تبليغاتX
دارستان
دارستان
-
نگارش در تاريخ توسط محمد شول
کاغذ سفید را هر چه قدر هم که تمیز و زیبا باشد کسی قاب نمی گیرد ، برای ماندگاری در ذهن ها باید حرفی برای گفتن داشت

--

حقيقت انسان به آنچه اظهار مي کند نيست، بلکه حقيقت او نهفته درآن چيزي است که از اظهار آن عاجز است بنابراين اگر خواستي او را بشناسي نه به گفته هايش, بلکه به نا گفته هايش گوش كن

--

دستهایی که کمک می کنند از لبهایی که دعا می کنند مقدس تر هستند

--

زيباترين توصيف را از وضعيت انسان امروز ماتيو آرنولد (Matthew Arnold) شاعر انگليسي به عمل
آورده است كه مي گويد :
بين دنيايي كه مرده است و دنيايي كه قدرت تولد را ندارد سرگردان مانده ام

--

گاهي دل دليل هايي دارد كه عقل از فهميدن آنها عاجز است.

--

پختگي يعني جديتي كه بچه ها موقع بازي دارند.
"نيچه"

--

در جهنم تنبيهي وجود ندارد به جز اينكه بايد وظايفي را كه در زندگي ات نا تمام رها كرده اي از اول شروع كني و تمام كني
"آندره زيد"

--

بگذار كه دوستي كم كم به اوج برسد اگر اين رسيدن برق آسا باشد ناگهان از نفس مي افتد و متوقف مي شود
"ولتر"

--

با تمرین کردن مداوم یاد بگیرید که چطور توانایی های خود را هدر ندهید و در هر لحظه آنها را بر یک نقطه متمرکز کنید

جیمز آلن

نگارش در تاريخ توسط محمد شول

توضیح:
قودی کلاه ها یا همان چکاوک های کاکلی پرندگانی خوش آواز باپر وبال رگه رگه وقهوه‌ای رنگ هستند که اغلب درحال پرواز آواز می‌خوانند. روی زمین بیشتر راه می‌روند یا می‌دوند. معمولاً ناخن انگشت عقبی پای آنها دراز، راست ونوک تیز است. اغلب بطور دسته جمعی دیده می‌شوند. جز در مورد استثنائی. نر وماده آنها همشکل است. روی زمین آشیانه می‌سازند. از دانه‌ها، حشرات ونرم تنان تغذیه می‌کنند.
بومی وفراوان است. خانواده چکاوک عمدتاً در نیمکره شرقی زندگی می‌کنند شاید معروفترین چکاوک، چکاوک آسمانی است که در سراسر اروپا ونواحی معتدل آسیا زندگی می‌کنند. بلندیش به ۱۸ سانتیمتر می‌رسد. پوشش پشتی رنگ پرهایش قهوه‌ای تیره‌است. چکاوک آسمانی معمولاً لانه اش را روی زمین میان کشتزارهای باز می‌سازد. ممکن است در ساختن لانه از علف ، مو ، تکه‌های پارچه وغیره استفاده نماید. چکاوک آسمانی بواسطهٔ آوازه خوان هنگام پرواز شهرت دارد. مردم اغلب آواز آنها را هنگام پرواز می‌شنوند.



 

مقاله ای شیوا از دیدگاه ( جامعه شناختی - تفریحی ) با عنوان : ظهور و افول امپراطوری گنجشک ها

نوشته از دو بخش تشکیل شده است. در بخش اول حادثه‌ای را که به شکل‌گیری امپراطوری منجر می‌شود از دیدگاه جامعه‌شناسی مورد بررسی قرار می‌دهیم، و در بخش دوم برپایه شناختی که از مناسبات و ساختارهای امپراطوری کسب کرده‌ایم و اشتقاق گمانه‌ها و گزاره‌های منطقی از این شناخت، سعی خواهیم کرد با سبقت‌گیری از زمان، تصویری از آینده امپراطوری ترسیم کنیم.

از اهمیت شکل‌گیری امپراطوری گنجشک‌ها همین بس که مقامات نهادهای آموزش و پرورش کشور شکل‌گیری اولیه آن را جهت تعلیم به کودکان در کتاب فارسی دوم دبستان، تحت عنوان «راه پیروزی ١ و ٢» جای داده‌اند. به این ترتیب برای شروع لازم است، در هر سنی که هستیم، به گذشته رجوع کرده و در کنار دانش‌آموزان هشت‌ساله این «درس‌ها» را دوباره و با دقت بخوانیم.

بخش یک

مقدمه:

مطالب این داستان که مجموعا از ٥٤ جمله تشکیل شده است، امکان تحلیل همه‌جانبه را به ما نمی‌دهد. اما پرداختن به آن به نیت ایجاد حساسیت نسبت به مجموعه‌ای از معضلات به هم پیوسته اجتماعی که در جامعه م در طول هزاره‌ها بدون تغییر محسوسی تکرار و بازتولید شده‌اند، خالی از لطف نیست.

داستان جدال مابین عده‌ای قلیل که بر حق اما از نظر قدرت مادی ضعیف هستند و نیرویی ناحق اما پرزور، در طول تاریخ، پنهان و آشکارا حضوری مستمر داشته است. این جدال‌ها اغلب به نفع صاحبان زور تمام شده است، اما نه همیشه. تاریخ استثنائاتی را نیز می‌شناسد. پیروزی گروه کوچک حق‌گرا بر دشمن ناحق و قدرتمندی که به کلیه ابزار اعمال قدرت مجهز بوده است به تاریخ شخصیت و حرمتی انسانی داده و در طول هزاره‌ها همیشه مایه دلخوشی و امید دوستداران حق و عدالت‌جویان واقعی بوده است.

چنان‌چه پیداست، هدف از این درس، آموزش این اصل مهم به دانش‌آموزان است كه اتحاد در جمع، حتی اگر تك تك اعضای آن هم‌چون گنجشگ ضعیف باشند باعث نیرومندی آن می‌گردد كه اصل درستی است و تاریخ به درستی آن گواهی می‌دهد.البته جنگ می‌توانست بین دسته گنجشک‌ها و کلاغ‌ها باشد، اما توجه به ذهنیت کودکان هشت‌ساله که مخاطبان این ماجرا هستند، انتخاب «گنجشک – فیل» را قابل فهم می‌سازد. تفکر کودکان هشت‌ساله هنوز به مرحله‌ای از رشد نرسیده است که تناقض‌ها و مکانیزم‌های ظریف و سایه‌روشن را شناسایی کند. اما مرزهای بین سیاه و سفید و تناقض‌های کلی را به راحتی درک می‌کند. هرچقدر که گنجشک‌ها کوچک، ظریف و ناتوانند، در مقابل حریف آن‌ها تنومند، بزرگ و قدرتمند است. (جمله‌هایی نظیر «کوچولوی بابا!» یا «عزیزدل مامان!» برای "نامیدن" فرزندان خردسال در همه فرهنگ‌ها یافت می‌شود. جالب این‌که در آلمانی در کنار «پرنده کوچک من» عبارت دیگری هم مرسوم است که به بحث ما می‌خورد: «گنجشک من»).

نکته دیگر این‌که کودکان از لحاظ جسمی به خوبی به ناتوانی و ضعف خود آگاهند. جثه کوچک آن‌ها مانع خیلی از کارها است، که یا باید از انجام آن‌ها صرف نظر کند، یا با خواهش و تمنا از بزرگترها کمک بخواهند. این یکی از واقعیت‌های سرسخت زندگی کودکان است. آرزو و میل به «بزرگ‌شدن» هرچه سریع‌تر را می‌توان حتی در رفتار و گفتار کودکانی که تازه زبان باز کرده‌اند مشاهده کرد. به همین خاطر است که جمله‌هایی نظیر «به به ... پسر نازم، تو دیگر بزرگ شده‌ای»، به منزله «رشوه»ای که اغلب پدرومادرها برای پیشبرد مقاصدشان به فرزندان خردسال خود می‌دهند اغلب کارساز است.

کوچکی، ظرافت و ناتوانی صفات گنجشک هستند. درست برعکس فیل. در واقع بزرگی فیل و کوچکی گنجشک اولین و قابل دسترس‌ترین ویژگی‌هایی است که با دیدن این حیوانات و یا شنیدن نام آن‌ها به ذهن خطور می کند. به این ترتیب دور از واقعیت نیست اگر این فرض را بپذیریم که دانش‌آموزان کلاس دوم خود را با گنجشک‌ها هم‌داستان احساس کرده و خود را در «خوشی آخر شاهنامه»، در شادی و سرودخوانی حاصل از پیروزی گنجشک‌ها بر فیل ستمکار، سهیم بدانند.

من شخصا هنوز درس‌های متعددی از کتاب‌های دبستانی را به خاطر دارم. همراه دهقان فداکار در تاریکی هولناک شب کنار ریل‌های قطاری که به سوی فاجعه می‌راند، دویده‌ام و از نیمروهای «کوکب‌خانم» که زن واقعا پاکیزه و با سلیقه‌ای بود، چشیده‌ام. شما هم حتما صدایی بع بع گوسفندان که حسنک را صدا می‌کردند، ازیاد نبرده‌اید. دندان‌شیری هما را یادتان هست؟

کودکان با عقل و احساس خود حضور دارند. اما «ما»، که امروز دیگر «بزرگ» شده‌ایم قبل از این‌که احساس غرور و شادمانی حاصل از پیروزی حق بر باطل فکر ما را از کار بیاندازد، بایستی مقداری تأمل کنیم و ببینیم آیا دلیل کافی برای شرکت در جشن گنجشک‌ها موجود است یا خیر. برای این‌کار می‌باید به داستان راه پیروزی نگاهی دوباره کنیم. در زبان آلمانی مشهور است که «یک عکس بیشتر از هزار کلمه چیز می‌گوید». پس در ابتدا ببینیم تصاویری که این داستان را همراهی می‌کنند به ما چه می‌گویند.

نمادهای قدرت

یکی از ابزارهای روش‌های تحقیقاتی کیفی در جامعه‌شناسی مدرن «مشاهده» یا «نظاره» است. اولین پرسش محققی که می‌خواهد به کار میدانی بپردازد، در بدو ورود به "میدان" این است: «چه می‌بینم؟». و در صورتی که موضوع تحقیق او گروهی انسانی باشد، نشانه‌ها و علایمی که حاکی از طریق تقسیم قدرت در گروه مورد پژوهش است، در کانون دید و «نظاره» او جای می‌گیرند. زیر او می‌داند که قدرت هیچ‌گاه بدون نماد‌ها وجود نداشته است. از انگشتری سلیمان و تمثال‌هایی که زیور خیابان‌هاست تا تخت كه در فرهنگ ما هم‌قافیه «بخت» است و تاج كه رابطه آن با «باج» بیشتر از رابطه‌ای صرفا شاعرانه است، همه واقعیاتی عینی هستند که تأثیر آن‌ها در ذهنیت ما کمتر از تأثیر رفتارهای صاحبان قدرت در عرصه اجتماع نیست.

اگر در ساختمان وزارت‌خانه‌ یا اداره‌ای، در ساعاتی که هیچ‌یک از کارکنان حضور ندارند تابلوهای اطاق‌ها را برداریم و از شخصی بخواهیم فقط با توسل به آن‌چه که می‌بیند، اتاق رئیس، معاون، کارمندان عادی و ... را پیدا کند، بی‌تردید او در این کار موفق خواهد بود. بخصوص اگر شخص مذکور ایرانی باشد، زیرا ماشااله از هر سه ایرانی دست کم دو نفر جامعه‌شناس هستند و حداقل صندلی و میز «بزرگ» رئیس و میزکار خیلی با اهمیت‌تر یکی دیگر از کارکنان وزارت‌خانه، یعنی میزکار آقای آبدارچی را بی‌زحمت خواهند یافت.

حال به همین منظور به گروه گنجشک‌ها نگاه می‌کنیم:

در بین دو تصویر، اولی از دومی با اهمیت‌تر است. تصویر دوم صحنه‌ای است که (تعداد ٤٥) گنجشک‌ به صورت گله‌ای به فیل حمله‌ور شده و چشم‌های او را کور می‌کنند. در این تصویر گنجشک‌ کاکل‌به‌سر دیده نمی‌شود، حال آن‌که در تصویر اول او فیگور اصلی است. چه می‌بینیم:

وطن گنجشک‌ها صحرایی است که در آن چند قطعه سنگ، چند بته گل و دو آشیانه دیده می‌شود که در یکی چند تخم و در دیگری چند بچه‌گنجشک به چشم می‌خورند. تعداد گنجشک‌های بزرگسال ٩ نفر است که در رنگ و درشتی هیکل با یکدیگر متقاوت هستند. اما تمایز یکی از گنجشک‌ها با دیگران اهمیتی یگانه دارد. او کاکل به سر دارد.

تاج، کلاه (پاپ)، عمامه، دستار و نمادهایی نظیر این‌ها برای ذهن فرد دارای این پیام است که صاحبان این نمادها چیزی «فراتر» از دیگران دارند. با وجود این‌که موضوع تحقیقی ما جامعه گنجشک‌ها است، معرفی کاکل به عنوان نماد قدرت در جامعه انسانی ما، ابداع من نیست، بلکه تا جایی که تحقیقات من قد می‌دهد، ابداع خواجه شیراز است. حافظ در شعری به قصد ثبت سال وفات ابواسحاق اینجو دستار سیاه‌رنگ او را به کاکل تشبیه می‌کند:

بلبل سروسمن یاسمن لاله گل/ هست تاریخ وفات شه مشکین‌کاکل

(جایی دیگر روابط بالاـ پایینی حاکم بر بخشی از جماعت هنری ایران را در کتاب «یک‌هفته با شاملو» اثر اخوان لنگرودی بررسی کرده‌ام. از دیدگاه جامعه‌شناسی هیرارشی قدرت، هیرارشی قدرت است و روابط بالاپایینی از خصوصیت‌های اصلی مناسبات هرمی است. این که این روابط بین شاهنشاه تاجدار و شهروندان باشد، یا بین شاملو که تاج «شاهنشاعران» برسر دارد و پی‌روان شعر معاصر، بی‌تفاوت است. اخوان لنگرودی نامه‌ای دارد به احمد شاملو که این‌طور آغاز می‌شود: «گل کاکل، شاملوی عزیزم!». (در: اسماعیل جنتی. ستاره باران جواب یک سلام- نامه های احمد شاملو به مهدی اخوان لنگرودی، ص١٢٩).

باری، از نظر کارکرد (فونکسیون)، کاکل مانند تاج، کلاه تیمسار یا عمامه به ارتفاع قد صاحب آن نیز می‌افزاید و او را بلندتر از آن‌چه که هست می‌نمایاند. اصولا «بلندی»، چه در قامت شخص، چه در ارتفاع ستون‌ها و درهای قصرها و ... از ارکان قدرت است. معماران خوب می‌دانند که می‌توان قدرت را با «متر» سنجید. آشنایان به معماری سنتی ایران فضایی را که در خانه‌ها شاه‌نشین نام داشته است می‌شناسند. از نشانه‌های شاه‌نشین این است که کف آن کمی از سطح زمین بالاتر است. پرداختن به همه نمادهایی که با «بزرگی» و «بلندی» یا ارتفاع مرتبط هستند کار را به درازا می‌کشد، اما از بلندی قد و قامت، با این‌که موضوع ما قدوقامت یار نیست، نمی‌توانیم بگذریم. پیش از هرچیز به یک نمونه در امپراطوری هخامنشی توجه کنیم.

تاریخ‌نویس یونانی کزنفون گزارشی دارد از سلوک کورش، که بخشی از آن برای بحث ما مفید است. می‌گوید کورش پس از تکیه‌زدن به تخت شاهی لباس مادی را اقتباس کرد و نزدیکان خود را برآن داشت که این لباس را بپوشند. «حسن این لباس آن است که معایب بدن را می‌پوشد و اشخاص را بزرگتر و شکیل‌تر می‌نماید. کفش‌های مادی چنان ترتیب شده بود که شخص می‌توانست در آن چیزهایی بگذارد تا بلندتر بنماید، بی‌این‌که کسی ملتفت آن شود»(ص٤١٧).


تاریخ، کورش را به ما شاهی دانا معرفی می‌کند. با این‌که سرزدن این گونه رفتار از اشخاص عادی را معمولا «حقه‌باز»ی می‌نامیم، در مورد کورش که صاحب قدرت است تعبیر این رفتار به دانایی البته مناسب‌تر است (!)، زیرا رفتار او نشان می‌دهد که او از تأثیر بلندی قامت در ذهن زیردستان خودبه خوبی آگاه است.

این مقدمه تاریخی را نقل کردم که وقتی به خط‌کش رجوع می‌کنم، خواننده متأمل به رفتار من خرده نگیرد و به استفاده از «خط‌کش» به عنوان یکی از ابزارهای جامعه‌شناسی اعتراض نکند.

جدول "سوسیومتریک"زیر نتیجه اندازه‌گیری فاصله نوک تا تیزی دم (جثه) و فاصله سر تا زمین (ارتفاع) هشت گنجشک و گنجشک کاکل‌به‌سر را نشان می‌دهد:

 

ارتفاع

اندازه جثه

Soziometrie

٢٢ تا ٣٠

٢٠ تا ٤٤

گنجشک‌ها

٣٤

٥٢

گنجشک کاکل به سر

می‌بینیم که گنجشک کاکل‌به‌سر به قول معروف «یک سروگردن از دیگر گنجشک‌ها بزرگ‌تر است». این بزرگی با این‌که گنجشک‌ کاکل‌به سر کفش به پا ندارند که در آن چیزی بگذارد که کسی ملتفت آن نشود، با بزرگی کورش کبیر از یک جنس است.

اما «مقام» گنجشک‌کاکلی کجاست؟ در اندازه‌گیری ارتفاع او، ارتفاع جایی را که او روی آن ایستاده است، ارتفاع «جای»گاه او را که تخته‌سنگی به ارتفاع ١٥ میلیمتر است به حساب نیاوردم. با افزودن این ارتفاع به قامت کاکلی، خطکش ما این فرضیه را که او «والا مقام» است تصدیق می‌کند. حداقل این‌که تفاوت در ارتفاع «جایگاه» نزد کاکلی و گنجشک‌های دیگر به اندازه‌ای هست که نگاه کردن به کاکلی مترادف با نگاه کردن به «بالا» باشد.


 

بازگشت به ماجرای گنجشک‌ها و فیل و تأمل جامعه‌شناسانه در گزارشی که کتاب فارسی دوم دبستان از مخاصمه آن‌ها میدهد، به هدف کشف ناگفته‌های میان خطوط و دست‌یابی به فهمی عینی از ماجرا:

پاراگراف یک: منشاء اختلف خساراتی است که از فیل به جامعه گنجشک‌ها واردآمده است.

پاراگراف دو: گنجشک‌ها به مشورت می‌نشینند.

پاراگراف سه: یکی از همین گنجشک‌ها که کاکل دارد و از همه دوستان خود به دلیلی که برای خواننده معلوم نیست، با هوشتر و دلیرتر است در این جلسه مشورتی سه شعار مطرح می‌کند:

آ ـ این صحرا وطن ماست

ب ـ نگهداری از وطن وظیفه است

پ ـ باید در مقابل دشمن از وطن دفاع کرد فیل که در پاراگراف او ل داستان «زورمند» بود، در شعار کاکلی به «دشمن» تبدیل می‌شود.

باید توجه داشت که وجود دشمن برای ایجاد اتحاد و یگانگی در جبهه «ما» ضروری است و این یکی از پدیده‌های کهن در جوامع انسانی است که هنوز هم کارآیی خود را کاملا حفظ کرده است.

اتفاق جالب دیگری که در این پاراگراف حادث می‌شود، این است که گنجشک کاکل‌دار لقب «کاکلی» گرفته و از دیگران متمایز می‌گردد، حال آن‌که بقیه اعضای گروه هیچ‌گونه شخصیت فردی ندارند. همان‌طور که تا آخر داستان گنجشک کاکل‌به‌سر «کاکلی» نامیده می‌شود، آن‌ها همه‌جا «گنجشک‌ها» هستند.

در باره شعارها می‌توان گفت که دوشعار اول نوعی اعلام شکل‌گیری «وطن» است که تا پیش از آن «صحرا» نامیده می‌شد، درحالی که شعار سوم «فراخوان» است و از جمع «فعالیت» مشترک می‌طلبد. باید در مقابل دشمن از وطن دفاع کرد. این شعار بی‌اختیار خواننده ایرانی را به یاد شعارهای بخشی از روشنفکران و صاحب‌قلمان جامعه می‌اندازد: «تا تک تک مردم ایران خود را درست نکنند، وضعیت اجتماعی ما درست نخواهد شد»، یا (آن‌طور که در یکی از روزنامه‌ها ایران خوانده‌ام) «چراغ عقل را باید روشن نگه‌داشت». خاصیت اصلی این نوع از شعارها این است که مورد موافقت عمومی و یک‌پارچه قرار می‌گیرند و کسی با آن‌ها هیچ مخالفتی نمی‌کند، و این خود جماعت شنونده را در نشئگی «وحدت»ی موهوم که نفع آن به هیچ‌کس جز به شعاردهنده نمی‌رسد، غرق می‌کند.

خواننده متأمل در پاراگراف چهار به شباهت بین ذهنیت کاکلی و "روشنفکران" جامعه و همچنین به شباهت حیرت‌انگیز ذهیت «ما» با گنجشک‌ها پی می‌برد. ببینید گنجشک‌ها در واکنش به سخنان کاکلی که شعار می‌دهد: ما باید دشمن را از وطن دور کنیم، چه می‌گویند:

«حرف کاکلی درست است. کاملا هم درست است».

جوابی غیر از این البته برای من هم که گنجشک نیستم قابل تصور نیست. هیچ‌کس در دنیا نیست که با دفاع از وطن در مقابل دشمن مخالف باشد. بیانات ملوکانه و واکنش زیردست‌منشانه همیشه دوروی یک سکه بوده‌اند.

در پاراگراف پنج، گنجشک‌ها (با جابجایی دو سه کلمه) همن شعارهای پیشین کاکلی را تکرار می‌کنند. «ما باید از بچه‌های خود نگهداری کنیم. همه ما باید از وطن خود دفاع کنیم». کاکلی اضافه بر این گفته بود: ما باید دشمن را از آن (وطن) دور کنیم، اما گنجشک‌ها در واکنش به این بند از بیانات کاکلی سؤالی مطرح می‌کنند: «ولی چه کسی می‌تواند با این فیل زورمند مبارزه کند؟».

در این سؤال یک پیام دوگانه موجود است. اول به صورت عام، یعنی همان‌طور که در زبان روزمره مورد استفاده قرار می‌گیرد. در این حالت تأکید روی قدرت بلامنازع فیل است. یعنی: «این فیل از آن‌چنان قدرتی برخوردار است که هیچ‌کس نمی‌تواند با آن مبارزه کند». و البته یک چنین سخنی وقتی که از زبان گنجشکی بیان شده باشد، قابل فهم است. کدام گنجشکی می‌تواند از پس فیل برآید؟

این سئوال تبلور آرزوی دیرینه‌ای است که نزد «ما» و گنجشک‌ها مشترک است. آرزوی ظهور «کسی که مثل هیچکس نیست»، کسی که می‌تواند ما را نجات دهد. جالب توجه این‌که، کسی که قرار است مایه نجات گردد شبیه هیچکس نیست، یعنی فردیت مخصوص خودش را دارد. اگر مثل ما ناتوان، حقیر، عاجز و بی‌شعور باشد و عقلی به اندازه عقل یک گنجشک داشته باشد که نمی‌تواند از عهده این امر مهم برآید. پس باید کسی فرای ما باشد و چیزی فرای ما داشته باشد. و دست بر قضا کاکلی در عین‌حال که گنجشک است، به خاطر وجود کاکل مثل هیچ‌یک از گنجشک‌های دیگر نیست.

اما سؤال مذکور در حالت خاص معنی دیگری دارد. پرسنده‌ه می‌خواهند بطور مشخص بدانند چه کسی از عهده کار ایکس برمی‌آید. گنجشک‌ها با این سؤال دنبال کاندیدایی می‌گردند که بتواند بلا را از آن‌ها دور کند. به سخن این «شخص» در پاراگراف بعدی توجه کنیم:

«کاکلی گفت: ما گنجشک‌ها! وقتی که ما همه با هم متحد باشیم، هرکاری می‌توانیم بکنیم».

در مورد بکارگیری ضمیر اول شخص جمع («ما») از سوی کاکلی در آینده سخن خواهیم گفت، اما این‌که گنجشک‌ها نمی‌پرسند: «چه‌طور می‌توانیم با این فیل زورمند مبارزه کنیم»، بلکه در جستجوی کسی هستند که با دشمن مبارزه کند، نشان دهنده ذهنیتی است، که بین گنجشک‌ها و اعضای جوامعی مانند جامعه ما مشترک است. این لفظ هراسناک «چه‌طور» منشاء اختلافات و تضادهاست که بیان آن «وحدت کلمه» مقدس را بلافاصله زایل می‌کند.

اگر گنجشک‌ها می‌پرسیدند: «چگونه می‌توانیم با چنین دشمنی مبارزه کنیم؟»، خود بخود وارد روندی می‌گشتند که مراحل «شناخت مشکل»، «گفتگو و تبادل نظر»، «جستن بهترین راه‌حل» را طی کرده و به وحدت محکمی که لازمه موفقیت در «اجرای راه حل پیداشده» است می‌رسیدند. اما یک چنین سؤالی هرگز نمی‌تواند در گروهی که اعضای آن مثل گروه گنجشک‌ها از تفکر و رأی مستقل برخوردار نیستند مطرح شود.

ممکن است کسی بگوید که هدف کاکلی نیز ایجاد وحدت است. و البته درست می‌گوید. اما وحدت مورد نظر او در اثر تأمل در مشکل و راه حل‌های مختلف آن و همفکری عمومی بدست نمی‌آید. کاکلی «شعار وحدت» را طرح می‌کند. ام اتحادی که کاکلی از آن سخن می‌گوید، اتحادی نیست که بین افراد هم ارزش، متساوی‌الحقوق و مستقل، و در چهارچوب شراکت فعال همگانی و تبادل نظر همه‌جانبه حاصل شده باشد، بلکه اتحادی است که محتوی آن را همیشه کاکلی‌ها مشخص می‌کنند و با شعارهایی نظیر «درست است، کاملا هم درست است» از سوی «ما» تأیید می‌شود.

«ما گنجشک‌ها! وقتی که ما همه با هم متحد باشیم، هرکاری می‌توانیم بکنیم». واکنش گنجشک‌ه به این سخن کاکلی، برای هر آدم، که چه عرض کنم، برای هر گنجشک عاقلی تأسف‌انگیز است.

گنجشک‌ها می‌گویند:«حاضریم. بگو چکار کنیم».

در روم باستان وقتی در موقعیت‌های جنگی شهر در محاصره قرار می‌گرفت، فرد بالیاقتی را برای مدت شش‌ماه به عنوان رهبری مطلق انتخاب می‌كردند كه در مدت مذكور مورد پرسش و حسابرسی قرار نمی‌گرفت. وظیفه او این بود كه فرمان بدهد، بگوید چكار باید كرد و اوامر او برای همگان و بی‌چون و چرا لازم‌الاجر بود. به این خاطر، از آنجایی كه او دستورات خود را دیكته می‌كرد، او را دیكتاتور یعنی دیكته‌گو می‌نامیدند. (جالب این‌که در طول مدت مذکور دیکتاتور اجازه تصویب هیچ قانونی را نداشته است).

گنجشک‌ها از کاکلی می‌خواهند که رفتارها را به آن‌ها دیکته کند. از او دعوت می‌کنند که: دیکتاتور ما باش.

قدرت در اثر تعامل اجتماعی بوجود می‌آید. اگر دقت کنیم می‌بینیم که شکل‌گیری قدرت‌های خودکامه پیش از این‌که به قدرت‌دوستی فرد خودکامه مربوط باشد، به وجود توده‌ای مشروط است که عبارت «بگو چکار کنیم» حداکثر تقلای فکری آنان است. بی وجود عده‌ای که بگویند: حاظریم بگو چکار کنیم، هیچوقت آن کسی که مثل هیچ‌کس نیست در رأس هرم قرار نمی‌گیرد. بدون وجود خیل زیردست‌منش‌ها وجود مرجع قدرت خودکامه ناممکن است. این‌که گفته می‌شود، هر ملتی سزاوار حکومتی است که بر او حکم می‌کند، راستی که سخنی دقیق است. همه حکومت‌ها، چه از طریق رأی‌گیری روی کار آمده باشند و چه از طریق کودتا یا کمک قدرت‌های خارجی، به هر ترتیب به نوعی «منتخب» مردم هستند.

 

ماکس وبر اطاعت را نوعی «کیفیت» رفتاری می‌داند. اطاعت به رفتار فردی اطلاق می‌شود که با بی‌توجهی به نظرات و اندیشه خود نظریات (یا فرمان‌هی) دیگری را به عنوان نرم متعالی می‌پذیرد. در این‌گونه موارد، انگیزه فرد مطیع را یا سنت تعیین می‌کند، یا عوامل غریزی و آفکتیو، یا نیت‌های مادی و منفعت‌طلبانه.

عبارت «بگو چکار کنیم» در ماجرای شکل گیری امپراطوری گنجشک‌ها نقطه عصف با اهمیتی محسوب می‌شود. این‌جمله در واقع پیش شرط سلطه کاکلی است. ماکس وبر البته در مورد مناسبات قدرت در میان گنجشک‌ها چیزی ننوشته است، اما در تعریف سلطه می‌گوید: «سلطه اقبال یامکان یافتن گروهی حرف‌شنو است. گروهی که در آن اوامر فرد مسلط مورد اطاعت قرار می‌گیرد. وجود سلطه بدون کسانی که می‌خواهند یا مجبورند که اطاعت کنند، ناممکن است».

وقتی دهان همگانی باز می‌شود و جملات «حاضریم، بگو چکار کنیم» از آن بیرون می‌ریزد، نقش‌های اجتماعی به خود شکل نهایی می‌گیرند. هم زیردستان و هم رهبری مشخص می‌شوند. در این‌جا هرم قدرت شكل اصلی خود را می‌یابد. جواب کاکلی این ادعا را روشن می‌کند:

«کاکلی گفت: من اول باید با فیل حرف بزنم. ...».

 

باید دقت کرد که این اولین بار است که در داستان گنجشک‌ها از ضمیر اول شخص مفرد استفاده می‌شود. تا این‌جا همیشه صحبت از «ما» بود. اگر چند پری ر که روی سر کاکلی روییده است نشانه تمایز ظاهری او از عامه یک‌شکل بدانیم، استفاده از ضمیر اول‌شخص مفرد «من» نشانه هویت شاخص و تمایز شخصیت او از شخصیت عامه است. کاکلی با این جواب هم جای خود را و هم جای گنجشک‌ها را در هرم قدرت مشخص می‌سازد.

باری فراموش نشود که گردهم‌آیی گنجشک‌ها نوعی جلسه بود. پیش از این آمده بود که: «گنجشک‌ها با هم نشستند و مشورت کردند ...». اما نتیجه جلسه نشان می‌دهد که مشورتی در کار نبوده است. به این پارادوکس توجه کنید: کسانی که به مشورت می‌نشینند جبرا بایستی که به این اصل معتقد باشند که کاربرد تجمع افکار بهتر و بیشتر از فکر یک فرد واحد است. حال اگر حاصل مشورت این باشد که فرد واحدی انتخاب شود که بی‌توجه به افکار جمع بگوید که چکار کنیم، آیا مجاز نیستیم که این‌گونه جلسات مشاوره را نمایشی کمدی بدانیم؟

 

کاکلی می‌گوید: «من اول باید با فیل حرف بزنم. ...». اما آیا او می‌خواهد به فیل چه حرفی بزند؟ نه ما و نه گنجشک‌ها جواب را نمی‌دانیم. کاکلی در ادامه می‌گوید: «اگر حرف حق را قبول کرد که دعوا نداریم. اگر قبول نکرد، روزگارش را سیاه می‌کنیم».

به راستی که باید به «هوش» کاکلی آفرین گفت. باید اعتراف کنم، طوری که او با تبحر زبانی حرف خود را با «حرف حق» منطبق می‌سازد، خود من هم مثل گنجشک‌ها باهوشی او را باور می‌کنم.

«اگر حرف حق را قبول نکرد ...» یعنی «اگر حرف من را قبول نکرد ...».

 

نکته قابل تأمل این‌که علی‌رغم این‌که از محتوای حرف کاکلی کسی چیزی نمی‌داند، اما در این‌که حرف او حرف حق است در جوامعی شبیه جامعه گنجشک‌ها هیچ شکی روا نیست. باید توجه داشت که سرنوشت همه گنجشک‌ها به حرف‌هایی بسته است که قرار است کاکلی به فیل ستم‌کار و قدرتمند بزند. اما هیچ‌کدام از گنجشک‌ها حتی یک لحظه تردید نمی‌کند که نکند حرف‌های کاکلی درست نبوده و منجر به نابودی زندگی من گردد. چرا؟، چون پیش‌تر از این پذیرفته بود که کاکلی از همه با هوش‌تر و دلیرتر است. به این ترتیب در وقت مواجهه با این نوع تردید، به خود می‌گوید: «چطور ممکن است به عقل گنجشکی من چیز درستی برسد که به عقل کاکلی نرسیده باشد!».

باری، کاکلی به نظر مانند سیاست‌مداران و حکام ورزیده قرن‌بیستمی ترجیح می‌دهد که بجای جنگ و خونریزی مشکل را از طریق مسالمت‌آمیز و دیپلماتیک حل کند. اما برای ناظری که در مناسبات جوامعی شبیه جامعه گنجشک‌ها تأمل کرده است، مانند روز روشن است که برای حل این مشکل راه حل مسالمت‌آمیز موجود نیست. نمی‌تواند موجود باشد. با کسی که «حرف‌حق» را قبول نمی‌کند، راه مسالمت بسته است. همین‌که یک طرف متخاصم خود را صاحب حرف حق بداند، مذاکره منتفی است. مذاکره در یک همچنین مناسباتی چیزی بیشتر از یک مانور سیاسی تبلیغاتی جهت آمادگی افکار عمومی برای جنگی که «متأسفانه علی‌رغم بهره‌گیری از تمامی امکانات مسالمت‌جویانه قابل پیشگیری نبود» نیست.

کاکلی پس از این‌که به این وسیله خود را از جمله هواداران تسامح و همزیستی مسالمت‌جویانه جامی‌‌زند،

بدون توضیح حرف‌هایی که قرار است با دشمن بزند:

«پرزد و رفت. فیل را پیدا کرد. روی شاخه درختی نشست و حرف‌هایش را با فیل زد».

ما نمی‌دانیم او به فیل چه گفته است، اما داستان جواب فیل را در اختیار ما قرار می‌دهد. فیل با بی‌اعتنایی می‌گوید: «زورم زیاد است. هیچکس زورش به من نمی‌رسد. هرکاری که دلم بخواهد می‌کنم».

تنها قسمت از مذاکرات او با دشمن که داستان «راه پیروزی» ما را از آن با خبر می‌کند، شامل تهدیدات کاکلی است. به فیل می‌گوید:

«درست است که زورت زیاد است، ولی اگر بخواهی به ما ستم کنی، ما هم آرام نمی‌نشینیم و با تو مبارزه می‌کنیم».

فیل نیز عصبانی شده و تهدید می‌کند که «همین حالا می‌آیم و خانه‌های شما را خراب می‌کنم».

 

تصادم

در قسمت دوم داستان، کاکلی وقتی می‌بیند که فیل حرف او را گوش نمی‌کند، باز گشته و گنجشک‌ها را از جنگ قریب‌الوقوع باخبر می‌سازد.

«کاکلی وقتی دید فیل حرف حق را گوش نمی‌دهد ... برگشت و گفت: دوستان من آماده باشید! فیل دارد می‌آید. باید نشانش بدهیم که این‌جا جای زورگویی و ستمگری نیست».

واکنش گنجشک‌ها به این صحبت کاکلی اصلا غیرمترقبه نیست:

«ما همه آماده‌ایم. بگو چه کار کنیم».

کاکلی برای جنگ نقشه‌ جالبی کشیده است: «این گودال را می‌بینید؟ خیلی سریع همه با هم پرواز می‌کنیم و او را تا کنار این گودال می‌کشانیم و آن وقت هرچه من گفتم، فورا انجام دهید».

اول این‌كه این «من» با «من»ی كه دفعه پیش مورد استفاده كاكلی قرار گرفت، متفاوت است. «من» قبلی با این‌كه از «ما» جدا شده بود، اما هنوز در كنار «ما» بود. من اول باید با فیل حرف بزنم... «من» فاعل جمله‌ای گزاره‌ای بود. در حالی كه من دوم در رابطه با یك جمله امری مطرح می‌شود.

جالب توجه این‌که کاکلی به عنوان یک تاکتیکر زبده فقط بخشی از نقشه خود را با گنجشک‌ها در میان می‌گذارد، نه همه آن را. در نبرد با دشمنی که نیرویش عظیم و نابود کننده است، خطایی هرچند کوچک و ناچیز می‌تواند فاجعه‌آمیز باشد. آیا عقل و هوش کاکلی برای اجرای نقشه‌ای که کشیده است کافی‌ست؟ امثال این سخن در میان جماعت گنجشک‌ها چیزی شبیه کفر است. مهمترین نقش تاریخی آن‌ها همیشه هم‌صدا فریاد کشیدن جمله‌هایی نظیر «درست است، کاملا هم درست است» یا «حاضریم، بگو چکار کنیم» بوده است. توقع این‌چنین پرسشی از آن‌ها توقع بیجاست. ذهنیت گنجشکی اصولا خود را مجری اراده و عقل برتر از خود می‌داند و حتی خطرات بزرگ و سرنوشت‌ساز این چنینی که دفع آن به هم‌فکری و تشریک مساعی فعالانه نیازمند است، او را به چند و چون کردن وانمی‌دارد، برعکس، هرچه خطر همه‌جانبه‌تر و سهمگین‌تر باشد، فکر او مختل‌تر و اعتماد کور او به هوش و تبحر کاکلی‌ها کامل‌تر می‌گردد.

باری «همه با هم پرواز می‌کنیم و آن وقت هرچه من گفتم ...».

پیش از این وقتی برای اولین بار از ضمیر «من» استفاده کرده بود، گفته بود: اگر حرف من را قبول نکرد، روزگارش را سیاه می‌کنیم. یعنی همه با هم روزگارش را سیاه می‌کنیم. اما حالا می‌گوید، «هرچه من گفتم، فورا انجام دهید». او خود را از شرکت در جنگ معذور می‌دارد.

دلیری و شجاعت کاکلی که زبانزد عام و خاص بود، ظاهرا فقط به این درد می‌خورد که روی شاخه بلندی نشسته و از فاصله احتمالا بی‌خطری با فیل حرف بزند. اما در وقت رویارویی با دشمن قدرتمند، یعنی در موقعیتی که کاکلی می‌توانست در آن ما را نسبت به شجاعت خود واقعا قانع سازد، به میدان نمی‌آید. هرچه من گفتم، فورا انجام دهید!

 

گنجشک‌ها همان‌طور که کاکلی گفته بود عمل کرده و فیل را به سمت گودال می‌کشانند. وقتی که فیل به نزدیک گودال می‌رسد، کاکلی بخش دوم نقشه خود را اعلام می‌کند.

«کاکلی با صدای بلند به گنجشک‌ها فرمان حمله داد».

«حال همه با هم بر سر فیل بریزیم و هر دو چشمش را درآوریم».

اگر فکر می‌کنید این «فرمان» امپراطور کاکلی عظیم‌الشأن است، مطلقا اشتباه می‌کنید. این جمله از كاكلی نیست، از نگارنده این سطور است. این جمله در «مکتب کاکلیسم» بی‌معنا است و با منطق كاكلی خوانایی ندارد و او نمی‌تواند گوینده آن باشد. آنچه کاکلی می‌گوید این است:

«همه با هم بر سر فیل بریزید و هر دو چشمش را درآورید». وظیفه‌ فرمانده فرمان دادن است، و وظیفه سرباز، سر باختن.

فرو چون چکد خونم از قلب پاک، خدا شاه میهن نویسد به خاک. این شعر سرتیتر سایت اینترنتی «سرباز» است صحبت‌هایی نظیر: ما باید از وطن دفاع کنیم، ما باید چنین کنیم، ما باید چنان کنیم، اگر ما همه با هم متحد شویم روزگارش را سیاه می‌کنیم، حرف‌های کهنه شده قدیمی است. معمولا وقتی این حرف‌ها قدیمی می‌شوند، دیگر برای این‌گونه حرف‌ها دیر شده است.

کسی اجازه ندارد جیک بزند! هرکه جیک بزند نکش را می‌چینند.

بریزید و چشم‌هایش را درآورید!

«گنجشک‌ها بلافاصله (!) بر سر فیل ریختند و ... هر دو چشمش را کور کردند ... و فیل در گودال افتاد. فیل هرچه سعی کرد نتوانست از گودال بیرون بیاید. گنجشک‌ها سرود شادی و پیروزی خواندند و با هم گفتند: این سزای کسی است که بگوید زورم زیاد است و هرکاری دلم بخواهد می‌کنم. این سزای کسی است که به دیگران ستم کند».

 

*

خوب «بحمداله» بخیر گذشت. در این درگیری سهمناک معلوم نیست احیانا چند عدد از گنجشک‌ها «شهید» شدند، اما مهم نیست. آن‌چه اهمیت دارد وجود مبارک کاکلی در میان «ما» است که می‌تواند امنیت «ما» را که همگی سربازهای او هستیم حفظ کند. مگر نمی‌گوییم «سرباز»؟ سربازه به دنیا می‌آیند و تربیت می‌شوند تا در وقت نیاز «سر» خود را که حق تعالی جهت تفکر به آن‌ها مرحمت فرموده است، در قماری که گذشته از استثنائات نادر عموما مسخره و جنایت‌کارانه است، ببازند.

درس «راه‌پیروزی ١ و٢» در کتاب فارسی کلاس دوم دبستان در این‌جا به پایان می‌رسد. اما در صحرای ناامنی که خطرهای بی‌شمار «ما» را از همه سو تهدید می‌کند، آیا مجاز هستیم هرکدام به سویی پرواز کرده و به آغوش آزادی خویش بازگردیم، یا بهتر است با «حفظ وحدت» ایجاد شده حول اعلیحضرت کاکلی در مقابل خطرات آتی ایمن باشیم؟

کسانی که در رفتار کودکان تأمل کرده‌اند، می‌دانند که عبارت «خودم! ... خودم!»، از عبارت‌های مورد علاقه کودکان سه یا چهارساله است. می‌خواهد «خود»ش همه کارها را انجام دهد. می‌خواهد خودش با قاشق غذا بخورد، خودش لباس بپوشد، خودش در یخچال را باز کند. این جمله تکان‌دهنده گواهی خلقت آزاد و فطرت آزادی‌دوست اوست. اما متأملین در رفتار کودکان همچنین موقعیت‌هایی را می‌شناسند که کودک آزادانه از خودمختاری خود دست می‌کشد. و آن موقعیت‌هایی است که رنجی پیش می‌آید یا خطری او را تهدید می‌کند. این‌جاست که به آغوش مادر پناه می‌گیرد و خود را به او وامی‌گذارد.

اما

منطق فیل این بود که «زورم زیاد است و هرکاری دلم بخواهد می‌کنم» و همان‌طور که گفته شد، گنجشک‌ها او را به سزای رفتار وحشیانه‌اش رساندند و در شادی غرق شدند. اما این نوع شادیها به شدت گول‌زننده است و در موارد مشابهی در عالم واقع، عواقب پررنج و مصیبت‌باری داشته است. چیزی که در این ماجرا نادیده گرفته می‌شود شباهت منطق کاکلی با فیل است. مگر نه این‌که در وقت مذاکره «هر حرفی را که دلش می‌خواست به فیل زد»؟

سرود شادی و پیروزی گنجشک‌ها به شادی حاصل از اتکا به نفس و همکاری آگاهانه و خردمندانه گروهی که از توانایی خود برای دفع هرگونه تجاوز اطمینان دارد، نمی‌ماند. شادی اصیل را گروهی تجربه می‌کند که می‌تواند از حداکثر قابلیت‌های اعضای خویش در زندگی اجتماعی و به تبع در روبرویی با خطرات استفاده نماید. در چنین موردی است که جامعه یا گروه در جشن پیروزی به صورت واقعی سهیم است. یک چنین گروه یا جامعه‌ای تا حد امکان هیچ مسئله‌ای را به اتفاقات و قضاو قدر وانمی‌گذارد و امید خود را به رویدادهای غیرمترقبه و پیش‌بینی نشده که امور را بر وفق مراد بگرداند، نمی‌بندد. اما جشن و شادمانی گنجشک‌های ما بیشتر شبیه به جشن‌های پرسروصدا و پرزرق و برقی است که به افتخار «باهوش‌ترین و والاترین» مرد تاریخ برگذار می‌شود، که با فراست خود یک بار دیگر «وطن ما» را از شر دشمن رهانیده است. آن‌ها پیروزی خود را مدیون سیاست این سایه عظیم‌الشأن پرودگارند که بدون شرکت مستقیم در جنگ دشمن را شکست. دیگران ابزارهای این جدال، مجریان حلقه بگوش فرمان‌های او بودند. این پیروزی پیروزی آنان نیست، زیرا آن‌ها بدون «او» هیچ هستند و وجود آن‌ها در گرو و مدیون وجود اوست.

 

وقت آن است به کسانی که علی‌رغم علاقه به مباحث جامعه‌شناسی، با خیال‌بافی میانه خوبی ندارند، توضیح دهم، که ادامه مطالعه این نوشته، اتلاف وقت شماست. اما به جماعت خیال‌باف‌ها قول می‌دهم که از مطالعه بخش بعدی این نوشته ناراضی نخواهند شد.

 

بخش دوم این گفتار:

 

پس از این واقعه شاید بعضی از گنجشک‌ها به سویی پربکشد و مانند سابق به زندگی خود ادامه دهند. اما این حادثه بزرگ به طایفه گنجشک‌ها که در تمام جهان بصورت پراکنده و در خطر دایمی مرگ بسر می‌بردند و مورد ظلم حیوانات قوی‌تر قرار می‌گرفتند مزه اتحاد را چشانده بود. «ما گنجشک‌ها در صورت اتحاد همه کار می‌توانیم بکنیم». آیا راه رستگاری آن‌ها در این نبود که این اتحاد مقدس را حفظ کرده و آن را به یک اصل همیشگی تبدیل کنند؟ با توجه به دشمنان زیادی که پشت هر سنگ یا بوته در کمین آنها نشستهاند بهتر نیست پراکنده نشده و با حفظ وحدت معجزه‌آسای خود، امنیت را جاودانه کنند؟ پس: «راه پیروزی ٣».

 

گنجشک‌ها دسته دسته بر فراز چاله‌ای که فیل در آن افتاده بود پرواز می‌کردند و از دیدن دشمن قدرتمندی که عاجزانه منتظر مرگ خود بود، احساس غرور می‌کردند. کاکلی روی سنگی که در اثر تابش آفتاب هنوز گرمای مطبوعی داشت لمیده بود. نزدیک غروب، وقتی که همه گنجشک‌ها در کنار چشمه جمع شده بودند، یکی از گنجشک‌ها روی شاخه درختی پرید و این‌چنین گفت:

 

دوستان! امروز صحت گفتار کاکلی که «ما گنجشک‌ها وقتی که همه با هم متحد باشیم هرکاری می‌توانیم بکنیم» بر همه آشکار شد. بدون او که از همه ما باهوشتر است، بدون او که نقشه دفاع را کشید و ما را در اجرای آن به بهترین وجهی رهبری کرد، ما هرگز نمی‌توانستیم فیل را شکست دهیم. گنجشک‌ها که او را احاطه کرده بودند فریاد زدند: «درست است، کاملا هم درست است».

 

از اینجور گنجشکها در جوامع انسانی هم یافت میشود. یکی از آنها شخصی است که کزنفون او را «کریسان پارسی» نام میبرد. پس از سقوط سارد و تسلیم شدن کرزوس سلطه کورش از فرماندهی قشون فراتر میرود و در حال تبدیل شدن به سلطه بر کشوری پهناور است. کورش طی نطقی سعی میکند در لفافه توجه همراهان خود را به این موضوع جلب کند. پس از نظق او کریسان پارسی یادشده از جای برمیخیزد و میگوید:

 

«پادشاه خوب مانند پدر است. چنانکه پدران میخواهند اولادشان سعادتمند باشند کورش هم به ما پندهایی داد که اگر بکار بریم باعث خوشبختی ما خواهد بود. ولی چون چیزی را که میخواست بگوید مبهم بیان کرد من برای اشخاصی که مقصود او را نفهمیدند قائم مقام او میشوم. ... آیا مردانی که هرکدام از آنها فقط به فکر خودش است در جدالی غالب شدهاند؟ مردمیکه خواستهاند از شخصی بهتر از خودشان اطاعت نکنند، آیا در کاری بهرمند بودهاند؟ ... شما خواهید دید شهری که تابع یکنفر نیست، اگر بخواهد تابع قوانین دشمن نشود، باید از رجال خود اطاعت کند. پس باید آنچه را او حکم میکند مجری داریم و باید فهمید که کورش آنچه در خیر خود میکند، در خیر ما نیز میباشد. زیرا منافع ما مشترک است و دشمن ما نیز» . (حسن پیرنیا، تاریخ ایران باستان ص٤١٥).

 

گنجشک سخنگو ادامه داد:

 

«... به برکت همین رهبری داهیانه فیل به سزای اعمال خود رسید، ولی دوستان خوب من، آیا فکر می‌کنید که این فیل وحشی آخرین دشمن ما در این صحرا است»؟

 

هوا کمی تاریک شده بود. درخت‌ها از دور مانند اشباحی ترسناک دیده می‌شدند. خطابه گنجشک سخنگو آن‌ها را به یاد دسته فیل‌هایی می‌انداخت که درحین پرواز در دشت‌های دور دیده بودند. از آن گذشته کلاغ‌ها هم بودند که تخم‌های آن‌ها را می‌ربودند یا سبزه‌قباهایی که جوجه‌های لختی آن‌ها را از لانه درمی‌آوردند. دل آن‌ها از ترس «مثل دل گنجشک» می‌زد. سخنگو ادامه داد: همه قبول دارید که امروز اگر کاکلی نبود، تمام لانه‌های ما خراب، تخم‌هایمان شکسته و جوجه‌هایمان له شده بودند؟ گنجشک‌ها یک‌صدا فریاد زدند: درست است، کاملا هم درست است.

 

- وجود کاکلی امنیت ما را تضمین می‌کند. اما هیچ فکر کرده‌اید اگر در آینده خطری ما را تهدید کند و کاکلی این‌جا نباشد، چگونه بدون هوش و دلاوری او خطر را دفع کنیم و جان سالم بدر بریم؟ پس باید کاری کرد».

 

جواب گنجشکها معلوم است: «ما همه آماده‌ایم بگو چکار کنیم ...»؟

 

باری، عصر همان روز گنجشک‌ها احتمالا با هم به توافق‌هایی می‌رسند که بعدها به نام «مصوبههای اربعه وحدت» مشهور خواهد شد. باید با همکاری برای کاکلی در پرشاخ‌وبرگ‌ترین درخت کنار چشمه آشیانه‌ای بزرگ و محکم بسازند که او را از هرگونه خطر حفظ کند، از آنجایی که کاکلی هم بلاخره گنجشک است، باید عده‌ای بطور دایمی به عنوان نگهبان از آشیانه او حفاظت کرده و به محض آگاه شدن از خطر با راه انداختن جیک‌جیک بقیه را آگاه سازند. منطقی است که چون کاکلی در نهایت فداکاری و غایت فروتنی پذیرفته است که بجای جستجوی دانه دایما در آشیانه خود حاضر باشد تا در وقت خطر بتواند خدمت کند، در این صورت تغذیه کاکلی و نگهبانان او طبیعتا به وظیفه‌ای عمومی مبدل گردد.

 

غیرقابل تصور نیست که با استناد به یکی از روایات قدیمی گنجشک‌های دشت همسایه که طبق آن «هر هزار سال تنها یک بچه‌گنجشک از تخم طلایی درمی‌آید که بر سر هوشمندش کاکلی می‌درخشد که زینت‌بخش جهان است»، گنجشک‌ها به اتفاق آرا لقب «اعلیحضرت کاکلی دوم» را برای رهبر خود مناسب بدانند. دور از منطق نیست که آن روز پرحادثه که در آن فیل ستمکار دشمن شماره یک کشور در پرتو رهبری او شکست خورده بود و امنیت همیشگی برای جمیع روزها و شب‌های آینده تضمین شده بود، به اتفاق مطلق آرا «روز همبستگی و سرافرازی» نام بگیرد.

 

خبر پیروزی گنجشک‌ها بر فیل به سرعت در دشت‌های اطراف پراکنده شد و گنجشک‌های مظلوم سرزمین‌های دوردست که خبر ظهور کاکلی دوم و امنیت حاکم در کشور گنجشک‌ها را شنیده بودند، دسته دسته به وطن گنجشک‌ها می‌آمدند و با پذیرش مصوبات اربعه، خواستار اقامت دایم در آن‌جا می‌شدند. لطف خدایان، بعد از هزار سال دربدری و هراس مستمر شامل حال گنجشک‌ها شده بود. دل یک گنجشک بیشتر از دشت‌ها و صحراهای وسیع، چشمه‌سارهاییی با آب زلال، علفزارهایی پردانه و بالاخره و مهم‌تر از همه وجود پدری مهربان و رهبری هوشمند که درایت خویش را در حرف و عمل ثابت کرده است چه می‌خواهد؟

 

احتمالا پس از چندی در امپراطوری شاخص رشد جمعیت به دو دلیل بالا میرود. یکی به دلیل رهبری کاکلی کبیر که هرگونه مرگ و میر و تلفات غیرطبیعی در میان نفوس گنجشکی را ناممکن میسازد. و دیگری که معقولتر به نظر میرسد، یعنی به دلیل جذب گنجشک‌های مهاجر. در اثر کثرت جمعیت حالت سابق که همه همه را می‌شناختند به پایان میرسد و گاهی که این‌جا و آن‌جا تعدادی گنجشک ناپدید می‌شوند، هیچکس از گم شدن آن‌ها یا مطلع نمی‌شود، یا اغلب به قول مسئولین آشیانه رهبری اعتماد می‌کنند که ناپدیدشدگان از جمله مهاجرینی به شمار می‌آیند که از شلوغی سرزمین جدید به تنگ آمده و پنهانی به موطن اولیه خود بازگشته‌اند. اعتقاد و تعلق خاطر به امنیتی که در اثر وحدت و زیر سایه کاکل مبارک بوجود آمده بود، حاکی از شکوفایی رو به رشد امپراطوری و ثبات قدرت خللناپذیر باهوشترین گنجشک جمیع ازمنه بود. معمولا در این‌جور موقعیت‌ها اگر کسی بگوید با چشم خود دیده است که شهروندان مزبور از مهاجران نبوده، بلکه توسط گربه‌های وحشی یا بازهای صحرایی کشته شده‌اند، گوش شنوایی برای سخنانش نمییابد. امید به زندگی در مناسبات جدید و در امنیت نوعی نشئگی عمومی ایجاد میکند که عقل و منطق را از کار میاندازد، اما هیچ نشئهگییی همیشگی نیست و دیر یا زود روزهایی از راه میرسند که نک گوینده چنین سخنان مزورانهای را میچینند. یعنی کاکلی که از پس فیل برآمد، از پس گربه‌ها برنمی‌آید؟ افزایش سئوالاتی نظیر این به مرور زمان موقعیتی ایجاد میکند که در آن کسی جرأت «جیک‌زدن» ندارد.

 

باری، مدتی گذشت. مشهور بود که این‌جور «جیک‌جیک‌ها»ی شایعهآلود معمولا از نک گنجشک‌های مهاجر درمی‌آمد. اغلب گنجشک‌ها اعتماد زیادی به مهاجرین نداشتند و در آن‌ها به دیده شک می‌نگریستند. معتقد بودند که آن‌ها از جمع‌آوری دانه برای کاکلی و نگهبانان‌ش سرباز می‌زدند. معروف بود که مهاجرها حاضر نیستند بهای آسایش و امنیتی را که در آن زندگی می‌کنند بپردازند. معروف بود که آن‌ها از زندگی زیر سایه مبارک کاکلی سؤاستفاده می‌کنند. «نمی‌دانند که اگر ما در آسایش به سر می‌بریم، به این دلیل است که او به تنهایی رنج می‌کشد و غم ما را می‌خورد». «نمی‌دانند او دردمشترک است و بیداری و کم‌خوابی او ضامن خواب پرفراغت ماست». «مهاجرین چون در جنگ با فیل شرکت نداشته‌اند، نمی‌دانند که کاکلی بود که یک تنه با فیل ستمکار برای رفع اختلافات فی‌مابین از طریق مسالمت آمیز مذاکره کرد». «نمی‌دانند آن کسی که به تنهایی طرح نقشه دقیق دفاع از ملت را در ذهن ماورای گنجشکی‌اش ریخت، کی بود».

 

محتمل است که در چنین شرایطی عده‌ای گنجشک ناآگاه خواهان کشتن یا حداقل اخراج مهاجران از صحرای خود شوند و خودسرانه دست به عملیاتی بزنند که جامعه را به آشوب بکشاند. البته این احتمال هم میرود که عده‌ای دیگر برای پیداکردن راه‌های مسالمت‌آمیز حل اختلافات تلاش کنند. و واقعا هم، چنانچه از اسناد بهجا مانده برمیآید، این حکمت بر اذهان چیره شد که واگذاری خاطرات قومی و حوادثی که سرنوشت همگانی را رقم زده است به مهاجران و بچه‌گنجشک‌ها، به تلطیف تضادها خواهد انجامید و منازعات را مرتفع خواهد کرد. به احتمال نزدیک به یقین کاکلی شخصا در این ماجرا دخالت خواهد کرد و بازدید از «گودال تاریخی» را به عنوان وظیفه‌ای ملی و آرمانی همه گنجشک‌ها نسبت به نسل‌های آینده اعلام خواهد نمود و به اینترتیب به اولین بحران اجتماعی لجام خواهد زد.

 

باری، از فردای آن روز افواج گنجشک‌های مهاجر و جوجههایی که تازه پرنده شده بودند و از تاریخ بیاطلاع بودند جهت بازدید از گودال مخوفی که نه چندان دور از مرکز عالم قرار داشت و در آن اسکلت متلاشی‌شده هیولای ناشناسی به چشم می‌خورد، که بزرگترها آن را فیل می‌نامیدند، به پرواز درمی‌آمدند. فرمان ملوکانه موقعیت خوبی در اختیار همه از جمله مهاجرین قرار می‌داد که دسته دسته کنار گودال جمع شده و به داستان موثق و پرفراز و نشیب گنجشک‌های پیر در باره راهی که برای پیروزی طی کرده بودند گوش فرا دهند تا مبادا کسی فکر کند این نظم گنجشک‌دوستانه‌ای که «ما» بنیان نهاده‌ایم همین‌طور اله‌بختکی، خودبخودی و بی‌زحمت به وجود آمده است.

منبع : h t t p : / / h e z a r t o u . c o m

نگارش در تاريخ توسط محمد شول

* شيريكي‌پيچ*

شيريكي‌پيچ نوعي گليم است كه عشاير كرمان مي‌بافند و از دور حالتي شبيه قالي دارد. در اين نوع گليم برخلاف انواع ديگر گليم كه در آنها پود باعث شكل‌گيري محصول مي‌شود، پود نقشي در بافت ندارد و فقط تارها را به يكديگر متصل مي‌كند و باعث استحكام درگيري نخ خامه با تارها مي‌شود. اين نوع گليم در «دارستان سيرجان» و «بافت» توليد مي‌شود.

منبع:

سایت علمی پژوهشی فرش ایران

http://www.rugart.org/news/shownews.asp?id=1093

نگارش در تاريخ توسط محمد شول

يادواره سرداران و ‪ ۲۹‬شهيد دهستان ملك‌آباد روز يكشنبه در شهرستان سيرجان برگزار شد. در اين مراسم يكي از فرماندهان و آزادگان دوران دفاع مقدس گفت: پيروزي ما به بركت خون شهدا به دست آمد و اقتدار كشور نيز هميشه مديون خون شهدا است.

سردار حسني سعدي با نقل خاطراتي از سرداران شهيد در دوران دفاع مقدس از آنان به عنوان مردان خدا نام برد و خواستار حفظ ارزشهاي اسلامي در جامعه شد.

شهيد علي‌يار شول و شهيد احمد شول از سرداران رشيد دوران دفاع مقدس كه شجاعت و اخلاص آنان در بين رزمندگان اسلام زبانزد است از اهالي ملك‌آباد سيرجان مي‌باشند.

منبع: سایت خبری سیرجان نیوز - مورخه:دوشنبه، 15 آبان ماه ، 1385

نشانی اینترنتی:

http://www.sirjannews.com/fa/modules.php?name=News&file=article&sid=1472

نگارش در تاريخ توسط محمد شول

شستن لباسهاي غرق در گل رزمندگان

راوي : محمد رضاشول همرزم شهيد عليار شول ـ فرمانده دلاور گردان 416 عاشورا

قبل از عمليات كربلاي 5 بچه هاي رزمنده از شب تا صبح در مانور بودند , بدليل آنكه در شب عمليات تمام زمينها گلي بود با لباسهايي پر از گل به سنگر بازگشتند كه استراحت كنند , بچه ها لباس ها را بيرون آورده و چون خسته بودند به خواب رفتند. نيمه هاي شب , شهيد علي يار شول لباسهاي اين برادران را برداشته و شسته بود همچنين پوتينهاي آنها را تميز كرده بود. صبح , هنگام نماز كه بچه ها جهت اقامه نماز بيدار شدند ديدند كه تمام لباسها شسته و آويزان شده است .
از يكديگر پرس و جو كردند كه چه كسي چنيين كاري انجام داده است تا اينكه به اين نتيجه رسيدند كه غير از شهيد عليار شول كسي ديگر نمي تواند آن كار را انجام داده باشد. بعد از تشكر فراوان به او گفته بودند چرا متحمل چنين زحمتي شدي در حاليكه تو خود نيز خسته بودي . شهيد در پاسخ گفته بود كه در واقع من وظيفه او را انجام دادم كه شما بهتر بتوانيد به كارهايتان و به وظيفه اي كه به شما محول شده برسيد.


منبع:روزنامه جمهوري اسلامي 03/09/1384 صفحه جبهه و جنگ
نشانی اینترنتی:http://www.jomhourieslami.com/1384/13840903/13840903_jomhori_islami_10_jebheh_va_jang.HTML

نگارش در تاريخ توسط محمد شول

در استقبال از كنگره سرداران و 600 شهيد شهرستان سيرجان (آذر ماه 84 ) يادي از سرداران شهيد احمد و علي يار شول



مرا بالي است از ره باز مانده
قدمهايي است در آغاز مانده
شهيدان دستهايم را بگيريد
منم همراه از ره بازمانده
سردار رشيد اسلام احمد شول در سال 1336 در خانواده اي فقير و عشايري در روستاي اميرآباد شول از توابع سيرجان چشم به جهان گشود. به علت فقر مادي در عين علاقمندي به درس و تحصيل با اتمام تحصيلات ابتدايي ناچار مدرسه را ترك كرد تا بتواند در امرار معاش , پدر را ياري نمايد. بعد از چندين سال كار و تلاش بي وقفه و توان فرسا همزمان با شروع مبارزات امت اسلامي عليه رژيم طاغوت به خدمت سربازي رفت و با آغاز جنگ تحميلي راهي جبهه ها شد ودر عملياتهاي فتح المبين , بيت المقدس , خيبر , بدر , والفجر8 و كربلاي 1 حضوري فعال و موفق داشت . وي سرانجام درتاريخ 65,4,11 در عمليات كربلاي يك در حالي كه فرماندهي گردان 416 لشكر 41 ثارالله را بعهده داشت سوي مولايش شتافت .
سردار شهيد علي يار شول در سال 37 در خانواده اي عشايري ديده به جهان گشود , پس از طي تحصيلات ابتدايي در روستاي زادگاه خود بدليل عدم امكانات آموزشي در روستا , از ادامه تحصيل محروم ماند و براي كمك به پدر در تامين معاش به تلاش پرداخت . در سال 55 به خدمت سربازي رفت از آنجا كه خدمت او مصادف با شروع انقلاب بود در تهيه و پخش عكس واعلاميه هاي امام كوشش كرد و سرانجام بفرمان امام از پادگان فرار كرد و فعاليت خود را با شهيد احمد شول شدت بخشيد. پس از پيروزي انقلاب به عضويت سپاه درآمد و سرانجام پس از 7 سال خدمت صادقانه وجهاد و مبارزه در راه اسلام با شركت درعمليات كربلاي 5 شربت شهادت نوشيد و پيكر مطهرش پس از 9 سال توسط گروه تجسس پيدا شد و در گلزار شهداي سيرجان بخاك سپرده شد.


برگرفته از:روزنامه جمهوري اسلامي 07/08/1384
http://jomhourieslami.com

 

نگارش در تاريخ توسط محمد شول

به زودی مطالبی در مورد روستای بلورد سیرجان به این بخش اضافه خواهد شد.

میتوانید برای تسریع ، مطالب و پیشنهادات خود را در بخش نظرات بنویسید.

نگارش در تاريخ توسط محمد شول

به زودی مطالبی در مورد روستای عماد آباد سیرجان به این بخش اضافه خواهد شد.

میتوانید برای تسریع ، مطالب و پیشنهادات خود را در بخش نظرات بنویسید.

نگارش در تاريخ توسط محمد شول

دارستان ، دهكده اي است لميده بر دامان گرم كوير و خفته بر دامنه خنك كوهستان. ازسويي از مهر مادري كوير لوت و از ديگر سو غرور پدرانه كوههاي انتهايي رشته كوه زاگرس ، اين دهكده كوچك و مردمان صبورش را مورد ملاطفت قرار داده اند. از لحاظ جغرافيايي ، دارستان زير مجموعه شهرستان سيرجان ودر گوشه اي از وسيع ترين استان كشور يعني كرمان قرار دارد. قرابت اقليمي شهرستان سيرجان با استان فارس و قرار گرفتن در مسير بادهاي مديترنه اي ( و جوهاي ناپايداري كه از جانب غرب كشور وارد و به سوي جنوب شرقي در حركتند ) موجب شباهت بيشتر آب و هوايي اين دهكده به گزارشات هواشناسي استان فارس شده است. شغل اكثر مردم كشاورزي و باغداري بوده و هرساله هزاران تن پسته ‌‹ گران ترين و ارز آورترين محصول با غداري كشور › از اين منطقه راهي بازارهاي جهاني در خاور دور ميشود.

نگارش در تاريخ توسط محمد شول

به زودی مطالبی در مورد روستای مکی آباد سیرجان به این بخش اضافه خواهد شد.

میتوانید برای تسریع ، مطالب و پیشنهادات خود را در بخش نظرات بنویسید.

نگارش در تاريخ توسط محمد شول

به زودی مطالبی در مورد روستای ده یادگار سیرجان به این بخش اضافه خواهد شد.

میتوانید برای تسریع ، مطالب و پیشنهادات خود را در بخش نظرات بنویسید.

نگارش در تاريخ توسط محمد شول

به زودی مطالبی در مورد روستای برج شیله حیدری سیرجان به این بخش اضافه خواهد شد.

میتوانید برای تسریع ، مطالب و پیشنهادات خود را در بخش نظرات بنویسید.

نگارش در تاريخ توسط محمد شول

به زودی مطالبی در مورد روستای ابراهیم آباد سیرجان به این بخش اضافه خواهد شد.

میتوانید برای تسریع ، مطالب و پیشنهادات خود را در بخش نظرات بنویسید.

نگارش در تاريخ توسط محمد شول

به زودی مطالبی در مورد روستای اکبر آباد سیرجان به این بخش اضافه خواهد شد.

میتوانید برای تسریع ، مطالب و پیشنهادات خود را در بخش نظرات بنویسید.

نگارش در تاريخ توسط محمد شول

به زودی مطالبی در مورد روستای سلیمانیه سیرجان به این بخش اضافه خواهد شد.

میتوانید برای تسریع ، مطالب و پیشنهادات خود را در بخش نظرات بنویسید.

نگارش در تاريخ توسط محمد شول

به زودی مطالبی در مورد روستای کفریز سیرجان به این بخش اضافه خواهد شد.

میتوانید برای تسریع ، مطالب و پیشنهادات خود را در بخش نظرات بنویسید.

نگارش در تاريخ توسط محمد شول

به زودی مطالبی در مورد روستای نوکهن سیرجان به این بخش اضافه خواهد شد.

میتوانید برای تسریع ، مطالب و پیشنهادات خود را در بخش نظرات بنویسید.

نگارش در تاريخ توسط محمد شول
به زودی مطالبی در مورد روستای ایزد آباد سیرجان به این بخش اضافه خواهد شد.

نگارش در تاريخ توسط محمد شول
ساختار فايل: Microsoft Excel

مشخصات دفاتر آی سی تی استان کرمان ، شامل:

نام دفتر

نام مسئول

شماره تلفن

تاریخ بهره برداری

- - - - - - - - - -

توضیح:

۱- در  لیست تنها ۱۸۵ دفتر ذکر شده است که  تعداد دفاتر اکنون بیش از این مقدار است.

۲- برخی از مسئولین در لیست ذکر شده عوض شده اند.

- - - - - - - - - -

برای دانلود فایل روی این آدرس http://www.itc.ir/Portal/File/ShowFile.aspx?ID=fc94203c-a0ef-4618-9270-4cf955db9d29 کلیک کنید.

نگارش در تاريخ توسط محمد شول
ساختار فايل: Microsoft Excel

مشخصات آماری جمعیت شهری و روستایی استان کرمان

ـــ ـــ ـــ ـــ

برای دانلود فایل روی این آدرس http://ruralsportfed.sport.ir/uploads/3_17_20.xls کلیک کنید.
نگارش در تاريخ توسط محمد شول
فرمانده گردان 410خاتم الانبیاءلشگر 41ثارالله(سپاه پاسداران انقلاب اسلامی)
شهید «علی یار شول» در سال 1337 در خانواده ای عشایری در استان «کرمان» دیده به جهان گشود. تحصیلات ابتدائی را در روستای زادگاه خود گذراند. به دلیل عدم امکانات آموزشی در روستا و دسترسی نداشتن به شهر از ادامه تحصیل محروم ماند و به کمک پدر برای امرار معاش خانواده به تلاش پرداخت.
در سال 55 به خدمت سربازی رفت و از آنجا که خدمت او مصادف با انقلاب بود در تهیه و پخش عکس و اعلامیه های امام کوشش کرد. سرانجام به دستور امام خمینی از پادگان فرار کرد و فعالیت خود را با شهید« احمد شول »بیشتر کرد. پس از پیروزی انقلاب و بعد از تشکیل سپاه پاسداران به عضویت این نهاد درآمد.
پس از 7 سال خدمت صادقانه، جهاد و مبارزه در راه اسلام با شرکت در عملیات کربلای5 شربت شهادت را نوشید و به مولای عاشقان امام حسین(ع) پیوست.
بدن مطهرش بعد از گذشت 9 سال از تاریخ شهادت، توسط گروه تجسس به دست آمد و در گلزار شهدای «سیرجان» به خاک سپرده شد.
منبع:پرونده شهید در بنیاد شهید وامور ایثار گران کرمان ومصاحبه با خانواده ودوستان شهید
منبع اینترنتی: سایت جامع دفاع مقدس w w w . s a j e d . i r
نگارش در تاريخ توسط محمد شول
فرمانده واحد ادوات(ضد زره)لشگر 41 ثارالله(سپاه پاسداران انقلاب اسلامی)
شهید« احمد شول» در سال 1336 هجری شمسی در خانواده ای فقیر و عشایری که اسلام در رگ و پوستشان عجین شده بود در روستای« امیرآباد شول»در شهرستان « سیرجان »پای به عرصه وجود گذاشت.  زندگی را در فقر آغاز نمود، فقری که مانع از آن می شد که بتواند تحصیلاتش را به پایان برساند و در اوج علاقه مندی به ناچار با اتمام تحصیلات ابتدائی مدرسه را ترک گفت تا بتواند در امرار معاش خانواده پدر را یاری کند.
احمد از همان کودکی و در هنگامی که به تازگی خواندن و نوشتن را یاد گرفته بود نام حسین(علیه السلام) را بخوبی یادگرفت ، هنوز کودکی تازه سواد بود که در مجالس روضه خوانی در حد توانش نوحه سید الشهداء را سر می داد و با صدای نازکش دل عاشقان می لرزاند و به یاد عاشورا می انداخت.
بعد از چند سال تلاش و کار بی وقفه و توان فرسا پای به سرباز خانه گذاشت و این همزمان با شروع مبارزات امت اسلامی بر علیه کفر طاغوتی بود. وی مرتباً مرخصی می گرفت و یا فرار می کرد تا بتواند در شهر خود در سرنگونی رژیم پوشالی سهمی داشته باشد، احمد از جمله فعالترین افراد انقلابی روستای خود به شمار می رفت.
بعد از پیروزی انقلاب اسلامی، آرزویی که او سالها انتظار آنرا می کشید برآورده شد و طلیعه حکومت مستضعفین نمایان گشت. وی به دنبال خدمت در راه انقلاب بود، بهترین راه را درآمدن به لباس پاسداری دانست و همزمان با تأسیس سپاه وارد این ارگان مقدس شد و خالصانه خدمت را شروع نمود.
احمد در سپاه همواره از سختیها استقبال می نمود و هر وقت که کار سخت و پر مخاطره ای در پیش بود داوطلبانه از دیگران سبقت می گرفت.
مأموریتهای فراوان او به نقاط محروم از قبیل جیرفت، سیستان و بلوچستان و شرکت در نبردهای کردستان و در شهرهای سنندج و مهاباد خالی از این موضوع است.
همزمان با شروع جنگ تحمیلی ابرقدرتها علیه ایران اسلامی مشتاقانه به سوی جبهه شتافت و زندگی جنگی، در محیط جنگ را بر زندگی در پشت جبهه ترجیح داد. او جبهه برایش سیاحت و گردش بود که پیامبر(صلی الله علیه و آله) فرمود.
"هر امتی را سیاحتی است و سیاحت امت من جهاد در راه خدا است."
شرکت او در عملیات فتح المبین، بیت المقدس، خیبر، بدر، والفجر8 و کربلای 1 حاکی از علاقه وافرش به جبهه و جنگ و تعهدش نسبت به خون شهدا بود.
او در جبهه ابتدا مسئولیت را با فرماندهی گروهان شروع نمود و تا فرماندهی گردان به پیش رفت و هنگام شهادت فرمانده گردان 416 لشکر 41 ثارالله بود. شول نه تنها یک فرمانده بلکه مداح اهل بیت نیز بود و وقتی شروع به نوحه و مرثیه خوانی می کرد ناله و گریه بلند می شد، احمد گرمی محفل عزاداران حسین(علیه السلام) بود و مداح سید الشهداء
او یک عمر با عشق حسین (علیه السلام) زندگی کرد و سرانجام در عملیات کربلای یک به یاد حسین(علیه السلام) و با لب تشنه به سوی مولایش شتافت و این در حالی بود که فقط 48 ساعت از خانواده اش جدا شده بود. هنگام خداحافظی حالت عجیبی داشت، اشک شوق از چشمانش جاری و بی تابی عجیبی در او مشاهده می شد.
آری او زود رفت و بقول فرمانده اش سردار قاسم سلیمانی:
او فاتح قلاویزان و قهرمان مهران و مرد جبهه های پیکار و حماسه از فتح المبین تا کربلای یک بود.از شهید احمد شول 2 فرزند به نامهای حسین 5 ساله و علی اکبر 2 ساله بیاد مانده است .
منبع:پرونده شهید در بنیاد شهید وامور ایثار گران کرمان ومصاحبه با خانواده ودوستان شهید
منبع اینترنتی: سایت جامع دفاع مقدس w w w . s a j e d . i r
 

از وصیتنامه شهید احمد شول:
-مردم امام را رها نکنید. تمام هستی ما فدای رهبری و ولایت...حکومتی که بر اصل ولایت استوار باشد ثمره خون شهیدان است.
منبع:http://payameavval.mihanblog.com/Cat/6/Page-12.ASPX
نگارش در تاريخ توسط محمد شول
 
شهيد "علي‌يار شول" در سال ‪ ۱۳۳۷‬در خانواده‌اي متدين و متعهد در روستاي اميرآباد سيرجان از توابع استان كرمان ديده به جهان گشود. وضع مالي خانواده او در حد معمولي و متوسط بود و از امكانات رفاهي چنداني برخوردار نبودند، به همين ترتيب روستاي محل تولد او نيز امكانات چنداني نداشت اما خانواده شهيد داراي ايمان، تدين و تعهد بالايي بود. شهناز شول خواهر شهيد شول مي‌گويد: هنگامي‌كه پدرم نماز مي‌خواند، مي‌گفت كه پشت سر من بايستيد و من آن چه كه در نماز مي‌گويم و هركاري مي‌كنم شما نيز بگوييد و انجام دهيد. بديهي است در چنين خانواده‌اي روابط اعضاي خانواده نيز با يكديگر شايسته و پسنديده است بطوري كه خواهرش مي‌گويد: با هم مهربان بوديم و هيچ مساله و اختلافي كه باعث ناراحتي روحيه بچه‌ها شود بين ما وجود نداشت ...



بعد از تولد علي‌يار خانواده او تا وقتي كه آن شهيد وارد كلاس دوم ابتدايي شد در روستاي اميرآباد بودند و سپس به روستاي دارستان و پس از آن به روستاي ملك آباد سيرجان عزيمت كردند. شهيد علي يار شول همزمان با درس خواندن در مقطع ابتدايي كار مي‌كرد و اين مقطع را با موفقيت به پايان رساند. او در كنار فعاليتهاي تحصيلي، در ساير فعاليتهاي مذهبي، فرهنگي و اجتماعي نيز شركت داشت. وي به رغم اينكه از هوش و استعداد سرشاري برخوردار بود به علت مشكلات و موانع اقتصادي نتوانست بعد از كلاس ششم ابتدايي ادامه تحصيل دهد. از حدود سالهاي ‪ ۵۶‬و ‪ ۵۷‬وارد فعاليتهاي سياسي ضدرژيم ستمشاهي شد و ديگران را نيز به شركت در اين فعاليتها تشويق مي‌كرد.

شهيد شول خدمت سربازي خود را در سال ‪ ۱۳۵۵‬در شيراز شروع كرد و در سال ‪ ۱۳۵۷‬هنگام با پيروزي انقلاب اسلامي بخشيده شد. دو سه ماه پس از آغاز جنگ تحميلي ازدواج كرد، يكي از همرزمان آن شهيد مي‌گويد: بيش از چهار پنج روز از داماديش نگذشته بود كه گفت وظيفه دارم در جبهه حضور پيدا كنم و به مادرش گفت شما كنار همسرم باشيد و او را به خدا مي‌سپارم اگر آمدم چه بهتر و اگر نيامدم دست اين عروس را بگير و چون مادر وهب استوار و محكم جلو دشمن بايست من وظيفه دارم و بايد به جبهه بروم. يكي ديگر از همرزمانش مي‌گويد: در آخرين سفر كه عازم جبهه بود آنگاه كه كل نيروهاي گردان سوار بر اتوبوس شده بودند يك بار به راننده گفت چند لحظه صبر كن سپس با ماشين شخصي‌اش يك دور كامل به دور خانه‌شان زد و برگشت افراي كه ناظر بودند از اين كارش متعجب شدند اما شهيد گفت: اين طواف وداع بود.

وي در جبهه متحمل جراحات و مجروحيتهاي فراوان شد و فداكارانه تمامي آنها را تحمل كرد و هرگز زبان به بي‌تابي نگشود. سروناز شول خواهر آن شهيد مي‌گويد: چند بار كه در جبهه مجروح شده بود حتي محل زخم و جراحت خود را به ما نشان نمي‌داد.

اصغر احسان‌زاده همرزم شهيد مي‌گويد: در اوايل عمليات كربلاي يك پايش تير خورد بچه‌ها به او گفته بودند شما بايد عقب برويد زيرا نمي‌توانيد با اين پاي زخمي‌تان در عمليات شركت كنيد ولي شهيد پايش را بسته بود و دوباره رفته بود، اما ديده بود كه نمي‌تواند در عمليات شركت كند آمد، ديديم مي‌لنگد پرسيديم چي شده؟ گفت: هيچي فقط كمي زخم شده.! چنين روحياتي بود كه او را آماده شهادت ساخته بود، او شيداي شهادت شده بود و جز شهادت نمي‌طلبيد و جز با شهادت آرامش نمي‌يافت. علي احمدي‌پور همرزم ديگر شهيد مي‌گويد: در روز هفتم بهمن ماه سال ‪۱۳۶۵‬ در عمليات كربلاي ‪ ۵‬بعد از جدا شدن شهيد شول از بيسيم‌چي، خود من شاهد اصابت گلوله به او بودم كه منجر به شهادت وي گرديد ولي طوري بود كه جسد براي ما قابل حمل نبود و لذا پيكر مطهر وي به مدت ‪ ۹‬سال در منطقه ماند. پيكر مطهر سردار رشيد اسلام شهيد علي يار شول پس از انتقال به استان كرمان در گلزار شهداي بهشت زهراي سيرجان به خاك سپرده شد.

از آن شهيد سه فرزند به نامهاي هادي، سميه و حسين به يادگار مانده است.
منبع : w w w . k a v i r a n n e w s  .c o m
نگارش در تاريخ توسط محمد شول

 برای مشاهده 2 وبلاگ  از مجتمع فرهنگی مذهبی روستای عزت اباد سیرجان روی تصاویر زیر کلیک کنید

 

عزت آباد سیرجان     عزت آباد سیرجان

نگارش در تاريخ توسط محمد شول

فهرست الفبایی شهدای شهرستان سیرجان

بر اساس حرف اول نام خانوادگی

 

«الف»

احمد علی آباده ای 

علی آباده ای

محمد رضا آباده ای

علی آبدری

علی شیر آبیار

داوود آخوندی

علی جان آذرپیرا

فتح الله آذرش

عزیزالله آذرکردار

رمضان آرامیده

جهانگیر آزادیخواه قهستانی

ایرج آزم

ضرغام آقابیگی پور

اصغر آقا خانی نژاد

علیرضا آقاخانی نژاد

رضا آگوش

نعمت الله اباذر نژاد

حسین ابراهیم پسوجانی

سید رضا ابطحی مهره

سید نظام الدین احسائی

محمد باقر احمدی سعادت آبادی

مسعود احمدی گسمونی

منصور احمدی گسمونی

عباس ارجمند قهستانی

محمد رضا ارجمند تاج الدینی

غلامعباس ارکیان

رسول اسدی بشنه

اصغر اسدی پسوجانی

سعید اسدی عمادآبادی

قاسم اسدی زیدآبادی

محمد حسن اسدی زیدآبادی

یحیی اسدی پسوجانی

حسن اسطوری

احمد اسفندیارپور

اسماعیل اسفندیارپور

محمد رضا اسفندیارپور

ماشاالله اسفندیاری

یحیی اسکندری نسب

حسن اسلامی دهنوی

فتح الله اسلامی محمودآبادی

منصور اسماعیل زاده

منوچهر اسماعیل زاده

علی اسماعیلی

مرتضی اشعه شعار

خلیل اصغری

محمدرضا اطمینان

محمود افشار

محمد افضلی پور فریدونی

علی اکبر الماسی پاریزی

ابن علی امامی پناه

غلامعباس امانی

محمود امین عباسی

محمد اناری

حسن اندایش

عبدالله اندایش

احمد علی انصاری نژاد

محمد انصاری نژاد

سعدالله ایران پور

اعظم ایران شمس

ارسلان ایران نش

علی ایران منش پاریزی

علی ایران منش پاریزی

علی ایران منش پاریزی

اصغر ایران نژاد

رمضان ایران نژاد

سید محمد ایران نژاد

سید محمد ایران نژاد

محمد رضا ایران نژاد

محمد رضا ایران نژاد

محمد علی ایران نژاد

ناصر ایران نژاد

غلامرضا ایزد آبادی

«ب»

 

عباس بادیه نشین

محمد بازدار

کرامت بازماندگان

احمد بختیاری

ابوالقاسم بداغی

دادالله برزخ

غلامرضا برزکار

اکبر برزگر پاریزی

علی برزگر پاریزی

محمد مهدی برهان

سعید بشیری

اکبر بلوردی

حسین جان بلوردی

علی بلوردی

عباسعلی بمانادی

منصور بیمدی نژاد

جهانگیر بنی اسدی

محمد رضا بنی اسدی پور

اکرم بهاالدینی

محمد حسین بهادری زاده

اصغر بهرامی

محمد بهرامی

عبدالله بیگلری نسب

«پ»

 

زکریا پاریزی نژاد

محمود پرماس

محمود پرواز

علی پورابراهیم آبادی

علی پورامینایی

قربانعلی پورامینایی

فیض الله پورپاریزی

سیدرضا پورجعفرآبادی

محمدرضا پورجعفرآبادی

اکبر پورخسروانی

حمیدرضا پور خسروانی

رضا پورزرندی

علی پورشاه آبادی

احمد پورفریدونی

غلامرضا پورفریدونی

سید نعمت الله پورفریدونی

غلامرضا پورفریدونی

نعمت الله پورفریدونی

محمد علی پور قرایی پاریزی

احمد پور مهدی آبادی

رضا پورمهدی آبادی

محمد علی پیش بین

غلامرضا پیشه

«ت»

 

رضا تاج آبادی پور

یدالله تانوردی نسب

محمد رضا تعویقی

محمد تکلوزاده

محمد توحیدی

ابراهیم تهامی

محمد تهامی

علی اکبر تیموری

«ج»

 

عبدالله جانی پور

محمد مهدی جدید

قاسم جواهری

محمد علی جواهری

حسن جوکار

علیرضا جهانشاهی

محمد جهانشاهی نیا

محمد جهانگیری

یعقوب جهانگیری

«چ»

 

اکبر چابک

علی چهارگنبدی محمودی

«ح»

 

جعفر حاتمی

منصور حاجتمند

اصغر حافظی قهستانی

اکبر حافظی قهستانی

امیر حسین حافظی قهستانی

علی حافظی قهستانی

سید محمد علی حجازی

غلامرضا حدیدی

مهدی حسن زاده

حمید حسینی

سید احمد حسینی

سید غضنفرحسینی نژاد

علی اصغر حصاری

علی جمعه حسینی

سعید حکیمی پور

احمد حیدری لری

بختیار حیدری

حسن حیدرآبادی زاده

 حسن حیدری لری

حمید حیدری زاده

غلامحسین حیدری زاده

غلامحسین حیدری لری  

مختار حیدری نسب

مهدی حیدری نسب

یارالله حیدری

«خ»

 

ریحان خادمی پور

موسی خادمی پور

اسماعیل خاکسار

محمد علی خالقی بارچی

عبدالحسین خاموشی

حسین خانی زاده

عباس خدابخشی پاریزی

علی خدابخشی پاریزی 

عباسقلی خدادادی

احمد خداکرم پور

علی خداکرم پور    

جعفرخداکرم پور

عباس خداکرم پور

غلامعباس خدایاری

غلامرضا خدری

احمد خراسانی

علی خراسانی

محمد خراسانی زیدآبادی

نعمت الله خراسانی نیا

هوشنگ خرم

علی اکبر خسرو بیگی برچلویی

غلامعباس خضری

خداداد خضری پور

عبدالله خضری نژاد

حمید خواجویی

عبدالعظیم خواجویی نژاد

عبدالله خواجویی

عبدالله خواجویی نژاد

عظیم خواجویی قرایی

مجید خواجویی نژاد

محسن خواجویی

محمد خواجویی نژاد

محمد خواجویی نژاد

مراد خواجویی سیرجانی

علی اکبر خوارزمی

محمد رضا خورتن

«د»

 

احمد دره گرایی

ابوالقاسم دریابیگی

مسعود دلاوری پور پاریزی

غلامرضا دهشیری زاده

علی نقی دهیادگاری

«ذ»

 

حمید ذاکری

«ر»

 

محمد علی رادفر

محمد راستگو پاریزی

عبدالله رئیسی

محمد حسین رحیمی

حسین رسولی فریدونی

غلامرضا رسولی گوئینی

محمد رضا رسولی گوئینی

رستم رشیدی

علیرضا رضایی لری

محمود رضایی لری

سید اسماعیل رضوی نسب

سیدعلی اکبر رضوی نسب

سید ضیا رضوی نسب

سید قاسم رضوی نسب

علی رضوی ناچوئی

ابراهیم رنجبر توتوئی

احمد رنجبر توتوئی

غلامحسین رنجبر توتوئی

محمد اسماعیل رنجبر توتوئی

نعمت الله رنجبر

یدالله رنجبر

علی روح الامینی

یعقوبعلی روح الامینی

«ز»

 

علیرضا زعیمی زاده

منصور زنده روح

مهدی زندی نیا

احمد زیدابادی نژاد

اکبر زیدابادی نژاد

جعفر زیدابادی نژاد

چراغعلی زیدابادی

عباس زیدابادی نژاد

عبد العلی زیدابادی نژاد

علیرضا زیدابادی نژاد

غلامرضا زیدابادی نژاد

محمد زیدابادی نژاد

محمود زیدابادی نژاد

منصورزیدابادی نژاد

«س»

 

قباد ساردوئی نسب

محمود ساردوئی نسب 

یوسف ساردوئی نسب

حسن سالاری

جانعلی سالاری

علیرضا سالاری

کرامت سالاری

محمد علی سالاری

محمدرضا ساوه

ابوالقاسم ستوده بحرینی

رضا ستوده نیا

مسعود ستوده نیا کرانی

مسعود ستوده نیا کرانی

مهدی ستوده نیا کرانی

سید عبدالمهدی سجادیان

محمدرضا سرافراز

علی سرچهانی

مهدی سریزدی

منصور سعدلو پاریزی

محمدرضا سعید پور پاریزی

حمیدرضا سلطانی پور

علی سلطانی پور

محمدرضا سلیمانزاده

غلامرضا سلیمی

کرامت سیاهکوهی

محمدجواد سیوندی

«ش»

 

اکبر شاهبداغی

مرادعلی شاهدادی

ابراهیم شاهمرادی

عبدالله شاهمرادی

علی شاهمرادی

غلامحسین شاهمرادی

مهدی شاهمرادی

علی شریف پور

حسن شکاری مکی آبادی

ابراهیم شول (محتشم)

احمد شول

عطاالله شول (محتشم)

علی یار شول

اسماعیل شهبا

حسین شهبا

حمزه شهبا

مهدی شهبا

خدایار شیبانی

محمد شیبانی

«ص»

 

اسحاق صادقی

ذوالفقار صادقی

علی اکبر صادقی پاریزی

علیمراد صادقی گوغری

فریدون صادقی گوغری

محمد صادقی گوغری

حمید صادقیان

فریبرز صالحی

مجید صحبت

ماشاالله صفاری

حمدالله صفی نژاد

مسعود صمدی تیرانداز

«ط»

 

ماشاالله طالبی پور

محمد طاهری نیا

الله کرم طغرلی

مهدی طلابیگی

محمد مهدی طلوعی

محمد رضا طوسی خجسته

هوشنگ طهماسب پور

«ع»

 

غلامرضا عابدینی

غلامحسین عباس پور

حسن عباسلو

رمضان عباسلو

یدالله عباسلو

حسن عباسی قرایی

عباس عباسی

محمد عباسی قرایی

احمدعلی عتیقی

مهدی عتیقی

علی عرب کرانی

منصور عرب گوئینی

غلامرضا عرب نژاد

حسن عربی

عباس عربی

احمد عزت آبادی

جواد عزت آبادی

حبیب الله عزت آبادی

رضا عزت آبادی

رضا عزت آبادی

عباس عزت آبادی

عطاالله عزت آبادی

محمدرضا عزت آبادی

منصورعزت آبادی

فرهاد عسکری

محمد رضا عسکری بدوئی

محمدعلی عسکری پور

مهدی عسکری

مهدی عطاجعفری

علی اصغر عظیم نژاد

سید ضیاء علوی

علی علی بیگی نژاد

محمد علی بیگی نژاد

مصطفی علی بیگی نژاد

رحمت الله علیرضایی

علیرضا علیایی

اسماعیل علیزاده

مسعود علیزاده

مهدی علیمحمدی

نعمت الله علی میرزا حسینی

علی عمادآبادی

حسین عنایتی

اکبر عوض پور

«غ»

 

علیرضا غربا

علیجان غضنفر پور

«ف»

 

علی فارسی نژاد

محمد فارسی نژاد

محسن فتاحی زاده

محمدرضا فتاحی زاده

احمد فخرآبادی پور

کریم فخرآبادی پور

محمدجواد فروتنی

محمد علی فروتنی

اسدالله فیاض بخش

عباس فیروزآبادی

عباس فیروزآبادی

غلامرضا فیروزآبادی

«ق»

 

حسین قاسمی نژاد

سلیمان قاسمی نژاد

علیرضا قاسمی نژاد

علیرضا قاسمی نژاد

عنایت الله قاسمی نژاد

ماشاالله قاسمی نژاد

محمد حسین قاسمی

محمد قدردانی

محمد مهدی قدسی زاده

دانشگر قرایی قلعه خانی

غلامحسین قرایی

منصور قرایی زاده

منصور قرایی زاده سیرجانی

علی قلندری

اسماعیل قویدل

رمضان قویدل

قباد قویدل

«ک»

 

محمد علی کرانی

رضا کشاورز

علی کشتکار

علیشاه کمال آبادی

محمود کمالی

اصغر کوچک زاده

سلمان کوچکی

محمد مهدی کوچکی

علی اصغر کوهستانی

«گ»

 

رضا گلزاری

علی گلزاری

محمد گلزاری

ابراهیم گلستانی

حسین گل محمد پور

بیژن گل محمدی

محمد گوشکی

«ل»

 

اسدالله لری اسماعیلی

غلامعباس لری پور پاریزی

مهدی لری پور فریدونی

بهباز لری رضایی

اسفندیار لری فریدونی

علیرضا لری فریدونی

محمد رضا لری فریدونی

احمد لری گوئینی

امان الله لری گوئینی

علی لری گوئینی

رمضان لری نیا

مهدی لری نیا

«م»

 

رضا محمد اسماعیل پور

محمدرضا محمد حسینی

سعید محمد رفیع زاده

بهادر محمدزاده

غلامرضا محمدی نژاد

احمد محمودآبادی

اکبرمحمودآبادی

اکبر محمودآبادی

حسن محمودآبادی

حمید محمودآبادی

محمد محمودآبادی

محمدعلی محمودآبادی

محسن محمودآبادی

محمد محمودآبادی

محمود محمدآبادی

فوادالدین محمودی

خدابخش محیاپورلری

درویش محیاپورلری

غلامرضا محیاپورلری

محمد محیاپورلری

محمد محیاپورلری

محمود محیاپورلری

محمدحسین مختاری

محمدرضا مرادی

علی مرادی پور

علی اکبر مریدی

محمدجعفر مستقیمی

محمد مستقیمی

مسعود مستقیمی

داریوش مسعودی

ابراهیم معصومی پور

درویش معصومی نیا

احمد معظمی

عبدالرضا معطنی

نوربخش مقیمی

احمد علی مکی آبادی

حسن مکی آبادی

حسن مکی آبادی

صمدالله مکی آبادی

عباس مکی آبادی

محمد مکی آبادی

محمد مهدی مکی نسب

حسین ملازینلی

غلامرضا ملازینلی

اکبر ملک پور افشار

جمعه ملک شاهی

محمدرضا ملک شاهی

اصغر موسایی پور

علی اکبر موسایی پور

غلامحسین موسایی پور

سید حسن موسوی

سید حسین موسوی

سید محمود موسوی

مهدی موقری پور

رحیم مهاجری نسب

مهدی مهجور شفیعی

حسین مهدی زاده

محمدرضا مهدی زاده

خداداد مهنی نژاد

غلامحسین میرزایی نژاد

نادر میرنام نیها

احمد میمندی پاریزی

«ن»

 

حسین نادری

حسین نادری پور

محمد نادری

منصور ناصری

غلامعباس نجاتی پور

اسدالله نجارپاریزی

حسین نجف آبادی

ابراهیم نجمی

علیرضا نجمی

بازعلی نجمی نژاد

رضا نجمی نژاد

محمدرضا نجمی نیا

اصغر نژاد بیگلری

اکبر نژاد بیگلری

کورش نژاد بیگلری

موسی نژاد حیدری

ناصر نژاد شاهبداغی

هیبت الله نژاد شاهبداغی

احمد نژاد کورکی

محمد رسول نژاد کورکی

محمد نژاد منساری

احمد نصرت آبادی

اکبر نصرت آبادی

محمد نصرت آبادی

مهدی نصرت آبادی

مهدی نصیری لاری

غلامعباس نظری

احمد نور محمدی

ایرج نورمندی پور

عباس نورمندی پور

مجید نورمندی پور

محمد نورمندی پور

محمد حسن نورمندی پور

مختارنورمندی پور

حسین نیازمردی

«ه»

 

حسن هادی زاده

نعمت الله هاشمی نیا

محمدرضا هندیزی

اسماعیل هنری

«ی»

 

احمد یاراحمدی

اصغر یارخدا

غلامعلی یزدانی فر

رضا یزدی یحیی آبادی

ابوالقاسم یعقوبی پور

اسحاق یعقوبی پور

حسن یعقوبی پور

علی اصغریعقوبی پور

ماشاالله یعقوبی پور

محمد یعقوبی پور

محمد یوسفی پور

عبدالحسین یونسیان

عباسعلی خدادادی

منبع: w w w . s i r j a n o r o o j . b l o g f a. c o m

نگارش در تاريخ توسط محمد شول

 

نام ونام خانوادگی:شهیدمنصور حاجتمند

نام پدر:عباس

تاریخ تولد:17/11/1345

تاریخ شهادت:4/8/1362

محل شهادت:مریوان

نام عملیات:والفجر4

زندگینامه:

دانش آموز بسیجی ،شهید منصور حاجتمند در سال 1345 در خانواده ای مذهبی متولد شد . تحصیلات خود را تا دوره ی راهنمائی ادامه داد . برای اداره ی زندگی و تامین خرج به همراه پدر به کار و تلاش پرداخت و با مشکلات و سختیهای زندگی روبرو گردید.

جوانی کم حرف ولی شجاع بود . دشمنی سختی با ضد انقلابیون داشت. آرزویش رفتن به جبهه و جنگیدن با دشمنان اسلام و انقلاب بود. در روز اعزام چنان شاد و خوشحا ل از خانواده و اقوام جدا شد که همه را مات و مبهوت ساخت. این جوان ایثارگر عاقبت در سال 1362 در حالی که بیش از 17 سا ل نداشت دعوت حق را لبیک گفت و به ضیافت الهی شتافت و خون پاکش را به سرزمین ایران هدیه نمود.«روحش شاد و یاد و نامش چراغ راه حق طلبان باد»

فرازی از وصیتنامه ی شهید:

امیدوارم که راه مرا ادامه دهید،به سخنان ضد انقلاب گوش نکنید و غیر از راه خدا راه دیگری را انتخاب ننمائید.

منبع: w w w . s i r j a n o r o o j . b l o g f a. c o m

نگارش در تاريخ توسط محمد شول
سایت هیئت عزاداران حسین ابن علی ع امیر آباد شول آغاز به کار کرده است.

برای مشاهده ، روی این آدرس http://www.hosseinebneali.com کلیک کنید.

نگارش در تاريخ توسط محمد شول
نگارش در تاريخ توسط محمد شول

برای دیدن عکسها در اندازه بزرگ ، روی آنها کلیک کنید.

ورود اولین ضریح برای مرقد امام زاده علی ع- سالهای دور:

عکاس:؟

کاشیکاری گنبد قبلی امام زاده علی ع:
 
عکاس:محمد شول


طرح جدید گنبد و سرای امام زاده علی ع ، کارها به سرعت پیش میرود:

 عکاس:محمد شول

درباره وبلاگ
موضوعات
آخرين مطالب
آرشيو مطالب
سیرجانی ها در اینترنت
سایت های برگزیده

 




ترجمه نوشته های وبلاگ به تمام زبانهای زنده دنیا
قالب وبلاگ