چند سال قبل در تل آسیاب ایزد آباد سیرجان کوزه ای پر از سکه های قدیمی کشف شد که به دلیل عدم اطلاع رسانی سریع به مقامات مسئول ، بخش عظیمی از این دفینه با ارزش توسط افراد بومی به سرقت رفت.
این سکه ها مربوط به یزد گرد سوم پادشاه ساسانی بودند.
تصویر پشت و روی سکه ای از آن دوره را در زیر می بینید:
احتمالاً سکه های مکشوفه در ایزد آباد سیرجان نیز دارای چنین نمایی بوده اند.
همچنین در فهرست مناطق حائز اهمیت استان کرمان، از تل آسیابی ایزد آبادسیرجان نیز بعنوان آثار دوره ساسانیان یاد شده است که شاید بی ارتباط با کشف مسکوکات ذکر شده نباشد.
رجوع به سایت شهر الکترونیک سیرجان صفحه:
http://www.esirjancity.com/sirjan/Centers/Center_Detail.aspx?p_item_id=102
| تل آسیابی | روستای ایزدآباد - دوره ساسانی |

زندگينامهي محمد علي آزادیخواه
محمدعلی آزادیخواه در سال 1323 در روستای دولتآباد قهستان سیرجان چشم به جهان گشود و دورهی تحصیل ابتدایی خود را در سعادتآباد به پایان رساند. وي از كودكي خود اينچنين ياد ميكند:
"پدرم دم«کَهن» (مظهر قنات) همین روستا باغبان دو تا باغ بود. بالایی و پایینی. باغ بالایی، اولین باغ روستا بود که آب خنک و بسیار گوارای دولتآباد، از کنار چند تا درخت سنجد رد میشد و وارد باغ میگشت. در باغ رو به مشرق یعنی به سمت دهنو باز میشد. همان دم در، در گوشهی شمال شرقی باغ بالایی «پَر بَست» (آغل روباز) و طویله باربندی بود و پایینیاش اتاق نشیمنی و بعد «صفه» ای (ایوانی) و ته صُفه باز هم اتاقی و باز دست راست آن باز میشد به اتاق دیگری (« اتاق بُنی»).
تولد من در همان اتاق ته صفّه بود و برای اولین بار با همان آب عزیز و تمیز که با فاصلهی ده دوازده متری از جلو اتاقها میگذشت شسته شدم. سمت راست این صفّه اتاقی بود که تنها همسایهمان حسنِ ملا و زن و بچههایش زندگی میکردند. همسایهمان با بردارش پیش از عید میرفت قشلاق و بعد از عید با ده ـ بیست «کهره» (بزغاله) و بره و بز و میش بر میگشت و جز همین سفر درتمام طول سال کار دیگری نمیکرد جز اینکه گاهگداری برای بیماری، روی کتابی باز میکرد و دعایی مینوشت که به بازویش ببندد یا زیر دامنش دود کند. من هم برای اینکه «جونَمَرگ» و «مرغِ پَر» نشوم. باز و بستهی همین دعاها بودم و غیر از آن، یک دعای خیلی خیلی قیمتی و سفارشی در بستهای پارچهای به اندازهی یک قوطی کبریت کوچک به نخی اززیر پیراهنم به گردنم آویزان کرده بودند. مادرم یکی یکدانهاش را زورکی از خدا میخواست. میترسید «گلِ هُمهُم» اش چشم بخورد، علاوه بر بازوبند و حمایلِ دعا، چشم گوسفند قربانی به نخی سوراخ چند تا «مهرهی چشم» و «مهره سبزو» آویزان بود با سوزن قفلی به پیش کلاه سفیدم آویزان کرده بود. به گمانم 5یا 6 ساله شدم که مورد تمسخر بچه مدرسهایها قرار گرفتم و آن را کندم و انداختم «لَرد» و کتک مفصلی هم با تَرکهی بید نوش جان کردم. مادرم غیر از من با پدرم گاوِبور و مادهمان را خیلی دوست داشت همیشه همراه خلمهها میبردمش بیرون کنار کشتمان ده. یک روز از بازیگوشیم استفاده کرد و رفته بود توی صحرا کار حسین نجف و بندهی خدا هم عصبانی شده بود و با سنگی قلم پایش را شکسته بود. وقتی روی سه پا لنگلنگان آمد توی باغ، پدر و مادرم هر دو برایش گریه کردند. مادرم زار میزد و گلولگلول اشک میریخت و ماچش میکرد و قربان صدقهاش میرفت. پایین یا سمت غرب صفّه دو تا اتاق بزرگ بود. یکی گاودانمان و دیگری کاهدانمان، زمستانها، کاهدانمان عجب محیط گرم و نرمی بود. ما بچهها در التماس گرما، میرفتیم لایِ کاهها میخوابیدم. دشک و رواندازمان میشد،کاه. گرم و نرم! ازین گرما در فصل میوههای جالیزی برای رساندن دستنبوی «کرک» (کال) استفاده میکردیم. با دستمال دستنبوی کال را فرو میکردیم لای کاهها و بعد از چهار پنجروز آن را رسیده و خوشبو در میآوردیم و ذوق ميزدیم. شش ساله بودم که پدرم مرد. با مرگ پدر، من و مادرم را از آن باغ بیرون کردند و از مالیهی دنیا، مادرم فقط لباسهای یک شویهی تنش را داشت و من یک پیراهن شهلیده و تنبان وصلهدار، بدون کفش و خدا حلال کند یک شالو(بر وزن «پادو»، شال او، لُنگ حمام)ي که مادرم نپرسیده و نسنجیده از روی پیرهن بسته بود توی سینه بغلم که توی راه مدرسه، سرما نخورم. رفتیم توی یکی از قلههای دهنو اتاقی گرفتیم و خوشنشین اربابی شدیم. خوشنشین که کرایه اتاقش را در قلعه به ارباب نمیدهد باید صاحب گاو و گوسفندی باشد و ما که نداشتیم خیلی بیقُرب بودیم و به هیچگونه میشدیم. یک روز پسین تنگی که از مدرسهی سعادتآباد میرفتم دهنو پیش مادرم، یک دو چرخه سوار جلوام سبز شد و به اسم صدایم زد که بروم به طرفش، رفتم و گفت چهقدر دنبال این شالم گشتم، پس اینجا به سینه بغل تو بسته شده، گرهاش را باز کرد و سر آن را مثل ساری دختر هندیها کشید و من دو دور به دور خودم گشتم و محکم به زمین خوردم همان موقع سرماخوردگی را در بیداری تمام حس کردم که سینهام قرص بست و شب تا یک هفته دیگر در تنور تب میسوختم مادرم بالای سرم شرمه (شروره، دو بیتی) میخواند و گریه میکرد و از بیلباسی نیم ساعت به نیم ساعت در کوش اجاق آتش میکرد تا دود در اتاق بپیچد و زهر سرما گرفته شود. "1
آزاديخواه در سن 6 سالگی سایهی پدر را بر سر نیافت و پس از آن تربیت ایشان بر عهدهی مادرش قرار گرفت که با تحمل رنجهای زیاد درکمال پایمردی و آرزومندی کمر همت برای ادامهی تحصیل فرزندش بست. در واقع کلمهی مادر را عینیتی سرافرازانه بخشید و هنوز نهال امیدش را به بهار شانزده نرسانده بود که خود دراثر مشقت و بینوایی تاب نیاورد و فرزندش از نعمت وجود مادر نیز محروم شد.او تا پایان سال سوم دبیرستان (کلاس نهم قدیم) در سیرجان بود و از مهر 1341 برای ادامهی تحصیل در دانشسرای کشاورزی به کرمان رفت و بعد از دو سال فارغالتحصیل شد و از آن پس به مدت ده سال به آموزگاری دبستانهای سیرجان و اصفهان مشغول به تدریس شد. در سال 49 دیپلم ادبی را به صورت متفرقه گرفت و همان سال برای ادامهی تحصیل در رشتهی جغرافیای دانشگاه راهی اصفهان شد و در بهمن 52 فارغالتحصیل گردید و از مهر 53 در دبیرستانها و دانشسرای مقدماتی سیرجان مشغول به کار تدریس دروس جغرافیا، ادبیات فارسی و ادبیات کودکان شد. اولین اثر او در زمینهی ادبیات کودکان و نوجوانان به نام «پرستوهای دره پیچاب» در سال تحصیلی53-52 به چاپ رسید که در این زمینه پر فروشترین کتاب سال آن زمان بود. درهمین سال نیز «افسانهی نامی و کامی»، «دوستان جنگل شاد» و «تبر مشهدی باقر» به چاپ رسید. در فاصلهی سالهای 53تا58 کتابهای «قصههای گرگ و میش»، «قصه جنگل»، «بچهها بیدارند» و «مرادو» را به چاپ رساند. او اولين مجموعهداستان كوتاه خود را نيز به نام "كوتولهاي در تنگ" در سال 1381 به چاپ رساند. از سال58 تاکنون نوشتههای پراکندهای در زمینههای مختلف در نشریههای مختلف در نشریههای مانند ماهنامهی فروهر، نامهی فرهنگ ایران، ادبستان، ماهنامهی آبزیان و ويژهنامهي حروف منتشر کرده است. او نويسندهي ستون ثابتي نيز در هفتهنامهي نگارستان است كه در آن كاريكلماتورهاي خود را منتشر ميكند.كتاب مرادوي او در سال 1384به چاپ دوم رسيد و در همان سال از سوي ادارهي كل فرهنگ و ارشاد اسلامي كرمان به عنوان كتاب سال استان برگزيده شد كه مقدمهاي بود براي كانديدا شدن اين اثر در كتاب سال كل كشور. و سرانجام در روز 16بهمن 1385 كتاب مرادو به عنوان كتاب برگزيدهي سال 1385 كل كشور اعلام گرديد.2
1.هفتهنامهي نگارستان 11بهمن 82
2.هفنتهنامه ي بام كوير ويژهنامه جشنوارهي داستان 23بهمنماه85
---
همچنین در مراسم اختتامیه جشنواره داستان کوتاه استان کرمان در محل تالار عماد کرمان از استاد محمد علی آزادیخواه تجلیل به عمل آمد:
برای دیدن عکسها در اندازه بزرگتر ، روی آنها کلیک کنید.



* از چشم گربه , پرنده خوشمزه ترین میوه درخت است .
* صبح صادق از فرط سرما بیدار شد و لحاف شب را روی خودش کشید .
* نگاه گرسنه ای از بس شبها دست خالی به چشمش باز گشت ؛ باعث اختراع چراغ شد .
* نابغه ها میوه های کمیاب درخت آدمیزادند .
* هیزم مصیبتی از گیاه است که همیشه می سوزد و دود روح دردآلودش است .
* همه می گویند حرف آخر سکوت فریاد است .
* تا ماهیگیر زرنگی نباشی به زودی در نمی یابی که طعمه همان چیزی است که قلاب را قابل خوردن می کند .
* عوامفریبان رقبای سرسخت سیاست مداران هستند .
* کور این حُسن را دارد که کسی را چشم نمی زند .
* بینی دودکش بخاری زندگی سوز معتادان است .
* چشم خماری معتادها , تخصصی است در چشم خواباندن بر همه چیز زندگی !
* کوتاهترین فاصله را تا مقصد مسافری دارد که لبریز از شوق رسیدن است .
* دیو پخته خیلی بهتر از آدم خام است !
* ناپختگی راهی پیش پایت می گذارد که باقی مانده ات باید بنشیند برایت زار و زار گریه کند .
* ماهی از ارتفاع صفر متری هم روی زمین بیفتد می میرد .
* دختران قالیباف , بهار وجودشان را به پای گلهای قالی به پاییز می رسانند .
* وقتی کار نباشد , گرسنگی یکه تاز میدان می شود و امان همه را می برد .
* آفتاب جهانتاب از اینکه پشت تکه ابر کوچکی قرار می گیرد ؛ سر سوزنی قصه به دلش راه نمی دهد .
* تکه ابر کوچک وامانده که جلوی خورشید قرار می گیرد ؛ درمانده ترین موجود طبیعت میشود .
* ساده لوحی و زودباوری گناهی است که هیچ آدم عاقلی نباید آن را ببخشد .
* بیچاره آدم ساده لوح به کار همه کس , همه جا می آید ؛ جز به کار خود حیرانش !
* ده رمان عالی دنیا را خواندم و متوجه شدم برای این نوشته شده اند که بهتر نشان بدهند « انسان » بر روی زمین و « انسانیت » به طرز عجیبی در کتابها سرگردانند .
برای این نویسنده بزرگ در عرصه ادبیات کشور آرزوی توفیق و طول عمر می نماییم.
امام زاده علي (سال 340ه ق) ـ قلعه سنگ ـ امام زاده احمد( قاجاريه ) ـ حمام قديمي (قاجاريه) ـ برج خشتي (قاجاريه) ـ خانه حاج رشيد (قاجاريه) ـ قلعه و خانه قديمي محمود آباد (قاجاريه) – آب انبار زيد آباد (قاجاريه) ـ كاروانسراي سعادت آباد (قاجاريه) ـ خانه قديمي حاج درويش (قاجاريه) ـ مقبره شاه فرج ـ كاروانسراي پاريز (قاجاريه)
خبرگزاری ایسنا
موضوع خبر:
يكي از آثار نادعليان كه به باغ سنگي هديه شد.
برای مشاهده عکسها در اندازه بزرگ ، روی آنها کلیک کنید.![]()
![]()
پیشنهاد می کنیم برای آشنایی با استاد دکتر احمد نادعلیان اینجا کلیک کنید.
مقاله از وبلاگ: تکوین
مقاله پيغمبر دزدان يا شيخ محمدحسن زيدآبادي
يادي از مرحوم شيخ محمد حسن زيدآبادي
کتابِ: « پيغمبر دزدان » اثر استاد محمد ابراهيم باستاني پاريزي کتابي است در شرح حال شيخ محمد حسن زيدآبادي ملقب به پيغمبر دزدان يا « نبي السارقين ».
شيخ محمدحسن زيدآبادي که متولد سالهاي 1228 و1234 ه.ق و از معاريف عصر قاجاري بوده
در روستاي زيد آباد از توابع شهرستان سيرجان در استان کرمان مي زيسته است. مسکن شيخ در زيدآباد بوده وآنجا رامدينه دزدان يا مدينه النبي ناميده است شيخ محمدحسن مردي عارف و وارسته و درويش وبي نياز بوده وزندگي خود را از روضه خواني وموعظه مي گذرانيد ومجالست او با حکام بيشتر از جهت احتياج و تمايل روحي بوده که خود حکام به مجلس او علاقه داشته اند. علاوه برآن داستانهاي بسياري هست که او دراين مجلس هميشه فرياد رس دادخواهان وشفيع درماندگان بوده است. او در راه اصلاح وبهبود اوضاع زمان خويش بسيار ميکوشيد واز طرف رحمتعلي شاه به دليل عرفان به لقب (( صفاعلي)) مفتخرشده و نسبت اوبه طايفه مشهور به حيدري که دررفسنجان مسکن داشته اند و بازماندگان واقوام او هنوز در رفسنجان مسکن دارند بر مي گردد . درکتاب سديد السلطنه کبابي آمده است نبي السارقين يا شيخ محمدحسن ازاهل زيدآباد سيرجان ، بيشتر ايام زندگاني را درکرمان - در قديم چون سيرجان مرکز ايالت کرمان بوده، در کتب تاريخي و بعضي کتب جغرافيايي به جاي سيرجان، کلمه کرمان که مشهورتر بوده، ذکر شده است - گذرانيده وبيشتر ممالک ايران را سياحت کرده درنظم ونثر وغزليات يد طولاني داشته وصاحب سبک بوده ودرشعر به قاراني تخلص مي کرده بايد دانست که پيغمبر دزدان مسلک درويشي داشته واز دنيا به جز مهر علي چيزي بر نگزيد و مافيها را به دزدان بخشيد وخود گويد:علم وحلم و ورع وزاهدي وتقوي را
آنچه جز مهرعلي بود به دزدان دادم
پيغمبر دزدان در آن اوضاع وانفساي اجتماعي و سياسي و در آن دوران دزدي و غارت ، خود را وقف کمک به محرومترين اقشار اجتماع خود نموده ؛ با طنز شيواي خود و با قدرت اجتماعي و سياسي که در
همچنين شيخ محمد حسن معروف به
پيغمبر دزدان ضمن نگارش نامه به حکام ايالات کرمان و فارس از حقوق پايمال شده انسانهاي مظلومي که بي گناه متهم مي شدند دفاع مي کرده است.پيامبر دزدان
هنرمندي ماهر در هنر خوشنويسي و به خصوص خط شکسته بود و قلمي فوق العاده شيوا در طنز نويسي و شعر سرايي داشت. او تمامي نامه هاي خود را مهمور به مهر « پيغمبر دزدان » مي کرد. بعضي از نامه هاي پيامبر توسط همسرشان نيز مهمور به مهرِ « ام السارقين » مي شد!اين شعر منسوب به همسر پيغمبر دزدان است
:من از اين روي ام السارقينم
که با پيغمبر دزدان قرينم!
از پيغمبر دزدان چهار پسر باقي مانده که سه تن معروفتر آنها شيخ حسينعلي وشيخ ولي الله وشيخ ابوالقاسم بودند که شيخ حسينعلي هم بعد از پدر خود را پيغمبر ثاني ناميد ونامه هايي از اوباقي است پيغبر دزدان داراي دو دختر بوده که درکوهستان پاريز شوهر کرده اند واز يکي ملاقاسم پسوجاني باقيست دختر ديگري همسر پسر ملامطهرعلي تيتوئي ( جدخاندان اسدي ) بوده که درمحلي به نام ((مطو )) معروف بوده است . منزل پيغمبر تابستانها درکوهستان پاريز در دهي بنام ((تيتو)) بوده است وزمستان را به زيدآباد وبيشتر اوقات به فارس سفر مي کرده است يکي از معاصران پيغمبر حاج شيخ حسين صهبا ( متوفي 1299 ه / 1882 م) بوده است اين مرد درويشي وارسته واز مريدان حاج ملاهادي سبزواري بوده وطبعي بلند درشعر داشت علاوه بر غزليات شيرين داستاني منظوم به نام انيس العشاق نيز از اوباقي مانده است حاج شيخ حسين صهبا معروف به عرب وجد خاندان محسني مقيم سيرجان بوده است.
پيغمبر خط نستعليق را بسيار زيبا مي نوشته وي درحدود سال 1310 هجري قمري وفات کرد ودرحسينيه زيدآباد مدفون گرديد
قبر
اين انسان بزرگوار هم اکنون در شهر زيد آباد سيرجان است.به روايتي
مدتها پس از مرگ شيخ محمد حسن ملقب به پيغمبر دزدان مرحوم حاج غلامرضا زيدآبادي فرزند حاج امان الله خان و پدر آقايان محمدصالح وآقا باقر صالحي زند نذر کرده بود که نعش پيغمبر را به عتبات عاليات منتقل کند و ظاهرآ سي سال پس از مرگ پيغمبر که مي خواسته اند نعش رابردارند، عده اي ازوجوه پاريز و زيدآباد حضور داشته اند، با اجازه بزرگان شريعت قبر او را نبش مي کنند تا استخوانهاي باقيمانده او را به نجف اشرف منقل کنند، اما با منظره عجيبي روبرو مي شوند: جنازه اين بزرگوار در عين صحت و سلامت انگار که تازه او را دفن کرده اند، مشاهده مي شود!يکي از شخصيت هاي مهم که در صحنه حضور داشته، مرحوم حاج آخوند پاريزي پدر دکتر باستاني بوده که ايشان اظهار داشته اند: نعش پيغمبر بعد از گذشت چند ده سال همچنان صحيح وسالم مانده وحتي رنگ حناي ريشش هم چنان باقي مانده چنان که گويا همين امروز مدفون شده است و بنا بر همين رويداد مستند، حاج آخوند پاريزي (پدر دکتر باستاني پاريزي معروف) به حاج غلامرضا گفته بودند اگر اين نعش را از زيدآباد منتقل کني هم امروز که بالاي منبر خواهم رفت ترا لعن خواهم کرد .اين مرد مايه برکت وفخر ومباهات زيدآباداست هرچه خرج حمل نعش اوخواهي کرد خرج تعمير مقبره و آب انبار زيدآباد کن.
به هرحال حاجي نيز ازاين کار منصرف شد ودوباره جسد رابه خاک سپردند .
از پيغمبر نامه هاي زيادي به جاي مانده است که مجموعه آنها به نام کتاب پيغمبر دزدان توسط استاد دکتر محمد ابراهيم باستاني پاريزي بارها و بارها تجديد چاپ شده است.
دکتر باستاني پاريزي در مورد شيخ محمد حسن معروف به
پيغمبر دزدان ، در مقدمه کتاب پيامبر دزدان مي نويسد:من نمي گويم که آن عاليجناب هست پيغمبر ،
ولي دارد کتاب !شعر زير نمونه اي از اشعار
پيغمبر دزدان است:من که
پيغمبر دزدان علي آبادممي کنم دزدي و از کرده خود دلشادم
علم و حلم و ورع و زاهدي و تقوا را
آنچه جز مهر علي بود به دزدان دادم
در ازل خواست دلم دزد نباشم هرگز
چه کنم کار دگر ياد نداد استادم
حسني بودم و فردوس برين جايم بود
دزدي آورد در اين دير خراب آبادم
پسري پند پدر نشنود ار ناخلف است
گندم او خورد که من از پي جو افتادم
هر چه دزديده ام از قوت شبي بيش نبود
گر حسابي است به محشر ببرند از يادم
از عدم تا به وجود آمده ام دزد شدم
يا رب از مادر گيتي به چه طالع زادم
بندگي چون همه آموخته ام از دزدي
بنده دزدم و از هر دو جهان آزادم
بـــه کسي چه من اگر دزدم و گر نادزدم
دزد و نادزد زن هر دو نفر را گادم!
پس از فوت شيخ محمد حسن زيدآبادي ملقب به پيغمبر دزدان،
پسر او تصميم مي گيرد که راه او را ادامه دهد و به همين منظور همچون پدر نامه هايي به حکام ايالات فارس و کرمان مي نويسد و آنها را مهمور به مهر« پيغمبر ثاني » مي کند، اما از اين نامه ها استقبالي نشده و تنها چند نامه از اين دوران باقي مانده است و پسر پيغمبر نيز کار خود را نيمه کاره رها مي کند تا شيوه کار و شيوه نگارش شيخ محمد حسن در تاريخ تا به امروز همچنان منحصر بفرد باقي بماند.خريد اينترنتي کتاب پيغمبر دزدان دکتر باستاني پاريزي
پیغمبر دزدان کتابی است از استاد محمد ابراهیم باستانی پاریزی، که با سبک خاص استاد نگاشته شده است. به خاطر علاقۀ پدر و پدربزرگم به باستانی پاریزی و کتابهایش، سالها پیش بخش هایی از چند تا از کتابهایش را خوانده ام (مانند "حماسۀ کویر"، "از پاريز تا پاريس"، "هشت الهفت" و همین "پيغمبر دزدان")، البته اکثر کتاب های او از آن نوع است که باید سال ها روی میز کنار تخت باشد تا هر شب بخشی از آن را بخوانی و لذت ببری، پر است از تکه های تاریخ اجتماعی ایران که در دکان هیچ بقالی یافت نمی شود. کتاب پیغمبر دزدان در مورد فردی است به نام " شیخ محمد حسن سیرجانی (زید آبادی)"* که خود را پیغمبر دزدان (نبی السارقین) می نامیده است. این کتاب نخستین بار در سال 1324 چاپ شده و در سال 1382 به چاپ هفدهم رسیده است. کتاب حاوی نامه های متعددی است که جناب پیغمبر دزدان برای پیروان خویش نگاشته است و در جای جای نامه ها عبارات بسیار خواندنی یافت می شود که البته با حواشی استاد باستانی پاریزی بسیار خواندنی تر می شود. جالب اینست که این پیغمبر پیروانش را خود انتخاب میکرده و انصافا چه انتخاب های به جایی، کتاب را که خواندید شاید پیروان امروزینش را بتوانید در میان اهالی ثروت و قدرت بجویید. به قول خودش: "هر قوم و ملتی برای خود پیغمبری داشته است، الا جماعت دزدان، که منم پیغمبر ایشان".
خیلی دوست داشتم نسخه ای از کتاب را اینجا با خودم داشتم و بخش هایی از آن را برایتان می گذاشتم ولی دریغ، ندارمش! بخشی از فرمایشات پیغمبر دزدان را هم که به خاطر دارم (در مورد علت تفاوت در خلقت پسرش ابوالقاسم با پسر یکی از خوانین منطقه)، به خاطر رعایت ادب نمی توانم اینجا بگذارم!
منبع:http://owham.blogspot.com

محمدابراهیم باستانی پاریزی
زمینه فعالیت نویسنده، تاریخدان.
تولد ۳ دی، ۱۳۰۴/ پاریز، استان کرمان.
ملیت ایرانی / والدین حاج آخوند پاریزی
محمدابراهیم باستانی پاریزی، استاد تاریخ در دانشگاه تهران، و یکی از تاریخدانان و نویسندگان برجستهی ایران.
محمد ابراهیم باستانی پاریزی در سوم دیماه 1304 در کوهستان پاریز متولد شده است. وی تا پایان تحصیلات ششم ابتدایی در پاریز تحصیل کرد و در عین حال از محضر پدر خود مرحوم حاج آخوند پاریزی هم بهره میبرد.
پس از پایان تحصیلات ابتدایی و دو سال ترک تحصیل اجباری، در سال 1320 تحصیلات خود را در دانشسرای مقدماتی کرمان ادامه داد و پس از اخذ دیپلم در سال 1325 برای ادامهی تحصیل به تهران آمد و در سال 1326 در دانشگاه تهران در رشتهی تاریخ تحصیلات خود را پی گرفت.
در آذر 1330 از دانشگاه تهران فارغالتحصیل شد و برای انجام تعهد دبیری به کرمان بازگشت. در همین ایام با همسرش شادروان حبیبه حایری ازدواج کرد و تا سال 1337 خورشیدی که در آزمون دکتری تاریخ پذیرفته شد، در کرمان ماند.
باستانی پاریزی دورهی دکترای تاریخ را هم در دانشگاه تهران گذراند و با ارئهی پایاننامهای در بارهی ابن اثیر دانشنامهی دکترای خود را دریافت کرد.
وی کار خود را در دانشگاه تهران از سال 1338 با مدیریت مجله داخلی دانشکده ادبیات شروع کرد و تا اکنون که مدتهاست استاد تماموقت آن دانشگاه است، رابطهی تنگاتنگی با این دانشگاه داشته است.
وی یک پسر به نام حمید و یک دختر به نام حمیده دارد و در حال حاضر تابستانها را نزد دخترش در تورنتو و زمستانها را نزد پسرش در تهران سپری میکند.
فعالیتهای فرهنگی
شوق نویسندگی وی در دوران کودکی و نوجوانی در پاریز و با خواندن نشریاتی مانند حبل المتین، آینده و مهر برانگیخته شد. باستانی، اولین نوشتههای خود را در سالهای ترک تحصیل اجباری (1318 و 1319) در قالب روزنامهای به نام باستان و مجلهای به نام ندای پاریز نوشت، که خود در پاریز منتشر میکرد و دو یا سه مشترک داشت.
اولین نوشتهی او در جراید آن زمان، مقالهای بود با عنوان «تقصیر با مردان است نه زنان» که در سال 1321 در مجلهی بیداری کرمان چاپ شد. پس از آن به عنوان نویسنده یا مترجم از زبانهای عربی و فرانسه مقالات بیشماری در روزنامهها و مجلاتی مانند کیهان، اطلاعات، خواندنیها، یغما، راهنمایکتاب، آینده، کلک و بخارا چاپ کرده است.
اولین کتاب باستانی پاریزی پیغمبر دزدان نام دارد که شرح نامههای طنزگونهی شیخ محمدحسن زیدآبادی است و برای اولین بار در سال 1324 در کرمان چاپ شده است. این کتاب تا کنون به چاپ شانزدهم رسیده است. وی تا کنون بیش از شصت عنوان کتاب تالیف (و بعضا ترجمه) کرده است. کتابهای باستانی پاریزی برخی بصورت مجموعهی برگزیدهای از مقالات ویاند که بصورت کتاب جمعآوری شده است و برخی از ابتدا به عنوان کتاب نوشته شدهاند.
از میان نوشتههای او، هفت کتاب با عنوان «سبعهی ثمانیه» متمایز است که همگی در نام خود عدد هفت را دارند، مانند خاتون هفت قلعه، آسیای هفت سنگ و ... بعدا کتاب هشتمی با عنوان هشتالهفت به این مجموعهی هفتتایی اضافه شده است.
بجز کتب و مقالات، باستانی پاریزی شعر هم میگوید و اولین شعر خود را در کودکی در روستای پاریز و در آرزوی باران سروده است. منتخبی از شعرهای خود را در سال 1327 در کتابی به نام «یادبود من» به چاپ رسانده است. از جمله یکی از غزلهایش با مطلع «یاد آن شب که صبا بر سر ما گل میریخت» توسط مرحوم بنان در یادبود مرحوم صبا خوانده شده است.
سبک نگارش
بر خلاف عمده کتابهای تاریخی که نثری سرد و سنگین دارند، بیشتر نوشتههای تاریخی باستانی پاریزی پر از داستانها و ضربالمثلها و حکایات و اشعاری است که خواندن متن را برای خواننده آسانتر و لذتبخشتر میکند.
به علاوه کتابهای باستانی پاریزی معمولاً پاورقیهای بسیار مفصلی دارند که گاهی از خود متن هم مفصلتر است.[۱]
کتاب شناسی
باستانی پاریزی در کتابخانهٔ شخصیاش. تهران ۹ اردیبهشت ۱۳۸۳فهرست کتابهای باستانی پاریزی به این شرح است:[۲] الف ــ مربوط به كرمان نخستين چاپ
آثار پيغمبر دزدان (چاپ هفدهم 1382)1324
نشريه فرهنگ كرمان (چاپ كرمان)1333
راهنماى آثار تاريخى كرمان (چاپ كرمان)1335
دوره مجله هفتواد (چاپ كرمان)1337 ــ 1336
تاريخ كرمان (تصحيح و تحشيه تاريخ وزيرى، چاپ چهارم، 1374)1340
منابع و مآخذ تاريخ كرمان1340
سلجوقيان و غز در كرمان (چاپ دوم 1373)1343
فرماندهان كرمان (تصحيح و تحشيه تاريخ شيخ يحيى، چاپ سوم، 1371)1344
جغرافياى كرمان (تصحيح و تحشيه جغرافى وزيرى، چاپ پنجم، 1384)1346
گنجعلى خان (چاپ سوم 1367)1353
وادى هفت واد (انجمن آثار ملى، جلد اول)1355
تاريخ شاهى قراختائيان1355
تذكره صفويه كرمان1369
صحيفه الارشاد (پايان صفويه)1384
ب ــ مجموعه هفتى (سبعه ثمانيه)
خاتون هفت قلعه (چاپ ششم 1380)1342
آسياى هفت سنگ (چاپ هفتم 1383)1350
ناى هفت بند (چاپ ششم 1381)1353
اژدهاى هفت سر (چاپ پنجم 1384)1355
كوچه هفت پيچ (چاپ ششم 1370)1355
زير اين هفت آسمان (چاپ پنجم 1368)1358
سنگ هفت قلم (چاپ سوم 1368) 1358
هشت الهفت (چاپ دوم 1370)1363
ج ــ ساير كتب:
يادبود من (مجموعه شعر)1327
ذوالقرنين يا كوروش كبير (ترجمه، چاپ نهم 1384)1330
ياد و يادبود (مجموعه شعر، چاپ دوم، 1364)1341
محيط سياسى و زندگى مشيرالدوله (چاپ دوم، جيبى 1341)1341
اصول حكومت آتن، ترجمه از ارسطو1341 (با مقدمه استاد دكتر غلامحسين صديقى، چاپ چهارم 1383)
تلاش آزادى (چاپ هفتم 1383، برنده جايزه يونسكو)1347
يعقوب ليث (چاپ هشتم 1382)1344 (اين كتاب به زبان عربى ترجمه و در قاهره چاپ و منتشر شده است. 1976)
شاه منصور (چاپ ششم 1377)1348
سياست و اقتصاد عصر صفوى (چاپ پنجم 1378)1348
اخبار ايران از ابن اثير (ترجمه الكامل، چاپ دوم 1364)1349
از پاريز تا پاريس (چاپ هشتم 1381)1351
شاهنامه آخرش خوش است (چاپ ششم 1383)1350
حماسه كوير (چاپ چهارم 1382)1356
تن آدمى شريف است...1357
نون جو و دوغ گو (چاپ پنجم 1383)1357
جامع المقدمات (چاپ دوم 1367، جلد دوم 1373)1363
فرمانفرماى عالم (چاپ چهارم 1377)1364
از سير تا پياز (چاپ سوم 1379)1367
مار در بتكده كهنه (چاپ سوم 1380)1368
كلاه گوشه نوشين روان (چاپ سوم 1380)1369
حضورستان (چاپ دوم 1370)1369
هزارستان (چاپ دوم 1382)1371
ماه و خورشيد فلك (چاپ دوم 1376)1371
سايه هاى كنگره (چاپ دوم 1376)1371
بازيگران كاخ سبز (چاپ دوم 1384)1373
پير سبزپوشان (چاپ دوم 1379)1373
آفتابه زرين فرشتگان (چاپ دوم 1377)1373
نوح هزار طوفان (چاپ دوم 1380)1375
در شهر نى سواران (چاپ دوم 1378)1377
شمعى در طوفان (چاپ دوم 1383)1378
خود مشت مالى1378
محبوب سياه و طوطى سبز1378
درخت جواهر (چاپ دوم 1383)1379
گذار زن از گدار تاريخ (چاپ دوم 1384)1381
كاسه كوزه تمدن1381
پوست پلنگ1381
حصيرستان (چاپ دوم 1384)1382
بارگاه خانقاه1384
هواخورى در باغ با گوهر شب چراغ1384
منابع
↑ باستانی پاریزی، محمد ابراهیم، «مور بی چاره»، مجله بخارا، شماره 46
↑ دهباشی،علی «کتابشناسی آثار محمد ابراهیم باستانی پاریزی» مجله بخارا، شماره 46
منبع اینترنتی:http://book20.mihanblog.com
|
استاد كورس سرهنگ زاده خواننده خوش صدای ايران | |
|
کورس سرهنگ زاده در سال 1316 در پاريزِ سيرجان متولّد شد.اکثر آهنگهاي او از حبيب الله بديعي مي باشد که 13 سال با يکديگر همکاري داشته اند و اولين آهنگي که بديعي براي کورس ساخت "شبگرد" نام دارد . آنچه درباره صداي كورس سرهنگ زاده گفتني است سوز صدا و تحرير هاي درشت و خشك خاص صداي اوست كه جلوه اي ديگر به كار او داده است. آثار ديگري ازو به يادگار مانده مانند "خاطرات" "فال حافظ" "يا علي" "ديدار" و... كه هر كدام جذابيت و زيبايي خاص خود را دارد | |


