دارستان
کپی از مطالب و تصاویر این تارنما ممنوع است ! 
قالب وبلاگ

[ ] [ ] [ نویسنده : محمد شول ]
 

نوروز باستانی را به شما بازدید کننده محترم وبلاگ دارستان صمیمانه تبریک میگویم و سال خوشی را برایتان آرزومندم.

                                                                                                         مدیر وبلاگ : محمد شول

[ ] [ ] [ نویسنده : محمد شول ]

شهیداحمد شول در سال 1337 در خانه ای از قشر مستعضف و مذهبی دیده به جهان گشود. زندگی او از بدو تولد توأم با سختی و رنج بود اما این سختیها و فشارها باعث رشد روزافزون او گردید.

وی از همان دوران کودکی خویش سراپا شیفتۀ محافل ذکر و روضۀ اهل بیت عصمت و طهارت (علیهم السلام) بود  به همراه خانواده در این مجالس حضور مستمر داشت.

وقتی وارد مرسه شد سختیهایش دو چندان شد چرا که فاصلۀ منزل تا مدرسه 6 کیلومتر بود و او هر روز برای کسب دانش 12 کیلومتر پیاده در رفت و آمد بود. خصوصاً در فصل سرما و زیر بارش شدید برف و باران هرگز درس و تحصیل را رها نکرد و مجدانه ادامه داد. در سال چهارم ابتدائی بهترین و منظم ترین و باهوش ترین شاگرد مدرسه لقب گرفته و مورد تشویق قرار می گیرد. اما بدلیل فقر بسیار شدید خانواده سالهای بعد مجبور به ترک تحصیل شده و برای امرار معاش خانواده به کسب و کار مشغول می گردد و از اینکه امکان ادامۀ تحصیل برایش میسر نبود بسیار رنج می برد. اگرچه از تحصیل علم در مدرسه محروم گردید اما هرگز از قرآن، حفظ احادیث دوری نجست و روح خویش را با حفظ ایات الهی پالایش نمود. 13 ساله بود که پدر خویش را از دست داد و در غم فقدان پدر گرفتار آمد. اما با اتکا به خداوند تبارک و تعالی در پی چیزی بود که در فطرت پاک و الهیش فریاد می زد. در اواخر 1356 به خدمت سربازی رفت. وی در حالیکه به خمت سربازی مشغول بود از کوچک ترین فرصت برای پخش  اعلامیه های حضرت امام خمینی 0رحمت الله علیه) بهره می جست.

اواخر خدمت سربازیش مصادف با پیروزی انقلاب شکوهمند اسلامی بود.

همزمان با آغاز انقلاب اسلامی و تشکیل سپاه پاسداران ایشان به عضویت این نهاد مقدس در آمد. وی برای سرکوبی کومله و دمکرات عازم کردستان گردید و در چندین عملیات به همراه سرداران سرافراز سپاه پاسداران خسارات سنگینی به دشمن وارد نمود.

پس از آغاز جنگ تحمیلی به جبهه های جنوب کشور عزیمت نمود و در عملیاتهای فتح المبین، بیت المقدس، بدر، خیبر، میمک، والفجر 1 و کربلای 1 شرکت نمود. در عملیات بیت المقدس بر اثر اصابت گلوله مستقیم به کتفش بشدت مجروح گردید اما پس از مدت کوتاهی بستری شدن دوباره به جبهه بازگشت ودر عملیات میمک از ناحیۀ شکم مجروح گردید. اما پس از بهبودی کامل مجدداً به جبهه عزیمت نمود و بعنوان مسئول گروهان و چون عاشق مولایش حضرت ابا عبدالله احسین (علیه السلام) بود در چادرها و سنگرها برای همرزمان خویش مداحی می کرد و با صوت رسا و به یاد ماندنیش همه را در حال  هوای کربلا سوق می داد. در همین ایام به سنت دین پیامبر گرامی اسلام (صلی الله علیه و آله وسلم) ازدواج نمود و صاحب 2 فرزند پسر بنام های حسین و علی اصغر گردید.

چون نام پسرش را حسین گذاشت هرگاه او را صدا می زد با عشق و گاهی نیز با اشک یده صدایش می زد چون سراپا شیفته اربابش حسین (علیه السلام) بود.

وی مدتی نیز معاونت گردان 416 را به عهده داشت. هرگاه از جبهه برای مرخصی می آمد به روستاهای اطراف سرکشی می کرد و هر کمکی که از دستش بر می آمد برای اهل آن دیار انجام می داد و حتی در محافل مذهبی آنان مداحی می نمد. تا اینکه در عملیات کربلای یک به آرزوی قلبی خویش رسید و در حالیکه هنوز دو پسر عزیز خود را سیر ندیده بود برای حفظ جمهوری اسلامی و برقراری امنیت و آرامش آیندگان به درجه رفیع شهادت نائل آمد.

روحش شاد و راهش پر رهروباد

قسمتی از وصیت نامه:

بسم الله الرحمن الرحیم

وصیت نامه به والده،خانواده و سایر بستگان و فرزندان عزیزم می باشد که با آیات و احادیث ائمه معصومین (ع) خودتان را بسازید. نکاتی را از این حقیر به عنوان یادگاری به خاطرتان بسپارید و عمل نمائید و با عملتان جهت آمرزش و طلب مغفرت از خدای بزرگ اینجانب را فراموش نفرمائید.

مرا موعظه کن چرا که همه گناهانی که مسلمانان می کنند از غفلت است.

رهبر انقلاب اسلامی نیز فرمودند برای خودتان برنامه خودسازی داشته باشید.
پس در این صورت باید توجه به این مسائل داشته باشیم که گوشها جهت شنیدن و تذکرات باز شود.گر چه همه شما در این مدت بعد از پیروزی انقلاب اسلامی ثابت کردید که با عمل خودتان طبق توصیه های ائمه معصومین رفتار می کنید.نکاتی در این وصیت نامه برای شما تذکر می دهم. یادگاری که می ماند، آیایات، احادیث و روایات باشد، چون خودم چیزی ندارم که به شما هدیه کنم و بهترین هدایا همین هاست.

هدف از خلقت انسان

می خواهیم بدانیم برای چه خلق شده ایم و آمدن ما بهر چیست؟

خدا می فرماید:خلق نکردم انسان را مگر برای عبودت و بندگی و فلسفه همه کارها همین است.نماز، روزه، حج، جهاد الی آخر تمام به خاطر همین است.امام امت رهبر انقلاب اسلامی می فرماید، اساس عالم در تربیت انسان است. انسان عصاره همه موجودات است و افشره تمام عالم است و انبیاء آمده اند برای اینکه این عصاره بالقوه را بالفعل کنند و انسان یک موجودی الهی بشود که این موجود الهی تمام صفات حق تعالی در اوست و جلوه های مقدس حق تعالی است.

در راس کل انسانها حضرت محمد(صلوات الله) است. انسان در نزد خدا به صورت گنجی است لیکن چون در عالم شهود هستیم نمی توانیم مطلب را درک کنیم لذا انسان فیض خداست.

تمام برکات انسان از ناحیه علم انبیاء آمده است. انبیاء آمدند که انسان را از تاریکی به نور سوق دهند.خداوند می فرماید اگر وجود گرامی رسول اکرم نبود جهان را خلق نمی کردم.پیامبر اکرم شفیع الشفاء بود.وقتی که در قیامت همه پرچم ها برافراشته می شود، همه انبیا دستشان به دست رسول خدا خواهد بود. پیامبر اسلام سمبل همه پیامبران است.

مسیر بعثت، مسیر خلقت است .هدف پیامبران جهت ساختن انسانیت و هدایت آنها از گمراهی و ظلالت به سوی نور بوده است.پیامبر اکرم (ص) در این راه یعنی هدایت انسانها.چقدر مشقات را تحمل نمودند .دندان و پیشانی مبارک او را شکستند و او رادر تحریم اقتصادی قرار دادند وآن بزرگوارتحمل نمود. چون مامور نجات انسانها و تهذیب آنها بود که موفق شد.آنچه که تا به حال انسانها را در اجتماع کنونی بال می دهد مدیون زحمات رسول گرامی بوده است.ما نمی توانیم ادعا کنیم چیزی را می توانیم ادامه بدهیم مبدا ومنشا آن از الله باشد هرچه هست از اوست و از رسولان او می باشد.

امام هشتم امام رضا(ع) فرمودند:مومن،مومن نیست مگر به سه خلصت مزین باشد.
ترس از خدا، کتمان اسرار،رازداری.

باید رازدار باشیم حرفی که از یک نفر شنیدیم بلافاصله نرویم پیش کسی دیگر بگوییم.امانت دار همدیگر باشیم.چون می بینی یک نفر می آید پیش شما می گوید فلان کس در مورد فلانی چنین گفت. بلافاصله با انتقال این گفته شایعه درست می شود وبه یک نفر دیگر منتقل می شود. خدای ناکرده در خیلی از موارد باعث به هم خوردگی خانواده ها می شود.اسلام خیلی از جاها که با دروغ گفتن باعث می شود نظام خانواده فردی حفظ شود جائز دانسته است.مثلا در مورد زن و شوهر اگر حرفی شنیده شد از زنی که بر علیه شوهر حرفی زده است این لازم نیست بلافاصله به شوهر گفته شود که باعث به هم خوردگی نظام خانواده شود یا بعضی از موارد دیگر به ترتیب همین طور ادامه دارد تا جایی در مسائل بزرگ از قبیل عملیات یامسائل جنگی که خدای ناکرده اگر افشا شود باعث لو رفتن معبر می شود که این خیانت به شهدا و مملکت اسلامی و امام زمان(عج) است.

مزاح خنده زیاد قلب را می میراند.فرمودند بروید سراغ کسی که شما را می گریاند(منظور دلهای شما را به معنویت سوق می دهد) نه کسانی که شما را می خنداند.

ز شوخی بپرهیز ای باخرد                                     که شوخی تو را آبرو می برد

جاه و جاه طلبی جدا انسان را بیمار می کند.مگر این دنیا چی هست که اینقدر دنبال او هستیم.علی (ع) فرمودند به اندازه ای که می توانی همراه خودت به آن دنیا ببری، بر روی هم بگذار. چقدر می توانیم از مال دنیا در شب اول قبر همراه ببریم جز اینکه فقط یک کفن که اینهم اگر نداشته باشیم مطمئن باشید افراد خیرخواهی هستند که این کفن را جهت ثواب خودشان هم شده تهیه نمایند .ناراحت نباشید دنیایی که باعث شود انسانی از دین خدا دست بکشد رها کنید که این عجوزه عروس هزار داماد است، این مار خوش خط و خال به کسی رحم نمی کند.دنیا مثل مار است باید در حساب باشید که زهرش شما را نکشد.
آنقدری که انسان تربیت نشده مضر است به جوامع،هیچ حیوان و شیطانی آنقدر مضر نیست.و برای جوامع هیچ ملائکه ای و هیچ موجودی اینقدر مفید نیست.

خدایا میدانی آنچه هست از لطف توست.امام عزیزمان هم یکی از الطاف توست.تا ظهور مهدی (عج) حفاظتش فرما.آمینامام همان امام سازش ناپذیر بدون ترس، همان امام که وقتی مملکت بجای حساس می رسید لبهای پیامبر گونه اش را باز می کند و روح مرده ما را به حرکت وا می دارد.مطمئن باشید که پیروزید.اصلا ترس به خود راه ندهید.
جریان زیاد است نمی توان شرح داد.زبان و قلم عاجز است که بتوان مسئله ولایت را عنوان نمود ولی من باب تذکر از این حقیر یکی از روشهای خدا در مشکلات صبر کردن است که از صدر اسلام تا کنون بوده است.

پروردگارا به همه شناخت وظیفه و عمل به آن را عنایت فرما

اگر کاری انجام دادید این در ذهن شما پرورد که باید از آن تقدیر شود.
انسان باید تقوی خودش را در خلوت حفظ کند.کاری که می کنید برای خدا باشد.شیطان سخت در کمین است. حتی در آخرین لحظه می خواهد خدا را از شما جدا نماید لذا باید متوجه شد.

تنها با یاد خدا دلها آرام می شوند...

دل حرم خداست و در حرم خدا غیر از خدا وارد نمی شود و هر وقت دلها گرفت با یاد خدا دل ها را روشن نمایید و اگر غیر از خدا را به دل راه دهید همه غمها و ناراحتی ها او را می گیرد و انسان را به طرف نابودی می کشد. خداوندا ما را لحظه ای به حال خودمان وا نگذار.
هنوزدولت عربستان با وضعی که پیش می برد و دستوری که از اربابش می گیرد و طبق اطلاعاتی که از حجاج داریم محله بنی هاشم را محدود کرده اند. جهت خوشحال کردن اربابهای خودشان می خواهند مکانهای متبرکه را محو نمایند. حسین جان واسطه بشو درب خانه خدا تا خداوند نصرت خودش را بفرستد.

خداوند همه را جهت پیروزی اسلام و مسلمین موفق گرداند 17/11/64 روز پنجشنبه. امام را دعا کنید .

احمد شول


موضوعات مرتبط: دارستان، امیرآباد شول، سیرجان
[ ] [ ] [ نویسنده : محمد شول ]
 

 

 

نهضت شولیسم

نوشته دوست خوبم ( روزنامه نگار ) : مهندس مجتبی شول افشار زاده

 

نهضت شولیسم

عکس مستند از آغاز پلانِ مطالعه در شرایط سخت از ( نهضت شولیسم )

 

گروهان به خط بود و عکاس آماده شلیک! یکی داد زد: تو چرا کتاب گرفتی جلوی صورتت؟!
گروهان بهم ریخت و عکاس دستش را از روی ماشه دوربین برداشت. من، سرباز وظیفه مجتبی شول افشارزاده کد ۱۳۴ محکم کتاب را گرفته بودم جلوی صورتم و چندتا از سربازها اعتراض داشتند عکس دسته‌جمعی‌مان را خراب می‌کنی! سید، بچه بوکان، حاجی و کبلایی قلابی با حامد رقاص و حاچ ممد و پویا پسرخاله نیچه از من دفاع کردند تا به جای کله من کله « ریموند کارور» در تیررس دوربین قرار بگیرد و به جای چشمانم واژه‌های « مجموعه داستان هر وقت کارم داشتی تلفن کن» « جلوی لنز درجا بزنند. و در یک آن شلیک؛ چلیک!
با کله‌هایی تراشیده و صورت‌هایی نتراشیده! و آفتابه به دست‌هایی که باید صبح سرد پاییزی نیشابور را آبپاشی می‌کردیم و توی رژه پوست‌مان کنده می ‌شد تا طبل بزرگ زیر پای چپ قرار می‌گرفت. گروهان به خط، به دو، بپر، سینه خیز، گروهان آتش! خسته و کوفته که نه، آش و لاش! لای کتابی را که باز کردم صدای بچه ها درآمد که سرباز! خُلی مگه؟ اصلا جون داری؟ دیوونه ای؟! اینجا؟ کتاب!؟
انگار توی دل‌شان گلنگدن کشیده بودند به فحش دادن!
چه کنم که درست ساعتی قبل از حرکت اتوبوس به سمت نیشابور، سر و کولم با همان کول و بار اعزام رفت سمت نمایشگاه کتاب کرمان. یکی دو تا کتاب رفت توی پاچه کوله اعزام من! چند روزی کتاب‌ها غریبه بودند با آسایشگاه و فانوسقه و ماسک‌های شین میم ر! ولی کم کم سر از کوله بیرون آوردند.
کمی که خواندم درست حسابی مسخره شدم. ولی خب « داستان» بود دیگر! عین سربازی! قصه بود عین قصه‌هایی که بچه‌ها از عاشق‌شدن‌هایشان می‌گفتند بعداز زدن تاریکی ساعت ۹٫ کم‌کم پویا هم آمد جلو و از عشقش به نیچه و نقد ادبی گفت و با هم کتاب‌ها را ورق زدیم.
اولین جمعه آسایشگاه بود و یکی دو نفر یا حوصله‌شان سر رفته یا حس دلتنگی در غربت‌شان زده بود بالا!  گفتم این داستان‌کوتاه‌ها را بخوانید.
در اولین مرخصی چندساعته درون‌شهری کتابفروشی خوبی بیخ گوش خیام و عطار پیدا کردم و چندتا کتاب خریدم. در مرخصی‌های بعدی پویا برایم کتاب «ناطور‌دشت» دی.سالینجر را خرید و حالا دیگر چندتایی سرباز سراغ کتاب‌ها را می‌گرفتند.

نهضت شولیسم


بین ساعات گیج پست دادن آسایشگاه و بعداز بیداری داغون‌کننده ساعت چهار صبح تا توی صف ناهار در هر ساعتی کتاب می‌خواندم؛ بیشتر از خیلی دوران‌های بیکاری‌ قبل از خدمتم.
بالاخره دوران غیرقابل‌باور مرخصی میان‌دوره رسید و نیشابور کجا و سیرجان کجا! ماندم توی پادگان. همه به دوستانشان سفارش سوغات‌ می‌دادند؛ نقل ارومیه و گز اصفهان و خرمای بم … من بهش ‌گفتم: ببین! به جای سوغات، من فقط یک کتاب می‌خوام!
وقتی بچه‌ها از مرخصی برگشتند یک رودست دسته جمعی خوردند؛ من یکجا حدود سی کتاب مفت‌و‌مجانی گیرم آمده بود! داد همه درآمد. آخرهر کس فکر می‌کرد من، تنها به او سفارش سوغات کتاب داده‌ام!
حالا دیگر مجبور بودم توی یک دفترچه اسم و کد سرباز‌های آسایشگاه‌ها را بنویسم و تاریخ بزنم که کتاب را پس بیاورد…

نهضت شولیسم


در یکی از آخرین روزهای دوران آموزشی وقتی سرم را از روی کتاب بالا گرفتم تقریبا تمام ۲۴ سرباز اتاق ما به جای بحث صیغه و کلانشیکف داشتند کتاب می‌خواندند!!
یکباره حسین زمانی کد ۱۳۱ زبان باز کرد: «نهضت شولیسم! یعنی نهضت کتابخوانی در شرایط سخت! توسط مجتبی شول در دوران آموزشی سربازی پایه گذاری شد.»
وقتی عکاس رو به ما آخرین ستوان‌یک‌های وظیفه در نظام جمهوری اسلامی ایران هشدار « سه دو یک آماده» را داد من محکم کتاب را جلوی صورتم گرفتم تا نهضت شولیسم همیشه با این سربازها ادامه داشته باشد.

 

همچنین چاپ در : نشریه سخن تازه  ، شماره 389 :: 17 دی 1393

 

[ ] [ ] [ نویسنده : محمد شول ]
سربرک جدید وبلاگ   طراحی: محمد شول

 

[ ] [ ] [ نویسنده : محمد شول ]

وبلاگ دارستان

تصویری از ضریح چوبی چند سال قبل امامزاده حسنین ع - عکاس : محمد شول

 

در روستای ابراهیم آباد رضوی سه کیلومتری جنوب غربی قلعه سنگ دو بقعه به نام امامزاده حسنین (ع)وجود دارد
در مورد این دو امام زاده گفته اند : شخصی معتمد و مومن به نام حاج زین العابدین که مورد اعتماد و اعتنای اهالی بوده است در عالم خواب مشاهده می کند که پارچه ای سبز رنگ از آسمان – در مکانی که اکنون بقعه ی این دو شخص شریف است – بر زمین می افتد

بازگوییِ این خواب معتمدین و مومنین را بر ان می دارد که از آن قطعه از زمین خاکبرداری کنند. در تفحص ، آثار و بقایای ساختمان و دو قبر که بیانگر زیارتگاهی قدیمی در همین مکان بوده است به چشم می خورد.

 

اگر چه تاکنون هنوز نوشته ای تاریخی مبنی بر این موضوع در دست نیست اما  بی شک این مکان ، مشهور به امامزادگان حسن و حسین ( و با اجماع: امام زاده حسنین ع ) می شود که مورد احترام و توجه خاص مردم این روستا و روستاهای اطراف است.

ساختمان حرم و محوطه ی حیاط امامزاده از طریق کمک های مردمی وسعت یافته و همچنان در دست تعمیر و نوسازی و تکمیل است.

 

از جمله ی خیرین این امام زاده می توان از مرحوم فاطمه شیرین ابراهیم آبادی نام برد که علاوه بر نوسازی ساختمان حرم مدرسه راهنمایی ام البنین در دارستان را نیز بنا نهاده است.

آرامگاه این بانوی خیّر ، در بیرون از حرم و در داخل حیاط امام زاده واقع است.

گذر واژه : امام زاده حسنین ابراهیم اباد رضوی سیرجان ، امامزادگان ایران ،امامزاده حسنی ابراهیم ایاد ، امام زداده حسنی ، امام زاده حسنین ، امام زاده های ایران ، امام زاده های استان کرمان ، امام زاده های شهرستان سیرجان


موضوعات مرتبط: ابراهیم اباد
برچسب‌ها: امام زاده حسنین ابراهیم اباد رضوی سیرجان, امامزادگان ایران, امامزاده حسنی ابراهیم ایاد, امام زداده حسنی, امام زاده حسنین
[ ] [ ] [ نویسنده : محمد شول ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

این وبلاگ در :
سایت جامع گردشگری ایران
وبلاگ روستاهای ایران
موسسه گردشگری صفیر پویان
شبکه روستایی ایران
معرفی و ثبت شده است.
____________________

آدرس سایت کامل دارستان:
www.darestan.cc.cc
که در آینده شروع به کار خواهد کرد.
امکانات وب

دانلود آهنگ جديد