانی در آسمان دارستان

شی نورانی در آسمان دارستان

دو تصویر واقعی از شی نورانی در آسمان دارستان ، پنجشنبه ۱۸ خرداد ۱۳۹۱

در آینده نزدیک به تفصیل مطالبی در این خصوص به  وبلاگ اضافه خواهد شد. و نیز سعی خواهد شد قطعه فیلم مستند آن نیز منتشر شود.

لازم به ذکر است مدتی است مردم از دیدن این اشیاء عجیب در آسمان دارستان خبر می دهند.

اشیاء پرنده ای که بارها و بارها توسط افراد مختلف مشاهده شده اند.

سایت خبری قطره نوشت: این شی نورانی یک موشک بوده است.

ابتدا ساکنان آستراخان و ولگراد این موشک را در آسمان مشاهده کردند، پس از آن ساکنان آذربایجان، ایران، افغانستان، لبنان و دیگر کشور‌ها این موشک را در آسمان دیدند و تمام شاهدان در این کشور‌ها در ابتدا تصور کرده بودند که این شی یک یوفو (جسم ناشناخته پرنده فضایی) یا یک شهاب سنگ است.

ساکنان چندین منطقه در آذربایجان مدعی شدند که یک جسم پرنده را در آسمان در ساعت ۲۲: ۵۰ مشاهده کردند.

براساس گزارش خبرگزاری آذری (APA) این جسم پرنده در ارتفاع بالا از غرب به شرق حرکت می‌کرده است و به مدت ۳ دقیقه رویت شده است.

این موشک در ویدئوهای آپلود شده در اینترنت شبیه یک جسم مخروطی شکل در ارتفاع بالا است که رد روشنی را از خود به جای گذاشته است.

جدید ترین خبر مربوط به پدیده ی اشیاء نورانی در کشور  - به نقل از سایت خبری تحلیلی ندای سلماس:

ساعت ۲۱ دقیقه شب گذشته شی نورانی در اکثر شهرهای ایران از جمله  سلماس ،تهران، تبریز، همدان، شیراز، کرج، تهران، کرمانشاه، شاهرود، مشهد - و کرمان  - مشاهده شد که به باور متخصصان این پدیده ناشی از نشت سوخت از مخزن موشک است.به گزارش خبرنگار مهر، در شامگاه شب گذشته پنج شنبه 18 خردادماه شی نورانی در آسمان شهرهای مختلف ایران مشاهده شد.آسمان ایران در سال 1386 نیز چنین پدیده ای را تجربه کرده بود که به باور کارشناسان این پدیده می تواند ناشی از نشت سوخت مخازن موشکی باشد که از کشور روسیه به فضا پرتاب می شود.
جزئیات مشاهده شی نورانی در ایران

محمد رحیمی در گفتگو با خبرنکار مهر با اشاره به جزئیات این پدیده افزود: در حوالی ساعت 22 شب گذشته (پنجشنبه 18 خرداد ماه) گزارشهایی از شهرهای مختلف کشور حاکی از مشاهده پدیده نورانی در آسمان منتشر شد که تاکنون موفق به شناسایی ماهیت این پدیده نشدیم.
عضو هیأت علمی دبیران شاخه آماتوری انجمن نجوم ایران با تاکید بر اینکه در خصوص ماهیت این پدیده نمی توان گفت، اظهار داشت: احتمال می رود این پدیده ناشی از فعالیت های فضایی و پرتاب موشک به فضا باشد.

وی با اشاره به سابقه مشاهده این نوع اشیای نورانی در کشور، خاطرنشان کرد: در سال 86 نیز چنین پدیده ای در آسمان شب رخ داد و شی نورانی در اکثر شهرهای کشور از سوی منجمان کشور مشاهده شد. این نور ناشی از نشت سوخت از مخزن موشک روسی بوده که در فضا پرتاب شده بود.

رحیمی با بیان اینکه احتمالا شی نورانی مشاهده شده در شب گذشته ناشی از نشت مخزن موشک های پرتابی روسیه باشد، ادامه داد: این نورهمانند سال 86 به صورت مخروطی مشاهده شده است.

مشاهده در 3 کشور

اسدالله قمری نژاد - دبیر اجرایی کمیته آماتوری انجمن نجوم ایران در گفتگو با خبرنگار مهر، با بیان اینکه این شی نورانی احتمالا ناشی از سوخت مخزن موشکها باشد، یادآور شد: زمانی که سوخت مخزن موشکی در فضا نشت می کند و وارد جو زمین می شود می سوزد و به صورت شی نورانی مخروطی شکل دیده می شود.وی با تاکید بر اینکه این شی نورانی در اکثر شهرهای ایران مشاهده شده است، اظهار داشت: این شی علاوه بر ایران در برخی از کشورها چون ترکیه و آذربایجان نیز مشاهده شده است.قمری نژاد همچنین خاطر نشان کرد: مشاهده این پدیده در وسعت بسیار زیاد نشان دهنده ارتفاع بسیار زیاد این شی است.

کلید واژه: بشقاب پرنده-یوفو-دارستان-آسمان سیرجان-هویت اشیاء نورانی


موضوعات مرتبط: دارستان، سیرجان
[ ] [ ] [ نویسنده : محمد شول ]

مختصری از زندگینامه سردار شهید علی یار شول

راوی: محمد شول

 

کودکی بود که در سال 1337 در خانواده ای متدین و متعهد در روستای امیرآباد شول از توابع شهرستان سیرجان در استان کرمان قدم بعرصه وجود گذاشت. خانواده علییار از لحاظ وضع مالی در سطحی متوسط بشمار می رفت اما محیط گرم خانواده و ایمان حاکم بر آن می توانست فرای مسائل مالی و معیشتی ، کودکی را تربیت کند که بعدها همه به وجودش افتخار کنند.

علی یار از بدو تولد تا کلاس دوم ابتدائی در روستای امیرآباد شول بود و پس از آن همراه با خانواده به روستای همجوار یعنی دارستان نقل مکان نمود.

بخشی از منش و شخصیت شهید شول در روستای دارستان که مردمانی مهربان و دین دار بودند تکوین یافت.

سومین محل زندگی شهید شول روستای ملک آباد بود.

خانواده شهید شول در دینداری و رعایت مناسبات انسانی زبانزد مردم روستا بودند و هنوز نیز از آنها به نیکی یاد می شود.

شهناز، خواهر شهید علی یار شول نقل می کند: بچه که بودیم زمانی که مرحوم پدرم به نماز می ایستاد از ما هم می خواست که پشت سرش بایستیم و حرکات و مراتب نماز را همزمان با او انجام دهیم و اینگونه  جلوه نماز را در ذهن کودکی مان دوست داشتنی می نمود.

یقیناً در خانواده ای اینچنین روابط بین اعضاء نیز بایستی از شایستگی خاصی برخوردار باشد به طوری که نقل می کنند با هم مهربان بودیم و مسئله و اختلافی که موجبات رنجش در روحیه بچه ها را فراهم کند در بین ما  وجود نداشت.

یکی خاطرات شنیدنی که مادر شهید از زمان کودکی علییار به خاطر داشت این بود که :

-         زمانی که کلاس سوم ابتدایی بود یکروز به من گفت: مادر ، یکی از همکلاسی های من بچه یتیمی است که مادرش خیاط است . بهتر است هر وقت کار خیاطی داشتید به خانه او ببرید  و سعی کنید مزد بیشتری به او بدهید تا از این طریق بطور غیر مستقیم به آنها کمک کرده باشیم زیرا ممکن است حتی با نیازی که دارند از کمک مستقیم احساس حقارت کنند...

-         علییار از همان زمان کودکی یک انسان دلسوز و مهربان نسبت به اطرافیان بود بطوری که این اخلاق حسنه در طول زندگی او  نیز جریان یافت و این حسن خلق، در بین مردم خاطرات زیبایی به یادگار گذاشت.

شهید علییار شول ، در مقطع ابتدایی دانش آموزی پرتلاش و تیز هوش بود و در کنار تحصیل به امرار معاش خانواده دوشادوش پدر نیز کوشا بود.

از خصوصیت های دیگر شهید علی یار شول که از آغاز تولد تا ترک این عالم خاکی بهمراهش بود ، لبخند ملیح و چهره شاداب او بود.

شهید علییار شول مقطع ابتدایی را با موفقیت به اتمام رسانید. و خود را وارد فعالیتهای مذهبی فرهنگی ، اجتماعی روستا نمود.

وی به رغم هوش خدادادی ، بخاطر امکانات کم روستا ، عدم دسترسی به مدارس شهر و نیز موانع اقتصادی خانواده ، پس از کلاس ششم ابتدایی موفق به ادامه تحصیل نشد.

شهید شول ، در سال 1355 به خدمت نظام وظیفه فراخوانده و دوران سربازی را در شیراز گذراند که به برکت حلول خورشید انقلاب در سال 1357 از خدمت بخشوده شد.

 

 

 سرداران شهید احمد و علی یار شول - وبلاگ دارستان

دو یار دیرینه:

از راست به چپ: سردار شهید احمد شول و سردار شهید علی یار شول

 

 

بین سالهای 1356 و 1357 که دوران شکل گیری انقلاب کبیر اسلامی در ایران بود ، به همراه شهید احمد شول ( دائی خودش ) وارد جریانات سیاسی مبارزه با رژیم ستمشاهی پهلوی شد و همزمان دوستان ، اقوام و آشنایان را نیز به شرکت در فعالیتهای سیاسی ترغیب می نمود.

 

سه ماه پس از آغاز جنگ تحمیلی ، ازدواج نمود.

یکی از همرزمان شهید نقل کرده است که هنوز بیش از چهار روز از ازدواج شهید علی یار شول نگذشته بود که گفت :

-         احساس وظیفه می کنم که به جبهه بروم...

و در پی آن به مادرش سفارش کرد که :

- در کنار همسرم بمانید ، او و شما را به خدا می سپارم و  به جبهه می روم . اگر آمدم که هیچ و اگر برنگشتم دست این عروس خانم را بگیر و مانند مادر وهب ( = وهب نصرانی از شهدای کربلا ) استوار و محکم جلوی دشمن بایست. من وظیفه دارم و بایستی به آن عمل کنم...

شهید علی یار نیز در کنار شهید احمد شول به  سپاه پاسداران انقلاب اسلامی سیرجان پیوست تا مردانه از کیان این مملکت در برابر هجوم دشمن وحشی ، دفاع کند.

هفت سال تمام خاک گلگون جبهه های جنوب شاهد رشادتهای این مرد عرصه جهاد بود.

خاطرات همرزمان وی از مهربانی و دینداری و دلاور مردی شهید علی یار شول  و نیز ذکاوت او  در فرماندهی گردان حکایت می کنند که برای بیان ، خود مجالی دیگر را طلب می کند.

تنها به ذکر یک خاطره از همرزمانش بسنده کنیم که گویا در آخرین سفری که شهید علییار شول با تعدادی از نیروها از سیرجان عازم جبهه بود و پس از اینکه همه ی نیروهای او سوار بر اتوبوس شدند ، از راننده اتوبوس خواست تا چند لحظه صبر کند ! سپس با سواری شخصی اش یک دور کامل اطراف منزلش زد و  سوار اتوبوس شد. کسانی که شاهد این ماجرای سئوال برانگیز بودند تعجب آور به شهید علییار نگاه میکردند که خود لب گشود و جواب نگاهها را اینگونه داد:

-         این طواف وداع بود !!!...

و بعد از این طواف 9 سال تمام طول کشید تا بار دیگر شهر سیرجان  شهید علییار شول را به آغوش غمبار خود بکشد اما اینبار بر دوش تشییع کنندگان تا قطعه شهدای بهشت زهرای سیرجان..... و آرامش در کنار ابدان مطهر شهدایی مانند شهید احمد شول ، شهید ابراهیم شول و شهید عطاءالله شول که خود نیز برای آرامش بخشیدن به مردمان این دیار اسلامی بر تیر داغ دشمن بعثی سینه ی مردانه گشودند و برای همیشه در خون خود غنودند و جاویدان شدند.


 

شهدایی که به  رنگین کمان دنیا پشت کرده و فقط با خدا معامله کردند که خود پر سود ترین معاملات بود.

شهید علی یار شول در طول حضور در جبهه ، بارها و بارها متحمل جراحات دردناکی شد که حتی از بروز دادن آنها ابا میکرد . کلام سروناز ( = خواهر شهید شول ) که میگوید او محل زخم و جراحات جبهه را از ما پنهان میکرد و هرگز زبان به بی تابی نمی گشود، خود حکایتی از این موضوع است.

اصغر احسان زاده ، همرزم شهید نقل می کند:

-         در ابتدای عملیات کربلای یک ، علییار از ناحیه پا تیر خورده بود .گویا بچه ها به او پیشنهاد داده بودند که با این پای تیر خورده دیگر قادر به شرکت در عملیات نیست و باید به عقب جبهه برگردد اما آن دلاور مرد ، پایش را بسته بود و دوباره رفته بود تا زمانی که دیگر نتوانسته بود ادامه دهد... وقتی او را دیدیم می لنگید . پرسیدیم چی شده؟ جواب داد:

-         - چیزی نیست. فقط کمی زخم شده...

شهید علی یار شول با چنین روحیاتی خودش را آماده شهادت در راه خدا ساخته بود. او به شهادت عشق می ورزید.

سالها پس از عملیات کربلای پنج از علی یار شول بعنوان مقفود الاثر یاد می شد.

علی احمد پور یکی از همرزمان شهید شول است در رابطه با نحوه شهادت او میگوید: در سال 1365 که عملیات کربلای پنج اجرا شد و زمانی که بین بیسیم چی گردان 416 و  شهید علییار شول فرمانده گردان فاصله افتاد ، خود من شاهد اصابت گلوله به او بودم که منجر به شهادت وی گردید ولی موقعیت به شکلی بود که حمل پیکر شهید شول برای ما مقدور نشد.

پیکر پاک دلاور مرد جبهه های نبرد حق علیه باطل سالها در زیر آفتاب سوزان منطقه عملیاتی ماند تا یادآور دیگری بر زیر آفتاب ماندن ابدان مطهر و مظلوم شهدای دشت کربلا و سید و سالارشان حضرت سیدالشهداء ع باشد.

پس از نه سال انتظار ، بالاخره چند استخوان باقی مانده از این  شهید خوش رو خاک سیرجان را عطرآگین کرد.

-         پیکر مطهر سردار شهید اسلام و فرمانده گردان 416 عاشورا از لشکر 41 ثارالله پس از انتقال به کرمان در میان اشک گرم مادر چشم انتظارش و دیگر دوستان و همرزمان و اقوام و شور سینه زنی و نوای غم انگیز: (شد علی یار شهید ای یاران ، قبر او را بکنید گلباران) در گلزار شهدای سیرجان به خاک پاک وطن سپرده شد.

با مولای شهیدان محشور بادا.

 کلید واژه: شهدای شول + شهید علی یار شول - شهید علییار شول - شهید علیار شول- شهید احمد شول- خاطرات شهدا- سرداران شهید احمد و علی یار شول- سرداران شهید شول- دارستان- شهدای دارستان- شهدای ملک اباد- بیوگرافی شهدا - زندگینامه شهدا -شهیدان سیرجان- شهدای سیرجان


موضوعات مرتبط: دارستان، امیرآباد شول، ملک آباد، سیرجان
[ ] [ ] [ نویسنده : محمد شول ]



موضوعات مرتبط: دارستان
[ ] [ ] [ نویسنده : محمد شول ]

 کلمه شول به تنهائی معنی" مرد جوان قدرتمند" را در زبان بختیاری دارد، و در شعر محلی " شول بختیار" بمعنی" بختیار دلاور" است. این کلمه در نام دومین شاه سومری از سلسله اورسوم بصورت " شول جی) بنظر معنی " دلاور خیز" را دارد. این پادشاه شاید نخستین شیر کش تاریخ باشد. او در یکی از کتیبه های خود که به ستایش از کارهای خود میپردازد، میگوید: آنقدر شیر کشتم ، که اکنون شبان ها بی هراس از شیر رمه خود را به چرا میبرند."

منبع :   http://www.loghatnaameh.com

 

در لغت نامه مرحوم علی اکبر دهخدا در مورد« شول » و آنچه به آن مربوط می شود آمده است که« شول » نام قبیله ای است از قبایل فارس که نخستین بار در لرستان سکونت داشت و در حدود سال 300 هجری قمری نیمی از لرستان را تحت فرماندهی خود قرار داده بود و بوسیله سیف الدین ماکان روزبهان – که اجداد او از دوره ساسانیان بر این منطقه حکومت داشتند – اداره می شد.

 

مورخان اسلامی اطلاع چندانی از « طایفه شول » نداده اند اما نوشته اند که در زمان حکومت حمدالله مستوفی ، به سال 748 هجری ، این بطوطه معروف در راه شیراز به کازرون به« قبیله شول » برخورد کرده است و گوید که : شول قبیله ای از عجم ها – فارسی زبانان – هستند که صحرا نشین اند و در بین آنها مردمانی پرهیزگار و متقی وجود دارد.

 

شهاب الدین العمری – متوفی به سال 749 هجری – گوید که قبیله شول با شبانکاره خویشاوندی مستحکمی دارند.

آنگونه که پیداست کوچ کردن شول ها و تمایل آنها به جنگ و پیکار و حمله های مکرر قبیله های مجاور به قبیله شول از علل فروپاشی و مستهلک شده این قبیله بوده است به گونه ای که اکنون در منطقه فارس آثار بسیار اندکی از آنها بجا مانده و شاید « قریه شولی » که در خارج شهر بوده آخرین دژ قبیله « شول » بوده است. از سبک معماری این دژ پیداست که شول ها در حفظ و نگهداری سنتهای ایرانی و خصوصیات آن بسیار کوشا بوده اند.

 

در تاریخ غازان صفحه 287 و تاریخ جهانگشای جوینی جلد 2 صفحه 114 نیز نقل شده است: « شول » همچنین نام ایالتی است در چین و چون اسکندر کبیر این شهر را فتح کرد، شول و خمدان را در آن بنا کرد. بعضی برآنند که « خمدان » همان شهر مارکوارت   است و در جائی دیگر گفته است کلمه « شول » چون در ترکی به معنای« شنزارهای بیابان » است می تواند ترجمه چینی « شاچو » یعنی شنزار – شهر شنها – باشد.

 

در فارسنامه ناصری آمده است: « شول » علاوه بر اینکه نام چند قریه در استان فارس است نام رودخانه ای است به نام رودخانه شول در همان بلاد که آبش شیرین و گواراست و به رودخانه کامفیروز می پیوندد.

 

در کتاب « سرزمین های خلافت شرقی » گفته شده است که: « شولستان » بلوکی است از توابع  شاپور کازرون که طایفه ممسنی در آنجا ساکنند. در زمان ابن بطوطه به

همین سرزمین « بلاد الشول » می گفته اند و امروزه به « شولستان » معروف است.

 

در گذشته ای دورتر پس از مهاجرت نخستین اقوام ایرانی _ آریایی ها _ از سرزمین های سرد سیبری به خاک ایران و بعدها مراجعت گروههایی از آنها به سرزمین های خوش و هواتر – اروپای فعلی – موجب پراکندگی برخی ز اقوام آریایی شد. گفته می شود که در اعصار مختلف ، برادر خواندگی ژرمن ها – آلمان ها – و ایرانی بر چنین باوری استوار  بوده است که اقوام شول از قدیمی ترین طوایف ایرانی می باشند.

 

مرحوم علی اکبر بختیاری – مورخ سیرجانی – گفته است: قبایل شول با انوشیروان پادشاه ایران سر مخالفت و طغیان برداشتند، به گونه ای که انوشیروان همه را قتل  عام کرد و تنها هشتاد نفر از آنها که باقی مانده بودند، از منطقه فارس متواری شده و درنزدیکی کوه خواجویی سیرجان سکنی گزیدند و بعدها خانواده های این بازماندگان در امیرآباد شول و دارستان سیرجان ساکن شدند .

 در دانشنامه ویکی پدیا آمده است:

ابن بطوطه که در سال ۷۳۰ هَ. ق. کازرون را دیده‌است گوید اطراف کازرون را بلادالشول گویند و امروز به شولستان معروف است. (سرزمینهای خلافت شرقی لسترنج ص ۲۸۸). «بلادالشول » نام بلوکی است در فارس . این ناحیه در دوره ٔ ساسانیان داخل در منطقه ٔ شاپورخوره بود و قصبه ٔ آن را شاپور اول بنا نهاد و در سال ۲۳ ق. / ۶۴۳ م. عثمان بن ابی العاص این منطقه را به تصرف درآورد. شولستان پس از یک دوره ٔ ویرانی مجدداً در عهد اتابک چاولی (متوفی در ۵۱۰ هَ . ق . دست نشانده سلجوقیان) آبادگردید و در اواخر دوره صفویه یا پس از قیام نادر جنگجویان لرممسنی، شولستان را تصرف نمودند و این ناحیه بدیشان منسوب گردید و اینک آن را بلوک ممسنی خوانند که مساحت آن ۱۰۰ * ۶۰ میل مربع و محدود است از مشرق به کام فیروز و اردکان و از شمال و غرب زرگرد و لرستان و کهگیلویه و از جنوب کازرون و کوه مره شگفت.

جایی نیز در مورد شول و روستاها و قصبه هایی که به نام شول است نوشته بود:

شول: (اِخ ) نام قبیله ای است از قبایل فارس . این قبیله نخستین بار در لرستان سکونت داشت و در حدود سال 300 هَ . ق . نیمی از لرستان را تحت فرماندهی قرار داده بود و بوسیله ٔ سیف الدین ماکان روزبهان (که اجداد او از دوره ٔ ساسانیان بر این منطقه حکومت داشتند) اداره میشد و او را با لقب پیشوا میخواندند. مورخان اسلامی اطلاعی از این قبیله نداده اند، ولی نجم الدین که از نوادگان او بود در زمان حمداﷲ مستوفی در این منطقه حکومت میکرد. ابن بطوطه (748 هَ . ق .) در راه شیراز به کازرون به قبیله ٔ شول برخورد کرده است و گوید که آنان قبیله ای از اعاجم اند که صحرانشینندو میان آنها مردمانی پرهیزگار و متقی وجود دارد. شهاب الدین العمری (متوفی بسال 749 هَ . ق .) گوید که قبیله ٔ شول با شبانکاره خویشاوندی مستحکمی دارند. اجمالاً کوچیدن شولها و تمایل آنان به جنگ و پیکار و حمله های قبایل مجاور علیه آنها از علل ازهم پاشیدگی ایشان و مستهلک شدنشان در دیگران بوده است و اکنون در منطقه ٔ فارس آثار مختصری از آنان بجای مانده است مانند:شول گب (کوهی در شمال بوشهر)، داره شولی (قبیله ای ازقشقائی )، دو قریه بنام شول یکی نزدیک دالکی و دیگری نزدیک شمال غرب شیراز است و شاید قریه ٔ شولی که در خارج شهر بوده است آخرین دژ قبیله ٔ شول بوده و از سبک معماری خانه ها پیداست که در حفظ و نگاهداری سنتهای ایرانی و خصوصیات آن میکوشیدند. رجوع به دائرة المعارف اسلام و فهرست اعلام تاریخ گزیده و تاریخ غازان ص 287 و تاریخ جهانگشای جوینی ج 2 ص 114


از لور و شول و فارس صدهزار مرد پیاده جمع کنیم . (جهانگشای جوینی ). در آنجالشکری بسیار از کرد و ترکمان و شول بودند. (ذیل جامعالتواریخ رشیدی ).
- بلادالشول . رجوع به شولستان شود.

شول: [ ش َ ] (ع اِ) آب اندك و باقيمانده دربن مشك و جز آن . (منتهي الارب ). ج ، اشوال . (از اقرب الموارد). باقي آب در جوي . (مهذب الاسماء)....
شول : [ ش ُوْ وَ ] (ع ص ، اِ) ج ِ شائل . (منتهي الارب ). رجوع به شائل شود.
شول :[ ش َ وِ ] (ع ص ) رجل شول ؛ مرد سبك و چالاك در كار خدمت و حاجت و شتاب . (منتهي الارب ) (از اقرب الموارد).
شول :[ ش َ ] (ع مص ) شَوَلان .برداشتن شتر ماده دُم را. (منتهي الارب ) (از اقرب الموارد). برداشتن ستور و اشتر دنبال را. برداشته شدن دنبال . ...
شول : (اِخ ) نام ايالتي است در چين و قدامة نويسد: اسكندر اكبر اين شهر را فتح نمود و «شول و خمدان » را در آن بنا كرد و بعضي بر آنند كه ايالت ...
شول : (اِخ ) نام محلي در حومه ٔ شيراز واقع در نه فرسخي ميانه ٔ شمال و مغرب شيراز. (از فارسنامه ٔ ناصري ).
شول : (اِخ ) قريه اي است در چهارفرسخي مغربي پالنگري فارس . (از فارسنامه ٔ ناصري ).
شول : (اِخ ) دهي است در دو فرسخ و نيم ميانه ٔ جنوب و مشرق گله دار فارس . (از فارسنامه ٔ ناصري ).
شول : (اِخ ) دهي است در پنج فرسخ بيشتر ميانه ٔ شمال و مغرب گاوكان فارس . (از فارسنامه ٔ ناصري ).
شول : (اِخ ) دهي است در يك فرسخ بيشتر در شمال فتح آباد فارس . (از فارسنامه ٔ ناصري ).

شول : (اِخ ) نام محلي كنار راه شيراز به اردكان ميان گلستان و سنگر در 60500گزي شيراز. (يادداشت مؤلف ).
شول : (اِخ ) (... كامفيروز) نام رودخانه اي در فارس آبش شيرين و گوارا است كه از آب چشمه ٔ سرقدم برخيزد و چندين ده كام فيروز را آب دهد و در ن...
شول گپ:[ گ َ ] (اِخ ) نام قصبه ٔ گناوه است به فارس.(از فارسنامه ٔ ناصري ).
ده شول : [ دِه ْ ] (اِخ ) دهي است از دهستان كوغر بخش بافت شهرستان سيرجان . واقع در38هزارگزي شمال باختري بافت . سكنه ٔ آن 155 تن .
كرد شول : [ ] (اِخ ) دهي است در چهار فرسنگ و نيمي مشرق آسپاس . (فارسنامه ٔ ناصري ).

كرد شول . [ ك ُ دِ ] (اِخ ) دهي است يك فرسنگ و نيم ميانه ٔ جنوب و مغرب مرغاب . (فارسنامه ٔ ناصري ).

در تاریخ گزیده عبدالله مستوفی آمده است:

  • اتابک هزاراسپ که مهین و بهین همه بود، قائم مقام پدر شد و عدل و داد ورزید . در عهد او ملک لرستان رشک بهشت گشت و بدین سبب اقوام بسیار از جبل السماق شام (کردستان سوریه کنونی) بدو پیوستند:

آسترکی، مما کویه، بختیاری، جوانکی بیدانیان، زاهدیان، علائی، کوتوند، بتوند، بوازکی، شوند، زاکی، جاکی، هارونی، اشکی، کوی لیراوی، ممویی، یحفومی، کمانکشی، مماسنی، ارملکی، توانی، کسدانی، مدیحه، اکورد، کولارد و دیگر قبائل که انساب ایشان معلوم نیست.

چون این جماعت به هزار اسف و برادران پیوستند، ایشان را قوت و شوکت زیاد شد . بقایای شولان را به زخم شمشیر از ان ولایت بیرون کردند و یکبار بر ان دیار مستولی شدند . پس دیار شولستان نیز مسخر کردند و شولان منهزم به فارس رفتند.

برای ارتباط شاه فیروز و شول ها روی این همین نوشته کلیک کنید

دوستان خواننده چنانچه منابع و یا اطلاعی در مورد این بحث دارید اعلام فرمایید تا در جمع بندی این مطالب از آن استفاده نمایم.

منابع:

  • دایرة المعارف اسلام
  • لغت نامه دهخدا
  • جغرافی غرب ایران ص ۴۴
  • تاریخ عصر حافظ ج ۱ (فهرست اعلام )
  • تاریخ گزیده (فهرست اعلام )
  • نزهةالقلوب ج ۳ ص ۷۰
  • تاریخ مغول
  • روضات الجنات ص ۴۰۸
  • حبیب السیر چ تهران ص ۹۲، ۱۰۲ و ۱۰۷
  • المنجد فهرست اعلام


  • --------------------------------------------

    کلید واژه ها: شول ، طایفه شول ، قریه شولی ، رودخانه شول ، بلاد الشول ، شولستان ، اقوام شول ، قبایل شول ، امیرآباد شول ، دارستان سیرجان ، کوه خواجویی سیرجان ، شول و خمدان ، بلوک ممسنی ، سرزمینهای خلافت شرقی ، تاریخ غازان ، تاریخ جهانگشای جوینی ، جغرافیای غرب ایران ، دایره المعارف اسلامی


    موضوعات مرتبط: دارستان، امیرآباد شول
    [ ] [ ] [ نویسنده : محمد شول ]

    با افتخار در این پست تعدادی نرم افزار موبایل را معرفی می کنیم که آماده دانلود می باشند. نرم افزارهای معرفی شده در این قسمت  به همت و طراحی آقای اصغر شول  که از معلمان روستای دارستان هستند طراحی و آپلود شده اند. برای ایشان آرزوی توفیق داریم. 

     

    دانلود نرم افزار کتاب موبایل زندگانی حضرت ابوالفضل العباس (ع)

    دانلود کتاب موبایل - نرم افزار موبایل داستانهایی از انوار آسمانی

     
     

    موضوعات مرتبط: دارستان
    [ ] [ ] [ نویسنده : محمد شول ]

    بالاخره پس از سالها انتظار ورزشکاران دارستان ، که در رشته های مختلف ورزشی حائز رتبه های استانی و کشوری هستند ، سالن سرپوشیده ورزشی دارستان آغاز شد.

    در آینده اطلاعات جامع تری از کم و کیف این پروژه ورزشی در اختیارتان خواهیم گذاشت


    موضوعات مرتبط: دارستان
    [ ] [ ] [ نویسنده : محمد شول ]

     

    تاریخچه تعزیه دارستان - وبلاگ دارستان

    راوی: محمد شول

    ************

     در حافظه ی پیرمردان روستا انگار همین دیروز بود... هشتاد و پنج سال قبل که برای نخستین بار نوای غمبار تعزیه خوانی سیدالشهداء علیه السلام در روستای دارستان طنین انداز شد:

    -        بارالها من حسینم جد من پیغمبر است....

    ***

     

    در میان دهقان های مومن اما خسته ی دارستان که فاصله بین طلوع تا غروب زندگیشان در سیصد و اندی از روزهای سال چه در نفس آتشین تابستان و چه در سوز دندان شکن زمستان با جمله ( الهی به امید تو ) کارمی کردند ، چشم های عاشق و دلهای لک زده ای پیدا می شد که در لابلای تکرار اینهمه روزمره گی منتظر بمانند در سالی ماهی و در ماهی دهه محرّمی از راه برسد که بتوانند ده روز با شمیم روح بخش تعزیت بر اهلبیت امام حسین ع هر بعد از ظهر در خانه وخمی(= وقفی )دارستان دور هم جمع شوند که روحی تازه شود ، اشکی بریزد و زنگاری از دل زدوده شود . تازه آنوقت بود که فرصتی پیش می آمد تا مردمک چشمانشان در گردش حرکات دست و شمشیر تعزیه خوانها بلغزد و دلشان آماده شود تا از صدای سوزناک  جوانک خوش قد و بالایی که  شبیه خوان نقش حضرت علی اکبر ع بود اشکشان بر آستانه چشم حلقه زند و عشقشان به فریاد رسد.

     یدالله هم که همان جوانک نقش علی اکبر ع  بود از اینهمه اظهار ارادتی که از چشم  ساده و بی آلایش تماشاچیان بر مصیبت کربلا می بارید منقلب می شد و همانطور که نقش را میخواند به سوی آنها برمی گشت ، با سوز خاصی آتش به دل تماشاچیان میزد و میگفت: مردم ، به قد و قامت یدالله نگاه نکنید بلکه قد و بالای علی اکبر امام حسین را  ... و  دیگر دلش تاب نمی آورد که جمله اش تمام شود  خودش هم با شیون مردم همراه می شد و زار زار گریه میکرد .




    زمانی هم بود که چشم تماشاچیان عزادار متوجه گوشه دیگری از خانه وخمی می شد. جایی که مخالف خوان تعزیه با پیراهن سرخش نمودار میشد. محمود شمر با جدیت تمام پاهایش را محکم به پهلوی اسب میزد تا در میان همان فضای خشت و خاکی خانه وخمی دارستان و جمعیتی که از روستاهای اطراف برای تماشا آمده بودند ، تاخت و تاز کند .


    از حالت خاص شعر خوانی محمود که با حرکات  نمایشی هماهنگ او و اسبش عجین می نمود پیدا بود که تمام سعی خود را می کند تا راوی ماهری از حکایت تلخ بی حرمتی و بی وفایی کوفیان باشد. به تندی می خروشید تا حس دنیا طلبانه ی شمر بن ذی الجوشن را به تماشا بکشد و در میان دیده اشکبار تعزیه داران ، اسباب لعن و تنفّر آنها نسبت قاتلین شهدای کربلا را فراهم آورد.


    ***

    آنروزها هنوز از بلندگوها و میکروفن های دنیای مدرنیته امروزی خبری نبود تا در گوشه ی شبیه خوانی روستایی دور افتاده جایی باز کنند و با چندین برابر  قدرت بخشیدن به حجم صداها و تکرار واژه ها (= اکو ) رنگ و جلایی به صداها بدهند. هر چه بود صدا همان صدای معمولی تعزیه خوان ها بود که عاشقانه میخواندند. یقیناً دقت در زیر و بم و دانگ صداها چیزی نبود که مردم میخواستند ، بلکه آنچه آنها را پای تعزیه می نشاند شوق وافر به  مشاهده روایت دیداریِ حادثه جانگداز واقعه کربلا بود .

     زنگ صدای نازک و پر سوز ملا معصومعلی بود که با جثه ریزنقش و تکیده اش برای نقش زینب س چادر به رخ می کشید و  با سوز نهفته در صدایش  میخواند:

    مگو ای برادر من....که تویی پناه زینب

    خلوص نیّت پنهان در حرکاتش کافی بود تا مرز ممنوعه احساسات را در نوردد و دل درمندی از شیفتگان حضرتش را در گوشه مجلس بلرزاند و بین عزاداران مجلس و اسرای مصیبت دیده خاندان اهل البیت س پیوند ایجاد کند.گِره ای مقدس و ناگسستنی از ورای سالها و قرن ها .


    ***

    اکنون سالهای زیادی از آن زمان سپری شده و از اهالی تعزیه که قریب به یک قرن پیش پرچمدار گریه بر حسین ابن علی ع  در این روستا بودند دیگر کسی باقی نمانده و آن عاشقان سیدالشهداء ع به امید شفاعت مولای عطشانشان سر به دیار خاموشان گذارده و عطش زیارت تربت معلای مولای مظلومشان را با خود به تراب بردند. اما در خلال این سالها ، سالی نبوده که سنت تعزیه خوانی روستای دارستان  رو به افول گذاشته باشد بلکه به لطف و نظر سرور شهیدان ع  هر سال از رونق بهتر و جا افتاده تری برخوردار شده است. به نحوی که با گسترش جمعیت ، امکانات و افزایش افراد باسواد روستا اندک اندک تعزیه خوان هایی که پدرانشان تعزیه را از همان خانه وخمی دارستان شروع کرده بودند بعدها به این سنت دیرینه اجدادیشان وفادار مانده و بنای ترویج آن را حتی در روستاهای اطراف گزاردند و آنجا نیز خیمه تعزیت سیدالشهداء و هفتاد و دو یار با وفایش را بپا کردند که تعزیه خوانی روستای امیرآباد شول خود حالی از این موضوع است.


     ***

    تعزیه خوانی دارستان در سالهای پس از آن نیز کماکان ادامه یافت به گونه ای که در نسل  بعد  نه تنها این آتش ذوقِ  خدمت  که هدفش از  نمایش دینی  بیان  عظمت قیام خونبار سال شصت و یک هجری و ذکر سوزناک مصیبت های آن بود کاسته نشد بلکه به مراتب پر فروغ تر هم شد . آنچه به این نمایش ارزش میداد همان قیام  کربلائیان علیه ظلم و ستم بود. قیامی که در آن روح دین با ریختن خون بهترین انسانها تکوین یافت و در ریشه ی آن ،  پیام بزرگ حسین ابن علی ع که فرمود :

    -        من برای احیای سنت جدّم رسولخدا ص ( امر به معروف و نهی از منکر ) قیام کردم..


    و این جمله تکان دهنده که خطاب به بی وفایان کوفی فرمودند:

    - اگر دین ندارید لا اقل آزاده باشید.

     در پرتو خون مقدس شهداء به همه ی آزادگان طول تاریخ بشریت ابلاغ شد.


    باری ، در سالهای گذشته نسخه های دستنویس تعزیه دارستان پس از هر بار فرسودگی ، به خط کسانی که دستی به قلم داشتند و معمولاً خود نیز از عوامل مجالس تعزیه بودند باز نویسی می شد .

    از جمله کسانی که نیکو است در بازنویسی نُسَخ از او نامی برده شود سردار شهید احمد شول بود که خود نیز در زمان کودکی هنگام اجرای نقش حضرت سکینه س ، با لحن کودکانه اش اشک را مهمان چشمهای تماشاچیان تعزیه میکرد.

    سردارشهید احمد شول- وبلاگ دارستان

    سردارشهید احمد شول در حال سخنرانی در جبهه

    و شک نیست که خاکبوسی این آستان پاک که در تربیت و پرورش احمد نقشی مهم داشت ، تا به جایی که سالها بعد هم مداح اهلبیت ع بود و هم از فرماندهان شایسته هشت سال دفاع مقدس ... و سرانجام نیز به آرزوی دیرینه اش که همان شهادت در راه خدا بود رسید. احمد لحظه ای از یاد مصائب کربلا غافل نماند به گونه ای که حتی در گوشه ای از وصیت نامه اش  چنین رقم کرد:

     مادر اگر دلت برای من تنگ شد به یاد من که نه برای شهدای کربلا گریه کن.


    در دل  سالهای نچندان دور مردم دارستان ، موافق خوان هایی مانند : حمدالله عزت آبادی ، جواد خواجویی ، هدایت عزت آبادی ، رحمت الله شول ، محمد عزت آبادی ، نبی الله خواجویی ، محمد ایزدی... و مخالف خوان هایی همچون: عنایت الله عزت آبادی ،  احمد علی شول ،...نقشی به خاطرات زده اند. اما در بین مخالف خوانها ، مختار عزت آبادی که همه  نقش شمر او  را که از حفظ و با تسلط و دقت میخواند به خاطر دارند.  در بین موافق خوانها نیز ، سید رضا موسویان که گهگاه در نقش امام ع تعزیه میخواند و بلحاظ مظلومیتی که در صدایش موج میزد و سیادتش ، نقشی دلنشین داشت.






    ***


    اکنون نیز هر سال به همت جوانان مذهبی روستا ، در قالب هیئت تعزیه خوانی اباعبدالله الحسین ع در ایام سوگواری سالار شهیدان ، تعزیه خوانی همچنان با شور و حال خاصی برقرار است.

    این مراسم با توجه به رویکرد جوانان علاقمند به تعزیه در سالهای اخیر از رونق ویژه ای برخوردار بوده است. کیفیت و دقت در کشف استعدادها، امکانات جدید ، مکان مناسب و تمرین و سواد تعزیه خوان ها توانسته تعزیه خوانی دارستان را بیش از پیش مورد اقبال عمومی قرار دهد. در چند ساله ی اخیر سعی شده است حتی برای نقش کودکان تعزیه ، همسالان آنها را برای ایفای نقش انتخاب و با تمرین های مداوم ، نمایش قابل فهم تری از مصائب وارده بر اهل بیت سیدالشهداء ع و بالاخص کودکان کربلا  ارائه شود.

    تعزیه خوان های جوان ، ادامه دهنده راه همان پیرغلامان تعزیه خوانی هستند که سالها علم و بیرق عزای حسین ع را زنده برپا داشتند. جوانان پرشور اکنون با علاقه وافر و خستگی ناپذیر حتی در خارج از ایام عاشورای حسینی و در دیگر ایام سوگواری ائمه هدی علیهم السلام مانند اربعین شهدای کربلا ، ایام شهادت بانوی دوعالم فاطمه زهرا سلام الله علیها ، نیز مراسم تعزیه خوانی را بر پا میدارند که مجموع تعداد مجالس آنها سیزده مجلس تعزیه خوانی در سال است.

    امید است خداوند به حرمت خون سرخ حسین ابن علی ع که بر زمین تفتیده ی کربلا ریخته شد همه دوستدارانش را در دنیا و آخرت مورد شفاعت خاصه آنحضرت قرار بدهد. انشاءالله

    کلید واژه: تعزیه خوانی+قدمت تعزیه خوانی+تعزیه خوانان قدیم+نسخه های تعزیه+تاریخچه تعزیه+تعزیه خوانی در روستا+تعزیه خوانی در سیرجان+تعزیه خوانی در روستای دارستان+تعزیه چگونه شروع شد+خاطرات تعزیه+ خاطرات تعزیه خوانی+دانلود تعزیه+دانلود نسخه های تعزیه+تعزیه قدیم+تعزیه جدید+تعزیه چیست+نقش علی اکبر + نقش ابوالفضل+نقش شمر+نقش امام+


    موضوعات مرتبط: دارستان
    [ ] [ ] [ نویسنده : محمد شول ]

     کسی به این سئوال جواب بدهد

     از جمله سئوالاتی که علیرغم وضوح آن همیشه فقط پرسیده می شود اما بی پاسخ می ماند این بوده که:

    آیا دستمزدی که اکنون بافندگان  و صنعتگران گلیم دریافت می کنند به راستی همان حق الزحمه واقعی است که بایستی در قبال زحمت شان  به آنها داده شود یا خیر ؟

     مضاف بر این که از بافندگان و صنعتگران فرش بعنوان یک سرمایه در حفظ مشاغل سنتی و درآمدزا یاد شده است.

    اگر از آشفتگی و رکود بازار فرش ایران در چند ساله اخیر بگذریم که آنهم در جای خود قابل کنکاش است ، بخش قابل توجهی از واردات ارز به کشور از راه خود نمایی بازار فرش ایران در بورس های جهانی فرش حاصل شده است.

    وبلاگ دارستان

     

    همایش چشم نواز برای حرفه چشم نواز

     البته کسی با سمینارها ، نمایشگاهها و کارهایی از این قبیل که با شعار حفظ اعتبار بین المللی فرش کشور برگزار می شود مخالفتی ندارد. اما باید دید حاصل مجموع ساعتها وقت کارشناسی و مقالات و .. که در چنین همایشها و برنامه هایی طرح و نقد میشود چیست و آیا اینهمه هزینه و وقت گذاشتن تواتسته است تاثیری مثبت و قابل مکث بر اوضاع اقتصادی مالی و اعتباری صنعتگران شریف این حرفه چشم نواز اما طاقت فرسا بگذارد؟

     

    از جمله این تلاشها که سالها قبل در خاطرمان مانده است بنا گذاشتن بنیادی برای حفظ بقای فرش ایرانی به نام بنیاد فرهنگی هنری فرشهای سنتی بود. در همان زمان از کار طراحان معروف و قدیمی فرش تجلیل به عمل آمد و استاد شجریان در گرامیداشت آنها آواز خواند.

    حتی کارگردان معروف آنزمان سینما محسن مخملباف هم دست بکار ساختن فیلمی به نام گبه شد.

     

    تجار فرش ، صاحبان اصلی جیب منفعت

     

     چون بخش مهمی از نیروی کار جامعه روستایی ما درگیر این رشته می باشند میتوان حدس زد که حجم بسیار زیادی از سود خدا رسانده که ریشه اش را باید در زحمت شبانه روزی بافندگان صنعتگر فرش جستجو کرد ، به جیب صاحبان تجارت جهانی این  محصول سرازیر می شود.

     

    قالی سه کله سیرجان - وبلاگ دارستان

    تصویر قالی سه کله سیرجان  معروفترین طرح

     

    فرهنگهایی که تار پودشان از هم گسیخته است

      قبل از هر چيز بايد گفت كه بسياري چيزها در تاريخ و فرهنگ هزار ساله موجود است كه دقيقا بخاطر آنكه ارتجاعي بوده و مانع پيشرفت تاريخي جامعه است بايد بدور انداخته شوند. بعلاوه، اين رشته نه تنها در خدمت اقتصاد ملي و نيازهاي مردم ما نيست بلكه اساسا توسط امپرياليستها حفظ شده و گسترش يافته است. براي اثبات اين امر خوبست نگاهي به تاريخ نه چندان دور بياندازيم

    اين يك واقعيت تاريخي است كه قاليبافي از قرنها پيش در ايران بهمراه ديگر صنايع دستي رواج داشته است. قديم الايام اينكار جنبه تفنني داشت. تا قرنها توليدش نسبت به ساير توليدات دستي بسيار محدود بود و جنبه خود مصرفي داشت. تمايل اكثريت توده ها اين بود كه فرمهاي هر چه ساده تري (مانند گليم و غيره) ببافند چون كه نيازهاي روزمره زندگي شان را بيشتر تامين مي كرد. قالي هاي زيباتر معمولا چشم مالكان بزرگ و سران عشاير را مي گرفت و بزور از بافندگان دزديده ميشد. قاليبافي خاصه در عصر صفويه رواج بيشتري يافت اما كماكان ارزش مصرفي داشت و در مقياسي محدود توليد مي شد. مصرف كنندگان قالي در آن دوره بيشتر حكام، عمال ديواني و اقشار مرفه شهري بودند. قاليهاي گرانقيمت عمدتا براي رفع نياز طبقات حاكمه و بعنوان وسيله تزئيني توليد مي گشت

    با نفوذ قدرتهاي استعمارگر و سرمايه خارجي در ايران ، بسياري از صنايع دستي ايران در اثر رقابت با كالاهاي خارجي مشابه رو به ورشكستگي و نابودي گذاشت. اما قاليبافي نه تنها حفظ شد بلكه گسترش هم يافت. تا قبل از ايندوران قالي عمدتا توسط عشاير كوچنده بافته مي شد كه تازه كار اصلي شان هم نبود. در صورتيكه صنايع دستي دهقانان بيشتر شامل رشته هائي چون نمد بافي، بافندگي كرباس و جل و جوال و پارچه بافي براي تامين نيازهاي اوليه خودشان بود. در بسياري از مناطق مانند مازندران، گيلان، خوزستان، بندرعباس و حتي يزد كه پارچه بافي پنبه اي آن نسبتا معروف بود شواهدي مبني بر قالي بافي در گذشته در دست نيست. حتي در منطقه كاشان كه امروزه يكي از مراكز مهم و معروف قاليبافي است اهالي تا قبل از نيمه دوم قرن نوزدهم ميلادي آشنائي چنداني با قالي نداشتند. قالي بافي ابتدا در شهر كاشان رواج يافت و بعد به روستاهاي اطراف سرايت كرد. دليل عمده اش اين بود كه كارگاههاي نساجي اين شهر با ورود پارچه هاي انگليسي از رونق افتادند و رو به اضمحلال گذاشتند و در اين ميان قالي بافي بعنوان "صنعت جايگزين" در شهر رونق يافت

     قالی سه کله سیرجان- وبلاگ دارستان

    تصویر قالی سه کله سیرجان  معروفترین طرح

     

    ظهور فرش دستبافت ایرانی در بازارهای جهانی

     

    توليد قالي در مقياس بزرگ براي بازارهاي داخلي و عمدتا خارجي از نيمه دوم قرن نوزدهم در اكثر نقاط كشور آغاز شد. در اواخر قرن نوزدهم، با ظهور امپرياليسم (يعني نظام جهاني كه در آن توليد و مبادله سرمايه داري، اقتصاد كشورهاي تحت سلطه منجمله ايران را در يك شبكه جهاني بافته و ادغام كرده تا سود را به حداكثر برساند) بدليل انباشته شدن بيشتر ثروت در كشورهاي امپرياليستي بويژه كشورهاي اروپائي، تقاضا براي فرشهاي ايراني بويژه قالي هاي نفيس افزايش يافت. بخشهائي از مردم اروپا و آمريكا كه در نتيجه بهره مند شدن از مافوق سودهاي امپرياليستي مرفه شده بودند، طالب اجناس لوكس شرقي گشتند. روشن است كه فرش در زندگي اقشار مرفه غربي بهيچوجه نقش يك كالاي ضروري و حياتي را نداشته بلكه بيشتر جنبه تزئيني و تجملي دارد و يا نقش پس انداز سرمايه را برايشان ايفاء مي كند. با وصل شدن ايران به اقتصاد جهاني، فرشهاي ايران نيازهاي طبقات حاكمه و مرفه اروپائي را تامين نمود. شركتها و انحصارات امپرياليستي سريعا بر اين رشته سود انداختند.

     

    نقش شرکت های خارجی در تولید کارگاهی فرش

     

    در سال 1887، اولين نمايندگي تجاري يك شركت انگليسي بنام "زيگلر منچستر" در اراك گشايش يافت. اين شركت قلعه عظيمي را با وسعتي نزديك به چهل هزار مترمربع بنا نهاده و در آن بافندگان، انبارها و اتاقهاي رنگرزي را يكجا گرد آورد. در سال 1894 يك سرمايه دار روسي در تبريز كارگاهي بوجود آورد كه 1500 بافنده در آن كار مي كردند و همزمان يك صد قالي بافته مي شد. در همان سالها، ثروتمند روسي ديگري صاحب يك كارگاه بزرگ قالي بافي با 200 دار قالي و 2000 كاركن بود. شركت انگليسي ديگري بنام "هاتز و پسران" در سلطان آباد، كارگاه رنگرزي ايجاد نمود. شركتهاي ديگري بنام "آسترو"، "مارك بند ديكت" در باكو، "نيو مان ـ هونگ" در اروميه و شركت فرش شرق تبريز همه در تجارت قالي فعالانه نقش ايفاء مي كردند. اين قبيل شركتها به صادرات قالي هاي توليد شده در كارگاههاي خود اكتفا نكرده بلكه همراه با تجار بزرگ ديگر انحصار تجارت بخش اعظم توليدات قالي كه توسط خانوارهاي عشايري و دهقاني توليد مي شد را در دست خود متمركز نمودند. اگر صادرات قالي قبل از اواخر قرن نوزدهم غير منظم و غير مهم بود از آن پس به يك منبع مهم درآمد ارزي براي طبقات حاكمه تبديل شد.

    شاهان قاجار بخاطر نيازي كه به درآمد حاصله از صادرات فرش براي سفرهاي خود به اروپا و تامين ارز لازم براي واردات كالاهاي اروپائي داشتند، اين رشته را مورد حمايت قرار دادند. در سال 1873 يعني حدود 120 سال پيش ناصرالدين شاه در نمايشگاه بين المللي وين شركت كرد و از فرشهاي صادراتي ايران ديدن نمود.

    از دهه اول قرن بيستم انحصار فعاليتهاي فرش تا مدتها در دست تعدادي از شركتهاي خارجي منجمله كمپاني شرق لندن (ض.ت.ش) قرار داشت. در بحران دهه 30 ميلادي كه بازار فرش محدود شد، اين شركت در سال 1314 به دولت رضا خان واگذار شد و از آن پس به شركت سهامي فرش ايران تغيير نام داد.

    بعلت وابستگي اين رشته به بازار جهاني، رونق و ركودش مستقيما به تحولات آن بازار مرتبط بوده و هست. في المثل جنگ جهاني اول رونق 50 ساله فرش ايران را در هم كوبيد؛ بحران دهه 30 و جنگ جهاني دوم آنرا تا سر حد ورشكستگي كشاند؛ و امروزه رقابتهاي جهاني موجب آن شده كه قيمتها روز بروز كاهش يابد و اين رشته هر آن مي تواند با سقوطي وحشتناك روبرو شود.

    بنا بر آنچه گفته شد توسعه قاليبافي از همان ابتدا جهت گيري خارجي داشته و وابسته است به تقسيم پايه اي جهان به كشورهاي امپرياليستي و كشورهاي تحت سلطه  آنزمان منجمله ايران. رشد و گسترش قاليبافي بطور يقين حاصل تقسيم كاري بود كه امپرياليستها بر اقتصاد عقب مانده ايران از زمان قاجاريه تاكنون ـ عليرغم تغييراتي كه بخود ديده ـ تحميل كرده اند. تقسيم كاري كه نتيجه آن فقر اكثريت توده ها و قرار گرفتن نيروي كار و منابع در خدمت تامين حداكثر سود براي سرمايه هاي خارجي است. اين تقسيم كار ضد مردمي است چون نيروي كار را از توليد مايحتاج اوليه توده ها بيرون كشيده و به توليد يك محصول زينتي براي بازار جهاني اختصاص مي دهد. اين تقسيم كار ضد ملي است زيرا اقتصاد بومي را بيش از پيش نابود كرده و رفع نيازهاي مردم را وابسته به حصول ارز جهت خريد از بازار جهاني مي كند.

     

    تبدیل فرش به یک کالای لوکس

     

    با همه پیشرفتی که دنیای امروز از لحاظ تکنولوژی و ایجاد مشاغل جدید و نوظهور داشته است میتوان گفت هنوز نیز مكانيسمهاي پيچيده و اشكال پوشيده اي (كه در  ادامه به ان خواهیم پرداخت) بخش اعظم سود حاصله از تجارت قالي بعنوان يك كالاي لوكس را به جيب مي زنند و صنعتگران را تنها در بخش ناچیزی از سود حاصله شريك ميكنند. بدين ترتيب مي توان فهميد كه چرا دولت طبقات مرفه ، که آغازش را باید دوران دولت فئودالي قاجاريه دانست و ادامه اش را در زمان سلطنت پهلوي دنبال کرد تلاش فراوان در حفظ بقای اين صنعت قرون وسطائي داشته، انرا توسعه داده و ادامه كاريش را تشویق و یا تضمین نموده اند.

     قاليبافي یا گلیم بافی بیشتر از آنچه که یک هنر ماندگار باستانی  باشد که توانسته خودش را کشان کشان به هنرهای نوین رسانده و به آنها گره بخورد  میتواند "افتخار ملي" بخش مرفه ای از جامعه باشد كه نزديك به 150 سال است برایشان سود دهی داشته است..

     گلیم سوزنی شیریکی پیچ سیرجان-وبلاگ دارستان

    گلیم سوزنی یا همان شیریکی پیچ سیرجان

     

    قالیبافی و گلیم بافی هنر نیست

     

    اینکه در قالب طرح های تکرار شدنی و تجدد ناپذیر قالی و گلیم سنتی خودمان بخواهیم طبیعت را به زیر پای آدمهای مرفه آنسوی دنیا بکشانیم و آنها را از ملال زاویه های خسته کننده و پر سر و صدای شهر هایشان رهایی بخشیم ، چطور می تواند هنر باشد؟

      اگر هم هنر باشد اولا، كسانيكه از چنين "هنري" لذت مي برند، "هنري" كه مستقيما از خون هزاران انسان گرفته رنگ و بر نگاره آن دريائي اشك چشم و خون دل نقش بسته است، بهتر است هر چه سريعتر از آن محروم شوند. از اين نظر، "هنر" قاليبافي را مي توان مشابه لباسهاي ارائه شده در نمايشهاي مد دانست كه  عمدتا در قالب طرحهای فراوان گویی در جهت ارضاء نيازهاي روحي و مادي اقشار مرفه تولید میشوند و درامد های سرشاری را از این مسیر راهی جیب مد سازان اینگونه صنایع می نمایند..

    ثانيا، قالي يك اثر هنري نيست. قالي اساسا بعنوان زيرانداز يا پس انداز براي مصرف كنندگانش مهم است و نه ارضاي نيازهاي روحي (هنري) آنان. يعني ارزش مصرف قالي اساسا جنبه هنري ندارد. براي تهيه پوشاك هم رنگ آميزي و طراحي پارچه انجام مي گيرد، ولي هيچكس فلان پيراهن يا شلوار را بخاطر خوش رنگ و طرح بودنش، اثر هنري تلقي نمي كند. در واقع لوكس بودن قالي است كه به آن رنگ و لعاب "هنري" مي زند. تكرار نقشه ها و طرحها (زمينه ها) نسبتا ثابت است و از اين لحاظ هم جنبه هنري آن كم رنگ است و بيشتر حالت كپي كاري دارد.

    شايد بتوان طرحها و نقشه ها و رنگ آميزي قالي ـ آنهم تا زمانيكه همانند يك تابلو نقاشي بر صفحه كاغذ باقيست ـ را جزء مقولات هنري دانست؛ نه اينكه بخواهد بر مبناي به خدمت گرفتن انسانها و حتی به بهای کم بینا شدن چشمان بافندگان ، بعنوان كالا مبادله شود. اگر در دوره هائي از تاريخ، انسانها در اشكال بدوي به خلق اثري تفنني يا هنري دست زده و برخي نيازهاي روحي خود را ارضاء مي نمودند، آیا دلیل بر حفظ الی الابد این اشکال هنری است؟.

    ثالثا، آنان كه "هنرمندان گمنام" قاليباف خوانده مي شوند اكثرا زنان و دختران خانواده های فقیری هستند كه تنها برای ارتزاق و قناعت به اندک دستمزد آن دست به چنین کاری میزنند. بسیاری از آنها هيچ رغبتي به انجام اين كار ندارند و هيچ لذتي از توليد قالي یا گلیم بعنوان یک اثر هنری نمي برند. كار بافندگی برايشان شكنجه است نه تفريح. آنان نه بعنوان فرد و نه بعنوان جمع هيچ كنترل آگاهانه بر خلق اين اثر "هنري" ندارند. آنان نه در خلق طرح و نقشه قالي سهمي دارند نه در انتخاب رنگهاي آن. آنان حتي نمي دانند كه چه كساني از محصول كارشان لذت مي برند و چگونه. آنان فقط يك چيز مي دانند: فرش دستباف با همه جذابيت هاي ظاهريش چون زالوئي سيري ناپذير از خون سرانگشتانشان تغذيه مي كند. گلبوته هاي سرخ قالي از خون اين دخترکان معصوم رنگين شده است. اين حقيقتي است كه هيچ انسان شرافتمندي نمي تواند آنرا منكر شود.

     

    قالیبافی و گلیم بافی صنعت هم نیست

     

    اگر اغراق نباشد  حتی قالیبافی و گلیم بافی، به مفهوم امروزين كلمه شاید صنعت هم نباشد.

     بعنوان مثال قالي بافي جزئي از صنايع دستي روستائي بوده و وابسته به توليد محصولات دامي است. توليد قالي نياز به پشم و رنگ و معدودي ابزار اوليه چون داربست، قيچي و كاردك دارد؛ يعني اينكه نيازي به سرمايه ثابت زياد ندارد. پروسه توليد و بافتن قالي بسيار ساده است و محتاج ماشين پيچيده نيست. مادام كه نيروي كار و پشم فراهم باشد مي توان به توليد قالي پرداخت. قاليبافي همانند اكثر صنايع دستي، برخلاف صنايع ماشيني كه از خصلتي پويا و دگرگون ساز برخوردار است داراي خصلتي محافظه كارانه بوده و تابع تغييرات كند و تدريجي است. به همين دليل پس از گذشت قرنها، تغييري در ابزار و شيوه توليد آن صورت نگرفته و كماكان همان شيوه هاي قديمي توليد يعني توليد دستي كه عمدتا خانگي و خانواري و در مقياس كوچك و غير كارخانه اي است در اين رشته رواج دارد.

    آنچه در قاليبافي اساسا تغيير نيافته و غير قابل تغيير است اصلي ترين بخش پروسه توليد يعني بافتن قالي است كه فقط و فقط از طريق دست و فقط با كار شاق و پر زحمت امكان پذير است. زيرا معرف اصلي مرغوبيت يك قالي در بازار جهاني، دستباف بودن آن مي باشد. مرغوبيت قالي توسط تعداد گره هاي بافته شده در يك سطح معين، تعيين مي شود. هر چقدر نخهاي ظريف تري براي بافتن قالي به كار برود كيفيت آن مرغوبتر خواهد بود..

    بنابراين خصلت عمده و ويژگي توليد قالي اين است كه راه ماشيني شدن در اصلي ترين بخش آن، يعني بافندگي بطور كلي مسدود است. اين پروسه توليدي را نمي توان به اجزاء گوناگون تقسيم نمود و هر جزء را توسط نيروي كار معين كه در آن مهارت دارد به پيش برد؛ پيشبرد اين پروسه توسط كار مكانيكي ميسر نيست. بدين مفهوم قاليبافي، صنعت به معناي امروزين كلمه نيست. بقول يك محقق اقتصادي:

    "قاليبافي، به عنوان يك صنعت دستي و غير ماشيني، امكان رشد و گسترش چنداني ندارد و به همين دليل، امكان بهره گيري گسترده از صرفه جوئي هاي ناشي از توليد انبوه ناچيز است. البته مي توان شماره دارهاي قالي بافي را اضافه كرد و شمار بيشتري از بافندگان را به كار گرفت و اين هم البته امكان پذير است كه به مقدار محدودي از شماري از صرفه جوئي هاي ناشي از توليد به مقياس وسيع، مانند خريد پشم كلان و مواد رنگي، بهره جست. با اين همه برخلاف صنايع غير دستي امكان گسترده براي استفاده از ماشين آلات و تكنولوژي جديد به منظور بهبود بازدهي وجود ندارد، به همين دليل، هزينه اجتماعي توليد فرآورده اي همچون قالي نسبتا بالا است. آنچه كه توليد قالي را سودآور مي كند، نه بالا بودن بازده اجتماعي كار، بلكه پائين بودن مقدار مزد پرداختي است. بطور خلاصه، آنچه براي قالي بازار جهاني سود آور ايجاد ميكند دستباف بودن و لوكس بودن آن و عمدتا استفاده گسترده از نيروي كار ارزان  و قانع به حد اقل دستمزد است.

    البته بواسطه نفوذ سرمايه خارجي و همچنين نياز به توليد بيشتر و مرغوبتر، تغييراتي در برخي مراحل توليد فرش دستبافت صورت گرفته است. في المثل در چند ساله اخير براي بالا بردن كيفيت (از نظر طول عرض يكسان و يكنواختي قطر و لبه ها و ...) و سرعت عمل ، بجاي دارهاي چوبي از دارهاي فلزي و هيدروليكي يا قرقره دار و بجاي قيچي دستي از قيچي برقي در معدودي كارگاهها استفاده مي شود. يا برخي كارخانه هاي مرتبط با فرش، پشم (كه عمدتا توسط دامداري سنتي ايران تامين مي شود) و پنبه مورد نياز قالي را مي ريسند و يا بشيوه هاي مدرن نخها را رنگ آميزي مي كنند. امروزه برخلاف گذشته در توليد قالي دستباف، سازمانهاي توليدي مدرن نيز مشاركت دارند تا اين شيوه توليد سنتي را كارآمدتر نمايند. در مجموع نقش اين مدرنيزاسيون محدود است و هنوز از كارگاههاي سنتي رنگرزي نیز همچنان پابرجاست؛ بويژه آنكه از زاويه كيفيت قالي استفاده از رنگهاي طبيعي بر رنگهاي شيميايي برتري دارد. قابل توجه است كه در قاليبافي، بخش مدرن است كه به خدمت بخش سنتي در آمده است. توليدات بخش مدرن در زمينه سرمايه استوار و مواد اوليه در خدمت پروسه بافندگي سنتي قرار مي گيرد. اين مورد خود نشانه اي از علت همزيستي ضروري بخش مدرن و سنتي بوده و اينكه چرا بدون هم قادر به توليد و باز توليد نمي باشند.

    گلیم کرمان - کلوت های شهداد - وبلاگ دارستان

    توضیح تصویر: طرح کشتی در پهنه کویر . كوير شهداد با 5 هزار مترمربع  گلیم ،قالي و قاليچه كرمان فرش شد.رئيس سازمان ميراث فرهنگي، صنايع دستي و گردشگري كرمان در همايش «دست هاي زميني و نقش هاي آسماني» كه در كلوت هاي شهداد برگزار شد،گفت:اين كلوت ها در دنيا بي نظير است و امروز قالي كرمان زينت بخش بزرگ ترين شهر كلوخي جهان شد.

     

    محیط کار بافندگان :

     

     همانطور که اشاره شد عمده نيروي كار درگير در تولید فرش دستبافت از دختران و زنان نسبتا جوان خانواده هاي روستایی فقير و بي بضاعت تشكيل مي شود. شکل گسترده و همه گیر تولید گلیم و قالی نیز توليد در واحدهاي كوچك و در محیط خانواده است..

    در این شکل کارگاهی، خانوارهاي بافنده مستقيما با صاحبكاران روبرويند. اين صاحبكاران كه اكثرا از تجار یا واسطه گرهایی که محصول را در قبال دسمتزدی ناچیز خریداری می نمایند تشكيل شده اند، مي توانند بصورت تجار سنتي يا بصورت نهادها و ارگانهاي دولتي كه معمولا از بانكها يا دولت وام و اعتبار مي گيرند با بافنده روبرو شوند. اين صاحبكاران معمولا بر طبق قرارداد، مصالح لازم يا پولي را كه براي خريد آن مصالح لازم است تامين مي كنند و يا با پرداخت وديعه اي كه عموما صرف خريد مواد اوليه (يا تامين هزينه معاش توليد كننده) مي شود، و با تعيين مدت زمان معيني براي تحويل محصول، فرش را پيش خريد مي كنند. پرداخت دستمزد در مناطق مختلف و توسط نهادهاي مختلف اشكال گوناگوني بخود مي گيرد. غالبا پرداخت دستمزد شكل كنتراتي دارد و صاحبكار بعد از فروش محصول در بازار، نصف قيمت محصول توليد شده را به توليد كنندگان مي پردازد. يا اينكه مزد شكل مقطوع يا پرداخت جنسي (مواد خوراكي و پوشاكي) بخود مي گيرد. ميزان مزد پرداختي به بافنده چنان ناچيز است كه امكان ندارد بتواند با آن كل هزينه زندگي خود را تامين كند. در اكثر مواقع درآمد فرد بافنده درآمد اصلي خانوار نيست. ولي خانواده هائي كه كودكان و زنان خود را به اينكار وا مي دارند به حدي فقيرند كه به اين درآمدهاي ناچيز نيز نياز فراوان دارند.

    از زمانيكه قالي نقش خود را بعنوان يك محصول مصرفي براي توليد كننده اش از دست داد و براي مبادله به بازار عرضه گشت، سرمايه تجاري انحصار و كنترل خود را بتدريج بر تمامي پروسه توليد آن اعمال نمود و اين صنعت خانگي را بخود وابسته كرد. با رشد نسبي مبادله كالائي و لزوم توليد براي بازار وسيعتر، ديگر توليد كننده خرد مستقيما قادر به بازاريابي نبوده و از اينرو كاملا وابسته به تاجراني مي شود كه كالاها را از او مي خرند تا مجددا در بازار به فروش رسانند. اين تاجران تامين كننده انحصاري مواد خام نيز هستند. نقش انحصاري دارندگان سرمايه تجاري بعنوان خريداران عمده، توليد كنندگان خرد را بكلي از بازار جدا مي كند و تحت اختيار تام آنها در مي آورد..

     

    کلید واژه: گلیم و قالی+ گلیم+قالی+فرش ایران+ صنایع دستی+صنایع روستایی+درآمد روستاییان+اقتصاد روستا+دارستان سیرجان+روستاهای ایران+ثروت روستائیان+هنر در روستا+هنر روستا+هنرمندان روستایی+روستاییان هنرمند+گلیم باف+گلیم بافان+گلیم بافی+قالی باف+قالیبافان+قالی بافی+دختر گلیم باف+دختران گلیم باف+دخترکان گلیم باف+دختران بافنده گلیم+دختران قالی باف+دختران قالیباف+ دختر قالی باف+ درآمد دختران+تولید کننده قالی+تولید کنندگان قالی+تاجر قالی+تاجران قالی+تجارت قالی+ تولید کننده گلیم+تولید کنندگان گلیم+تاجر گلیم+تاجران گلیم+تجارت گلیم+ قالیبافان+فرش بافی+دختر فرش باف+دختران فرش باف+دخترکان فرش باف+دختران بافنده فرش+تجارت روستا+ فرش دستبافت+ دستمزد بافندگان  و صنعتگران گلیم ++ مشاغل سنتی و درآمدزا+ رکود بازار فرش ایران+ بازار فرش ایران+ حفظ بقای فرش ایرانی+ فرشهای سنتی+هنرهای سنتی+ فرش دستبافت ایرانی در بازارهای جهانی+ اقتصاد كشورهاي تحت سلطه++ تولید کارگاهی فرش+ تبدیل فرش به یک کالای لوکس+طرح قالی+طرح فرش+طراحی قالی+طرح گلیم+طراحی گلیم+طراحی فرش+خرید و فروش فرش+خرید و فروش گلیم+خرید و فروش قالی+هنر فرش+هنر قالی+هنر گلیم+صنعت دستی فرش+فرش کرمان+قالی کرمان+قالی فرش+گلیم کرمان+گلیم شیریکی پیچ+گلیم دارستان سیرجان+قالی دارستان سیرجان+فرش دارستان سیرجان+صنایع دستی دارستان سیرجان+صنایع دستی زنان جنوب ایران+ محیط کار بافندگان

    +کارگاههای فرش+کارگاه فرش+کارگاه قالی+کارگاه گلیم+ابزار گلیم بافی+ابزار قالی بافی+واسطه های بازار فرش+بررسی بازار فرش ایران


    موضوعات مرتبط: دارستان
    [ ] [ ] [ نویسنده : محمد شول ]

     سالن اجتماعات مذهبی و سقا خانه

     خرگوش

     همنشینی پرندگان و انسان ها

     باغ های پسته

     قبرستان

    شرکت تعاونی کشاورزی

    حمام قدیمی ( تعمیر مجدد: 1315 )

     درب چوبی خانه قدیمی

     خانه های بافت قدیم

    کوچه های بافت قدیم روستا

    برج علی اشرف خان

    بهار روستا

    درب و سر در قدیمی

     نانوایی

     خانه ویلایی

    خانه ویلایی

    خانه بهداشت

    مسجد

    اسب

    تپه سنگی بی بی دن

    شمع در زیارتگاه

    شکوفه های سیب

    گل وحشی

    قارچ

    درختان باغ

     پسته

    شکوفه های سیب

    شکوفه های هلو

    درخت کهنسال

     طبیعت بکر ( بی بی دن )

     منبع آب آشامیدنی قدیم

    تجارت و اقتصاد


    موضوعات مرتبط: دارستان
    [ ] [ ] [ نویسنده : محمد شول ]
    بهانه ای برای معرفی روستای شول گپ از توابع بندر گناوه و تار نمایی به همت جهانگير اژدري شولي به نشانی:http://shooliha.blogfa.com
     
    نامه احمد اخگر به دکتر مصدق:

    شول- دکتر مصدق- سند

    این یک سند از ایستادگی مردم شول در برابر زور است.در نمایشگاه عکس و کتابی که انتشارات دریانورد به مدیریت دوست بزرگوارم آقای غلامحسین دریانورد بنام "از گناوه تا کتاب" بمناسبت دهمین سال تاسیس انتشارات دریانورد از ۱۳ تا ۲۰ اسفند ۸۹ در محل نگارخانه فرهنگسرای ارشاد گناوه برگزار نموده عکس های قدیمی و اسناد تاریخی را نیز در معرض دید علاقه مندان گذاشته ٬در یکی از این قابها متوجه عکس سندی شدم در مورد مقاومت مردم شول که دوست عزیزم و پژوهشگر برتر استان آقای علیرضا خلیفه زاده مولف کتاب(هفت شهر لیراوی و بندر دیلم) آن را در اسناد کتابخانه ملی کشور یافته و جهت کمک به اطلاعات ما تاریخ دوستان در اختیار این نمایشگاه قرار داده است .در اینجا جا دارد تشکر صمیمانه ای داشته باشم از استاد خلیفه زاده که سندی را که با هزار زحمت بدست آورده به راحتی در اختیار ما قرار داده و مهمتر اینکه مدتی است ایشان در حال نگارش کتابی تاریخی در مورد روستای شول هستند و من امیدوارم همولایتی هایم با ایشان همکاری لازم را داشته باشند.سندی که اکنون می بینید در تاریخ ۲۳/۴/۱۳۳۱ نگارش شده و مربوط به باج و خراج گرفتن خوانین در سالهای ظلم و ستم بوده که مردم شول با ایستادگی در برابر این جریان باعث می شوند خوانین با آنها وارد درگیری شدید و مسلحانه شوند(به روایت برخی از شولی ها در آن درگیری عده ای از همولایتی هایمان مجروح می شوند منجمله مرحوم علی جلالی شولی که شکمش پاره میشود و خودش با نخ و سوزن شکمش را بخیه میکند و بعد ها به بهداری میرود جهت مداوا)همانطور که در متن نامه مشاهده می کنید احمد اخگر نماینده مردم استان بوشهر اتفاقات رخ داده را در این نامه به عرض دکتر محمد مصدق رسانده و درخواست همکاری نموده است. سعی کنید متن نامه را بخوانید.


    موضوعات مرتبط: دارستان، امیرآباد شول
    [ ] [ ] [ نویسنده : محمد شول ]

    هر سال محرم که می آید ، آدمها را که می بینی تک و توکی از آنها کم شده !! کسانی که به آستان گلگون کفن کربلا ارادت خاص داشتند. آدم دلش میگیرد.. چه میتوان کرد . دنیا گذرگاه آمد و شد آدمهاست... یاد همه آنها بخیر

    موضوعات مرتبط: دارستان
    [ ] [ ] [ نویسنده : محمد شول ]

    آماری ارائه شده ، تنها مربوط به بازدید کنندگان تیر ماه امسال تا پایان آذر ماه امسال است. یعنی فقط آمار 5 ماه.
    تعداد بازدید در این 5 ماه 23200 نفر بوده است.

    41 کشور مختلف وبسایت دارستان را ویزیت کرده اند.

    آمار کشور بازديدکننده ها
    رتبهکشورتعداد ورودیدرصدنمودار
    1 ج. ا. ايران

    2674

    85.98%

    2 آمريکا

    140

    4.5%

    3 کانادا

    46

    1.47%

    4 انگلستان

    38

    1.22%

    5 نروژ

    27

    0.86%

    6 آلمان

    20

    0.64%

    7 روسيه

    13

    0.41%

    8 ژاپن

    13

    0.41%

    9 فرانسه

    12

    0.38%

    10 عراق

    12

    0.38%









    10 رتبه نخستین کشورهای بازدید کننده را ملاحظه می کنید. 31 کشور دیگر در رتبه های بعدی این آمار قرار دارند.


    موضوعات مرتبط: دارستان
    [ ] [ ] [ نویسنده : محمد شول ]

     روایتگر عکسها و گزارش : محمد شول    04/06/1389

    همایش قطرات درشت باران در حاشیه جاده علاوه بر تولید منظره ای متفاوت ،  آدم را به یاد آبگیرهای پراکنده بندر انزلی می انداخت .

    دریاچه ای گل آلود بود اما توی دل این گرما  عجب دلی از مدرسه راهنمایی خنک میکرد !



    به یک اطاقک ساحلی بیشتر می ماند تا انعکاس ساختمان مدرسه در آب.



     به عقیده ی باد و باران : تابلو تابلو است دیگر، عمودی و افقی ندارد که !!



    بهانه خوبی شده بود تا بار و بساط یک تفریح غیر متعارف هم جور شود ، عبور با موتور سیکلت از میان حجم خیس آب !



    کُنده خشکِ توت پیر از وسط دو شقه شده بود و  به عمر پر برکت این درخت پایان داده بود !



    زوایای شکسته ی شاخ و برگ درختان آسیب دیده ، خود تصویرگر منظره چشم نواز دیگری بود.



    توی این لیز بازار ، بعد از سالها بالاخره رودخانه ی فصلی  هم راه افتاده بود  تا خودی نشان دهد و مست و گِل آلود قدرتش را به چشم خاک نحیف و بی رمق بکشد.



    تیر سیمانی چراغ برق هم به نمایندگی از صنایع دست آدمیزاد ، در این ارکستر سمفونیک طبیعت نوازنده ساز کوچکی بود !



    توی این اوضاع آشفته ،  گویی چندتایی مرغ و جوجه تسلیم قهر طبیعت شده و توی حوزه آبگیر باغچه خفه شده بودند !



    کودکی خردسال در جوار جوجه ی خفه شده اش ، این میان صحنه ی دراماتیکی را به تصویر کشیده بودند.



    ماه ضیافت خدا ،  کوچه مسجد  ....  و  آینه کاری مسیر عبور مومنین  !



    از کشاکش میان باد و باران  ، سقف یک آشپزخانه خانه ای مجبور به تواضع شده بود.



    اتحاد تکه های سیمان و لوله های خرطومی انگار میخواستند ثابت کنند که :ای بابا اتفاقی نیفتاده !



    خوشه های خشم ! داربست چوبی درختان انگور هم یواشکی خودش را تا میان کوچه کشانده بود تا سرکی بکشد که مبادا  از ماجرا بی خبر بماند !



    هجمه ی باد و باران برای خرابه های دوران دیده  ، آنقدرها مایه ی تعجب نبود ، شاید به همین خاطر بود که بی اعتناء به این قیل و قال ، سرپا ایستاده بودند و دزدکی به ساختمانهای پیشرفته و بی استحکام نیشخند میزدند!



    گویی درخت ایستاده بر جنازه ی درخت افتاده مویه میکرد !! آدم  را بی اختیار به یاد شعر ( تک درخت نارون ) دوره ی دبستان  می انداخت.



    خب همیشه که نباید معبر بود ، کمی هم سدّ معبر  بودن بدک نیست. هوا هم که عالیه !



    آجرهای پخش و پلا شده ی  یک دیوار توی هوای بارانی.. به کتابخانه ای شباهت داشت که کتابهایش را با کمپرسی وسط کوچه خالی کرده باشند ! وقتی کتاب ها خونده نشوند ، چه کتاب چه آجر !!



    و بالاخره... تیر تلفن هم به زاویه های ساخته ی دست بشر دهن کجی میکرد !!


    موضوعات مرتبط: دارستان
    [ ] [ ] [ نویسنده : محمد شول ]

    شاه فيروز
    شاه فيروز ،يکي از بناهاي تاريخي سيرجان است که شامل يک ساختمان چهارطاقي آجري با هشت ستون ، و سقفي گنبدي شکل است که برروي اين ستون ها زده شده. اين بنا بر بالاي تپه اي در دوازده کيلومتري جنوب شرقي سيرجان و در کنار جاده سيرجان - بافت ، در سه کيلومتري شرق امامزاده علي و قلعه سنگ قرار دارد.
    آجرهاي اين بنا به شکل مربع مي باشند و مردم اين نواحي نقل مي کنند که در ساختمان آن از شير شتر استفاده شده تا بنا محکم ساخته شود و پا برجا بماند. در اطراف آن ، و در تمام سطح تپه اي که بنا بر روي آن ساخته شده ، قسمتهاي شکسته و باقيمانده ظروف سفالي به چشم مي خورد و وجود تمدني عظيم را در اين نواحي نشان مي دهد. چهار ستون از اين ساختمان خراب شده و فرو ريخته ، اما سقف آن هنوز بر روي چهار ستون محکم ديگر باقيمانده است. برش داخلي سقف آن که به شکل بناهاي اسلامي تزيين و ساخته شده يادآور سبک معماري اسلامي است. اما به نظر مي رسد که اين زماني آتشکده بوده و در کف اين ساختمان ، نشانه حفره اي مستطيل شکل است که احتمالا به بوسيله افرادي که بدنبال اشيا عتيقه هستند. مورد کندکاو واقع شده است.
    در سيرجان قومي بوده به اسم قوم شول و يا صول که در زمان انوشيروان بخاطر عدم اطاعت از او قتل عام شدند و تنها هشتاد نفر از آنها باقي ماند. اين قوم اکنون هم در سيرجان و بخصوص در روستاهاي اطراف همين ساختمان و در اميرآباد و دارستان مسکن دارند به استناد نوشته استاد باستاني پاريزي حقيقت موضوع اخير قوت بيشتري مي يابد.
        «تنها نکته اي که بايد عرض کنم آن است که در همين کرمان ، يعني نزديک سيرجان ، يک چهار طاقي زيباي آتشکده مانندي هست که به نام شاه فيروز شهرت دارد و درست در همان جا است که هم اکنون طوايف شول در آنجا نزديک قلعه سنگ و کوه خواجويي مسکن دارند. آيا احتمال نمي شود داد که اين تعداد کم را شاه دستور داده باشد که در همين محل که به نام شاه فيروز خوانده مي شود  يک روز شاه رام فيروز نام داشته اسکان داده باشد .»
    در ترجمه کتاب نولد که نوشته شده است : « قوم ديگري به نام شول بگرفت (خسرو انوشيروان) و بفرمود تا همه را بکشند و تنها هشتاد تن از گردان ايشان را زنده گذاشتند و فرمود تا ايشان را در شهرام پيروز جاي دهند. اين گروه نيز مي بايست او را در جنگها ياري دهند .»

    منبع: روزنامه آفرینش -  روزنامه مستقل صبح ایران - تاریخ 1388/05/31 - روزنامه مستقل سراسري صبح ايران (شنبه)


    موضوعات مرتبط: دارستان
    [ ] [ ] [ نویسنده : محمد شول ]


    اشعار صدیقه رنجبر دارستانی
    تصویری از کتابهای  منتشر شده اشعار خانم صدیقه رنجبر دارستانی


    خیلی از دارستانی ها با سرکار خانم صدیقه رنجبر دارستانی که اکنون در چالوس زندگی می کند  آشنایی دارند. منتها بیشتر او را به نام (صدیقه خانم چالوسی) می شناسند.
    پدرِ ایشان ، از دارستانی های اصیلی است که بعد ها به شهر های دیگر مهاجرت کرده است لذا هنوز هم هر از گاه خانم رنجبر مسیر طولانی چالوس به دارستان سیرجان را برای دیدار اقوامش طی می کند.
    شاید از مجموع کسانی که او را می شناسند ، کمتر کسی  بداند که ایشان قریحه ای خدادادی نیز در سرودن شعر دارند.
    وی که برای اشعار خودش تخلص " ساغر " را برگزیده است ، یکی دو سال قبل که به دارستان آمده بود ، قطعاتی از سروده هایش را در دفتر من نوشت که عیناً بی کم و کاست در اینجا نقل میکنم.


    1

    بگذار که در سینه دل آرام بگیرد
    این رهسپر عشق سرانجام بگیرد
    از زمزمه دلشدگان سوخت سماوات
    مرغ دلم آرام در این دام بگیرد
    ای دل تو بسوز تا که بسوزی دو جهان را
    در وادی عشق هر که بسوخت کام بگیرد
    از من بگذر تا که به ما راه بیابی
    در شعشع نور ذره رهِ بام بگیرد
    دریا دل و گمنام و یک قطره مرا بس
    زان چشمه که مولایم از آن جام بگیرد


    2

    از باده ناب مست و بی تابم کن
    مجنون صفت و شهره آفاقم کن
    لالایی عشق بخوان تو با ناز نگاه
    بنشین به برم شبی و در خوابم کن
    تیر غم تو نشانه رفت این قلب مرا
    ای دل تو به خون خویش غرقابم کن
    در بزم می و ساغر ودل باش دمی
    چون بانگ سحر رسد به محرابم کن
    از خون دلم چه جرعه ها نوشیدم
    اینک تو مرا به مهر سیرابم کن
    دامن شده دریا و روان چشمه عشق
    ای اشک تو چنان ببار و سیلابم کن
    آهوی رمیده از کمند تو شدم
    صیاد دلم بگیر و در دامم کن
    از عشق نیاسوده دمی " ساغر " را
    از ساحت قدس خود مصفایم کن


    چهار بیتی ها:

    1
    یارب زچه روست عشقبازم کردی
    از دور فلک تو بی نیازم کردی
    از دل چو شدم عاشق و دیوانه و مست
    در وادی عشق سرفرازم کردی


    2
    الهی سینه ام دریای عشق است
    دل شیدایی ام رسوای عشق است
    زمین و آسمان از عشق رویید
    بهشتت جاودان از نام عشق است


    3
    در صومعه باشد که شبی راز کنم
    در خلوت خویش بغض دل باز کنم
    آیا چه شود که گفتنی ها گویم
    وانگه چو مسیح به عرش پرواز کنم

    ۴
    رفتم به خرابات خراباتی و مست
    فارغ زخیال ، ساغری گیرم دست
    با یار به گفتگوی خواهم بنشست
    از بخت بدم ساغر و پیمانه شکست

    ۵
    گفتند به ما نقطه پرگار چرایی
    اینان همگان مست و تو هشیار چرایی
    گفتیم در این دایره چون شمع بسوزیم
    روشنگری راه کنیم چند صباحی


    6
    عمرم ز سرابی به سرابی طی شد
    از گردش ایام چنین حاصل شد
    افسرده دلی خمیده پشت موی سپید
    بگذشت به ما و بر شما خواهد شد


    7
    این صبح بسی دمد که ما دم نزنیم
    خاک در دوست را به خاتم نزنیم
    آشفته دلان جهان پشیزی نخرند
    زخم دل بی قرار مرحم نزنیم

    سال گذشته ( مرداد ۱۳۸۸ ) در پی انتشار دو کتاب از مجموعه ی اشعار خانم رنجبر دارستانی " ساغر " خبرگزاری فارس به انتشار گفتگویی با ایشان پرداخت که در زیر آمده است:
    به گزارش خبرگزاري فارس از چالوس، صديقه رنجبر دارستاني(ساغر) بانوي شاعره ساكن چالوس مجموعه اشعار خود را از دهه 60 تاكنون در قالب دو كتاب به نام هاي« عشق يعني...» و «منو اين امتداد شب» به بازار كتاب عرضه كرد.
    اين دو كتاب كه سبك‌هاي مختلف شعري را در خود جاي داده است توسط نشر آريا زمين و هركدام در تيراژ يك‌هزار جلد چاپ و منتشر شده است.
    صديقه رنجبر متولد سال 1332 قم بوده و از سال 1349 در شهرستان چالوس ساكن شد.
    وي از سال‌هاي ابتدايي تاسيس انجمن بيدل دهلوي چالوس به عضويت اين انجمن درآمد و سپس در پي وقفه‌اي از سال 1384 تاكنون از اعضاي فعال انجمن محسوب شده و در حال حاضر نيز عضو هيئت مديره اين انجمن است.
    اين دو كتاب صديقه رنجبر به‌زودي در كتابفروشي‌ها در معرض ديد علاقمندان شعر و ادب قرار مي‌گيرد.

    اين شاعر چالوسي در گفتگو با خبرنگار فارس در چالوس گفت: امروز ديگر شعر يك احساس شخصي و زبان مراوده عاشق و معشوق نيست بلكه بيانگر احساس و مسئوليت‌هاي فردي و اجتماعي است كه مسائل جامعه را در بر مي‌گيرد.

    صديقه رنجبر با بيان اينكه شاعران مازندران تحت تاثير محيط و و طبيعت زلال قرار دارند، اظهار داشت: ما در مازندران نيما يوشيج پدر شعر نو را داريم كه انقلابي در شعر معاصر به‌پا كرد كما اينكه شاعران جوان معاصر استان پيرو شعر نيمايي هستند و با زبان او شعر مي‌گويند.

    وي افزود: سلمان هراتي و يا بومي سرايانس كه سوز دل را به زبان ساده بيان مي‌كنند از اين دست شاعران هستند.
    رنجبر شعر امروز را آميخته‌اي از هنر، صنعت و تفكر و احساس دانست و بيان داشت: شعر امروز در برگيرنده تمام دغدغه‌هاي جامعه است، مرز نمي‌شناسد و با رسالتش از مرزهاي ايران زمين فراتر رفته است.
    وي تصريح كرد: قداست و حرمت شعر كهن ايران مديون شاعران نامي چون حافظ، سعدي، فردوسي است لذا شاعران معاصر بايد آنان را قدر شناخته و با پيروي از شيوه اين بزرگان در اين عرصه كام بردارند.

    رنجبر در پايان با بيان اينكه خدا را شاكرم كه احساس متاثر و انديشه‌اي بيكران نصيبم كرده، بيان داشت: از كودكي به شعر علاقمند بودم و از خواندن شعر لذت مي‌بردم و سعي‌ام بر اين است كه مسائل گوناگون جامعه را در قالب شعر بيان كنم و فقط اين مهم است كه از آن آرامش مي يابم.

    ما نیز برای ایشان موفقیت بیشتر را آرزومندیم.


    موضوعات مرتبط: دارستان
    [ ] [ ] [ نویسنده : محمد شول ]



    سفرتان را از پلیس راه سیرجان و از مسیر دوراهی نجف شهر که به سمت جنوب ادامه دهید ، به ترتیب از روستای ابراهیم آباد رضوی ، دوراهی ایزدآباد و دهستان ملک آباد عبور می کنید و به روستای دارستان میرسید.

    هنوز به خانه های مسکونی روستا نرسیده اید که از لابلای درخت ها ناخودآگاه گوشه ی چشم  راست شما متوجه چیزی می شود ، جایی در فاصله دو کیلومتری که تپه ی سنگی و سفید رنگی به نام بی بی دن خودنمایی می کند.

    بی بی دن ، پیش از اینکه بعنوان یک تفرجگاه برای بومی ها محسوب شود ،مکانی مقدس است که پیرامون آن افسانه هایی نیز از پیشینیان در نقل و قول ها و اذهان باقی است.




    افسانه ها و عقاید در مورد بی بی دن:

    تعدادی اعتقاد دارند که بی بی دن ، بی بی هور و بی بی نور { که آنها نیز دو تپه سنگی جداگانه در فاصله ای دورتر هستند } سه دختر از احفاد موسی بن جعفر ع هستند که برای فرار از شیعه کشی حاکمان زمان خود ، به این سه مکان پناه آورده اند.

    کسانی که چنین باوری دارند ، برای این ادعا به گفته چند کشاورز بومی هم استناد می کنند که شب هنگام در حوالی بی بی دن موقع آبیاری ، متوجه ( روح یا جسم ) سه زن چادر سفید شده اند که با درخشش ویژه ای به داخل بی بی دن رفته اند و دوتای دیگر آنها از بی بی دن خارج و به مجدداً از همان مسیری که آمده بودند به سوی بی بی هور ، بی بی نور برگشته اند.



     نظریه تاریخی در مورد بی بی دن:

    علیرغم همه گفت و شنودها و حرف و حدیث هایی که در مورد بی بی دن وجود دارد ، نظر مرحوم علی اکبر بختیاری که دستی در نگارش تاریخ سیرجان داشتند حائز توجه است که چند سال قبل در ستون برگی از تاریخ سیرجان ، نشریه نگارستان سیرجان نوشت:

    در اسامی روستاهای عهد باستان بی بی هور - بی بی نور و بی بی دن سه تپه سنگی سفید نزدیک به هم هستند که در غرب دارستان واقع شده اند. حال نیز زیارتگاه مردم آن حدود می باشند.
    در سیرجان آشی که تمام حبوبات را شامل می شود " هفت جنس" بنام آشِ بی بی هور  ، بی بی نور ، بی بی دن می پزند و به مردم می دهند.
    احتمالاً معابد ( اهور مزدا ـ مهر ـ ناهید ) بوده اند که در زمان هخامنشیان و پارتیان پرستش می شده اند. هور نامی است از نام های آفتاب مانند: خور ، خورشید ، مهر و سور.
    کلمه دَن نیز به معنی فریاد و غوغای به نشاط و اسم مصدر از دنیدن است.
    از اینجا معلوم می شود که جایگاه سه معبد بوده و مغان در آنجا جشن بر پا میکرده و به زمزمه می پرداخته اند.


    بی بی دن نیاز به کاوشگری های باستان شناسی دارد:


    در سمت غرب این تپه سنگی شکاف بزرگ و عمیقی به چشم میخورد که تا حدود چهل سال قبل معبر تنگ اما نسبتا ًقابل اطمینانی برای ورود به درون بی بی دن محسوب می شده است و افرادی که به درون این تپه دست یافته اند از وجود اطاقکی سنگی و پله های تراشیده شده از سنگ که به سمت بالا میرفته است ، خبر داده اند.
    این شکاف اکنون سالهاست که در اثر حوادث طبیعی مانند زمین لرزه ها و.. مسدود شده است.
     


    وجود سنگری سنگی در قسمت شمالی بی بی دن این باور را قوّت می بخشد که این مکان قابلیت نگهبانی و دژ بودن را دارا بوده است لذا بعید نیست که در درون آن اجناسی گرانبها و ارزشمند نگهداری می شده که پاسداری از آنها در برابر غارتگران مستلزم ساخت سنگر بوده است. 


    قبرستانی قدیمی در اطراف بی بی دن

    در خاک برداری های که حدود ۱۵ سال قبل که بدست باغداران و مالکین باغهای اطراف بی بی دن صورت گرفت ، اسکلت مردگانی بیرون ریخت که در جهت غرب بی بی دن دفن شده بودند. از چند سنگ قبری نیز که بهمراه این اسکلت ها بیرون آمد ، چند موضوع قابل بررسی بود:
    ۱- نوشته ی سنگ قبرها که با خطوط برجسته و مزیّن به آیات و اسامی امامان شیعه اثنی عشری بود از فوت اکثر مردگان در ماه رمضانی در یکسال -حدود ۱۵۰ یا سیصد سال قبل- ( زمان صحیح آن را فراموش کرده ام ) خبر میداد.
    ۲- وقوع مرگ در یک زمان خاص ، یا در اثر جنگ بوده است و یا امراض مسری مانند وبا و طاعون و..
    ۳-معمولاً سنگ قبرهایی ضخیم به چشم میخورد که حدود سی سانتیمتر ضخامت داشته ، تقریبا شفاف که از سنگ های کوههای این حوالی نبوده ! - و نیز بسیار سنگین بودند.
    ۴- در زمان قدیم ، سنگ قبر ساختن برای مردگان معمولی چندان متدوال نبوده است.
    ۵- یکی از اسکلت های سالمی که از دل خاک بیرون آمد ، از محل دفن تا سطح زمین تنها حدود نیم متر فاصله داشت و آبرفت های حاشیه بی بی دن با شستن خاک آن را تا این اندازه به سطح زمیم نزدیک کرده بودند. بخاطر دارم استخوان فک او که دندانهای پایینش روی آن سوار بودند از دندانهای بالایی خیلی جلوتر آمده بود که یا ممکن است در زمان حیات ، در اثر ضربه ای شدید و یا درد کشیدن از یک بیماری باشد.
    غیر از غرب ، در قسمت جنوبی بی بی دن هم قبرها و سنگ قبرهای ضخیم فراوانی وجود داشت که اکنون از آن سنگ ها خبری نیست اما چاله های به جا مانده از قبرها هنوز به چشم میخورد.




    چشم انداز های طبیعت را حفظ و پویایی بخشیم

    یکی از چشم اندازهای بکر بی بی دن ، رویش چند درخت انجیر و بنه ( = پسته کوهی ) از دل سنگ است که با توجه به کم آبی اقلیمی ، بسیار چشم نواز و دیدنی هستند.
    هنوز هم در روزهای تعطیل و مناسبت ها خانواده هایی برای تفرّج به بی بی دن می آیند و اگر زمان بیشتری بمانند آش حبوبات می پزند و همانجا مصرف می کنند.
    بی بی دن این شایستگی را داراست که تبدیل به یک مکان سیاحتی و گردشگری قابل تحمل تر برای خانواده ها شود.


    موضوعات مرتبط: دارستان
    [ ] [ ] [ نویسنده : محمد شول ]

    خبر تاسف بار حادثه ی درگذشت خانم فریبا شهریاری همه را شوکه کرد.


    تصویری فریبا شهریاری در جلسه تمرین نمایش " ماه پیشونی "
    خانم شهریاری ، نقش اول نمایش ، { گل نساء } را بازی میکرد.


    مرگ از پنجره بسته به من می نگرد

    زندگی از دمِ در

    قصد رفتن دارد


    او از آغاز تولدش- سال ۱۳۶۷ - تلاش کرد تا به پرورش روحی بی آلایش در محیط ساده و صمیمی دارستان سیرجان همت گمارد ، ذوق و قریحه سرشاری که از هنر داشت وی را به این عرصه کشاند و پیگیر تحصیلات عالیه خود در رشته ی کارگردانی -دانشگاه آزاد شیراز- شد .

    هنرمند جوان فریبا شهریاری ، با تئوری موسیقی و سُلفژ آشنایی داشت و در نواختن سازهایی مانند دف و ساز دهنی مهارت خاصی داشت.

    خانم شهریاری در عمر کوتاه هنری اش ، در نمایش هایی مثل " آفاق"  ، " شش و بش " و " باغ ما پرچین داره "  در قالب گروه نمایش اردیبهشت ایفاگر نقش بود و در نمایش هایی همچون " برف و خون و عشق " و " شعبده و طلسم " از عوامل پشت صحنه ی اجراء بود.

    فریبا شهریاری همچنین در شیراز در نمایش های " پالتوی خیس " ماه پیشونی " بعنوان بازیگر نقش و  در نمایش " شب آواز هایش را میخواند " منشی صحنه بود.

    گرچه ۶ سال تمام سابقه درخشان در هنر موسیقی و تئاتر او را با دنیای خلاقیت آمیخته کرده بود اما هنوز اولین سال تحصیلات خود را در این رشته می گذراند که چهاردهم خرداد پس از خروج از جلسه تمرین ، با سانحه دلخراش تصادف با موتور سیکلت ، بال امید و آرزوهای مخملی اش در هم شکست و ساعاتی پس از مصدومیت شدید ، در بیمارستانی در شیراز ، روح هنرمندش به خداوند هنر آفرین پیوست و پس از تشییع به سیرجان ، در قطعه هنرمندان بهشت زهرا  برای ابد آرامش یافت.

    ضایعه درگذشت خانم فریبا شهریاری را به جامعه هنری شهرستان سیرجان و بازماندگان ایشان صمیمانه تسلیت گفته و برایشان از خداوند صبر مسئلت داریم.

    پرانتز را باز می کنم

    و می نویسم  ( پرنده

    پرانتز را نمی بندم

    بگذار پرنده آزاد باشد...


    موضوعات مرتبط: دارستان
    [ ] [ ] [ نویسنده : محمد شول ]


    غروب دارستان
     غروبی تابستانی و حاکمیت بی بدیل رنگهای گرم پر پهنه آسمان

    کوچه ی خیس - دارستان
    کوچه بعد از باران ، ترکیبی از بافت و تنالیته ای از همنشینی سایه های روشن و رنگهای سرد



    جوی و درخت و باران - دارستان
    غروب و باران و ارکستر دانه های باران بر سطح آب جاری شده در جو  با ادغامی از رنگهای سرد و گرم جلوه ای سمعی بصری پدید آورده است.



    پاییز دارستان
    آرامگاه برگهایی که قبل از این ... وای بر احوال برگ بی درخت!
    رنگ افشانی زردها و قهوه ای ها


    بهار- ملک آباد
    گویا بد هم نگفته اند که گفته اند: چادر سفید بهار.. شکوفه ی درختان بِه نگذاشته اند طبیعت ، حتی از رنگ سفید تهی باشد.

     
    بهار- برج شیله

    غنچه با دل گرفته گفت :" زندگی لب زخنده بستن است ...
    گوشه ای درون خود نشستن است !"
    گل به خنده گفت :" زندگی شکفتن است ... با زبان سبز راز گفتن است !"
    گفتگوی غنچه و گل از درون باغچه باز هم به گوش می رسد !
    تو چه فکر می کنی .... کدام یک درست گفته اند ... ؟!
    من فکر می کنم گل به راز زندگی اشاره کرده است !
    هر چه باشد او گل است ،
    گل یکی دو پیرهن بیشتر ز غنچه پاره کرده است ...


    موضوعات مرتبط: دارستان، ملک آباد، برج شیله
    [ ] [ ] [ نویسنده : محمد شول ]
    Hosted by FreeImageHosting.net Free Image Hosting Service
    Hosted by FreeImageHosting.net Free Image Hosting Service
    Hosted by FreeImageHosting.net Free Image Hosting Service
    ۷۲ عکس به یاد ۷۲ شهید کربلا

    کلید واژه: عکسهای محرم ۸۸+ مراسم محرم در روستا+دارستان و محرم+ ۷۲ عکس از محرم به یاد ۷۲ شهید کربلا


    موضوعات مرتبط: مذهبی، دارستان
    [ ] [ ] [ نویسنده : محمد شول ]

    پسته ایران بر گُرده تاریخ جهان

    پسته سیرجان
    برداشت محصول پسته                                                                                                                                               

    آقای محمد حسین ابریشمی ، در کتاب پسته ایران ، نوشته است:

    پرفسور گریشمن میگوید اولین درختان پسته بوسیله هخامنشیان از ایران به  حلب برده شد. پارت ها ( = اشکانیان ، حکومت ۲۵۵ پیش از میلاد مسیح - ۲۲۶ پس از میلاد مسیح ) به خواص انرژی زای پسته پی برده بودند ، لذا در سفرهای راه دور ، شکار و جنگ پسته به همراه داشته اند.


    خوشه نارسیده پسته در باغ    / عکاس: امین ارجمند                                                                                                              

    در زمان ساسانیان (۲۲۶ - ۶۵۲ میلادی) پسته ایران به چین صادر می شد و پسته گرگانی شهرتی بسزا داشت. همان زمان پسته برشته نمک سود و پسته تازه از تنقلاتی بود که مصرف می شد.


    پسته های چرخ شده بر روی نوار / عکاس: امین ارجمند                                                                                                           


    یزد گزد سوم - آخرین پادشاه ساسانی - (۶۳۲- ۶۵۲ میلادی) زمانی که در جنگ عربهای مسلمان عقب نشینی می کند ، به مرزبان طوس دستور می دهد مقادیر قابل توجهی از خوراک های مغذی ) عسل ، خرما ، گوشت نمک سود) از جمله دو هزار بار شتر پسته ذخیره کرده و برای مقاومت آماده باشد. در این دوره از مغز پسته برای ساخت شیرینی بهره می بردند و در شهر بخارا ، راسته بازار پهلوی ( که زبان فارسی عصر ساسانیان بود )، به نام بازار پسته شکنان شهرت داشت.



    آغاز مکانیزاسیون برداشت در ترمینال از بار انداز شروع می شود / عکاس: امین ارجمند                                                                  

    بعد از ورود اسلام به ایران ، نهال پسته ایران به نقاط مختلفی از جمله جزیره سیسیل( در دوره کلبیان ) و تونس ( در دوره اغالبه )برده شد و نام ایرانی < پسته > به لهجه های اروپایی ، عربی و غیره متداول شد.


    خشک کردن  در زیر نور آفتـاب آخرین مرحله در ترمینال قبل از ضبط / عکاس: امین ارجمند

    نام < پسته > در زبانهای ملتهای جهان برگرفته از واژه ایرانی یا پارسی < پستک = pestk > و فارسی کنونی < پسته > است که متاثر از قواعد تلفظی و گویش های متفاوت اما کما بیش مشابه در جوه مختلف مانند: پستاکیا ، پستاتیو ،پیستاک ، فستق و غیره.. تداول دارد.
    واژه ایرانی پستک ، کلمه و یا لفظ صوتی ( نام آوا / Onomatopoeia ) است که از شکستن پسته محصول درختان خودروی جنگل های خراسان ناشی می شود که در منابع کهن ایرانی به صوتی بودن این کلمه و واژه فارسی بوس ( Boos ) اشاره شده است.

    با سپاس از:
    خبرنامه پسته / انجمن پسته ایران
    پایگاه خبری تحلیلی سیرجان نیوز
    مهندس علی خواجویی
    هنرمند عکاس: امین ارجمند


    واژهای کلیدی: تاریخ پسته ایران ، تاریخچه پسته ، بازار پسته شکنان بخارا ، پسته ایران به روایت تاریخ ، اصل پسته از کجاست ،آیا پسته از ایران بوده است ،پسته و هخامنشیان، پسته گرگانی ، پسته کرمان ، پسته سیرجان ، پسته دارستان ، تاریخ پسته ایران ، قدمت پسته ایران.


    موضوعات مرتبط: دارستان، سیرجان
    [ ] [ ] [ نویسنده : محمد شول ]

    خود من این عکس را بخاطر زاویه دلنشین آن خیلی دوست دارم.


    موضوعات مرتبط: دارستان
    [ ] [ ] [ نویسنده : محمد شول ]
    Free Image Hosting by FreeImageHosting.net
    موضوعات مرتبط: دارستان، امیرآباد شول
    [ ] [ ] [ نویسنده : محمد شول ]



    حليم از معروفترين غذاهاي سنتي ايران است که معمولا در ايام ماه مبارک رمضان در سفره افطار به عنوان پيش غذا و در سحرگاهان به عنوان صبحانه موجود بوده و با دارچين و شکر و گوشت ريز شده مرغ يا بوقلمون تزئين و مصرف مي‌شود.
    حليم انواع مختلف دارد و مواد اوليه آنها با يکديگر متفاوت است اما براي تهيه حليم گندم از گندم پوست گرفته پياز و گوشت گوساله سردست و مقداري روغن استفاده مي‌شود.
    نخود را از شب قبل خيس کرده و مي جوشانيم تا نفخ آن گرفته شود .گندم را نيز از شب قبل خيس کرده و با نمک خوب مي پزيم. نخود را (آب آن را خارج مي کنيم) به همراه پياز و گوشت کاملاَ مي پزيم ،گوشت پخته را از آب و نخود جدا مي کنيم و مي کوبيم تا ريش ريش شود ،گندم را با مقداري آب جوش در مخلوط کن مي ريزيم تا کاملاَ له شود . نخود را نيز با کمي آب گوشت در مخلوط کن مي ريزيم و خوب له مي کنيم (مي توانيم از گوشت کوب برقي استفاده کنيم) بقيهٔ آب گوشت ،نخود ،گوشت و گندم له شده را با هم مخلوط کرده و در قابلمه‌اي مي ريزيم. قابلمه را روي حرارت ملايم مي گذاريم . حدود نيم ليتر آب به آن اضافه مي کنيم ( آب حليم را اندازه مي کنيم) و مي گذاريم تا حليم به مدت نيم ساعت جا بيفتد البته بايد در اين مدت حليم مرتب هم زده شود تا ته نگيرد. بعد از جا افتادن حليم ، آن را در ظرف مناسب مي ريزيم ،با روغن ، دارچين و نخود پخته تزيين و با شکر سرو مي کنيم. گوشت حليم بايد کاملاَ ريش ريش شده تا باعث کش دار شدن اين غذا شود.بهتر است پوست نخود پس از پختن جدا شود. حليم را مي‌توان با گوشت مرغ يا گوشت بوقلمون نيز تهيه کرد. در صورتي که حليم پس از جا افتادن کم نمک بود ،مي توان مقداري نمک به آن اضافه کرد. حليم به دليل داشتن گندم ،علاوه بر خاصيت سير کنندگي بالا منبع بسيار خوب روي منيزيم ، آهن و نياسين مي‌باشد . البته اگر در تهيهٔ اين غذا از گندم سبوس دار که فيبر زيادي دار استفاده شود ، دربهبود برخي از بيماريهاي دستگاه گوارش ، سرطان روده و سينه موثر خواهد بود ، نخود هم که در پخت حليم به کار مي‌رود غني از فولات ، ويتامين B6 ويتامين C و روي است. اين غذا به علت داشتن گندم ، نخود و گوشت منبع خوب آهن بوده و براي زنان ، دختران جوان و افرادي که در معرض کم خوني هستند، توصيه مي‌شود . اليته کساني که چربي خون بالا و يا مشکلات قلبي – عروقي دارند در خوردن حليم جانب احتياط را رعايت کنند.
    مواد لازم براي 12 نفر 5/1 ليوان گندم پوست کنده 2/1 ليوان نخود 400 گرم گوشت گوسفند (سردست بهتر است) 5/1 قاشق چاي خوري نمک 2 عدد پياز متوسط 2 ليوان آب گوشت دارچين به مقدار لازم شکر به مقدار لازم 4 قاشق سوپ خوري کره يا روغن کرمانشاهي.
    برای مشاهده عکسهایی از حلیم زنی در دارستان روی همین نوشته کلیک کنید
     


    موضوعات مرتبط: دارستان
    [ ] [ ] [ نویسنده : محمد شول ]




    تصاویر بیشتر:
    تصویر ۳
    تصویر ۴

    کلید: قالی بافی استان کرمان+قالی دارستان سیرجان+فرش ایران+فرش دستباف سیرجان+صنعت قالی بافی+ هنرهای دستی+صنایع دستی سیرجان کرمان+صنایع دستی دارستان سیرجان+sirjan carpet+sirjan carpet+sirjan carpet+


    موضوعات مرتبط: دارستان، سیرجان
    [ ] [ ] [ نویسنده : محمد شول ]

    دست‏های زمينی و نقش‏های آسمانی
    ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
    اصل خبر  و نیز عکسهایی از این رویداد را که در ادامه خواهید دید ، در سایت راسخون دیدم. گرچه قبل از اجرای این کار از طریق شبکه استانی تلویزیون کرمان ، از زبان آقای اینانلو که گویا جرقه این طرح در ذهن خودشان زده شده بود ، با خبر شده بودم.

     آقای اینانلو

    اما اصل این خبر :

    -به منظور معرفی فرش کرمانی، گليم شيريکی پيچ سيرجان و صنايع دستی ديگر استان کرمان، طرح دست‏های زمينی و نقش‏های آسمانی در کوير لوت کرمان، اجرا شد. در اين طرح که با هدف معرفی بيشتر جاذبه‏های گردشگری و صنايع دستی کرمان به جهانيان اجرا و تعداد زيادی قالی کرمانی در کلوت‏های شهداد کرمان پهن می شود و صنايع دستی ديگر در کنار آن نمايش داده و معرفی شدند.اجرای اين برنامه نمادين به مناسبت تلفيق حوزه گردشگری و صنايع دستی و ميراث فرهنگی برگزار شد.

    گلیم شیریکی پیچ دارستان سیرجان - در کلوتهای شهداد کرمان
     

    موضوعات مرتبط: دارستان
    ادامه مطلب
    [ ] [ ] [ نویسنده : محمد شول ]

    یادم است چند سال قبل همزمان با یک جشنواره محلی روستایی که در سیرجان و به همت مسئولین سیرجان برگزار شد ، صدای ساز سرنا و دهل و نوازنده ها با لباس سنتی روستایی... دار قالی و گلیم و... کبکبه ودبدبه ، یکی از پارکهای سیرجان را ( که بگمانم پارک هادی بود ) به تماشاخانه ای بدل کرده بود که اهل سیاحت بیایند ، ببینید ، لذت ببرند ، بخندند ، بروند و... فراموش کنند.

    نشریه محلی نگارستان هم در گرد و غبار این بازار ، کاریکاتوری از بنده چاپ و در جشنواره بطور وسیع توزیع کرد که به نوعی اعتراض به کار دلالان و کاسبکارهای مال اندوز بازار گلیم در سیرجان بود.

    آن کاریکاتور در لفافه بیان نشده بود بلکه به صراحت انگشت اشاره را جانب کسانی گرفته بود که دسترنج هنر آفرینی دخترکان گلیم باف روستا را به جیب های مبارکشان سرازیر می کنند.

    بیشترین اثر آن کاریکاتور نقش خنده با نمکی بود بر لب خیلی ها ، فقط همین !



    چند سال از آن ماجرا گذشته است اما هنوز همان دلالالند و همان هنر مندی های باغ گلیم زن و دختر روستایی.!




    بسا گفته میشود که گلیم سوزنی سیرجان یک گلیم منحصر بفرد است . فراوان هم میشنویم که باید از این گلیم حمایت شود. نیز فراوان هم گفته اند که واسطه های محلی خرید این هنر، سود سرشار آن را که به بهای کم بینا شدن چشمان و از ریخت رفتن دستان گلیم بافان بدست آمده  ، برای خود خواسته اند و باید کاری شود  و فراوان هم میبینم که هیچ اتفاقی نمی افتد !

    کمتر کسی  هست که نداند رنج گلیم بافی در روستاها در اکثر موارد برای تهیه ارتزاق روزانه و پرداخت بدهی های خانواده است، ولی باز هم دستها روی هم است و دست دلالان بازباز است.

    این روال تا کجا و کی ادامه خواهد یافت؟


    موضوعات مرتبط: دارستان
    [ ] [ ] [ نویسنده : محمد شول ]

    حسین شیبانی ، قویترین مرد استان کرمان برای مشاهده تصویر در اندازه بزرگتر روی تصویر کلیک کنید.


    مسابقه قوی ترین مرد استان کرمان که در جمعه ۱۹/۷/۱۳۸۷ با حضور فرامرز خودنگاه و رضا قرایی در جنگل قائم کرمان برگزار شد با درخشش قدرتی کارهای سیرجانی و تصاحب ۵ سکوی اول استان همراه بود.

    حسین شیبانی- قویترین مرد استان کرمان


    در این مسابقه حساس که سه داور کرمانی قضاوت ان را بر عهده داشتند پس از رقابت نفس گیر ۱۰ قدرتی کار ،سرانجام حسین شیبانی توانست برای دومین سال پیاپی مقام قهرمانی استان را به نام خود ثبت کند.

    مجید ذاکری که از ناحیه زانو مصدوم بود به همراه علی قاسمی پس از اکبر اسدی از رفسنجان ، بطور مشترک از سکوی سوم استان بالا رفتند.

    مهدی شول که خود مسئول کمیته قویترین مردان استان کرمان است نیز علیرغم ضعف شدید جسمی ناشی از سرماخوردگی در این مسابقات شرکت کرد اما تلاش او تنها توانست مقام چهارم را برایش به ارمغان آورد.

    محمد عباسلو ، دیگر  قدرتی کار سیرجان هم بالاتر از دیگر رقبای هم استانی خود قرار گرفت تا با احراز مقام پنجم ، پنج عنوان اول استان به نام سیرجانی ها رقم بخورد.

    رییس هیات پرورش اندام شهرستان سیرجان گفت : ۵ نفر برتر استان برای شرکت در تست ورودی مسابقه مردان آهنین کشور که هرساله از شبکه ۳ سیما ( در ایام نوروز ) پخش میشود اعزام خواهند شد.

    خاطر نشان می شود: آقایان  حسین شیبانی ( قویترین مرد استان ) و مهدی شول ( رییس کمیته قویترین مردان استان ) هر دو  از دارستان سیرجان می باشند.

    واژه ها: قویترین مردان کشور+قویترین مردان استان کرمان+مردان آهنین+قویترین مردان+دارستان


    موضوعات مرتبط: دارستان
    [ ] [ ] [ نویسنده : محمد شول ]
    عکاس:محمد شول
    برای مشاهده عکسها در اندازه بزرگتر ، روی آنها کلیک کنید

    --------------------------------------------------------

    مراسم حلیم زنی - حلیم نذری - زمستان:







    ---------------------------------------------

    نانوایی دارستان:



    --------------------------------------------

    پسته ، باغهای دارستان:



    ---------------------------------------------
     هیئت های عزاداری دارستان:

     هیئت عزاداری ابوالفضل ع دارستان

     عزاداری ۲۸ صفر - بی بی دن- سال ۱۳۸۵

    ---

    halam+sirjan+darestan+roostan+ax+iran aks+ aks

    حلیم زنی+ سیرجان+دارستان+روستا+ایران عکس+عکس




     


    موضوعات مرتبط: دارستان
    [ ] [ ] [ نویسنده : محمد شول ]
    عکاس: محمد شول
    برای مشاهده در اندازه بزرگتر ، روی عکس ها کلیک کنید

     نمای زیر برج دانشگر

     خانه مشهدی حوا

     باران زمستانی و انعکاس - خانه مشهدی حوا

     باران زمستانی و انعکاس - خانه مشهدی حوا

     اصطبل و برج - خانه دانشگر

     باران زمستانی و انعکاس

     اطاق و راهرو

     باران - درختان زمین فوتبال

     اطاقهای تو در تو
     
      طاق زیر برج دانشگر

     درخت پسته قدیمی - حیاط خانه دانشگر


    --

    khesht+sirjan+darestan+roostan+ax+iran aks+ aks

    بافت خشت و گلی+ سیرجان+دارستان+روستا+ایران عکس+عکس




     


    موضوعات مرتبط: دارستان
    [ ] [ ] [ نویسنده : محمد شول ]
    صنايع دستي :
    قاليبافي
     سالهاي زيادي است كه قالي كرمان در جهان جاي خاصي داشته ودارد و در بسياري از موزه هاي داخلي و خارجي ميتوان قاليهاي بافته شده در كرمان را پيدا نمود. اشخاص زيادي  در ساليان گذشته در كرمان از نظر قاليبافي شهرتي پيدا كرده بودند كه ميتوان از جمله آنها به ديلمقاني - آگاه - ارجمند خضري و رشيد فرخي اشاره نمود.
    تاريخچه دقيقي براي طراحي نقشه قالي در كرمان در دست نيست اما آنچه مي توان ذكر كرد اين است كه از حدود 200 سال قبل نقشه هايي موجود است كه غالب طراح اين نفشه ها معلوم نمي باشند.
    از طراحان معروف و مشهور كرمان مي توان به حسن خان شاهرخي - شيخ رمضان سيرجاني و برادرش حسين خان - بهارستاني - دانشمند عباس نژاد سروري - مرتضي سيرجاني - حاج احمد ايرانمنش ، حاج  كاظم ابراهيمي و افراد نامي بسياري اشاره نمود.
    از طرحهاي بنام و مشهور قالي كرمان مي توان به نقشه هاي سرام - حسن خاني - عطيه - جورج تيمو - ياسايي ، قاب قراني ،ستوني انواع طرحهاي لچك ترنج زيبا و نقشه هاي آمريكايي اشاره نمود.

    گليم بافي
     گليم شيريكي پيج چون نگيني بر تارك گليم ايران مي درخشد. يكي از انواع گليم كه در واقع استان كرمان مركز اصلي توليد آن محصوب مي گردد ، گليم شيريكي پيچ يا سوزني است ، شيريكي پيچ نامي است كه بافندگان ايلياتي و روستايي استان كرمان به نوع خاصي از گليم نهاده اند كه اين نوع گليم را از لحاظ بافت مادر قالي نمام نهاده اند. بافت اين گليم انحصارا در اختيار دختران و زنان عشايري و روستايي ميباشد چه آنهايي كخ داراي  زندگي عشايري و چه آنها كه اسكان يافته اند.از مراكز اصلي توليد اين گليم ميتوان به شهرهاي بافت و حومه و سيرجان و حومه اشاره نمود .
    ميتوان گفت به طور كلي سه نوع گليم ذر استان كرمات توليد ميگردد .
    1- گليم شيريكي پيچ يل سوزني                 2-گليم چهل ماشوله يا سينه ريز            3- گليم كف ساده

    --

    eghtesad+carpet+gelim & ghali+sirjan+darestan+roostan+darestan sirjan+ax+iran aks+ aks

    اقتصاد روستا+گلیم و قالی+ سیرجان+دارستان+روستا++دارستان سیرجان +ایران عکس+عکس


    موضوعات مرتبط: دارستان
    [ ] [ ] [ نویسنده : محمد شول ]
    عکاس: محمد شول
    برای مشاهده در اندازه بزرگتر ، روی عکس ها کلیک کنید


     درختان - زمین فوتبال


      برج دانشگر


     برج دانشگر و حیاط منزل


     برج دانشگر  و اصطبل اسبها


     اطاق - گچ بری قدیم


     اطاقهای تو در تو و گچکاری شده


     طاق های فرو ریخته


     مدخل ورودی به قلعه


    طاق مشرف به خانه و اصطبل


     درختان و باران زمستانی


     کوچه - پس از باران


     اطاق های نشمین


      فضای باغ و خانه


     راهروی ورود به بالای برج دانشگر

     باران زمستانی


     نمایی از برج دانشگر



     باران و خرابه ها


     سقف های فرو ریخته


     درب قدیمی- خانه مشهدی حوا


    سقف گرد گنبدی -خانه مشهدی حوا


     دیوار و برج دانشگر

     برج و حیاط

     نردبان دیواری - راهروی ورود به بالای برج


     نمایی از زیر برج دانشگر


    --

    +sirjan+darestan+roostan+darestan sirjan+ax+iran aks+ aks

    مجموعه عکس+گلیم و قالی+ سیرجان+دارستان+روستا++دارستان سیرجان +ایران عکس+عکس زندگی در روستا




     


    موضوعات مرتبط: دارستان
    [ ] [ ] [ نویسنده : محمد شول ]

    بی بی دن - دارستان سیرجان -
    عکاس: محمد شول
    برای مشاهده تصویر در اندازه بزرگ ، روی آن کلیک کنید. 


    موضوعات مرتبط: دارستان
    [ ] [ ] [ نویسنده : محمد شول ]
    عاشورا- مراسم عزاداری-- دارستان

    دشتی- برای چشم زخم
    برای مشاهده تصویر بزرگ روی تصویر کلیک کنید.


    گلیم دارستان
    نقش: گل حوضی قالیچه رایینی
    طراح نقش: محمد شول
    برای مشاهده تصویر بزرگ روی تصویر کلیک کنید.



    موضوعات مرتبط: دارستان
    [ ] [ ] [ نویسنده : محمد شول ]
    برای دیدن عکس در اندازه بزرگتر روی آن کلیک کنید.



    جشن پیروزی انقلاب- ۲۲ بهمن ۱۳۶۳- دبستان لقمان دارستان


    موضوعات مرتبط: دارستان
    [ ] [ ] [ نویسنده : محمد شول ]
    برج علی اشرف خان شول
    برای مشاهده تصویر در اندازه بزرگ ، روی آن کلیک کنید

     عکاس: محمد شول
    موضوعات مرتبط: دارستان
    [ ] [ ] [ نویسنده : محمد شول ]
    نقاشی رنگ و روغن از بافت خشت و گلی قدیم دارستان سیرجان:


    نقاش: محمد شول - دارستان. مکان: ضلع شمالی برج دانشگر

    برای بزرگنمایی روی تصویر کلیک کنید.


    موضوعات مرتبط: دارستان
    [ ] [ ] [ نویسنده : محمد شول ]
    عکس دسته جمعی دوستان - دارستان سیرجان -1387


    موضوعات مرتبط: دارستان
    [ ] [ ] [ نویسنده : محمد شول ]

    * شيريكي‌پيچ*

    شيريكي‌پيچ نوعي گليم است كه عشاير كرمان مي‌بافند و از دور حالتي شبيه قالي دارد. در اين نوع گليم برخلاف انواع ديگر گليم كه در آنها پود باعث شكل‌گيري محصول مي‌شود، پود نقشي در بافت ندارد و فقط تارها را به يكديگر متصل مي‌كند و باعث استحكام درگيري نخ خامه با تارها مي‌شود. اين نوع گليم در «دارستان سيرجان» و «بافت» توليد مي‌شود.

    منبع:

    سایت علمی پژوهشی فرش ایران

    http://www.rugart.org/news/shownews.asp?id=1093


    موضوعات مرتبط: دارستان
    [ ] [ ] [ نویسنده : محمد شول ]

    در استقبال از كنگره سرداران و 600 شهيد شهرستان سيرجان (آذر ماه 84 ) يادي از سرداران شهيد احمد و علي يار شول


    مرا بالي است از ره باز مانده
    قدمهايي است در آغاز مانده
    شهيدان دستهايم را بگيريد
    منم همراه از ره بازمانده
    سردار رشيد اسلام احمد شول در سال 1336 در خانواده اي فقير و عشايري در روستاي اميرآباد شول از توابع سيرجان چشم به جهان گشود. به علت فقر مادي در عين علاقمندي به درس و تحصيل با اتمام تحصيلات ابتدايي ناچار مدرسه را ترك كرد تا بتواند در امرار معاش , پدر را ياري نمايد. بعد از چندين سال كار و تلاش بي وقفه و توان فرسا همزمان با شروع مبارزات امت اسلامي عليه رژيم طاغوت به خدمت سربازي رفت و با آغاز جنگ تحميلي راهي جبهه ها شد ودر عملياتهاي فتح المبين , بيت المقدس , خيبر , بدر , والفجر8 و كربلاي 1 حضوري فعال و موفق داشت . وي سرانجام درتاريخ 65,4,11 در عمليات كربلاي يك در حالي كه فرماندهي گردان 416 لشكر 41 ثارالله را بعهده داشت سوي مولايش شتافت .
    سردار شهيد علي يار شول در سال 37 در خانواده اي عشايري ديده به جهان گشود , پس از طي تحصيلات ابتدايي در روستاي زادگاه خود بدليل عدم امكانات آموزشي در روستا , از ادامه تحصيل محروم ماند و براي كمك به پدر در تامين معاش به تلاش پرداخت . در سال 55 به خدمت سربازي رفت از آنجا كه خدمت او مصادف با شروع انقلاب بود در تهيه و پخش عكس واعلاميه هاي امام كوشش كرد و سرانجام بفرمان امام از پادگان فرار كرد و فعاليت خود را با شهيد احمد شول شدت بخشيد. پس از پيروزي انقلاب به عضويت سپاه درآمد و سرانجام پس از 7 سال خدمت صادقانه وجهاد و مبارزه در راه اسلام با شركت درعمليات كربلاي 5 شربت شهادت نوشيد و پيكر مطهرش پس از 9 سال توسط گروه تجسس پيدا شد و در گلزار شهداي سيرجان بخاك سپرده شد.


    برگرفته از:روزنامه جمهوري اسلامي 07/08/1384
    http://jomhourieslami.com

     



     شعری از علی محمد شیر علی از اهواز ، بیننده وبلاگ دارستان و  شاعر دفاع مقدس :

    توخاک پاک خوبانی شلمچه
    قدمگاه شهیدانی شلمچه
    زمین تا آسمان ذکرتوگویند
    سجود ذکر یارانی شلمچه
    به هرجاصحبت ازملک وزمین است
    سخن پایان آن محفل شلمچه
    غروبت ناله ها دارد شلمچه
    فراز و رازها دارد شلمچه
    زمینت همنوا با کربلا شد
    مسیرکربلا گردید شلمچه
    هراز گاهی شهیدانی بیایند
    که ما هستیم مهمان شلمچه
    محل اوج پرواز شهیدان
    محل رزم پیکاری شلمچه
    شهیدانی چوپاک تینت توداری
    علی یار احمد چون شول داری
    چون نام فاطمه ورد زبان شد
    تبرک گشت با نامش شلمچه

    ایشان خود را  در کامنتی" شاعری بازمانده از قافله عشق " خوانده اند . برای ایشان طول عمر مسئلت داریم.


    موضوعات مرتبط: دارستان، امیرآباد شول
    [ ] [ ] [ نویسنده : محمد شول ]

    دارستان ، دهكده اي است لميده بر دامان گرم كوير و خفته بر دامنه خنك كوهستان. ازسويي از مهر مادري كوير لوت و از ديگر سو غرور پدرانه كوههاي انتهايي رشته كوه زاگرس ، اين دهكده كوچك و مردمان صبورش را مورد ملاطفت قرار داده اند. از لحاظ جغرافيايي ، دارستان زير مجموعه شهرستان سيرجان ودر گوشه اي از وسيع ترين استان كشور يعني كرمان قرار دارد. قرابت اقليمي شهرستان سيرجان با استان فارس و قرار گرفتن در مسير بادهاي مديترنه اي ( و جوهاي ناپايداري كه از جانب غرب كشور وارد و به سوي جنوب شرقي در حركتند ) موجب شباهت بيشتر آب و هوايي اين دهكده به گزارشات هواشناسي استان فارس شده است. شغل اكثر مردم كشاورزي و باغداري بوده و هرساله هزاران تن پسته ‌‹ گران ترين و ارز آورترين محصول با غداري كشور › از اين منطقه راهي بازارهاي جهاني در خاور دور ميشود.


    موضوعات مرتبط: دارستان
    [ ] [ ] [ نویسنده : محمد شول ]

    گلیم دارستانبافت گليم در جوامع عشايري و روستايي تقريبآ حالت حرفه اي غير دايم و فصلي دارد. قسمت عمده اي از گليمهاي توليدي زنان عشاير جنبة خود مصرفي دارد و به صورگوناگون مانند گليم و گليمچه، جوال، خوابگاه و خورجين و غيره در زندگي روزمره آنان مورد استفاده قرار مي گيرد . بخش ديگري از توليدات آ نها نيز در مراكز داد و ستد محلي مبادله مي شود و ازاين طريق بخشي از در آمد مورد نياز خانواده را تامين مي كنند . گليمهاي ايراني انواع مختلف دارد مثل گليمچه، مسند، پلاس ، شيركي پيچ و ... شيركي پيچ نوعي گليم است كه عشاير كرمان مي بافند و از دور حالت قالي دارد. در اين نوع گليم بر خلاف انواع ديگر گليم كه در آنها پود باعث شكل گيري محصول مي شود پود نقشي در بافت ندارد و فقط تارها را به يكديگرمتصل مي كند و باعث استحكام درگيري نخ خامه با تارها مي شود. اين نوع گليم در دارستان سيرجان و بافت توليد مي شود .


    موضوعات مرتبط: دارستان
    [ ] [ ] [ نویسنده : محمد شول ]

    چاپ در هفته نامه نگارستان سیرجان شماره خبر : 174 -

     

     

    پیرزن 85 ساله دارستانی هفته گذشته به ازدواج یک پیرمرد 74 ساله در آمد و به خانه بخت رفت تا چهارمین زندگی مشترک خود را آغاز کند.
    زهرا شول که متولد سال 1301 در روستای دارستان است تاکنون 3 بار ازدواج کرده و این ازدواج چهارمش است. امان ا... سلیمانی نیز که به ابراهیم معروف است متولد 1312 روستای «گیس چاه گونی» از توابع روستای دهستان حاجی آباد است که او نیز تاکنون 2 بار ازدواج کرده و این ازدواج سومش است.
    این زوج خوش ذوق! 4 روز پس از ازدواجشان میزبان خبرنگار ما در اتاق محقرشان در روستای «چاه دق» بودند و به گرمی از وی استقبال کردند. زهرا خانم که گوش هایش سنگین بود و به سختی حرف های خبرنگار ما را می شنید در ارتباط با ازدواج های قبلی خود گفت: اول زن غلامعباس شدم. دومین شوهرم فرهاد بود و در ازدواج سوم نیز به خانه حسین رفتم. الان هم که 4 روز است دستم را در دست امان ا... گذاشتم و زندگی می کنم. وی گفت: من اصلاً بچه ندارم چون خدا نخواسته فرزندی داشته باشم. این عروس 85 ساله درباره انگیزه خود از ازدواج گفت: من یک پیرزن تنها بودم و هیچ سر پناهی نداشتم و این طور بگویم که در هفت آسمان حتی یک ستاره هم نداشتم تا این که سکینه زن کاکاجان، امان ا... را برایم پیدا کرد و او هم سه بار به خواستگاری من آمد و من قبول نکردم اما در اثر تنهایی و بدبختی و برای این که همدمی داشته باشم بالاخره رضایت دادم و زنش شدم. وی در پاسخ به این که آیا شوهر جدیدت را دوست داری گفت: «چکار کنم لابُدم، می خوای خالو نمی خوای عامو!».
    وی در خصوص اقوام و خویشانش گفت: نه پدر دارم، نه مادر، نه خواهر، نه برادر و نه فرزند! فقط خودم هستم و یک کله خشک!...
     او در پاسخ به این سئوال که از شوهرت چه توقعی داری گفت: «هیچی، فقط آرزوی سلامتی اش را دارم». خبرنگار ما از او پرسید: آیا مراسم عروسی هم گرفتید و او گفت: «از زشتی هایش می ترسیدیم و گر نه هر دو تامون دوست داشتیم یک مراسم خوبی بگیریم» او درباره این که آیا فکر می کند خوشبخت شده یا نه گفت: «هر سیاه بختی تا چهل روز سفید بخت است» این مادر کهنسال در پایان نصیحتی کرد و گفت: همیشه کاری کنید دعای خیر دنبال سرتان باشد.
    اما داماد 74 ساله هم حرف هایی برای گفتن داشت. امان ا... سلیمانی درباره ازدواج های قبلی خود گفت: اول با معصومه عروسی کردم بعد رفتم خاتون را گرفتم و الان هم که »زهرا خانم« منت گذاشته و قدم بر چشمان من گذاشته است. وی نیز در انگیزه خود از ازدواج گفت: «من وِلو بودم او هم وِلو بود با هم ازدواج کردیم تا سر و سامانی بگیریم!...» او  گفت: «خدا به من هم بچه نداد چون زن هایم هیچ کدام در خانه من گیر نکردند!...»
    این تازه داماد در رابطه با تأمین مخارج زندگیش گفت: قبلاً کارگر بودم اما از زمانی که از کار افتاده شدم کمیته امداد خرجم را می دهد. امان ا... در پاسخ به سؤال خبرنگار ما که مهریه همسر جدیدتان چقدر است گفت: یک میلیون تومان اما او از من یک تلویزیون هم می خواهد که من توانایی خرید آن را ندارم. این در حالی بود که همسایگان وی می گفتند: امان ا... یک جلد کلام ا... مجید، دو میلیون تومان پول و سه عدد سکه بهار آزادی را مهر زهرا کرده است. امان ا... هم از سکینه زن کاکاجان که زهرا را به او معرفی کرده بود تشکر کرد.


    موضوعات مرتبط: دارستان
    [ ] [ ] [ نویسنده : محمد شول ]


    ایل ترك بچاقچي از بزرگترين ايلات منطقه سيرجان كرمان

    ایل بچاقچی
    یكی از بزرگ ترین و معروف ترین ایل های شهرستان سیرجان از توابع كرمان است كه مردم آن در كوهستان چهار گنبد و روستاهای بلورد و كهن شهر سكونت دارند.

    - وجه تسمیه و سابقه تاریخی
    - ظاهرا واژه بچاقچی در گویش تركی از دو بهر « بوچاق » یعنی چاقو ، كارد و سرنیزه و پسوند « چی » تشكیل شده است . بنابرین بوچاقچی معنی نیزه گذار و دشنه دار را می دهد . از آن جا كه عاشیر بچاقچی از آذربایجان به منطقه كرمان مهاجرت كرده اند و مردمی جنگجو و سلحشور هستند می توان این وجه تسمیه را از نظر روحیه این افراد صحیح تر دانست . گرچه برخی نیز بر این باورند كه نام این ایل را واژه بوچاق به معنی عسل گرفته اند . بنابرین رویات ریش سفیدان و مطلعان ایل بچاقچی ، نادرشاه افشار این ایل را از قره داغ آذربایجان به سرزمین كرمان كوچانیده است.

    - در اواخر حكومت قاجاریه رییس ایل بچاقچی ، اسفندیار خان بود كه در زمان حكومت آصف الدوله ( 1315 هـ . ق 1897 م ) سیرجان را تسخیر كرد . آخرین فعالیت این ایل در جنگ جهانی اول ( 1914 - 1918 م ) و هنگام حمله انگلیسیان و اشغال ایران است . حسین خان شجاع پور پسر اسفندیار خان كه از افراد نامی ایل بچاقچی و موثر در تاریخ كرمان بود در سال 1333 هـ . ق ( 1914 م ) آلمانیان مقیم كرمان را ربود و مدت ها با قوای تجاوزگر انگلیسی جنگید.

    - - سردسیر و گرمسیر- منطقه سردسیر ایل بچاقچی در گذشته ، ارتفاعات چهار گنبد و بلورد و گرمسیرشان عین البقر و مراتع پیرامون آن بوده است.

    - - نظام سنتی ایلی و ساخت قدرت
    ایل بچاقچی از تعدادی طایفه ، هر طایفه از چند تیره ، هر تیره از تعدادی ایشوم (eysum) و هر ایشوم از چندین خانوار تشكیل می شده است . بنابرین نظام سنتی ایلی از بزرگ ترین واحد تا كوچك ترین آن از این قرار بوده است ایل ، طایفه ، تیره ، ایشوم و خانوار. ایشوم تركیب ثابتی ندارد و معمولا تعدادی خانوار با توافق هم تشكیل یك ایشوم را می دهند ، از این رو به اصطلاح خودشان ، خانوارهای یك یاشوم با یكدیگر شریك رمه هستند.

    این خانوارها ممكن است با هم خویشاوند باشند یا این كه نسبتی نداشته باشند، به هر حال یك خانوار عضو ایشوم می تواند در پایان سال دامداری ( آخر بهار ) به علت به توافق نرسیدن با خانوارهای دیگر از ایشوم جدا و به ایشوم دیگری ملحق شود . خانواده در ایشوم هسته ی و استقلال نسبی دارد . اما هر خانواده با دیگر خانواده های عضو ایشوم در همه كارها، همبستگی اجتماعی دارد . امور اجتماعی و تولیدی ایشوم اغلب به صورت تعاونی و با كمك یكدیگر انجام می گیرد . در گذشته در راس تمام ایل یك خان ( ایلخان ) قرار داشت . در حال حاضر هر طیفه یك خان و هر تیره یك ریش سفید و هر ایشوم یك نفر سرایشوم دارد. هر ایشوم در كار خود استقلال دارد و اطاعت از دستورها و توصیه های ریش سفیدان فقط به خاطر احترام به آنان است و ایشان جز در موارد خاصی همانند میانجی گری و حل اختلافات نقش ویژه ی در تصمیم گیری ها ندارد.

    ساخت اجتماعی شبكه قدرت
    ایل ایلخان
    طیفه كلانتر ( خان )
    تیره كدخدا ( ریش سفید )
    ایشوم سرایشوم
    خانوار رییس خانوار

    - طایفه های ایل بچاقچی
    ایل بچاقچی از طویف : انكلوییه ، گوهر دیپو ، شول ، ارشلو ، عباس لو ، سوخته چالی ، سار سعدلو ، خروس لو ( XorosIu )،پوررضاقلی مهنی و امینی تشكیل شده است.

    - اقتصاد ایل بچاقچی

    الف ) دامداری
    با این كه مردم ایل بچاقچی یكجانشین شده اند اما هنوز از طریق دامداری و قالی بافی امرار معاش می كنند و درآمد آنان از این راه است بیشتر خانواده های بچاقچی حداقل ده تا پانزده گوسفد و بز و یك تا چند گاو دارند . محصولات دامی این ایل علاوه بر تامین نیاز خانواده ، جنبه كالایی نیز دارد و بیشتر پیله وران و مغازه داران محلی به بازار سیرجان عرضه می كنند . فراورده های دامی آنان عبارتند از : پشم ، كرك ، مو ،پوست ، ماست ،كره ،روغن ، دوغ ، كشك ، پنیر، ترف ( قره قوروت ) ، لور. در زیر به به مراحل مختلف مربوط به دامداری در ایل بچاقچی اشاره می شود.

    1) آمیزش و باروری دام ها
    چوپان هر رمه در اوایل فصل تابستان و به اصطلاح خودشان « نوبهار » قوچ ها و بزهای نر را از گله جدا و اواخر تیر ماه یا « 120 بهار » دوباره آنها را وارد گله می كند . بدین ترتیب زمان باروری دام ها و بالاخره زایش آنها هماهنگ می شود . یعنی دام ها در هنگامی می زایند كه سرمای هوا كاهش یافته است و روبه گرمی می رود.

    2) دروش ( dorus )
    دروش، نشانی است كه برای مشخص شدن دام های افراد مختلف بر روی گوش حیوان به وجود می آورند . دروش بر حسب بریدگی ، نام های گوناگونی دارد. مثلاً اگر قسمتی از گوش بریده شود به آن برگه گوش می گویند، چنان چه به كنار گوش بریده شود، كار برو اگر وسط گوش چاك داده شود، چارگوش نامیده می شود. گاه برای علامت گذاری و شناسایی دام ها از داغ كردن استفاده می كنند . در واقع دروش یا داغ در حكم سند مالكیت افراد بر دام هاست.

    3) چوپان
    چوپان براساس قراردادی كه با صاحب گوسفندان دارد، رمه را در سردسیر و گرمسیر می چراند . در اول تابستان با چوپان قرارداد می بندند . مزد چوپان به صورت نقدی و جنسی پرداخت می شود. وسایل چوپان عبارتند از كوله پشتی ، چوب دستی ، مشك و غیره .

    ب) كشاورزی
    در ایل بچاقچی زراعت غلات شغل جنبی آنان را تشكیل می دهد و تا اندازه ی پاسخگوی نیاز درونی بچاقچی است و به عبارت دیگر در حد رفع نیاز خود ( در حد خود مصرفی ) به زراعت می پردازند.

    محصولات كشاورزی آنان : گندم ، جو و مقداری علوفه برای تغذیه دامهاست . در بعضی روستاها مانند بلورد ، كشاورزی بیشتر بر بتغداری متكی است . درختان به ، بادام ، گردو ، زردآلو ، سیب و آلبالو در باغ های این ناحیه به چشم می خورند ، محصولات آنها اغلب بیش از حد نیاز نیاز مردم است كه به بازار سیرجان عرضه می شود.

    پ ) صنایع دستی
    صنایع دستی از نوع ریسندگی و بافندگی یكی از اشتغالات عشایر بچاقچی است. دستبافت های مردم این ایل بسیار مرغوب و شهره است . در میان بچاقچیان علاوه بر قالی و قالیچه ، بافتن جاجیم ، گلیم ، خورجین ، پلاس ، چنته ، شیریكی ، نمدكان ، قاشق دان ، مفرش ، آیینه دان و دیگر اشیای مورد نیاز زندگی چادر نشینی و هم چنین اشیای زینتی از این قبیل همیشه معمول بوده است . قالی و قالیچه بافی و قالیچه بافی مهم ترین هنر دستی و پس از دامپروری عمده ترین منبع درآمد خانواده هاست.

    - ویژگی های قومی
    الف ) نژاد ، زبان ، دین
    مردم ایل بچاقچی اصلا ترك و زبان آنان تركی است ، ولی به علت ارتباط با مردم روستاها و عشایر فارسی زبان، واژه ها و تركیبات فارسی در گویش ایشان نفوذ كرده است . مردم این ایل علاوه بر گفت و گوهای روزمره در كارهای زراعت و حتی در صنایع دستی از اصطلاحات فارسی استفاده می كنند . عشیار بچاقچی پیرو دین اسلام و مذهب شیعه اثنی عشری هستند.

    ب ) اعیاد و جشن ها
    در عید نوروز همه اعم از زن و مزد لباس نو می پوشند و بانوان خود را به زیورآلات زینت می دهند . در این روز بهترین و لذیذترین غذاها را طبخ می كنند و می خورند . در عید قربان ، گوسفند یك ساله قربانی می كنند . اولاد و نزدیكان برای عرض تبریك و تهنیت به خانه های یكدیگر می روند . در عید فطر بعد از ادای زكوه فطر ، كلیه روزه داران در ساعت 8 صبح در مسجد و اگر نباشد در منزل كدخدا و ریش سفیدان یل ، اجتماع می كنند و به صورت جماعت و اقتدا به یك نفر امام كه در زمره علما و فضلا به شمار می رود نماز عید را می خوانند.

    پ ) خواستگاری و عروسی
    پدر پسر یك نفر از بزرگان ایل را به خانه دختر می فرستند تا از دختر او خواستگاری كند . در صورت موافقت ، خانواده پسر یك دست لباس با یك انگشتر به عنوان نشانه برای دختر می فرستند . در زمان مناسب و با توافق طرفین در منزل پدر دختر جلسه عقدكنان تشكیل می شود . میزان صداق كه طلا ، نقره ، زمین ، شتر و غیره است تعیین و در عقدنامه ثبت صیغه عقد جاری می شود و از آن پس عروس از لحاظ حفظ شئون اجتماعی و ایلی تا هنگامی كه مراسم زفاف به عمل نیامده خود را از داماد پنهان می كند . پس از عقد ، جشن عروسی برپا می شود .

    آخرین روز عروسی همه مردم ایل را دعوت و در این جشن مراسم شتر دوانی و تیراندازی را اجرا می كنند. بدین ترتیب كه شاخه بلندی از چوب به نام « طراده » در زمینی فرو می كنند و سر آن سكه طلا یا پول نقره و غیره می آویزند . میهمانان یكی پس از دیگری تیراندازی می كنند هر كس برنده شده سكه ها به وی تعلق می گیرد . در این هنگام سلمانی ، سر و صورت داماد را اصلاح می كند. زنان طایفه نیز به سر و صورت وی نقل می پاشند و شادی می كنند. سپس داماد را سوار شتر می كنند و با هلهله و شادی به حمام یا كنار آب رودخانه یا چشمه می برند . پس از استحمام مجددا كاروان به سمت خانه عروس به راه می افتد در این همگام عمل سرابی یا به اصطلاح محلی بخشیدن اغنام و احشام و زمین از طرف پدر عروس به داماد صورت می گیرد . طلاق به ندرت اتفاق می افتد و در صورت اجبار طبق مقررات مذهبی انجام می گیرد.

    ت ) نوزاد اول
    در شب شش تولد نوزاد دختر یا پسر جشنی برپا و كودكان پسر 3 تا هفت ساله را ختنه می كنند و جشن باشكوهی برپا می دارند.

    ث ) فوت و مراسم تدفین
    چنان چه یكی از افراد ایل فوت شود همه مردم ایل اعم از بستگان ، آشنایان و غیره برای عرض تسلیت به خانواده متوفی حاضر می شوند و كسان فرد فوت شده از آنان پذیرایی به عمل می آورند . تا چهل روز نزدیكان متوفی در غم و اندوه هستند و حق شادی ندارند و تا چهار ماه نیز عزادار خواهند بود تا عمل خاك بندی در پایان چهار ماه نیز عزادار خواهند بود . تا عمل خاك بندی در پایان چهار ماه بر سر مزار متوفی انجام گیرد.

    ج ) برخی از باورهای عشیر بچاقچی
    - اگر باران نبارد، عروسكی پارچه ی به نام گشنیز و یا شابارون درست می كنند و در كوچه ها یا در میان چادرها می گردانند.
    - مردم بچاقچی بر این عقیده اند كه شیر گوسفند و بز مال خواجه خضر است از این رو در روز چهلم بهار به خال كوه پاریز می روند و با همه شیر آن روز رمه ، آش شیر می پزند و به عنوان نذر خواجه به مردم می دهند.
    - اولین روزی كه گوسفند را به كوه می برند آن را از زیر قرآن و از میان دو كپه آتش و دود اسپند عبور می دهند و دو شیزه ای به دنبال رمه ، آب می پاشد .
    - هنگامی كه زنان ، نان می پزند و یا از كره روغن می گیرند نبیاد مردان حضور داشته باشند.
    - اگر وضع جوی منطقه مناسب نباشد كوچ را آغاز می كنند ولی اگر در حال كوچ باشند اشكالی ندارد.
    - در موقع برداشتن محصول غلات، سنگی كه آن را سنگ خواجه خضر می گویند در زیر خرمن گندم یا جو می گذارند و بر این باورند كه این سنگ سبب بركت خرمن می شود.
    - خون گوسفند قربانی را بر روی زمین نمی ریزند و آن را به دیوار آفتاب دار می پاشند.

     

    مراكز بافت فرش كرمان. ايلات ترك افشار : دو تيره پيچاق‌چي و افشار

    در كرمان نقاطي كه در زمينه قاليبافي شهره‌اند، عبارتند از كرمان، رفسنجان، راور[iv]، بافت، رابر، جوپا، ماهان، زرند، كوهپايه، دره در داوران، نوغ رفسنجان، همت‌آباد، انار، قريه‌العرب و اغلب روستاهاي اين استان.

    ايلات افشار كه در دو تيره پيچاق‌چي و افشار و در منطقه وسيعي محدود به جنوب غربي رفسنجان و جنوب شرقي جاده كرمان – بم، به مساحت تقريبي 10000 كيلومتر مربع سكني دارند، به قالي‌بافي نيز مشغولند. اينان در دستگاه‌هاي افقي ميبافند، نقشه‌هاي شكسته خاصي را به كار ميبرند و قالي‌هاي آنان اكثراً با خامه‌هائي كه بوسيله روناس به رنگهاي هماهنگ قرمز درمي‌آيند، بافته ميشوند. بافندگان روستائي اين ايل با گره فارسي‌باف و چادرنشين‌ها تركي‌باف مي‌بافند. بطور كلي قالي‌هاي بافت ايل افشار در ميان قالي‌هاي مشابه ممتازترند.


    طرح پژوهشي-- سال 1379
    مركز تحقيقات فرش دستباف , دولتي

    بررسي و احياء نقشمايه‌هاي فرش دستباف روستايي و عشايري در روستاهاي كرمان (ايل ترك افشار)

    مركز تحقيقات فرش دستباف , دولتي

    h t t p : / / d a t a b a s e . i r a n d o c . a c . i r
    پژوهش حاضر به بررسي و احياي نقشمايه‌هاي فرش دستباف روستايي و عشايري افشار كرمان و ثبت و ضبط طرحها و نقشمايه‌هاي فرشهاي فوق و عوامل موثر در بروز و ظهور اين نقوش و چگونگي تغييران آن در طول تاريخ پرداخته خواهد شد. همچنين احياء و حفظ ارزشهاي فرهنگي در زمينه فرش و صنايع دستي و توفيق در زمينه طراحي فرش دستباف ضمن مورد توجه قرار دادن پشتوانه‌هاي فرهنگي ايجاب مي‌نمايد. تا تحقيق حاضر صورت پذيرفته و اجرا گردد زيرا نقشمايه‌هيا فرش دستباف برگرفته از فرهنگ و سنن اين مرز و بوم است و بايد آنها را شناسايي و ثبت نمود بر اين اساس طرح حاضر در ابتدا از طريق مطالعات اسنادي و مراجعه به منابع تاريخي اقدام به شناسايي و جمع‌آوري منابع موجود نموده سپس از طريق مراجعه به مناطق بافت فرش افشار كرمان و انجام مصاحبه با كارشناسان و شناسايي طرحهاي مختلف نسبت به شناسايي و احياء آنها اقدام خواهد نمود.

    ـــــــــــــــــــ

    حسین خان بچاقچی:

    از وبلاگ ایلخان


    نوشته زير كه توسط يكى از دوستان بسيار عزيز بچاقچى از استان كرمان ارسال شده است٬ حاوى اطلاعاتى عمومى در باره ايل بوجاقچى و "حسين خان بوجاقچى" (شجاع السلطان) مىباشد. در مقاله نام بزرگانى از تيره سارى سعدلوى بوجاقچى (اكبرخان٬ پسرش علىعسكرخان٬ پسر وى حيدرقلىخان) و تيره قارا سعدلوى بوجاقچى (اميرعلىخان٬ پسرش حسن خان٬ نوه وى اسفنديارخان٬ پسرش حسين خان)٬ همچنين قهرمانان ملى خلق ترك "عبدالحسين خان بهارلو" و "صولت الدوله قشقايى" ذكر مىشود. "صولت الدوله قشقايى" رهبر افسانه اى خيزش ايلات ترك جنوب بر عليه انگليس در سالهاى جنگ جهانى اول و "عبدالحسين خان بهارلو" رهبر شجاع٬ سياستمدار و كاردان ايل ترك بهارلو (از ايلات خمسه=بئش اويماق) در شورش و نبرد بر عليه قواى انگليس بود كه در زندان رضاخان درگذشت.


    بوچاقچىها نقش بسيار قابل ملاحظه و مهمى در شورش ضد انگليسى در جنوب ايران بازى نموده اند. بويژه در مرحله سيرجان شورش در آگوست-اكتبر ١٩١٦ ٬ هنگامى كه رهبر بوچاقچىها حسين خان٫ عده اى از زندانيان آلمانى و اتريشى را از زندان انگليسى ها فرارى داده و به يارى برخى از اسرا٬ عيد آباد مركز سيرجان را به مدت كوتاهى اشغال نمود. حسين خان فرزند و جانشين اسفنديارخان است كه در آن سالها از سوى ژنرال پرسي سايكس رابين هود ايران لقب گرفته بود.


    متاسفانه مقاله از ديد قوميتگرايى فارسى نوشته شده (مثلا اين ادعا كه ايل بچاقچى به "لهجه آذرى" سخن مىگويد. حال آنكه ايل بوجاقچى و عموما هيچ كس ديگرى در ايران به لهجه آذرى سخن نمىگويد٬ خلق ترك در ايران به "زبان تركى" سخن مىگويد). علاوه بر آن داراى اشتباهات چندى نيز است مانند اين ادعا كه ايل قشقائى از افشارها بوده اند و يا ثبت اشتباه آميز نام گروههاى تركى سارى سعدلو٬ قارا سعدلو و... به شكل سار سعيدلو٬ سوار سعيد لو٬ قره سعيدلو و ... كه به دليل رسمى نبودن زبان تركى در ايران و نبود مراكز تركى شناسى و فرهنگستان هاى زبان و ادب و تاريخ تركى و فقدان دانشكده هاى تركىشناسى٬ شايد فعلا امرى طبيعى بشمار روند. من برخى از اين اشتباهات را در داخل [ ] اصلاح نمودم.


    غرض اصلى از آوردن نوشته٬ كمك به امر آشنائى با بزرگان و نام آوران و قهرمانان ملى و مشترك خلق ترك مانند صولت الدوله قشقايى٬ عبدالحسين خان بهارلو و حسين خان بوجاقچى٬ جوجوخان و... است كه متاسفانه به علت محلىگرايى (آذربايجانيان) و طائفه گرايى (طوائف ترك) ناشناخته مانده و يا ادراك كافى بر تعلق آنها به ارزشهاى تاريخى و ملى مشترك خلق ترك وجود ندارد.

    مهران بهارى
    ----------------------------------------------------
    ايل بچاقچي


    به نقل از نشريه نگارستان. به قلم علي اكبر بختياري


    پيش از سلسله صفويه و هم چنين در دوره صفويه اغلب حكام ايالات نظير كرمان، شيراز، يزد، لرستان، اصفهان،... از سران افشار بوده اند كه سرگذشت جابجايي اين ايل بسيار مفصل و طولاني است. ايل قشقايي و بچاقچي نيز در سابق از افشار بوده اند. ايل بچاقچي كه با لهجه اذري [منظور زبان تركى است] صحبت مىكند در زمان "شاه عباس صفوي" ابتدا در اطراف اطراف حاجي اباد بندر عباس سكني دادند و چون اين محل گرمسير و با طبيعت انان كه سردسيري بودند سازگاري نداشت شكايتهايي به زمامداران وقت نموده بودند كه ترتيب اثري داده نشد ناچار منطقه را به ناامني كشاندند. در اين موقع بلورد و چهارگنبد را كه منطقه اي سردسيري است در تيول انها قرار دادند. يكي از اين ايل "اكبر خان" از طايفه سار سعدلو [سارى سعدلى ] كه به دست شخصي به نام "علي حسين خان" كه از احفاد "سليم خان دريا بيگي" و در قلعه يحيي اباد -كه در اراضي كهن شهر واقع شده است و اكنون تخريب و با خاك يكسان گرديده- سكونت داشته در يكي از شبهاي ماه رمضان در بلورد كشته مىشود و اموال و املاك بي حساب او توسط "علي حسين خان" مصادره مىگردد. "اكبر خان" دو كودك داشته به نام "علي عسكرخان" و "...؟" كه توسط باغبان باغ گريزانده و به كران برده مىشوند. "اكبر خان" قبل از كشته شدن به "حسن" پسر "امير علي" كه جد "اسفنديارخان بچاقچي" است بدگمان مىشود كه "حسن" ناچار سيرجان را ترك و در بم به خدمت سعد الدوله بمي در مىايد كه كاروانها را كه مال التجاره از بم به كرمان حمل مىنموده اند محافظت مىكرده است. چندي پس از كشته شدن "اكبر خان"، "محمد رضاخان كراني" كه دايي "علي عسكرخان" بوده از "حسن اميرعلي" در خواست مىكند كه او نيز از بم امده اردويي از عشاير بچاقچي در كور گاه تشكيل مىدهند. در يكي از شبهاي بسيار سرد زمستان كه برف زيادي نيز روي زمين نشسته بود به خانه "علي حسين خان" حمله مىكنند. ابتدا نگهبانان را دستگير سپس "علي حسين خان" را به قتل رسانده و افراد او را خلع سلاح و زنداني و كليه اموال و املاك "اكبر خان" را ازاد مىكنند.


    "محمد شاه قاجار" تصميم به ازاد كردن هرات مىگيرد. در ان موقع ايران قشوني منظم نداشت و سپاهيان ايران را افراد عشاير تشكيل مىدادند و سرباز موقت استخدام مىكردند كه پس از پايان جنگ سربازان به خانه و كاشانه خود باز مىگشتند. در جنگ هرات افراد ايل بچاقچي به فرماندهي "علي عسكرخان" كه ضابط و حاكم سيرجان نيز بود جز سپاهيان اعزامي از كرمان بودند كه "حسن اميرعلي" نيز جز سپاهيان بوده است. در موقع حمله به هرات عده زيادي از افاغنه از داخل هجوم اوردند جنگ سختي در مىگيرد كه در نتيجه گوشه اي از لشكر ايران عقب نشيني مىكند. در اينجا "حسن" پايمردي كرده و ايستادگي مىكند و چند سوار افغاني را با تير مىزند و اقوام "حسن" نيز به كمك او مىايند و چون افغانها متوقف مىشوند سپاهيان ايران بازگشت نموده، افغانها گريخته و به قلعه هرات بر مىگردند و شهر كلا در محاصره سپاهيان ايران قرار مىگيرد و به تصرف ايران در مىايد.


    بعد از "علي عسكرخان" پسرش "حيدرقلىخان بچاقچي" كه او نيز ضابط و حاكم سيرجان بود به رياست ايل تعيين مىگردد كه بقعه و ضريح قديمي حضرت امامزاده علي (ع) از بناهاي اوست. بعد از "حيدر قلىخان" ايل بچاقچي رييس نام اوري از طايفه قره سوار سعيدلو [قره سوار سعيدلو اشتباه است. سارى سعدلو درست است] نداشت تا اينكه "اسفنديارخان" از طايفه قره سعيدلو [قارا سعدلى] كه نواده "حسن" بوده به رياست ايل تعيين مىگردد. اين شخص نيز از افراد نام اور و نامي ايل بچاقچي حتي كرمان بوده است كه تصرف سيرجان به دست وي در سال 1316 و بردن حاكم به كوهها و حكمراني او در مدت نه يا ده روز با اقتدار در سيرجان مشهود و معروف ان عهد در ايران و كشور هاي خارجي بوده كه روزنامه حبل المتين نيز اين واقعه را ثبت نموده است. بعد از او پسرش "حسين خان بچاقچي" مشهور به شجاع السلطان" مىباشد."


    ايل بچاقچي شامل 18 تيره است كه تيره هايي كه با هم از قراباغ به اين منطقه كوچ كرده اند از اين قرارند: سوار سعيدلو [ سارى سعدلى] - قره سعيدلو [ قارا سعدلى] - ارشلو- عباسلو و خرسلو. ساير تيره ها بعدا جز ابواب جمعي اين ايل قرار گرفته اند.


    حسين خان بچاقچي- شجاع السلطان


    در ارديبهشت ماه سال 1270 شمسي،"عبدالحسين خان بهارلو" با پدرش براي ديدار از "اسفنديارخان" رييس ايل بچاقچي از داراب به تكيه در چهار گنبد آمدند. در تاريخ يازدهم همين ماه خداوند فرزندي به "اسفنديارخان" داد كه به مناسبت نام ميهمان اسم او را حسين گذاشت." اسفنديار خان" اولين رييس ايل از طايفه قره سعدلو [ قارا سعدلى] است كه رياست را از اولاد "حيدر قلىخان" كه قبلا پشت در پشت رييس ايل بچاقچي و از طايفه سار سعدلو [ سارى سعدلى] بودند، گرفت. موضوعي كه لازم است گفته شود اين است كه ايل بچاقچي از ايل افشار مىباشند كه ابتدا در سال 1036ه ق در مهاباد سكونت گزيد و به افشار ارومي معروف شدند ولي آنچه مشهور است از قراباغ اذربايجان به اين منطقه كوچانده شده اند.


    پس از كشته شدن "اسفنديار خان" كه در مجلس روضه خواني اتفاق افتاد، "حسين خان" رييس ايل بچاقچي شد. وي از مردان نامدار و نام اور تاريخ معاصر سيرجان و كرمان بود. در سالهاي 1290 و 1291 شمسي كه سران عشاير بر عليه "امير اعظم" حاكم متكبر كه برادر زاده "عين الدوله" بود و تكبر و طمع را از عموي خود به ارث برده بود قيام نمودند، "حسين خان شجاع السلطان" و "آقا مراد خان شكوه السلطان" از افراد موثر در اين قيام بودند.


    در سال 1295 در زمان جنگ بين الملل اول يك دسته آلماني با "شيخ عبيدالله افندي" كه سفير تركيه در افغانستان بود در كرمان بودند. انان به منظور رفتن به شيراز به سوي سيرجان حركت مى كنند. "حسين خان" در سعادت اباد به كمك تفنگچيان زبده خود از قبيل "خورشيد" كه كلانتر طايفه ناوكي و سيرجان كهنه و عزت اباد بود و با "بهروز (محمد خان)" پسران "ملا عبدالله ناوكي" راه را بر انان مي بندند. (البته كسان ديگر هم به اين كار اقدام مي كنند ولي وقتي به سعادت اباد مىرسند كه بچاقچىها نفرات الماني و بار و بنه انها را به طرف بلورد برده بودند).


    ژنرال پرسي سايكس در كتاب تاريخ ايران ص 641 مىنويسد: «دسته اي الماني راه سير جان در پيش گرفت ليكن در وسط راه گرفتار ايل بچاقچي كه زير فرمان "سردار نصرت" بودند شد.» به سفارش سايكس تعدادي اسراي الماني و اتريشي را از كرمان به بندر عباس مىبردند و ژنرال پرسي سايكس مىخواست انان را از طريق بندر عباس به هندوستان بفرستد. وقتي به سيرجان رسيدند "حسين خان" انان را ازاد ساخت. چون "شيخ عبدالله" مسلمان بود و الماني ها هم به اسلام علاقه نشان مىدادند، "حسين خان" انها را به بلورد و چهار گنبد و گاهي به كوههاي داراب مىبرد كه به چنگ قواي انگليس گرفتار نشوند و چون انگليسيها در تعقيب او بودند نگهداري انان براي او مشكل بود ناچار المانىها را ازاد و بعدا "عبيذالله" را به سفارت تركيه در تهران تحويل داد. داستان بردن "عبيدالله" از سيرجان به تهران حيرت انگيز است. در ان عهد نه ماشين بود و نه جاده ماشين رو. براي اين كه مورد حمله قواي انگليس و يا حاميان انها قرار نگيرد، مسافت را با اسب و از بيراهه و در كوير مىپيمود تا سر از ورامين در اورد. در بعضي نقاط مخصوصا در نزديكي يزد مورد حمله قواي حاكم يزد قرار گرفت كه با جنگ و گريز از انجا گذشت. "حسين خان" به كمك افراد دلير بچاقچي و مردم شهر سيرجان سنگربندي نمود تا مانع قواي انگليس به شهر شوند.


    پرسي سايكس در كتاب تاريخ ايران ص 654 مىنويسد: «"حسين خان" پس از دو هفته از فرارش به مدد عده اي از مردان عشاير و اسراي ازاد شده ناگهان سعيد اباد را گرفت. بىشك او با سكنه شهر در ارتباط بوده است چه انهايي وي را استقبال نموده و به روي اردوي سپاهيان انگليس تير شليك نمودند.» سپاهيان انگليس عبار ت بودند از 140 نفر هندي با يك تيپ كو هستاني و عده اي توپچي و نيز 50 نفر تير انداز به فرماندهي « ماژور ل.س واگتسف» وي از شمال شهر كه زمينهاي حسني بود و ديوارهاي كوتاهي در ميان اراضي داشت، استفاده كرد و شروع به حمله نمود. "حسين خان" نيز در همان طرف در برج منزل "كربلايي حسين بختياري" و بالا خانه اي كه وصل به منزل "حاج حمد الله ناوكي" بود با افراد خود سنگر گرفتند. در اين جنگ چهارده نفر از قواي انگليس كشته شدند و چون شهر را به توپ بستند "حسين خان" با افراد عشاير در تاريكي شب به بلورد فرار كرد. قواي انگليس وارد شهر شدند. سايكس براي دستگيري حسين خان" اعلام كرد كه هر كس زنده يا مرده او را بياورد مبلغ ده هزار تومان به او جايزه خواهد داد."


    كمانچه نوازان دوره گرد كه از عشاير ترك زبان [ترك] فارس مىباشند و همه ساله در ايام تابستان به سيرجان مىامدند، ضمن نواختن كمانچه اشعار زير را كه نشانگر شجاعت و ياداور جنگ "حسين خان" با قواي انگليس بود مىخواندند:


    اسب خودت كردي قيار - هي كردي ممتازم بيار
    از جواني گشتي سردار - شيرين جنگي خان حسين خان
    اسب خودت كردي قشو - تفنگ ده تير گله ور شو
    شو خون زدي در نصف شو - خوف نداشتي خان حسين خان


    عمليات "حسين خان بچاقچي" در زمان جنگ بين الملل اول با عده كم نفرات بر عليه انگليسيها كمتر از عمليات "صولت الدوله قشقايي" با ان ايل بزرگ و تنگستانيها نبود. شايد اگر اقاي ركن زاده، نبرد" صولت الدوله قشقايي" را در كتاب "فارس و جنگ بين الملل اول" و نبرد دشتستانيها و تنگستانيها را در كتابي به نام "دليران تنگستان" به رشته تحرير در نياورده بود ان دلاورىها نيز فراموش شده بود .


    پس از اين تشكيلات ارتش در ايران به وجود امد. "حسين خان" با درجه «نايب السلطان» به ارتش وارد شد كه محل خدمت او سيرجان، كرمان، فارس و مرز افغانستان بود. "حسين خان" مدت سيزده سال در ارتش بود كه روزي جمعي از افسران لشكر كرمان به باغي رفته بودند هدفي را گذارده و به ان تير اندازي مي كردند كه تير بعضي ها به هدف نمي خورده است، به "حسين خان" مىگويند حال نوبت شماست ببينيم چه كار مىكنيد. وي ده نخ سيگار را در فاصله اي دورتر روي زمين مىگذارد و تمام سيگار ها را با تير مىزند. "سرهنگ اللهيار خان" كه فرمانده هنگ بوده در انجا مىگويد: بچاقچي ها دزدي و تير اندازي را خوب اموخته اند كه اين حرف باعث ناراحتي "حسين خان" مىشود و فورا شمشير را از غلاف كشيده و بر سر "اللهيارخان" مىزند كه خون جاري مىشود، افسران مانع زدن ضربات ديگري مىشوند. در ادامه حسين خان" در جواب "اللهيارخان" مىگويد: مىخواهي بچاقچىها مثل تو پالون دوز باشند؟" سرهنگ شكايت مىكند و "حسين خان" به تهران احضار و دو روز باز داشت مىشود كه "شيخ الاسلام ملايري" و ساير دوستان با خبر شده و وي را از بازداشتگاه بيرون مى اورند. همين ماجرا باعث مىشود كه "حسين خان" از ارتش استعفا دهد.


    انچه از زندگي حسين خان شجاع السلطان قابل ذكر میباشد:


    يك. قلع و قمع "شاه ميرزاخان عرب" كه راهزني مشهور و 500 تفنگچي داشت كه انچه را سرقت مىكرد در كوههاي سخت و صعب العبور ني ريز، فرك و رستاق پنهان مىنمود و خود نيز در انجا پنهان مىشد دولت از دستگيري او عاجز شده بود و از "حسين خان" كه افسر ارتش بود خواست كه او را دسنتگير كند. "حسين خان" گفته بود كه با سرباز نمي توان او را دفع نمود و بايستي با افراد عشاير به جنگ او رفت. لشكر كرمان موافقت مىكند و او 300 نفر از مردان زبده جنگ ازموده و چابك بچاقچي را انتخاب و به جايگاه "شاه ميرزاخان" مىرود. "حسين خان" براي او پيام فرستاد كه اگر تسليم شود به وي تامين خواهد داد. او در جواب مىگويد :"حسين بچاقچي"!، دولت نتوانسته من را دستگير كند تو فكر كردي مىتواني! جنگ را حاضرم. نيروهاي "حسين خان"، "شاه ميرزاخان" را محاصره مىكنند و جنگ سه روز طول مىكشد كه اخرالامر "شاه ميرزاخان" كشته مىشود و جسد او را به اتفاق خانواده اش كه اسير كرده بود تحويل لشكر كرمان مىدهد. يك روايت ديگر نيز هست كه دو افسر با صد سرباز نيز همراه او بوده اند كه يكي از افسران در جنگ كشته مىشود و ديگري به دست "گلشن"، خواهر "شاه ميرزا خان" كه زني رشيد و جنگجو بوده است و گلشن به تصور اينكه اين افسر "حسين خان" است چند قبضه تفنگ را به شانه مىاندازد و به عنوان تحويل اين تفنگها به سوي اين سنگر حركت مىكند و وقتي به سنگر مىرسد فورا افسر را با تير مىزند. مىگويند در يك شب از همه طرف روي سنگر "حسين خان" تير اندازي مىكرده اند. افراد "شاه ميرزاخان" از يك طرف و نيرو هاي خودي هم به تصور اين كه سنگر "شاه ميرزاخان" است به ان تير اندازي مىكرده اند. در صورتي كه "حسين خان" خود را به سنگر "شاه ميرزاخان" نزديك كرده بود. "حسين خان" پس از انكه جسد و خانواده "شاه ميرزاخان" را تحويل لشكر كرمان مي دهد به جاي اينكه از او سپاسگذاري نمايند و خدمتش را در ازاء كاري كه از عهده نيروهاي ارتش بر نيامده بود، بستايند، او را متهم به غارت خانه "شاه ميرزا خان" كردند.


    يكي ديگر از اقدامات او، تامين "سيدخان (سعيد خان) رودباري" است. "سعيد خان رودباري" بزرگ ترين قدرت منطقه جيرفت و كهنوج بود تيپ كرمان بارها به سوي او نيرو فرستاده بود ولي نتوانست او را مغلوب سازد. پيشنهاد به "حسين خان" داده شد. وي با تعدادي از تفنگچيان بچاقچي به كهنوج مىرود و براي او پيام مىفرستد كه تسليم شود "سعيد خان" كه جريان "شاه ميرزاخان عرب" را شنيده بود به قاصد مىگويد مىخواهم در نقطه اي با هم گفتگو كنيم. محلي را تعيين مىكنند و دو به دو به صحبت مىنشينند. "سعيدخان" مىگويد حاضر به تامين هستم ولي مىترسم دستگير و اعدامم كنند . "حسين خان" در جواب مىگويد: من مرد هستم و من به تو تامين مىدهم و با تعهد زباني "سعيدخان" را به كرمان مىاورد و چون قول داده بوده ترتيب تامين او را فراهم مىكند.


    تامين امنيت مرز افغانستان از ديگر اقدامات "حسين خان" است. چون هميشه اوقات تعدادي از افاغنه از مرز عبور كرده و دهات مرزي و حتي روستاهاي اطراف كرمان را غارت مىكردتد. "حسين خان" مامور قلع و قمع انها شد و تعدادي از انان را كشت و طوري مرزها را كنترل مىكند كه افغانها جرات عبور از مرز را پيدا نمي كنند. به پاس همين خدمات مدال درجه يك سپه به او داده شد روز هايي كه " سيد حسن مدرس" در كاشمر تبعيد و تحت نظر بود "حسين خان" به وسيله "شيخ الاسلام ملايري" به او پيغام مىفرستد چنانچه مايل باشد او را به كوههاي سيرجان يا افغانستان منتقل خواهد نمود و خود محافظت وي را به عهده خواهد گرفت ولي "مدرس" نمىپذيرد.


    در سال 1308ش، "شيخ ابو الحسن نواگويي" كه گويند نسب او به يكي از انصار مىرسيده، تصميم داشت كه ايالتهاي فارس و كرمان را تصرف كند و چون احتياج به نيروي عشاير داشت، نامه اي توسط "سيد حاجي عرب" براي "حسين خان" مىفرستد و از او درخواست كمك و همراهي مىنمايد. "شجاع السلطان" كه مرد فهميده اي بود به اين در خواست جواب نمىدهد و نظر او را نمىپسندد. ولي تفنگچيان" شيخ ابوالحسن نواگويي" به نام لشكر اسلام، سيرجان را غارت كردند و با فرستادن يك صلوات قالي را از زير پاي مردم مىربودند.


    در شهريور 1320 كه جنگ بين الملل دوم در اروپا ادامه داشت ايران از همان شروع جنگ اعلام بىطرفي كرد ولي متفقين به بهانه اين كه تعدادي از مهندسين الماني در ايران مشغول كار مىباشند بيطرفي را ناديده گرفته و از شمال و جنوب به ايران حمله و كشور را اشغال كردند. در ان زمان همه امور به دستور اشغالگران انجام مىشد و دولتمردان جرات اظهار وجود نداشتند. در ان دوره كاميونهاي خوار و بار و اسلحه و مهمات متفقين با اسكورت مرتبا روزها از بندر عباس مىامدند و از وسط شهر سيرجان مىگذشتند. حتي كاميونهاي مردم را نيز كه در ان زمان شورلت 3.5 تن و انترناسيونالي پنج تن بود براي حمل بار در اختيار گرفته بودند. جريان رودر رويي "حسين خان" با نيرو هاي ارتش بعد از شهريور 1320 از اين قرار بود كه وي با خانمي كه همسر منشي كنسولگري انگليس در كرمان بود در يك ملك شريك بودند و او براي بالا كشيدن سهم "حسين خان" از موقعيت استفاده كرد و سابقه جنگ بين الملل اول و نبرد "حسين خان" با قواي انگليس در سير جان را به اطلاع "فولكنر" كنسول انگليس رسانيد تا به وسيله ان، دولت او را از سر راه بردارد و چنان "فولكنر" را فريفت كه "فولكنر" وحشت زده شد و به تصور اينكه در اين قسمت كه محل حمل و نقل مهمات است مشكلي براي انتقال مهمات به وجود ايد از اين رو از قواي انتظامي خواست كه "حسين خان" را دستگير كنند. نيروهاي ارتش ندانسته بر عليه "حسين خان" اقدام كردند و وي ناچار شد به رودررويي قواي دولتي بايستد. در ان زمان "مهدي فرخ" استاندار كرمان بود. وي مىنويسد :«روزي در دفتر كارم نشسته بودم كه ناگهان كنسول انگليسي با نگراني و ناراحتي اشكار پيشم امد و گفت: شما بايد يك تيپ مجهز از مركز به كرمان بياوريد تا بتوانيم موجود خطرناكي را دستگير كنيم و چون زمانه هم به كام بيگانه بود و اگر به حرفشان گوش نمىدادم متهم به خيانت و دشمني با متفقين مىشدم تا امدم بپرسم اين شخص كيست؟ كنسول گفت: اين مرد در جنگ بين الملل اول نيز عده زيادي از سربازان ما را به كشتن داده است» چون قواي انتظامي نتوانسته بودند "حسين خان" را دستگير كنند "فولكنر" بيشتر خشمگين بود و فكر مىكرد واقعا بر عليه قواي متفقين تحريكاتي مىكند. "فولكنر" به استاندار مىگويد: من به شما صريحا اخطار مىكنم كه اگر چه زود تر از اين ياغي رفع شر نكنيد نه فقط براي شما بلكه براي كشورتان نيز گران تمام خواهد شد» وضع و حالت استاندار معلوم است. اخطار سياسي است انهم از دولتي كه نيروهايش كشور را اشغال كرده اند. "فرخ" از اين اخطار وحشت زده شد. پرسيد نامش چيست؟ "فولكنر" گفت: "حسين خان بچاقچي" ! "فرخ" جواب مىدهد: من ادمي به اين نام مىشناسم كه ادم درستي است و ادم مخوفي نيست و بر عليه شما تحريكاتي ندارد و چرا براي جنگ با او يك تيپ از من خواسته ايد و از قواي انتظامي نمي خواهيد. كنسول مىگويد: اقدام كرده ام ولي او اعتنايي به نيروهاي انتظامي نمىكند. "فولكنر" در موقع خداحافظي مرتبا عواقب اين كار را در صورت دستگير نشدن "حسين خان" براي مملكت گوشزد مىكرد. "فرخ" ابتدا مىخواست كه به تهران گزارش دهد ولي چون مىدانست كه انها گرفتارتر از او مىباشند پشيمان شد و خود براي رفع اين موضوع دست بكار شد. پرونده اي تشكيل داد و تحقيق زيادي به عمل اورد. روزي كنسول را خواست و قبلا نيز "حسين خان" را نيز خواسته بود. كنسول به محض وارد شدن به اطاق موضوع را ياداور مىشود كه اخطار من اخطار سفارت انگليس در ايران است. "فرخ" پس از لحظه اي به پيشخدمت اطاق اشاره مىكند و لحظه اي بعد مرد تنومندي وارد اتاق مىشود كه با تعارف "فرخ" مىنشيند. "فرخ" از "فولكنر" مىپرسد: اين شخص را مىشناسيد؟ وي نگاهي مىكند و ميگويد نه. "فرخ" مىگويد اين "حسين بچاقچي" است. "فولكنر" ناگهان صندلي را عقب مىكشد و مىگويد غيرممكن است. قواي انتظامي نتوانستند او را دستگير كنند و شما چگونه توانستيد اين مرد خطرناك را دستگير كنيد؟! با اشاره "فرخ" "حسين خان" از اتاق خارج مىشود. ان وقت "فرخ" رو به كنسول مىكند و مىگويد: ميل داريد حقايق را بشنويد؟ او اظهار علاقه مىكند و" فرخ" مىگويد : من دورادور اين شخص را مىشنا سم و در سابق نايب السلطان ارتش بود و در هنگي كه همشيرزاده من فرمانده ان بود خدمت مىكرد و تا كنون او را نديده ام. كنسول مىگويد: چگونه دستگيرش كرديد؟ "فرخ" جواب مىدهد: دستگيرش نكرده ام به او تلگراف زدم كه به ديدنم بيايد و اينك كه مىبينيد او امده است. سوال و جوابهايي بين "فرخ" و كنسول رد و بدل مىشود. "فرخ" مىپرسد چه كسي به شما گزارش داده كه ادم مخوفي است؟ "فولكنر" مىگويد خيليها و منشي كنسولگر. "فرخ" پرونده را نشان كنسول مىدهد كه چگونه منشي، "فولكنر" را اغفال كرده و از "حسين خان" ادم مخوفي ساخته تا با نابودي او ملك وي را بالا بكشند. كنسول كه ناراحت شده بود مىگويد: پس چرا مخفي و متواري شده بود؟ "فرخ" جواب مىدهد: از دست مامورين انتظامي ما كه با تقاضاهاي پي در پي و تهديدهاي شما باعث اذيت و ازار او شده بودند .


    با اينكه فشار از جانب كنسولگري برداشته شد مع ذالك لشكر كرمان مزاحم او بود. "حسين خان" مايل به درگيري با ارتش نبود اما به واسطه ناامني كه عشاير بچاقچي ايجاد كرده بودند و اين عمل نيز بر خلاف ميل او بود ناچار مجبور شد از خود دفاع كند.


    وي ادمي قد بلند، لاغر اندام، سبزه و اهل رزم و بزم بود. واقعا شجاع بود و شجاعتش در دل افسران ارتش نيز اثر كرده بود. جريان خلع سلاح گروهان ژاندارمري بافت بدين قرار بوده است. مىگويند روزي "حسين خان" اظهار ميدارد حيف كه پس از من كسي نيست كه جاي مرا بگيرد. اين سخن به "اسفنديارخان" پسر كوچك وي كه جواني زرنگ و چابك بود گران تمام مىشود و بدون اطلاع پدر با شانزده نفر از تفنگچيان گروهان بافت را خلع سلاح مىكند و چهل قبضه تفنگ برنو به گلناباد مىاورد. در ان زمان فرمانده گروهان بافت "سروان سلحشور" بود. اين عمل مثل توپ صدا كرد. نيروها از سيرجان و كرمان به سوي بافت حركت كردند تا از انجا به چهارگنبد بروند. اين جنگ كه "سرتيپ سياهپوش" نيز در ان حضور داشت در كوه يارقلي بگ رخ داد. "اكبر خان" پسر بزرگ "حسين خان" به محاصره سربازان در امده بود كه به "حسين خان" خبر مىرسانند. وي فورا به كمك امده و او را از محاصره بيرون مىاورد. در اين جنگ، "شكوهزاده" داماد "حسين خان" كه دولتي ها به اجبار او را اورده بودند، كشته مىشود. گلوله از عقب به او زده شده بود كه نشاندهنده ناشيگري سربازان در فنون جنگي است. در ادامه يك درجه دار كشته مىشود و سربازان فرار مىكنند و يك قبضه مسلسل با يك قبضه تفنگ برنو به جاي مىگذارند. "حسين خان" تفنگ و مسلسل را به گوغر فرستاد كه به نيروهاي دولتي تحويل دهند و چند ماه پس از ان چهل قبضه تفنگ را هم تحويل ارتش داد.


    خاطر نشان میسازد "حسين خان بچاقچي" در تاريخ 15/3/1329 در سيرجان فوت نمود و در محل صحن ورودي امامزاده علي(ع) به خاك سپرده شد

    ـــــــــــــ

     


    موضوعات مرتبط: دارستان
    [ ] [ ] [ نویسنده : محمد شول ]
    زنبور یکی از متنوع ترین و پرتعدادترین گونه های زنده جانوری در دارستان است.

     زنبور زردو ( زارکو = Zarecoo )

     زنبور زردو ( زارکو = Zarecoo )



    زنبور کمری ( Kammeri )



    زنبور عسل ( = asal )


    موضوعات مرتبط: دارستان
    [ ] [ ] [ نویسنده : محمد شول ]
    .: Weblog Themes By WeblogSkin :.
    درباره وبلاگ

    این وبلاگ در :
    سایت جامع گردشگری ایران
    وبلاگ روستاهای ایران
    موسسه گردشگری صفیر پویان
    شبکه روستایی ایران
    معرفی و ثبت شده است.
    ____________________

    آدرس سایت کامل دارستان:
    www.darestan.cc.cc
    که در آینده شروع به کار خواهد کرد.
    امکانات وب