قودی کلاه ، پرنده ای زيباست که در دارستان زندگي ميکند. نام عمومی او چکاوک کاکلي و اسم علمي آن لارک است.
اشاره می شود به قطعه ای شعر فولکوریک که تصور میشود با همه سادگی اش ، پشتوانه ای فکری دارد که مبتنی بر دیدگاه حفظ موجودات کمیاب در چرخه جانوری روستا است.
این شعرگونه که سالهای دراز در گفتار عامیانه ، دهان به دهان گشته ، گویی زبانحال قودی کلاه است که به کنایه اشاره بر حفظ و نگهداری از زیبایی های طبیعی روستا دارد:
منم منم قودی کلاه
سه تا تخم میزارم سر راه
هرکی ور داره حواله اش به خدا
یعنی: من قودی کلاه هستم که در هر وعده تخم گذاری سه تخم روی زمین و در مجاورت آمد و شد آدمها میگذارم. هر کس قصد برداشتن تخم های من را داشته باشد از او به خدا شکایت خواهم کرد.
گفتنی است :که محل تخم گذاری این پرنده در لابلای بوته های خار درسطح زمین کنار جاده ها و بیابانهاست.

اطلاعات عمومی:
چکاوک ها پرندگانی خوش آواز باپر وبال رگه رگه وقهوهای رنگ هستند که اغلب درحال پرواز آواز میخوانند. روی زمین بیشتر راه میروند یا میدوند. معمولاً ناخن انگشت عقبی پای آنها دراز، راست ونوک تیز است. اغلب بطور دسته جمعی دیده میشوند. جز در مورد استثنائی. نر وماده آنها همشکل است. روی زمین آشیانه میسازند. از دانهها، حشرات ونرم تنان تغذیه میکنند.
بومی وفراوان است. خانواده چکاوک عمدتاً در نیمکره شرقی زندگی میکنند شاید معروفترین چکاوک، چکاوک آسمانی است که در سراسر اروپا ونواحی معتدل آسیا زندگی میکنند. بلندیش به ۱۸ سانتیمتر میرسد. پوشش پشتی رنگ پرهایش قهوهای تیرهاست. چکاوک آسمانی معمولاً لانه اش را روی زمین میان کشتزارهای باز میسازد. ممکن است در ساختن لانه از علف ، مو ، تکههای پارچه وغیره استفاده نماید. چکاوک آسمانی بواسطهٔ آوازه خوان هنگام پرواز شهرت دارد. مردم اغلب آواز آنها را هنگام پرواز میشنوند.

قودی کلاه در ادبیات نوشتاری :
قودی کلاه یا همان چکاوک کاکلی را در از ادبیات نوشتاری کشورمان نماد سادگی و مهربانی نیز میدانند. بعنوان مثال:
فریدون مشیری:
و يک چکاوک در چمنزار آواز خواند.....
ولی کودک نشنيد.......
پس کودک فریاد زد:
خدايا با من صحبت کن ....
و آذرخش در آسمان غريد.....
ولی کودک باز متوجه چيزی نشد.......
********************
از وبلاگ چای تلخ - مسعود امینی:
ای کاش عشق را زبان سخن بود
هزار کاکلی شاد در چشمان توست
هزار قناری خاموش
درنگاه من
عشق را ای کاش زبان سخن بود
********************
رضا ح از وبلاگ راویز :
بوی آلاله را می شنفم، آوای قودی را نیز
گر ببندم چشم، موج گندم در سرم غوغا می کند
مع مع بره ها و شرشر آب هم.
خانه بی روح و کوچک اینجا کجا و ...
و کلبه ای ساخته در آغوش بهار ،چهچه بلبل و بوی گل کجا؟!
... راهی نیست تا وطن




